لطفا منتظر باشید

علل و عوامل انحطاط مسلمين (1)

منابع مقاله:

کتاب :  بربال انديشه               

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 1- دورى از قرآن اولين عامل انحطاط

 شروع انحطاط ملت اسلام پس از برترى، فاصله‏گرفتن از «قرآن مجيد» بود.

كتابى كه جامع‏ترين و بهترين دستورات را براى زندگى مردم آورد و مهمترين سنگر، براى محفوظ ماندن آنان از گناه، و مفاسد و عقب افتادگى‏ها بود.

كتابى كه از مرده‏ترين ملت‏ها، بهترين جامعه را به وجود آورد و سيادت و آقايى آنان را بر تمام جهانيان تضمين كرد «1».

قرآن مجيد به عنوان چراغ روشنگر زندگى، از طرف خداى متعال به انسان عرضه شد و وعده داد: در سايه عمل به آن، انسان به تمام معارف و حقايق عالى دست يابد.

جدايى از اين معدن گرانبها و سرشار و پر سرمايه، اولين عامل عقب‏افتادگى ملت اسلام از زمان‏هاى گذشته شد، و اين عقب ماندگى به تدريج از قرون قبل شروع شد و متأسفانه تا امروز كه توسعه همه جانبه يافته است.

مدت‏ها مى‏گذشت كه جامعه اسلامى از قرآن فاصله گرفته بود، ولى هنوز مسلمين از بركت معنويت اسلام بر سر پا بودند؛ امّا به تدريج از درون آنها حال خمودگى، ركود مادى و معنوى شروع شد و تا امروز كه با ديدگان خود ضررهاى غير قابل جبران را مى‏نگرند، ادامه يافته است.

البته قبل از ورود برنامه‏هاى اسلامى و علوم الهى (كه نتيجه زحمات دانشمندان اسلام بود) به اروپا و مغرب زمين، مسلمين اين چنين گرفتار ناراحتى نبودند؛ ولى پس از بيدارى آنان، و رشد زندگى مادى در اروپا، غفلت و غرور و عياشى و شهوت‏پرستى جامعه اسلامى، رشته سيادت در آنجا قرار گرفت و ملت اسلام توسط برنامه‏هاى استعمارى آنان، در معرض چپاول و يغماگرى، دزدى، بردگى غرب و دريوزگى از جهان اروپا قرار گرفتند.

اندوه دل‏

با كمال تأسف به همان نسبت كه اروپا و مغرب‏زمين در سايه علم و دانش با سرعتى شگفت‏انگيز، به سوى تعالى و ترقى مادى در حركت بود، مسلمانان هم بر اثر غفلت و دورى از منبعى چون قرآن، به انحطاط و پستى رهسپار شدند.

قرآن سرمايه پروردگار عالم در ميان توده بشرى است. قرآن كريم معجزه جاويد بزرگ‏ترين شخصيت انسانى است. حقِّ كتاب الهى از هر حقى بزرگ‏تر و برتر است و اداى حق اين كتاب، از طرف انسان از هر فريضه‏اى واجب‏تر است.

قرآن راهنماى بشر به سوى سعادت، و بازدارنده انسان از ذلّت، شقاوت، بدبختى و هلاكت است.

در سراسر جهان، قرآن نه فقط به عنوان كتابى كه داراى احكام فقهى است شناخته شده؛ بلكه به عنوان كتابى شناخته شده كه حاوى قوانين سياسى، قضايى، جزايى، مدنى، اجتماعى، جسمى، روحى، مادى، معنوى و اخلاقى است.

كتابى كه با توانايى كامل، بشر را از هر جهت اداره مى‏كند؛ ولى با كمال تأسف در اداره امور ملت اسلام، جايش خالى است؛ زيرا تنها بهره‏اى كه از او برده‏ مى‏شود، به عنوان تبرك در پاره‏اى از مراسم‏هاى زندگى است، مانند: بستن به بازوى طفل براى رد چشم زخم، و قرار دادن كنار سفره عقد براى صميميت و شگون، و به همراه داشتن براى محفوظ ماندن از حادثه. اگر هم عده‏اى از دانشمندان بر آن شرح و تفسير بنويسند، فقط در خور استفاده علمى محض آنهم براى استفاده عده‏اى محدود است، نه عملى. اين است اولين عامل انحطاط مسلمين.

اين كتاب مجموعه قوانين از تكاليف زندگى روزانه تا تشريفات دينى، از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت عمومى در زندگى و از حقوق اجتماعى تا فردى و از اخلاقيات تا بيان رذايل و از مكافات عمل در اين جهان و آن جهان را در بر دارد، ولى امروز كدام ملّت اسلامى است كه عمل به اين كتاب، در مجموع مقرراتش قرار گرفته باشد؟

 

قرآن در كلام على عليه السلام‏

«اين قرآن كريم است كه به نام نبى بزرگ و آيين او در پيش روى ما قرار دارد.

چراغ فروزانى است كه در تاريكى جهل، نور راه گم گشتگان و هادى گمراهان است. در اين نظام متين و استوار و ناموس شريف الهى كژى و كاستى نيست.

حلال را بيان مى‏كند و حرام را توضيح مى‏دهد، از واجبات سخن مى‏گويد و از حقايق برنامه‏ها پرده برمى‏دارد. ناسخ را از منسوخ، ويژه را از ناويژه نشان مى‏دهد، گاهى به داستان‏هاى گذشته مى‏پردازد و گاهى از گم‏شدگان قرون قبل حكايت مى‏آورد. حديث فرسوده ملوك ظالم و فرمانروايان قلدرى، كه چندى بر جهان حاكم بوده‏اند و در عين كاميابى به ناكامى از جهان رخت بربستند را تازه مى‏سازد، و جملات نيكويش را با شهادت تاريخ و پندهاى عبرت‏انگيز همراه‏ كرده و غفلت زدگان را از مستى لذت‏ها و رؤياهاى نادانى به هوش مى‏آورد.

قرآن عظيم، به دردهاى زمان زندگى درمان مى‏بخشد و بر جراحت‏هاى مهلك قلب مرهم شفا مى‏گذارد. قرآن مجيد از هر درى سخن گفته تا آنجا كه كلمه‏اى ناگفته نگذاشت، گذشته‏ها را به ياد آورد چندان كه حادثه‏اى را فراموش ننمود، آينده مرموز بشريت را به سعادت و سلامت تضمين كرد، در صورتى كه فرمان وى را بپذيرند و راه خوشبختى را از وى بجويند» «2».

اين بود قسمتى از سخنان اميرمؤمنان على عليه السلام در اطراف سازندگى قرآن، كه در كتاب ارزشمند «نهج البلاغه» نقل شده است؛ ولى عمل به اين كتاب الهى و منبع فيض آسمانى، از ياد ملت‏هاى اسلامى رفته، چنانچه خود و زندگى را مدت‏هاست فراموش كرده‏اند.

مغرب زمين اگر متديّن به دين اسلام نيست؛ ولى دقيقه‏اى از فعاليت‏هاى علمى و انديشه‏اى فروگذار نمى‏كند، اگر چه عاقبت با تمدن منهاى دينش نابود مى‏شود؛ ولى اكنون بر اثر مجاهدت‏هاى علمى، بر ملت‏ها فائق آمده است.

حداقل اگر ملت اسلام به آيات علمى، فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اخلاقى در قرآن عمل مى‏كردند، از زير زنجير فرهنگ خفت‏بار آنان راحت مى‏شدند.

 

مقاصد برتر قرآن مجيد

هدفى را كه قرآن دنبال مى‏كند عبارت است از: تربيت فرد و جامعه، تكميل قواعد عقلى، شكوفايى استعدادات فكرى، انهدام زنجير خرافات، ننگ‏هاى اجتماعى، ابطال تقليدهاى كوركورانه، نيرومند ساختن قوّه روح و آماده نمودن‏ انسان به ادراك معانى حقيقى، مواعظ حسنه و تحصيل و رشد در مدرسه خداپرستى؛ ولى شاگردان اين مدرسه مدت‏هاست گريخته‏اند و هم اكنون مهمترين مانع بازگشت آنان، استعمار فكرى است كه به آنها اجازه برگشت نمى‏دهد!!

مذمّت تقليد

قرآن مجيد و احكام نورانى آن، دشمن تقليد كوركورانه و موانع تعقل و تفكر است، قرآن كريم مقام شامخ دانشمندان و فضيلت تحصيل علم و بيدارى را با نيكوترين راه بيان فرموده است.

امثال و حكم‏

اين كتاب با امثال و حِكَم، طُرق مستقيم سعادت و نيك بختى و منازل با شكوه انبيا و پرهيزكاران را به مردم نشان داد؛ تا از او درس فضيلت گيرند و وجود خود را با عمل به آيات آن بياراند. اگر به اين كتاب عمل مى‏شد آيا جامعه اسلامى همان عزت و سرفرازى صدر اول اسلام را نداشت؟

اوصاف شخصى و اجتماعى‏

قرآن مجيد براى بخشيدن يك نظام عالى به انسان، دروغگويى، دزدى، كينه‏توزى، رباخوارى، دورويى، رشوه، غيبت، تهمت، خيانت، ظلم، تجاوز، بدبينى، زنا، شرابخوارى، قماربازى، ناسزاگويى، چشم‏چرانى و ديگر كردارهاى ناپسندى كه به حال فرد و جامعه مضر است را حرام كرده است.

قرآن مسلمين را به رعيت پرورى و دستگيرى، ايمان و دوستى، احسان و عدل، مروت و شجاعت، شرف و ترس از عذاب الهى، زهد و پرهيزكارى‏ و كسب معارف و زيور معنوى در تحت فلسفه ناپايانى تشويق كرده است. آيا وضع جوامع اسلامى امروز مطابق با حلال و حرام قرآن است؟

آيا انحطاط جامعه، سزاى اين كناره‏گيرى از قرآن مجيد نيست؟!

تشويق به كسب علم‏

قرآن مجيد مبادى علوم و فنون، مجهولات بشر و اسرار توحيد، مبدأ و معاد و مقصد و مقصود را در سوره‏هاى گوناگون به زبان حكايات و آيات و بيان ادله و براهين، روشن و واضح نموده است و انسان بايد بداند كه كتاب آسمانى اسلام عالى‏ترين ميزان و ترازوى شناخت حقايق است.

عزت در سايه قرآن‏

امام ششم عليه السلام مى‏فرمايد:

«قرآن مجيد را نيكو فرا گيريد؛ چرا كه در آن نيكوترين حديث است، در آياتش فكر و انديشه كنيد؛ چرا كه آن بهار دل‏هاست و به نور آن بهبودى جوييد؛ چرا كه بهبوددهنده درون سينه‏هاست. آن را نيكو تلاوت كنيد؛ زيرا گواراترين و شيرين‏ترين داستان‏هاست» «3».

قرآن مجيد امر كننده و بازدارنده، ساكت و گويا، حجت خداى متعال است كه پيمان محكم خود را از شما درباره آن گرفته و نفوس شما را در گرو آن قرار داده است، و به وسيله آن نور خود را تمام و آيين مقدسش را تكميل كرده است.

پروردگار متعال پيغمبر خود را از دنيا ميراند؛ در حالى كه خلق را از احكام هدايت‏بخش قرآن سرشار كرد.

در پرتو مقدس قرآن بود كه اعراب جاهل، دانا گشته و توفيق تشكيل مدينه فاضله را يافتند و به تمدن و ترقى رسيدند. قرآن راهنماى پرهيزكاران و مشعل فروزان نابينايان و رهبر جويندگان و خواهندگان راستى، درستى و يكتاپرستى مى‏باشد.

بى‏ترديد امروز مسلمانانى كه در تمام زمينه‏ها، نظم خود را از دست داده‏اند مى‏توانند در سايه برگشت به اين كتاب با عظمت، عزّت گذشته را باز يابند و گرنه بدون عمل به برنامه‏هاى كتاب خدا، همچنان در همين بدبختى خواهند ماند.

عمل و پاداش‏

كتاب الهى كه بر دو پايه محكم يكتاپرستى و پاداش عمل در روز قيامت استوار است، حق انسان‏ها را ادا كرده و در ترويج معارف و فرهنگ حقيقى و انهدام بناى شهوت‏پرستى و لذايذ ممنوع، كوشش فراوانى نموده است. اين مردم مسلمانانند كه بايد آن را دليل و راهنماى خود قرار دهند، تا در سايه عمل به آن برترى يافته و سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين نمايند.

قرآن مجيد با تعاليمش، شادمانى، نشاط و مسرت فراوانى در قلوب آدميان، بويژه پيروان حق و پروانگان شمع هدايت، وارد مى‏كند و با قوانين جالب و ريشه‏دارش، انسان را به پيمودن راه واقعيات تشويق و تحريص مى‏نمايد.

از كتاب الهى پيروى كنيد

قرآن يعنى: اسلام و ايمان، و اسلام و ايمان يعنى: قرآن، آنان كه ادعاى مسلمانى مى‏كنند اگر رفتار و كردارشان، و آراء و عقايدشان مطابق با قرآن نباشد، آيا اين ادعا از آنان پذيرفته است؟

آرى! كسانى كه دم از اسلام مى‏زنند و مرتكب انواع و اقسام كارهاى نامشروع و خلاف انسانيت مى‏شوند؛ افرادى هستند كه از گلستان قرآن گلى نچيده و حتى بويى نبرده‏اند. روشن است كه ادعاى مسلمانى و ديندارى، عقلًا و شرعاً، از آنان پذيرفته نيست و اينان همان كسانى هستند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد آنها فرمود: روز قيامت قرآن مجيد دشمن آنان و جايگاهى جز جهنم در آن عرصه نخواهد داشت.

