لطفا منتظر باشید

مال و ثروت يا آزمايش بزرگ الهى‏

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد یک         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

  

در زمينه اين كه مال و ثروت دنيا محض امتحان و آزمايش بندگان است مضمون بسيار عالى آيات 17 تا 33 سوره مباركه ن و القلم‏ «1» به نحو فوق العاده قابل توجّه‏ است. داستانى كه در آن آيات مطرح است بدين شرح است:

مردى از اهالى يمن در منطقه صنعا در حالى كه قلبى لبريز از ايمان و عشق و محبّت به حقّ داشت و در اجراى دستورهاى الهى سر از پا نمى‏شناخت، به آباد كردن زمينى بپا خاست. پس از زحمت و رنج زياد باغى با صفا همراه درختان پر از ميوه فراهم آمد، بوى گل و گياه به مشام مى‏خورد، اطراف باغ با درخت‏هاى بلند محاصره شد، آب شيرينْ جوى‏هاى باغ را لبريز كرد و نسيم خوش هوا قيمت باغ را افزون مى‏نمود.

آن مرد الهى درگوشه و كنار باغ به گردش برخاست و ديدگانش از تماشاى آن همه محصول خدادادى خيره شد، او پس از هر گردشى و لذّت بردن از وضع آن سرمايه هنگفت به گوشه‏اى از باغ مى‏رفت و براى اداى شكر به عبادت و خضوع در برابر مالك اصلى هر ملكى مى‏نشست و صورت بر خاك ذلّت در پيشگاه حضرت عزّت مى‏گذاشت و با زبان حال به محضر مقدّس مولايش عرضه مى‏داشت:

آن كه مرادش تويى از همه جوياتر است‏

وانكه در اين جستجوست از همه پوياتر است‏

گر همه صورتگران صورت زيبا كشند

صورت زيباى تواز همه زيباتر است‏

چون به چمن صف زنند خيل سَهى قامتان‏

قامت رعناى تو از همه رعناتر است‏

سنبل مشكين تو از همه آشفته‏تر

نرگس شهلاى تو از همه شهلاتر است‏

حُسن دلاراى تو از همه مشهورتر

عاشق رسواى تو از همه رسواتر است‏

مست مقامات شوق از همه هشيارتر

پير خرابات عشق از همه برناتر است‏

(فروغى بسطامى)

او در مناجات و نيايشش از حضرت محبوب مى‏خواست: از اين كه ثروت باعث طغيان و ياغى‏گرى و افتادن او در چاه شهوات شود محافظت گردد و از طوفان‏هاى ويرانگر غرايز و وسوسه‏هاى شياطين بر كنار ماند.

از جناب حقّ درخواست داشت كه به اندازه عفاف و كفاف از آن همه محصول برداشت كند و مازاد بر احتياج را در آن راهى كه معبود محبوب خواسته به كار گيرد.

برنامه هميشگى آن انسان بيدار و مرد با كرامت اين بود كه به وقت رسيدن محصول به اندازه‏اى كه خرج خانواده و مخارج سالانه باغ تأمين شود به بازار فروش رود و بقيّه آن به مستمندان و دردمندان و نيازمندان برسد، به همين خاطر وقتى خريداران در حدّى كه او مى‏خواست ميوه را به مراكز فروش حمل مى‏كردند، درِ باغ را به روى محتاجان باز مى‏گذاشت و به آنان مى‏گفت: به مقدارى كه نياز داريد از اين منبع سرشار الهى ببريد.

فرزندان آن مرد كه همچون پدر از ايمان و عشق بهره نداشتند و انديشه مادّى بر آنان حاكم بود، برخلاف معمول از آن معلّم بزرگوار درس كرامت و سخاوت نگرفته‏ بودند به اعتراض برخاسته به پدر پير گفتند: اينسان كه با باغ عمل مى‏كنى تجاوز به حقّ ماست و ايجاد محدوديّت در رزق و روزى فرزندانت! اگر بدين صورت ادامه دهى به زودى ما را دچار فقر و تنگدستى كرده و به مشقّت و سختى دچار خواهى كرد.

مرد حقّ پرست در پاسخ فرزندانش گفت: من شما را در انديشه و فكرتان خطا كار مى‏دانم، ثروت انباشته چه ارزشى دارد و چه دردى از انسان دوا مى‏كند؟ گيرم كه من از روزگار جوانى مخارج خود را تأمين مى‏كردم، بقيّه را رويهم مى‏گذاشتم و امروز انبارهايى از كيسه زر و طلا و نقره داشتم به من بگوييد چه فايده داشت، جز اين كه در كنار آن همه ثروت مى‏مردم و شما آن را به ارث مى‏برديد و من در عالم برزخ بايد پاسخگوى آن همه مال در برابر حقّ مى‏بودم، مال و ثروتى كه در آن حقّ تهيدستان و ضعيفان و افتادگان موج مى‏زد؟!

فرزندانم! ملكيّت حقيقى اين باغ و بستان واين مال و ثروت از من و شما نيست، آفرينش از آنِ خداست و ما در كنار اين سفره مأمور به اوامر او هستيم، خواسته حضرت او اين است كه: به اندازه نياز مصرف كرده و بقيّه را در راه او به خرج اندازيم. اين صحيح نيست كه تعدادى معدود در انواع وسايل زندگى ولذّت وخوشى غرق باشند و طايفه‏اى ديگر كه در ميانشان عباد شايسته حق وجود دارد، با زن و بچّه خود در عين آبرودارى و داشتن كار و كسب ضعيف، دچار رنج و مصيبت و درد و مشقّت و گرفتارى و رنج باشند.

شكر نعمت‏هاى او كه از باب لطف و محبّت و عنايت و كرامت به ما ارزانى داشته خوردن و خوراندن و عبادت و خدمت به خلق اوست و من راهى جز اين نمى‏روم و برنامه‏اى جز اين نمى‏خواهم، مرا عشقى جز عشق او نيست و هدفى جز جلب رضايت و عنايت او ندارم، من در وفادارى نسبت به او و اهداف پاكش استقامت مى‏ورزم و از توفيق چنين زندگى دلشادم:

دلْ خاكِ سر كوى وفا شد چه بجا شد

سر در ره تيغ تو فدا شد چه بجا شد

اشكم كه دلى داشت گره بر سر مژگان‏

در كوى تو از ديده جدا شد چه بجا شد

چون سايه به خاك قدمت جبهه ما را

يك سجده به صد شكر ادا شد چه بجا شد

اين ديده كه حسرتكده شوق تماشاست‏

اى خوش نگهان جاى شما شد چه بجا شد

بيدل هوس نشأه آوارگيى داشت‏

چون اشك كنون بى‏سر و پا شد چه بجا شد

(بيدل دهلوى)

آرى، اى فرزندان من، مال و ثروت و قدرت و جاه امانتى است كه از جانب دوست به ما واگذار شده تا در نافع‏ترين راه خرج شود. فقرا و مستمندان، مريضان و دردمندان، بيچارگان و افتادگان، يتيمان و بينوايان همه و همه و حتّى حيوانات و پرندگان در اين مال و ثروت حقّ دارند و بايد به حقّ خود برسند تا حضرت محبوب از ما راضى شود.

چون اين همه به حقّ خود رسيدند آن وقت نوبت من و شماست. اين روشى است كه من از روزگار جوانى به توفيق الهى انتخاب كرده‏ام و تا هستم ادامه مى‏دهم و هيچ قدرتى نمى‏تواند مرا از اين راه مستقيم منحرف سازد.

اين را بدانيد كه ثروت و مال از اين راه بركت پيدا مى‏كند و از طوفان حوادث و بلاها محفوظ مى‏ماند و وسيله جلب صلوات و رحمت حقّ شده و مقدّمه‏اى براى آبادى آخرت مى‏گردد.

فرزندانم! به من مهلت دهيد، مى‏بينيد كه مويم سپيد شده، جسمم ضعيف گشته، قامتم به خميدگى نشسته، امراض گوناگون به من هجوم آورده، چند صباحى بيشتر از عمرم نمانده، پس ازمرگ من اين زمين آباد و باغ پر از ميوه به شما مى‏رسد، اين شما هستيد كه در برابر اين ارث دو راه داريد: يا مسير مرا ادامه مى‏دهيد، يا به راه شيطنت و پستى قدم مى‏گذاريد. اگر در مقام انفاق برآمديد خداوند عوضش را به شما مى‏دهد و اگر به خيمه بخل و دنائت نشستيد عذاب خدا كه تلف شدن مال و افتادن از چشم عنايت اوست به شما مى‏رسد!

از اين گفت و شنود، چند صباحى گذشت كه پيك اجل در رسيد و پيرمرد را به جوار رحمت حقّ منتقل كرد.

ايّام به سرعت سپرى شد؛ باغْ آماده بهره‏بردارى گشت و ميوه‏هاى فراوان آن نزديك چيدن شد، فقرا و مستمندان از اين كه اواخر تابستان رسيده خوشحال شدند؛ زيرا در انتظار چنان وقتى بودند، وقتى كه با رفتن به آن باغ مشكلشان حل مى‏شد و نيازشان برآورده مى‏گشت.

فرزندان پيرمرد كه وارثان باغ بودند به مشورت نشستند. يكى از آنان گفت: از اين پس در اين باغ براى فقرا و مستمندان حقّى نيست، ما تمام اين محصول را تبديل به ثروت هنگفت مى‏كنيم و براى خود وجهه و آبرو مى‏آوريم. يكى ديگر از برادران كه در اخلاق و رفتار نزديك به پدر بود گفت: من اين تصميم را نمى‏پسندم، شما تصوّر مى‏كنيد كه اين كار به نفع شماست امّا بدانيد كه اين نيّت آلوده باعث از دست رفتن باغ و مال و منال است، بياييد روش پدر را ادامه دهيد تا باغ بماند و بركت حضرت حقّ به شما نازل گردد.

در پاسخ او گفتند: درباره آنچه مالك نيستى نظر مده كه سخنان و موعظه تو در بين ما خريدار ندارد.

برادر مؤمن به آنان گفت: برخيزيد و به نماز بايستيد كه نماز بازدارنده انسان از كارهاى ناشايسته و نيّت‏هاى آلوده است؛ ولى به سخنانش اعتنايى نكردند و به موعظه‏اش گوش ندادند.

آنان تصميم گرفتند صبح زود به باغ رفته و نيّت خود را پياده كنند، ميوه‏ها را با قيمت گران به خريداران دهند و نيازمندان و محرومان را در محروميّت و نياز باقى گذارند.

شام خورده و به بستر راحت رفتند، در حالى كه محكوم خواب سنگين بودند، ابرى صاعقه‏زا از جانب قادر متعال مأموريّت يافت بر آن باغ و تمام درختانش صاعقه بزند و هر چه در آن چهار ديوار است از بيخ و بن بسوزاند و به نابودى كشد!!

آنان اوّل صبح به باغ آمدند، وضعى عجيب مشاهده كردند، از يكديگر پرسيدند باغ ما همين است؟ ما كه ديروز اين جا را پر از درخت پربار و آراسته به گل و رياحين ديديم، شايد اشتباه آمده‏ايم؛ ولى برادر مؤمن گفت: نه، باغ شما همين است، بيچاره‏ها! قبل از اين كه بينوايان را محروم كنيد خود شما محروم شديد و كيفر بخل و پستى خود را ديديد. آنگه خداوند بزرگ در پايان اين داستان مى‏فرمايد:

كَذلِكَ الْعَذابُ وَلَعَذابُ الْآخِرَةِ أكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» «2»

چنين است عذاب [دنيا] و عذاب آخرت اگر معرفت و آگاهى داشتند، بزرگ تر است.

آرى، وجود مقّدس او، انسان را جهت رشد و كمال به صورت‏هاى گوناگون غرق در محبّت و لطف مى‏كند، اگر انسان قدردانى از آن رحمت و محبّت كرد، به ثواب عظيم مى‏رسد و اگر عصيان و طغيان پيشه نمود، عتابش را به صورت‏هاى مختلف جهت بيدارى و بينايى متوجّه وى خواهد كرد.

خوشا به حال آنان كه قدردان نعمت اويند و خوشا به حال آنان كه از عتاب و هشدار او، به بصيرت و آگاهى مى‏رسند و از گناه و معصيت توبه كرده، به راه او باز مى‏گردند.

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» «3»

و بدانيد كه اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شماست، وخداست كه‏ پاداشى بزرگ نزد اوست.

إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ* فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيراً لِأَنفُسِكُمْ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» «4»

اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش‏اند و خداست كه پاداشى بزرگ نزد اوست.* بنابراين به اندازه استطاعتى كه داريد از خدا پروا كنيد و [دعوت حق را] بشنويد و اطاعت نماييد و انفاق كنيد كه براى شما بهتر است؛ و كسانى كه خود را از بخل و حرص بازدارند آنان رستگارند.

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ* الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ* أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» «5»

و بى‏ترديد شما را به چيزى اندك از ترس و گرسنگى و كاهش بخشى از اموال و كسان و محصولات [نباتى يا ثمرات باغ زندگى از زن و فرزند] آزمايش مى‏كنيم. و صبركنندگان را بشارت ده.* همان كسانى كه چون بلا و آسيبى به آنان رسد گويند: ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمى‏گرديم.

* آنانند كه درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است و آنانند كه هدايت يافته‏اند.

متاع دنيا يا پاداش عقبى‏

5- آياتى كه مال و منال دنيا و زر و زيور و ثروت و متاعش را در برابر امور معنوى‏ و ثواب آخرتى و رضايت حق، امرى ناچيز و عنصرى قليل و برنامه‏اى ناپايدار مى‏داند و به انسان سفارش مى‏كند دل به متاع كم و اشياى ناپايدار مبند و گول ظاهر دنيا را مخور، بلكه آنچه در دست دارى آن را تبديل به عمل صالح كن و از زر و زيور دنيا و متاع قليل آن، مصالح براى آخرت ابدى و جهان هميشگى فراهم آور كه اين گونه برخوردِ با دنيا، برنامه تمام انبيا و اولياى الهى بوده و جز اين راه محصولى غير گناه و شقاوت به دست نمى‏آيد.

قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى‏» «6»

بگو: متاع دنيا اندك و آخرت براى آنان كه تقوا ورزيده‏اند بهتر است.

آرى، اهل تقوا با متاع دنيا برخورد حكيمانه دارند، آنان از وقت و مال و علم و آبرو و قدرت خويش براى آبادى آخرت استفاده مى‏كنند و هرگز حاضر نيستند حقّ را با باطل معامله نمايند و سعادت ابدى را از دست داده به شقاوت هميشگى دچار شوند.

أَفَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَن مَتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ» «7»

پس آيا كسى كه وعده نيك به او داده‏ايم و حتماً به آن خواهد رسيد، مانند كسى است كه او را [فقط] از كالا و ابزار زندگى دنيا برخوردارش كرده‏ايم، سپس او در روز قيامت از احضار شوندگان [براى عذاب‏] است؟!

يا قَوْمِ إنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ و إنَّ الْآخِرَةَ هِىَ دارُالْقَرارِ» «8»

اى قوم من! اين زندگى دنيا فقط كالايى بى‏ارزش و زودگذر است و بى‏ترديد آخرت سراى هميشگى و پايدار است.

مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ» «9»

[اين‏] برخوردارى اندك [و ناچيزى از زندگى زود گذر دنيا] است؛ سپس جايگاهشان دوزخ است و آن بد آرامگاهى است.

إِن كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ» «10»

و [براى خانه‏ها و زندگى آنان‏] زر و زيور [قرار مى‏داديم‏]، ولى همه اينها جز كالاى اندك زندگى دنيا نيست و آخرت نزد پروردگارت براى پرهيزكاران است.

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَواباً وَخَيْرٌ أَمَلًا» «11»

مال و فرزندان، آرايش و زيور زندگى دنيا هستند، ولى اعمال شايسته پايدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ اميد داشتن به آنها نيكوتر است.

از رسول بزرگوار صلى الله عليه و آله روايت شده:

مَا الدُّنْيا فِى الْآخِرَةِ إلّامِثْلُ ما يَجْعَلُ أحَدُكُمْ إصْبَعَهُ فِى الْيَمِّ، فَلْيَنْظُرْ بِمَ يَرْجِعُ. «12»

چهره دنيا در آخرت به مانند اين است كه يكى از شما انگشت به آب دريا زند، مگر از آن همه آب چه اندازه نصيب سرانگشت است؟

(دقّت كنيد كه دل به چه مى‏سپاريد و با چه عنصرى در ارتباط مى‏آييد!)

و نيز آن حضرت فرمود:

مَا الدُّنْيا فى ما مَضى‏ إلّاكَمِثْلِ ثَوْبٍ شُقَّ بِاثْنَيْنِ و بَقِىَ خَيْطٌ، إلّا فَكانَ ذلِكَ الْخَيْطُ قَدِ انْقَطَعَ. «13»

حال دنيا نسبت به گذشته مانند جامه‏اى است كه دو تكّه شده، جز نخى از بقيه آن باقى نيست كه آن نخ هم پاره شده است!

آن كه مغرور اين چند روزه و اين متاع اندك و عنصر ناپايدار مى‏شود، از لمس تمام حقايق محروم و از رحمت حضرت حق ممنوع و در نتيجه در تمام شؤون حيات دچار فساد و افساد گشته و اگر دستش برسد براى دستمالى، قيصريّه را به آتش مى‏كشد و به خاطر برخوردى، جهان را بهم مى‏ريزد و محض هوا و شهوتى، انسان و انسانيّت را به انواع بلاها دچار مى‏سازد.

اين تكبّر از نتيجه پوست است‏

جاه و مال آن كبر را زان دوست است‏

اين تكبّر چيست غفلت از لُباب‏

منجمد چون غفلت يخ ز آفتاب‏

كبر زان جويد هميشه جاه و مال‏

كه ز سرگين است گلخن را كمال‏

كبر زشت و از گدايان زشت‏تر

روز سرد و برف آنگه جامه تر

تُرَّهات‏ «14» از دعوى و دعوت مگو

رو سخن از كبر و از نخوت مگو

چند حرف طُمطراق و كار و بار

كار و حال خود ببين و شرم‏دار

 (مولوى)

رزق و روزى در روايات‏

در باب مال و ثروت و روزى حلال و به دست آورنده آن كه از راه كسب مشروع و لحاظ كردن ايمان و تقوا به دست مى‏آورد، روايات و فرازهايى بسيار پر قيمت در منابع عالى اسلامى ثبت شده كه توجّه به آن آثار گران‏بهاى الهى لازم است، آثارى كه قيمت مؤمن و برخوردش را با حقوق مالى نشان مى‏دهد.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

الْكاسِبُ حَبيبُ اللَّهِ. «15»

آن كس كه به كسب مشروع مشغول است (توليدات كشاورزى، صنعتى، دامدارى، تجارت، هنر) دوست خداست.

امام صادق عليه السلام از قول خداوند بزرگ نقل كرده كه:

الْخَلْقُ عِيالى، فَأحَبُّهُمْ إلىَّ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَأسْعاهُمْ فى حَوائِجِهِمْ. «16»

تمام مردم عيال منند، محبوب‏ترين آنان نزد من كسانى هستند كه از هر جهت به مردم لطف و محبّت كنند و در برآوردن نيازهاى آنان و رفع مشكلات و علاج دردشان بكوشند.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

نِعْمَ الْمالُ الصّالِحُ لِلْرَجُلِ الصّالِحِ. «17»

چه نيكوست مال پاك و حلال براى بنده شايسته.

و به عبارت ديگر، انسان شايسته مال صحيح را مى‏شناسد و آن را در خيرات و مبرّات خرج مى‏كند.

مردى به محضر مقدّس حضرت صادق عليه السلام آمد و عرضه داشت: دعا كن خداوند روزى مرا فراوان كند، حضرت فرمود:

دعا نمى‏كنم، برو و روزى خود را با اسباب و وسايلى كه خداوند مقرّر فرموده تحصيل كن. «18»

لَيْسَ مِنّا مَنْ تَرَكَ دُنْياهُ لِآخِرَتِهِ وَلا آخِرَتَهُ لِدُنياهُ. «19»

از ما نيست كسى كه دنيايش را براى آخرت و يا آخرت خود را براى دنيا از دست بدهد.

جلال الدّين در توضيح روايت بسيار عالى:

نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى الْآخِرَةِ الدُّنْيا. «20»

چه خوب كمكى است دنيا براى دستيابى به آخرت!

مى‏گويد:

«آن كس كه در كارهاى خود هدف از زندگانى را دنيا قرار داد و در جستجويش زندگانى خود را سپرى نمود، بدترين حال را منظور كرده است؛ زيرا كه دنيا آن چنانكه مورد تمايل ماست دستگير ما نخواهد بود، به اين معنا كه آن «مى‏خواهم» بى‏نهايت كه فقط با يك هدف بى نهايت روحانى اشباع خواهد گشت نمى‏تواند با نمودها و پديده‏هاى زندگانى دنيا اشباع شود.

بهترين حال را كسى به دست آورده است كسى كه از تمام كوشش‏هاى دنيوى عنوانِ وسيله منظور نموده و عُقبى را جستجو مى‏كند.

درباره كسب دنيوى هر چه حيله و مكر و دانايى به كار ببرى سرد است و نابجاست. حيله و زيركى براى ترك دنيا پرستى شايسته مى‏باشد.

كسى كه در زندان نشسته و در جستجوى رهايى از زندان است، كار خردمندانه را آن موقع انجام داده است كه در آن زندان نقبى بزند، شايد كه از آن زندان رهايى يابد.

بستن زندان كار ابلهانه‏اى است، مانند كرم ابريشمى كه هر چند مى‏تند گرفتارى خود را اضافه مى‏كند.

مقصودم از دنيا پرستى غافل شدن از خداست، نه اين كه دنيا پرستى عبارت است از داشتن مال و منال و مقام دنيا. اگر شخص صاحب مال به طور دقيق مال را ارزيابى كند و اين ارزيابى را به طور كامل بجا آورد او خداپرست است و در حقيقت عبادت انجام مى‏دهد.

اگر مال دنيا را آن چنانكه دين دستور داده است مالك شوى، اين همان مال است كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آن گفته است:

نِعْمَ المالُ الصَّالِحُ لِلرَّجُلِ الصَّالِح. «21»

چه نيكوست مال مشروع و صالح براى انسان صالح و شايسته.

اگر مال دنيا و محبّت آن را در اعماق دل خود جاى دهى، مانند اين است كه آب توى كشتى راه يابد، اين آبِ متراكم شده باعث غرق شدن كشتى خواهد شد، امّااگر مال دنيا و محبّت آن در اعماق قلبت نبوده باشد مانند آب در زير كشتى موجب حركت او خواهد گشت.

از همين جهت بود كه سليمان عليه السلام با آن مال و مقام و ثروت و مكنت، خود را فقير و مسكين مى‏دانست.

هنگامى كه يك كوزه خالى و بى‏آب سرش بسته شده باشد در روى آب مى‏ايستد، از آن جهت كه درون مرد خدا خالى از نمودهاى سنگين مال دوستى است، لذا تا روى جهان هستى سر مى‏كشد و مشرف به جهان مى‏گردد. چرا آب نمى‏تواند مرد الهى را در خود فرو ببرد؟ زيرا كه از نفحه الهى، كوزه روح او پر است؛ اگر تمام دنيا ملك مرد خدا باشد با اين حال خود را بى‏چيز مى‏داند.

أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» «22»

اى مردم! شماييد نيازمندان به خدا و فقط خدا بى‏نياز و ستوده است.

 

طلب مال حلال در روايات‏

در باب طلب حلال و خرج مازاد بر نياز، در مهم‏ترين كتب حديث، روايات پرقيمتى ثبت شده كه توجّه به پاره‏اى از آنها ضرورى است:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

طَلَبُ الْحَلالِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ و مُسْلِمَةٍ. «23»

دنبال كردن حلال بر هر مرد و زن مسلمان فريضه الهى است.

و نيز فرمود:

الْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً، أفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ. «24»

عبادت هفتاد جزء است، برترين آن دنبال حلال رفتن است.

و نيز فرمود:

مَنْ أكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ حَلالًا فُتِحَ لَهُ أبوابُ الْجَنَّةِ، يَدْخُلُ مِنْ أيِّها شاءَ. «25»

هر كس از محصول زحمت خود اداره شود، تمام درهاى بهشت به رويش باز مى‏شود، از هر كدام كه بخواهد وارد آن جايگاه الهى مى‏گردد.

و نيز فرمود:

مَنِ اكْتَسَبَ مالًا مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ كانَ زادَهُ إلَى النّارِ. «26»

هر كس از طريق غير مشروع مالى به دست آورد، زاد و توشه جهنمى به دست آورده است.

و نيز فرمود:

مَنْ أكَلَ الْحَلالَ قامَ عَلى رَأْسِهِ مَلَكٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ حَتّى يَفْرُغَ مِنْ أكْلِهِ. «27»

كسى كه از روزى حلال مى‏خورد، مَلَكى برايش از حضرت حق طلب مغفرت مى‏كند تا از خوردن بياسايد.

و نيز فرمود:

الْكادُّ عَلى عِيالِهِ كَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللَّه. «28»

آن كس كه براى اهل و عيالش در جهت به دست آوردن روزى حلال به زحمت است، همچون رزمنده‏اى در راه خداست.

و نيز فرمود:

مَنْ أكَلَ الْحَلالَ أرْبَعينَ يَوْماً نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ. «29»

هر كس به مدّت چهل روز از روزى حلال تناول كند، خداوند قلبش را نورانى گرداند.

از آيات قرآن مجيد و روايات و اخبار به دست مى‏آيد كه: فراهم آوردن روزى حلال عبادت است و هر عبادتى در سايه اين عبادت مورد قبول خداست، عبادت‏ و كار خيرى كه ريشه در مال حرام دارد در ترازوى حقّ وزنى ندارد و براى قبولى آن راهى نيست.

از مجموع آيات و روايات اين فصل و مقدّمات و سطورى كه گذشت بدين نتيجه مى‏رسيم كه: كسب حلال وظيفه شرعى و پرداخت مازاد بر احتياج در راه خدا يك مسئوليّت سنگين الهى و اجتماعى است.

 

نتايج آيات و روايات بسط و قبض رزق‏

از آنچه كه در سطور گذشته ملاحظه كرديد نتايج زير به دست مى‏آيد:

1- آيات بسط و قبض و وسعت و تنگى رزق به هيچ عنوان مانع از فعّاليّت اقتصادى نيست. بر اساس آيات قرآن هر انسانى مكلّف به كسب و كار است و بيكارى و بى‏عارى و خوردن از محصول زحمات ديگران بدون شك حرام و امرى ممنوع است؛ بسط و قبض در كسب و كار و رعايت شرايط الهى امرى آسمانى و حقيقتى ملكوتى است كه نظام حيات انسانى آن را اقتضا مى‏كند.

2- فقر و تنگدستى، يا معيشت مستكبرانه و وسعت در مال و منال، اگر معلول استعمار و استثمار باشد از نظر فرهنگ حق مردود و غير قابل قبول است و بر مستضعفان و تهيدستان واجب شرعى است كه بر قلدران و زورگويان و اربابان جاه و مال بتازند كه همگان به حقوق الهى و انسانى خود برسند.

3- بسط و قبض كه معلول گناه و معصيت و فساد و افساد و اسراف و تبذير است ربطى به مقدّرات الهيّه و نقشه‏هاى ملكوتيّه و اراده حضرت حقّ ندارد كه براى احدى روزى حرام مقرّر نشده و سخت‏گيرى نابجا مقدّر نگشته است.

4- بسط و قبض حقيقى عين امتحان و آزمايش حضرت ربّ العزّه جهت رشد و كمال عباد و ظهور شايستگى بندگان است و به عبارت ديگر معلول حكمت و عدل حقّ نسبت به انسان است و هيچ جايى براى ايراد و خرده‏گيرى در آن نيست.

5- گروهى از عباد از طريق بسط رزق به بهشت عنبر سرشت مى‏رسند، به اين معنا كه مال و ثروت را در راه خدا و خيرات و مبرّات و صدقات و انفاقات به كار مى‏گيرند و براى آخرت خويش اندوخته‏اى بس عظيم ذخيره مى‏نمايند و گروه ديگر به خاطر صبر و استقامت در كنار قبض و تنگ‏دستى از شهوات و غرايز و ذلّت و نكبت در امان مى‏مانند و همين تقوا و پرهيزكارى، عالى‏ترين ذخيره آنان براى قيامت مى‏گردد. به عبارت ديگر نداشتن مال و ثروت براى آنان ترمزى قوى در برابر معاصى و گناهان است و عاملى براى پاكى و طهارت، طهارتى كه محصول اخروى آن رضوان و بهشت الهى است.

بيداران و بينايان براى حقّ زنده‏اند و براى حقّ مى‏ميرند، جز حقّ نمى‏خواهند و جز حقّ نمى‏دانند، كسب و كارشان، خوراك و پوشاكشان، مركب و مسكنشان، اخلاق و حرفشان، اطوار و رفتارشان، مال و منالشان، جاه و مقامشان همه و همه براى حقّ و در راه حقّ و محض حقّ و عين حقّ است.

دنيا براى آنان نردبان آخرت و نان و نعمتشان براى عبادت ربّ و خدمت به خلق است.

 [ «6» ثُمَّ ضَرَبَ لَهُ فِي الْحَيَاةِ أَجَلًا مَوْقُوتاً و نَصَبَ لَهُ أَمَداً مَحْدُوداً يَتَخَطَّأُ إِلَيْهِ بِأَيَّامِ عُمُرِهِ و يَرْهَقُهُ بِأَعْوَامِ دَهْرِهِ حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَقْصَى أَثَرِهِ و اسْتَوْعَبَ حِسَابَ عُمُرِهِ قَبَضَهُ إِلَى مَا نَدَبَهُ إِلَيْهِ مِنْ مَوْفُورِ ثَوَابِهِ أَوْ مَحْذُورِ عِقَابِهِ‏ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا و يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى» «30» «7 عَدْلًا مِنْهُ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ و تَظاهَرَتْ آلَاؤُهُ‏ لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ و هُمْ يُسْأَلُونَ» «31»]

آنگاه زندگى او را زمانى معيّن، مقدّر فرمود و پايانى محدود قرار داد كه به سوى آن پايان، با ايّام عمرش قدم برمى‏دارد و با سال‏هاى زندگيش، به آن نزديك مى‏شود، تا هنگامى كه به دورترين باقى مانده پايان زندگيش برسد و پيمانه حساب عمرش را تمام و كامل دريافت كند. او را به سوى آنچه از پاداش بسيار، يا عذاب دردناك فرا خوانده ببرد، تا به خاطر عدالتش، بدكاران را به علّت كردار ناپسندشان و نيكوكاران را به سبب كار نيكشان جزا دهد.

پاك و مبارك است نام‏هاى حضرتش و پى در پى است نعمت‏هايش.

از آنچه انجام مى‏دهد، بازخواست نشود، ولى همگان در پيشگاهش بازخواست شوند.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- «إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ* وَلَا يَسْتَثْنُونَ* فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ* فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيِم* فَتَنَادَوْا مُصْبِحِينَ* أَنِ اغْدُوْا عَلَى‏ حَرْثِكُمْ إِن كُنتُمْ صَارِمِينَ* فَانطَلَقُوا وَهُمْ يَتَخَافَتُونَ* أَن لَايَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُم مِسْكِينٌ* وَغَدَوْا عَلَى‏ حَرْدٍ قَادِرِينَ* فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ* بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ* قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ* قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ* فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ* قَالُوا يَاوَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ* عَسَى‏ رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْراً مِّنْهَا إِنَّا إِلَى‏ رَبِّنَا رَاغِبُونَ* كَذلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»؛ «بى‏ترديد ما آنان را [كه در مكه بودند] آزموديم همان گونه كه صاحبان آن باغ را [در منطقه يمن‏] آزموديم، هنگامى كه سوگند خوردند كه صبحگاهان حتماً ميوه‏هاى باغ را بچينند،* و چيزى از آن را [براى تهيدستان و نيازمندان‏] استثنا نكردند.* پس در حالى كه صاحبان باغ در خواب بودند، بلايى فراگير از سوى پروردگارت آن باغ را فرا گرفت.* پس [آن باغ‏] به صورت شبى تاريك درآمد [و جز خاكستر چيزى در آن ديده نمى‏شد!]* وهنگام صبح يكديگر را آوازدادند،* كه اگر قصد چيدن ميوه داريد بامدادان به سوى كشتزار و باغتان حركت كنيد؛* پس به راه افتادند در حالى كه آهسته به هم مى‏گفتند:* امروز نبايد نيازمندى در اين باغ بر شما وارد شود،* و بامدادان به قصد اين كه تهيدستان را محروم گذارند به سوى باغ روان شدند.* پس چون [به باغ رسيدند و آن را نابود] ديدند، گفتند: يقيناً ما گمراه بوده‏ايم [كه چنان تصميم خلاف حقّى درباره مستمندان و تهيدستان گرفتيم.]* بلكه ما [از لطف خدا هم‏] محروميم.* عاقل‏ترينشان گفت: آيا به شما نگفتم كه چرا خدا را [به پاك بودن از هر عيب و نقصى‏] ياد نمى‏كنيد [و چرا او را از انتقام گرفتن درمانده مى‏دانيد؟!]* گفتند: پروردگارا! تو را به پاكى مى‏ستاييم، مسلماً ما ستمكار بوده‏ايم.* پس به يكديگر رو كرده به سرزنش و ملامت هم پرداختند.* گفتند: واى بر ما كه طغيان گر بوده‏ايم.* اميد است پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد چون ما [از هر چيزى دل بريديم و] به پروردگارمان راغب و علاقه‏منديم.* چنين است عذاب [دنيا] و عذاب آخرت اگر معرفت و آگاهى داشتند، بزرگ تر است.»

(2)- قلم (68): 33.

(3)- انفال (8): 28.

(4)- تغابن (64): 15- 16.

(5)- بقره (2): 155- 157.

(6)- نساء (4): 77.

(7)- قصص (28): 61.

(8)- غافر (40): 39.

(9)- آل عمران (3): 197.

(10)- زخرف (43): 35.

(11)- كهف (18): 46.

(12)- بحار الأنوار: 70/ 119، باب 122؛ مجموعة ورام: 1/ 150.

(13)- تفسير الثعلبى: 3/ 237؛ مجموعة ورّام: 1/ 148.

(14)- تُرَّهات: امور باطل.

(15)- شرح الاسماء الحسنى: 1/ 245.

(16)- الكافى: 2/ 199، حديث 10؛ وسائل الشيعة: 16/ 367، باب 27، حديث 1781.

(17)- مجموعة ورام: 1/ 158؛ بحار الأنوار: 70/ 62، باب 122، ذيل حديث 30.

(18)- الكافى: 5/ 78، حديث 3؛ تهذيب الاحكام: 6/ 324، باب 93، حديث 9.

(19)- من لا يحضره الفقيه: 3/ 156، حديث 3568؛ وسائل الشيعة: 17/ 76، باب 28، حديث 22025.

(20)- الكافى: 5/ 72، حديث 9؛ وسائل الشيعة: 17/ 29، باب 6، 21898.

(21)- بحار الأنوار: 70/ 62، باب 122؛ مجموعة ورام: 1/ 158.

(22)- فاطر (35): 15.

(23)- بحار الأنوار: 100/ 9، باب 1، حديث 35؛ جامع الأخبار: 139.

(24)- بحار الأنوار: 100/ 9، باب 1، حديث 36؛ مستدرك الوسائل 13/ 12، باب 3، حديث 14585.

(25)- مستدرك الوسائل: 13/ 24، باب 8، حديث 14630؛ جامع الأخبار: 139.

(26)- بحار الأنوار: 100/ 10، باب 1، حديث 45؛ مستدرك الوسائل: 13/ 67، باب 4، حديث 14765.

(27)- بحار الأنوار: 63/ 314، باب 2، حديث 6؛ بحار الأنوار: 100/ 11، باب 1، حديث 50.

(28)- بحار الأنوار: 93/ 324، باب 42، حديث 13؛ مستدرك الوسائل: 13/ 55، باب 20، حديث 14729.

(29)- بحار الأنوار: 100/ 16، باب 1، حديث 71؛ عدة الداعى: 153.

(30)- نجم (53): 31.

(31)- انبياء (21): 23.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه