سجده تواضع
خداوند بزرگ آن وجود مقدس و عظمت بىنهايت در بىنهايت را سجده تواضع و ذلت كن.
آرى، در آيات قرآن به خصوص در آيات مربوط به خلقت و روايات و اخبار اين باب و كتبى كه تاكنون با معلومات كشف شده و با وسايل بسيار مجهز علمى نوشتهاند دقت كن تا از طريق آثار پى به عظمت مؤثر ببرى.
با اين كه آيات و روايات باب خلقت جزئى از وضع خلقت و اوضاع آفرينش را منعكس كردهاند، باز مطالعه در همين جزء اندك كه چون مشتى به عنوان نمونه از خروار است، آن چنان نسبت به عظمت جان آفرين انسان را مبهوت و متحير مىكند كه سرگشته وادى اعجاب مىشود، آن گاه در برابر عظمت خلقت به كوچكى و حقارت خود بنگر، سپس لطف بىنهايت او را در حق خويش توجه كن، آن گاه با تمام وجودت نسبت به حضرت او سجده تواضع و ذلت برو.
به گوشهاى از يك روايت براى تماشاى دور نماى عظمت حضرت دوست توجه كن.
در آسمان ملكى است به نام حزقائيل داراى هيجده هزار بال پر قدرت، ما بين هر بال او تا بال ديگر پانصد سال راه ملكوتى است.
روزى به خاطرش گذشت آيا در فوق عرش چيزى هست، خداوند قادر بالهاى او را دو چندان كرد و به او امر به پرواز فرمود، آن ملك راه پريدن گرفت بيست هزار سال به سالهاى ملكوتى پريد بجايى نرسيد، باز بالها و قدرت او مضاعف شد و به امر حق به پريدن ادامه داد، سى هزار سال ملكوتى ديگر پريد ولى به سر يك ستون از ستونهاى بىشمار عرش نرسيد، خداوند عالم به او وحى كرد اگر تا قيامت دنبال پريدن خود را ادامه دهى به آخر يك قائمه عرش نخواهى رسيد، ناگهان ملك فرياد زد:
سُبْحانَ رَبِّىَ الْأعْلى وَبِحَمْدِهِ .
آرى، در برابر چنين خداى با عظمتى كه صاحب عرش و فرش و لوح و قلم و كرسى و هفت آسمان و ميلياردها ميليارد ملائكه و جن و انس و بحر و بر و موجودات ذرهبينى و غير ذرهبينى است سجده تواضع و ذلت كن، سجده كسى كه در نهايت خضوع و خشوع است و توجه به اين نكته دارد كه از خاك آفريده شده همان خاكى كه قبل از جسم شدن براى او فرش زير پاى انواع حيوانات و مخلوقات بود.
در سجده به مواد خلقت خود توجه كن و بيدار باش همانطور كه از خاك آفريده شدى به خاك بازگشته و در قيامت از خاك بدر خواهى شد، تا كبر و نخوتت بخاك رود و باد عجب و خودبينى از دماغت بيرون شود!
و در وقت سجده بياد آر كه نطفهاى بيش نبودى، آن نطفه و آب گنديدهاى كه همه آن را آلوده و پليد و نجس و ناپاك مىدانستند و آن هم روزى نبود به اشاره اراده او به وجود آمد!
اين قسمت از روايت شايد اشاره به كلام حضرت على عليه السلام باشد كه مىفرمايد:
مَا لِابنِ آدَمَ وَالْعُجْب وَاوَّلُهُ نُطْفةٌ مَذِرَةٌ وَآخِرُهُ جيفةٌ قَذِرَةٌ وَهُوَ بَيْنَ ذلِكَ يَحْمِلُ العَذَرَةٌ .
پسر آدم، چرا تكبّر دارد و حا ل آن كه اولش نطفه نجس و آخرش مردار نجس و بين اين دو حالت حمل كننده نجاست است.
كسى كه اطوار خلقت ظاهر او چنين باشد، انانيت و منيت و خودبينى و عجب و تكبر او از كمال سفاهت و حماقت و بىباكيست!
|
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم |
ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم |
|
|
بر لوح معاصى خط عذرى نكشيديم |
پهلوى كبائر حسناتى ننوشتيم |
|
|
ما كشته نفسيم بس آوخ كه برآيد |
از ما بقيامت كه چرا نفس نكشتيم |
|
|
افسوس بر اين عمر گرانمايه كه بگذشت |
ما از سر تقصير و خطا در نگذشتيم |
|
|
دنيا كه در او مرد خدا گل نسرشته است |
نامرد كه ماييم چرا دل بسرشتيم |
|
|
ايشان چو ملخ در پس زانوى عبادت |
مأمور ميان بسته روان بر در و دشتيم |
|
|
پيرى و جوانى چو شب و روز برآمد |
ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم |
|
[وَقَدْ جَعَلَ اللّهُ مَعْنَى السُّجُودِ سَبَبَ التَّقَرُّبِ إلَيْهِ بِالْقَلْبِ وَالسِّرِّ وَالرُّوحِ فَمَنْ قَرُبَ مِنْهُ بَعُدَ مِنْ غَيْرِهِ ألاتَرى فى الظَّاهِرِ أنَّهُ لايَسْتَوى حالُ السُّجُودِ إلّابِالتَّوارى عَنْ جَميعِ الْأشْياءِ وَالْإحتِجابِ عَنْ كُلِّ ما تَراهُ الْعُيُونُ كَذلِكَ أرادَ اللّهُ الْأمْرَ الْباطِنِ]
خداوند مهربان حقيقت و معنويت سجود را سبب تقرب عبد به درگاه رحمتش قرار داده كه قلب صافى و سرپاك و روح متصف به صفات حسنه وسيله رساندن انسان به اين تقرباند، با اين وضع هر كس به او نزديك گردد، از غيرش دور مىشود.
نمىبينى در ظاهر امر وقتى سجود تحقق پيدا مىكند كه از تماشاى جميع اشيا متوارى شوى و بين تو و آنچه ديدهات مىبيند حجاب برقرار گردد، ممنوع شدن از تماشاى مظاهر و قرار گرفتن حجاب بين انسان و اشيا اقتضاى كيفيت و وضع سجود است، چون وقتى پيشانى و شش عضو ديگر به زمين رسيد انسان از تمام اشيا محجوب و داراى حالت توارى مىشود، همانطور كه شكل سجود اقتضا دارد از تماشاى همه چيز محروم گردى، مراد خداوند از حقيقت سجود اين است كه ديده باطن از غير او پوشيده شود و حضرت او در تمام شؤون زندگى تو هدف و محور گردد!
[فَمَنْ كانَ ظَنُّهُ مُتَعَلِّقاً فى صَلاتِهِ بِشَىْءٍ دُونَ اللّهِ فَهُوَ قَريبٌ مِنْ ذلِكَ الشَّىْءِ بَعيدٌ عَنْ حَقيقَةِ ما أرادَ اللّهُ مِنْ صَلاتِهِ قالَ اللّهُ تَعالى: [ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ] ]
پس هر كس در وقت نماز و سجود به حضرت دوست دلش متعلق به غير معبود باشد و دنيا و شغل دنيا وى را مشغول كند، گويا نمازى كه وسيله قرب و نردبان رسيدن به حضرت رب العزه است، معراج تقرب به غير و وسيله نزديك شدن به ديگرى قرار داده، گويى قصد دارد به غير حق نزديك شود اين چنين سجده كننده از مراد الهى دور افتاده و اين چنين سجده محصول نادانى و سفاهت و عين شقاوت نفس و نافرمانى انسان از مراد و مقصود خداست.
خداوند در قرآن مجيد فرموده:
براى هيچكس در باطنش دو دل قرار ندادهام تا با دلى متوجه من و با دل ديگر متوجه غير گردد پس هر كس متوجه خداست بيگانه از غير و آشناى غير بيگانه از خداست.
و اين آيه به اين معنى نيست كه انسان حق ندارد چيزى جز خدا را دوست داشته باشد، بلكه متوجه اين معناست كه تمام دوستىها بايد تابع دوستى و عشق به حضرت حق باشد.
[قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قالَ اللّهُ تَعالى: لاأطَّلِعُ عَلى قَلْبِ عَبْدٍ فَاعْلَمَ فيهِ حُبَّ الإخْلاصِ لِطاعَتى لِوَجْهى وَابْتِغاءِ مَرْضاتى إلّاتَوَلَّيْتُ تَقْويمَهُ وَسِياسَتَهُ وَمَنِ اشْتَغَلَ فى صَلاتِهِ بِغَيْرى فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَهْزِئينَ بِنَفْسِهِ مَكْتُوبٌ إسْمُهُ فى ديوانِ الْخاسِرينَ]
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از حضرت احديت نقل مىكند كه فرمود:
هرگاه من مطلع شوم بر دل مؤمن و بدانم كه او بندگى مرا دوست مىدارد و در اطاعت من ثابت و راسخ است، من مباشر تقويم و سياست او مىشوم يعنى او را در نظر خلائق عزيز و محترم مىدارم و هيبت و سياست او را در نظر خلائق عزيز و محترم مىدارم و هيبت و سياست او را در دل مردم مىاندازم، يا آن كه متكفل احوال او شده و جميع ما يحتاج او را از قليل و كثير و جليل و حقير، در دنيا و آخرت برايش مقرر مىنمايم.
و هر كس در نماز مشغول به غير من باشد و از ياد من در غفلت بسر برد گويا به من استهزا كرده ولى بداند كه خودش را مسخره كرده و باعث شده از رحمت من دور بماند و نيز بايد بداند كه من چنين غافل و بىخبرى از حقايق نماز را در ديوان زيانكاران مىنويسم و در قيامت با اهل خسران محشور مىكنم.
English