يك روايت‏

از امام ششم عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

«پيروان ما كسانى هستند كه مانند ما عمل و رفتار كنند، نه آن كه رفتارشان مخالف با رفتار ما باشد آنگاه خود را به ما نسبت دهند ما از اين گروه و طايفه بيزاريم» «4».

راستى عمل آن بزرگواران چيست كه امام صادق عليه السلام ما را به گزينش آن دستور داده است؟ آيا عمل آن حضرت و ساير اهل بيت عليهم السلام غير از عمل به قرآن كريم است؟

اگر با دقت بنگريم مدنيت واقعى؛ همان ديندارى و عمل به احكام قرآن است و تمدن حقيقى؛ همان بيرون آمدن از قيد اسارت و خلاص شدن از زندان استعمار و ننگ گناه و خطاكارى است.

شكوفايى استعدادها

پيروى از قرآن مجيد استعدادها را هر چه بيشتر شكوفا كرده، و قواى انسانى‏ را در راه خير و صلاح تقويت مى‏نمايد. هم آنچه در سايه آگاهى، مسخر آدمى مى‏گردد، در راه كمال و امنيت به كار مى‏رود و هم انسان از سلامت دنيا و آخرت برخوردار مى‏شود. اين همان راه ريشه‏دارى است كه قرآن، در سوره «اسراء» بدان اشاره كرده و مى‏فرمايد:

«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» «5».

قرآن مجيد كتاب راهنمايى براى انسان‏هاست، كتابى است كه آيات آن مانند امواج نور و نسيم هوا، در قرون متوالى و در ميان جوامع بشرى، در تمام فواصل شب و روز در حركت است، انسان بايد چشم باز كند و جهاز تنفس معنوى و روحى را در معرض نسيم پاك آن قرار دهد.

اين بود شمه‏اى از واقعيات قرآن كريم و گوشه‏اى از انوار درخشان كتاب الهى، كه روزگارى ملت اسلام در اثر توجه به آن، پيشرو تمام برنامه‏هاى مادى و معنوى بودند، و امروز بر اثر عدم توجه به دستورات آن افسرده و پريشان و دنباله‏رو مشتى مسيحى و يهودى، در تمام زمينه‏هاى زندگى هستند!! و عجيب‏تر اين كه با داشتن قرآن، آرزوى رسيدن به احوالات آنان را دارند، آنان كه جز سوق به نيستى و نابودى و هلاكت و سقوط در عالم نمى‏توانند ثمر ديگرى داشته باشند.

تقليد كوركورانه هرگز

دورى از قرآن، و تقليد از فرهنگ ضد انسانى قرن بيستم، عين نادانى است.

تصوير انسان‏هاى به اصطلاح متمدن قرن بيستم، بويژه آنهايى كه در غرب‏ زندگى مى‏كنند، اين است كه:

ابتدا بايد چيزهاى لازم را تحصيل نمايد، بعد به نيازمندى‏هاى فوق‏العاده بپردازد، بعد نوبت لذت‏ها و كامرانى‏ها مى‏رسد، سپس ثروت‏هاى زياد و به دنبال آن، اشخاص را مى‏خواهد كه به او خدمت كنند، چنين انسانى يك ساعت استراحت و آسايش ندارد، و عجيب‏تر از همه اين كه هر چه وسايل آسايش و راحتى آسانتر و فورى‏تر در اختيار قرار گيرد، تمايلات او زيادتر شده و چيزى در اين جهان يافت نمى‏شود، كه بتواند رضايت او را جلب نمايد، به طورى كه پس از مدت‏ها فعاليت و كشمكش، و پس از اين كه ميليون‏ها ثروت را بلعيد و بسيارى از مردمان را ناراحت ساخت، فكرش به جاى بالاتر رفته و براى اين كه خودش صاحب دنيا شود، مى‏خواهد همه را قتل عام كند. اين است يك تابلوى حساس و واقعى از يك انسان حقيقى كه مى‏خواهد جامعه‏اى متمدن را تشكيل بدهد «6».

انسان قرن بيستم‏

آقاى «ادوارد كندى» سناتور بزرگ ممالك متحده آمريكا، در يكى از مقالات مهم خود، از تابلوى حساس مزبور، درباره انسان غربى قرن بيستم چنين پرده برمى‏دارد:

«نبايد در مورد اثرات وخامت بار تحولات اخير، بر مردم هند و چين اشتباه كنيم. همچنان كه خشنونت ادامه مى‏يابد و بمباران تصاعد بيشترى پيدا مى‏كند، بحران مردم هند و چين هم، پيوسته رو به افزايش است. مصيبت روى مصيبت پديد مى‏آيد، كودكان بيشترى يتيم مى‏شوند و زنان و مردان و اطفال بيشترى‏ آواره مى‏گردند، و هزاران تن ديگر نيز يا مجروح يا معلول و يا كشته مى‏شوند، و بار ديگر بر تعداد قربانيان آمار ديگرى افزوده مى‏شود كه شماره آن از چند ده ميليون مى‏گذرد، و آن هم به خاطر چند جمله‏اى است كه در موافقتنامه (موافقتنامه صلح آمريكا، هند و چين) بر سر آن اختلاف است. درست است كه طرف مقابل نيز در عمليات تعرضى خود، خشونت نشان مى‏دهد؛ اما اين خشونت نمى‏تواند ما را از وظيفه‏اى كه در برابر كاهش سطح خشونت جنگ نسبت به غير نظاميان داريم معاف نمايد.

مردم آمريكا اين انتظار را از دولت خودشان دارند، با اين وجود از سال 1965 تاكنون كشور آمريكا 5/ 7 ميليون تن بمب بر سر مردم «هند» و «چين» فرو ريخته است كه قسمت عمده آن طى چهار سال حكومت «نيكسون» بوده است.

اين مقدار بمب، يازده برابر مقدارى است كه ما بر سر مردم «كره» فرو ريخته‏ايم و سه برابر، بيشتر از ميزانى است كه طى جنگ دوم جهانى به كار برده شده است.

دست كم يك ميليون تن بمب، از ماه ژانويه سال گذشته به بعد، در هند و چين به كار برده شده است.

هرگز نمى‏توان قبول كرد، آنچنان كه فرماندهان نظامى ما مى‏گويند، اين بمباران‏ها به مردم غير نظامى اثر چندانى نداشته باشد. مشكلاتى كه براى مردم هند و چين بار آورده‏ايم، تا سال‏هاى سال برايشان كافى است، اما در سال 1972 مردم «هر دو پاره» و «ويتنام» صرف‏نظر از «لائوس» و «كامبوج» شديدترين ضربات جنگ را تحمل كرده‏اند، در كامبوج و لائوس هم ضايعات جنگ رو به افزايش است.

در ويتنام شمالى با توپخانه و بمب‏هاى ما، تنها سلاح مرگ و ويرانى است كه ده‏ها هزار تن از غير نظاميان كشته يا مجروح شده‏اند.

ويتنام جنوبى هم از اين بلاها بركنار نبوده است، نزديك به دو ميليون آواره‏ در آن سرزمين وجود دارد «7».

و همچنين تلفات غير نظاميان به 200 هزار تن رسيده است، و بنابر آمارى كه در «سناى آمريكا» وجود دارد كه ميانگين يك چهارم قربانيان و زخمى‏ها كودكان زير 12 ساله هستند و نيمى از قربانيان زنان و كودكانند. (اف بر اين آدمخواران غربى و مسيحى قرن بيستم).

ميزان مصايب و شكنجه‏هاى مردم ويتنام، خارج از تصور و ارزيابى است و به دشوارى مى‏توان اثرات وخامت‏بار اين جنگ را بر ويرانى كانون‏هاى خانوادگى، و نابودى اصول زندگى و اجتماع ويتنامى برآورد كرد.

ميليون‏ها نفر از مردم هند و چين كه از قتل و كشتار جان به لب شده‏اند، براى صلح و رهايى از بمباران و قتل عام، فرياد مى‏كشند و استمداد مى‏طلبند و ما بايد اين فريادها را پاسخ دهيم. (تاكنون كه سردمداران حكومت آمريكا بر احدى رحم نكرده‏اند.) جنگ هند و چين سال‏هاست كه با مردم آمريكا همراه است و مردم اين سرزمين، نه تنها از اين جنگ خسته‏اند؛ بلكه خستگى بيشتر آنها از وعده‏ها و شعارهايى است كه براى پايان آن شنيده‏اند.

آنها از اين خسته‏اند كه مى‏بيند سربازان آمريكايى را از ويتنام بيرون مى‏آوريم، ولى در تايلند و آب‏هاى اطراف ويتنام سر در مى‏آورند و هواپيماها و كشتى‏هاى جنگى ما دوباره، كار كشتار و بمباران را ادامه مى‏دهند» «8».

كشورهاى صنعتى و منفعت‏طلب ديگرى مانند: انگلستان، فرانسه، بلژيك و در شرق زمين مانند روسيه و ساير كشورهاى مادى و صنعتى نيز، از نظر جنايت و آدمخوارى، كشتار، غارت و يغماگرى كمتر از ممالك متحده نيستند!! فرزندان گمراه زمين، سال‏هاى دراز به دنبال كيمياى سعادت ديده بر معجزات صنعت و مخلوقات فكر و انديشه خود دوختند و تا جايى پيشرفتند كه از مصنوعات علم و دانش خود، بت‏هاى تازه‏اى براى پرستش و عبادت به وجود آوردند و احتياج و نياز به مصرف را، تا سر حد اسارت درآوردند.

با اين حال اكنون در اوج تمدن و فرهنگ فنى و صنعتى، سرخورده و سودا زده، به اين حقيقت اعتراف مى‏كنند كه راه خوشبختى، صلح و رفاه، از سوى ديگرى است. بشريت در حالى كه به غنى‏ترين دستاوردهاى علمى و فنى، براى رفع نيازمندى‏هاى مادى خود، مجهز شده است؛ اما همچنان در كمبود خوشبختى و سعادت واقعى بسر مى‏برد، و به اين واقعيت رسيده است كه براى رسيدن به خوشبختى حقيقى، تنها اين مقدار كمال در علم و دانش كفايت نمى‏كند «9».

آن وضع خونخوارى قلدران قرن بيستم، و اين اعتراف بشر متجدد، در عدم‏ دستيابى به خوشبختى حقيقى، آيا براى اهل قرآن كه به خاطر كناره‏گيرى از قرآن به نهايت درجه انحطاط و پستى رسيده‏اند، وقت بازگشت به قرآن نرسيده است؟!!

در هر صورت اين همه قتل، دزدى، حق‏كشى، مسموميت‏ها، راهزنى‏ها و مجازات‏هايى كه براى ارتكاب جنايت‏ها مى‏شود، براى حفظ سرمايه‏دارى و مالكيت (بر جهان) است، و هرگز براى كشته شدن كسى كه بى‏جهت در ميان اين قوانين غلط از بين رفته، كسى يك قدم جلو نگذاشته است‏ «10».

زندگى شرافتمندانه در سايه قرآن‏

چنان كه در سطور گذشته ملاحظه كرديد، انسان غربى از اوضاع زمان، زمانى كه آن را با استفاده غلط از تمدن بى‏روح و بى‏معناى خود آميخته، زبان به اعتراض و شكايت گشوده و به شدت اظهار خستگى و دلتنگى كرده است؛ زيرا در سايه اين تمدن، كه رنگى از معنويت ندارد و بويى از قوانين عالى الهى نبرده است، ضعيفان را مى‏كشد و ملت‏هاى زيادى را اسير مى‏كند و از قتل و غارت و وحشيگرى هراسى به خود راه نمى‏دهد. فقط گاهى به عنوان صلح و آرامش، آتش‏بس چند ساعته‏اى را مى‏پذيرد، تا قواى فرسوده خود را تجديد كرده و به تهاجم‏هاى خود ادامه دهد. البته اين برنامه‏هاى غير طبيعى و غير انسانى، خسته كننده، و زجر دهنده روح و روان است؛ ولى در عين اين اظهارات و دلتنگى‏ها، دست از مرام كثيف خود برنمى‏دارد، آنچنان كه انسان حس مى‏كند اين اعترافات هم پرده‏اى از مكارى و حيله‏گرى انسان غربى است.

كدام انسان غربى؟

ناگفته نماند كه مراد ما از انسان غربى، كسانى هستند كه از نظر تربيت و افكار و آراء، ساخته شده اوضاع ماديگرى به اشكال گوناگونش مى‏باشند، چه در غرب زندگى كنند يا در شرق؛ زيرا كمونيسم در شرق؛ يعنى تكامل طبيعى روح مادى غرب، فاقد خصلت‏هاى انسانى و معانى روحى حيات بشرى است‏ «11» و مى‏داند كه ملت‏هاى كمونيستى شرق نيز، تربيت‏يافتگان افكارى چون افكار «ماركس» يهودى، ستمديده غربى هستند كه از نظر برنامه كمتر از حكومت‏طلبان سرزمين غرب نيستند؛ زيرا آدمخواران قرن بيستم، در شرق و غرب، شاگردان يك مكتبند و فرزندان نامشروع يك پدر و مادرند، و از بى‏دينى و جدايى كلى و كامل از حق، احوالات و برنامه‏هايشان سرچشمه گرفته است.

اين بلاهاى خانمان‏سوز و جنايت‏هاى بى‏سابقه و تعدى و تجاوزهاى ناجوانمردانه، براى آن است كه در تمدن غربى از انسانيّت انسان خبرى نيست.

انسانيّت فراموش شده‏

در تمدن مادى غرب، انسانيّت به فراموشى سپرده شده است، نظام‏هاى موجود جهان، از سرمايه‏دارى گرفته تا كمونيستى نيز، در اين جرم بزرگ شريكند (زيرا گفتيم اينها همه شاگردان يك مدرسه و برادران هم رأى، از يك پدرند) كه قيمت انسان را شكسته و انسانيّت را بى‏قدر كرده‏اند، در حالى كه ارزش همه چيز، آرى همه چيز، به وضع سرسام‏آورى رو به فزونى مى‏رود، انسان اين گل سر سبد آفرينش، به صورت موجودى بى‏ارزش درآمده است، كه‏ در مقام مقايسه از هر چيز، بى‏قيمت‏تر و سبك وزن‏تر است!!

اين همان عاملى است كه نه تنها رشد و ترقى انسان را متوقف مى‏سازد؛ بلكه او را تهديد به سقوط و نيستى مى‏نمايد، در حالى كه روز به روز بر حجم مصنوعات توليدى جديد، افزوده شده و جهان به سوى اكتشافات جديدى پيش مى‏رود. تنها موجب پديد آمدن اين وضع، آن است كه در اساس تشكيلات تمدن جديد، فطرت انسان و نيازمندى‏هاى واقعى وى مراعات نشده و اين تمدن بدون توجه به اين واقعيت بنا نهاده شده است.

موشك‏هاى قاره‏پيما و قمرهاى مصنوعى، نبايد ما را سرگرم خود كرده و از دره هولناكى كه انسان و انسانيت با آن روبرو است غافل نمايد.

انسان، عزيزترين موجود اين جهان است، اوست كه هسته مركزى اين عالم و حاكم بر آن مى‏باشد و اوست كه شاهكار خلقت و صاحب عقل، كه مهمترين ملاك كرامت و برترى او مى‏باشد، و بايد مقياس ترقى و تنزل او قرار گيرد، و پيشرفتگى يا عقب ماندگى او را نشان دهد، و اين سعادت و خوشبختى اوست كه بايد ميزان سازش يا عدم سازش تمدنى كه در آن زيست مى‏كند با طبيعت او باشد.

جلوه‏هاى كاذب و سراب گونه اين تمدن مادى، نبايد چشم ما را خيره كند و تيره روزى و بدبختى بشريت را در سايه نامبارك آن، از نظر ما دور بدارد.

نااميدى به علم‏

بنابراين هرگاه ديديم كه انسانيت انسان و ارزش‏هاى والاى او تنزل كرده و رو به سقوط است، هرگاه ديديم اين موجود عاليقدر، عبد ذليل ماشين و وسيله‏اى براى اداره زندگى ماشينيسم شده، و هرگاه ديديم بر اثر اين حقارت شخصيت، در فكر و ادراك و اخلاق انحطاط يافته و ملاحظه كرديم كه در روابط جنسى، مانند حيوانات و بهائم به پستى گراييده، و مشاهد كرديم كه وظايف فطرى و طبيعى وى معطل مانده، و ديديم بدبخت و حيرت زده و مضطرب گشته، و به وضعى بى‏سابقه، گرفتار بيمارى‏هاى عصبى و روانى جنون، انحرافات جنسى، گناه و جنايت و تبه كارى شده، و وقتى ديديم كه از خود و از محيط بيم و وحشتى كه اين تمدن و سيستم مختلف اجتماعى، سياسى، اخلاقى و فكرى در پيرامون او به وجود آورده فرارى و گريزان است، و وقتى ملاحظه كرديم انسان سرگردان و بلاتكليف است، رنج و غصه خود را با چيزهايى تسكين مى‏دهد كه كوبنده روح و جسم و اعصاب اوست، از درد و رنج به مواد مخدره و مشروبات الكلى يا به افكار تيره و تخيلات يأس‏آور و نوميدكننده، پناه مى‏برد؛ ديگر نمى‏توانيم به علم و دانش، در اين عرصه تمدن اميدوار باشيم و به اكتشافات دست بشر دلخوش كنيم.

علمى كه از روان بى‏خبر است، هر چند در تسهيلات زندگى مادى پيشروى كند، نخواهد توانست از سقوط هولناك بشريت جلوگيرى كند و تيره بختى و سيه‏روزى او را پايان بخشد.

ديگر علم نمى‏تواند اين حقيقت را پوشيده بدارد، كه تمدن صنعتى جديد روزهاى آخر خود را مى‏گذراند، بشريت از اين پس نيازمند تمدن، و نظام و تشكيلاتى ديگر است.

تشكيلات تمدن آينده، بايد از عيوب و نقص‏هاى ريشه‏دارى كه زندگى بشر را تباه مى‏كند و اثر علم و معرفت را خنثى مى‏سازد دورى كند.

تشكيلات آينده، بايد به انسان اين فرصت را بدهد، كه به هدف خلقت خود نزديك شده و خيمه سعادت خود را بر سر منزلى كه خداى جهان براى او مقدر فرموده است، برافراشته و علم، عقل و تجربه را به گونه‏اى جز آنچه تا به حال به كار مى‏گرفت به كار گيرد، آنگونه كه با نيازمندى‏هاى واقعى و با سرشت انسانى‏ او موافق و مناسب باشد «12».

اين تشكيلات كه بتواند عقل، تجربه و علم را به كار گيرد، جز از طريق توجه و عمل به قرآن ميسر نيست؛ چنانچه به سازندگى آن در صفحات قبل اشاره شد، از اينرو مسلمين بايد به قرآن باز گردند، و اولين عامل انحطاط خود؛ يعنى دورى از كتاب حق را از سر راه سعادت خود بردارند.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ» [آل عمران (3): 110].

(2)- از امير مؤمنان عليه السلام سخنان حكيمانه ديگرى نيز در مورد فضل قرآن نقل شده است كه بيشتر آن در نهج‏البلاغه در خطبه‏هاى 1، 18، 87، 91، 110، 125، 127، 138، 147، 151، 158، 175، 177، 183 آمده است.

(3)- پرتوى از قرآن: 22.

(4)- خصال: 2/ 614، حديث 10؛ بحار الانوار: 68/ 174، باب 64، حديث 8.

(5)- «حقا كه اين قرآن (جامعه انسانى را) به پايدارترين و استواترين طريقه و آيين هدايت مى‏كند». [اسراء (17): 9].

(6)- قرارداد اجتماعى: 148.

(7)- به وسيله همين آمريكا و دوستانش نيز نزديك به دو ميليون آواره مسلمان به خاطر گروهى يهودى در بيابان‏هاى خاورميانه عربى وجود دارد كه حتى از وسايل اوليه زندگى محرومند.

(8)- كيهان دوشنبه 11 دى 51 شماره 8844. (اكنون كه قريب به نيم قرن از آن زمان مى‏گذرد بار ديگر سردمداران حكومت آمريكا به سركردگى «بوش پسر» كه با فريب و حيله و رأى دادگاه بر سر كار آمد، مردم مظلوم «عراق» را مورد هجوم قرار داده و هيچ كس قدرت مقابله با اين شيطان منفعت‏طلب را ندارد. امروز كه اين صفحات را مى‏نگارم خبر شهادت يكى از فرزندان حضرت زهرا عليها السلام كه عمرى را در راه اعتلاى اعتقادات شيعه سپرى كرد يافتيم. شهيد آية اللَّه سيد محمد باقر حكيم رضوان اللَّه عليه در سالروز ولادت حضرت باقر عليه السلام در تاريخ 8/ 6/ 82 همزمان با سالروز شهادت شهيدان رجايى و باهنر به دست عمال دژخيم زمان، پس از مراسم نماز جمعه در كنار مرقد پاك و مطهر اميرمؤمنان عليه السلام به شهادت رسيد. اين نيز از نقشه‏هاى پليد قدرتمندان منفعت‏طلب است كه براى تصاحب سرمايه‏هاى ملى كشور عراق، صدام كه دست‏نشانده آمريكا بود را سقوط و كشور عراق را تصاحب كردند. اينان كه دم از حقوق بشر مى‏زنند چگونه پاسخ اين حملات وحشيانه خود را مى‏دهند و در برابر وجدان بيدار دنيا چه پاسخى خواهند داد...

(9)- كيهان: شماره 8844.

(01)- قرارداد اجتماعى: 149.

(11)- عدالت اجتماعى در اسلام: 131.

(12)- آينده در قلمرو اسلام: 118.

ادامه دارد . . . 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه