اسلام، علم و دانش (2)
منابع مقاله:
کتاب : بربال اندیشه
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
اوصاف زمين در قرآن
1- خلقت جهان
«أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما» «1».
«آيا كافران ندانستهاند كه آسمانها و زمين به هم بسته و پيوسته بودند و ما آن دو را شكافته و از هم باز كرديم».
«ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا» «2».
«آن گاه آهنگ آفرينش آسمان كرد، در حالى كه به صورت دود بود، پس به آن و به زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد».
فرضيه لاپلاس
تولد لاپلاس در سال 1749 ميلادى در ولايت «كالوادوس» فرانسه و وفاتش در سال 1837 بوده است.
وى كه از دانشمندان معروف فرانسوى است مىگويد: منظومه شمسى كه كره زمين نيز جزيى از آن است، در اصل توده عظيمى از گازهاى سوزان بود، كه به تدريج، حرارت آن از دست رفت و ذرّات به يكديگر فشرده شد و هسته مركزى منظومه پديد آمد و براثر گريز از مركز، حلقهاى از آن جدا گرديد و از آن حلقهها نيز حلقههاى ديگر، بدين ترتيب خورشيد هسته مركزى شد و حلقههاى اول، سيارات را تشكيل داد، و حلقههاى دوم اقمار را كه زمين نيز يكى از آن سيارات است؛ بنابراين، همه در اصل يكى بودند و از هم جدا نبودند.
عين همين مطلب در خطبه اول نهجالبلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام به اضافه مطالب جالبتر از مطالب گذشته درباره ابتداى جهان خلقت و منظومه شمسى نقل شده است.
2- كروى بودن زمين
«فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ» «3».
«به پروردگار مشرقها و مغربها سوگند كه ما تواناييم».
در هر منطقه و محلى از زمين، طلوع خورشيد در نقطه مخصوص همان منطقه است، اگر زمين مسطح بود بيش از يك محل طلوع و غروب براى خورشيد نبود؛ اما كروى بودن زمين و گردش آن به دور خورشيد، براى هر منطقه و سرزمينى، مشرق و مغرب مخصوص به خود ايجاد مىكند.
كشف كروى بودن زمين
«ماژلان» در سال 1519 با چند كشتى كه «شارل پنجم» پادشاه اسپانيا در اختيارش قرار داده بود، از اسپانيا حركت و در اقيانوس اطلس رو به مغرب، و از جنوب آمريكا از تنگهاى به نام «اوست» گذشت و از اقيانوس آرام به جزاير فيليپين رسيد. ماژلان در جنگ با بوميان جزاير مالزى كشته شد؛ ولى همراهان او به طرف مغرب حركت كردند و پس از عبور از جنوب آفريقا خود را به اسپانيا رساندند و دوباره به همان نقطهاى كه حركت كرده بودند بازگشتند. اين كار سبب شد تا از نظر علمى نيز كروى بودن زمين ثابت شود.
علاوه بر اين با دوربينهاى نجومى مشاهده شده است كه سيارهاى منظومه شمسى نيز همه كروى هستند. زمين نيز يكى از آن سيارات است كه خالق آن در قرآن به كروى بودن آن با اشاره به مشارق و مغارب خبر داده است.
3- حركت زمين
«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً» «4».
«همان كسى كه زمين را براى شما بسترى گسترده قرار داد».
«أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً» «5».
«آيا زمين را بستر آرامش قرار نداديم؟»
انسان در مهد زمين، مانند طفلى است كه او را در اين گهواره قرار دادهاند، و اگر گردش اين گهواره نبود از نظر وضعى و انتقالى، برنامه زندگى جسمى انسان، و موجودات زنده از بين مىرفت، و ديگر محلى براى پذيرش و پرورش در آن باقى نمىماند. آرى! انسان را در اينجا پرورش و براى محيط بعد آماده مىكنند.
در سوره «يس» پس از بيان شب و روز در زمين، كه پديد آمدن آن را از نشانههاى حكمتش مىداند، و مىدانيد بدون گردش كره زمين، شب و روز پديد نمىآيد، اشاره به گردش خورشيد و حركت انتقالى ماه نموده و سپس تمام كرات را در مدارى كه دارند متحرك مىداند و آيات مربوطه را با جمله «وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» ختم مىفرمايد. (آيات 38 تا 40).
نظريه كپرنيك
اولين از دانشمندى كه قائل به حركت زمين شد «كپرنيك» بود. در همان زمانى كه تمام ملل دنيا عقيده ثابتى نسبت به هيئت «بطلميوس» داشتند وى اين نظريه را داد. ولادت كپرنيك سال 1474 ميلادى و وفاتش سال 1543 مىباشد.
دانشمندى ديگر
«كپلر» گردش زمين را ثابت كرد. تولد او سال 1571 در يكى از ايالات «ورتنبرگ» آلمان و وفاتش در سال 1630 ميلادى در پنجاه و نه سالگى مىباشد.
نظريه گاليله
«گاليله» منجم مشهور ايتاليايى، اظهار داشت: زمين متحرك است و علاوه بر اين كه به دور خورشيد مىگردد به دور خود نيز مىگردد، قبلًا قرآن متذكر اين معنى بود، يكى گردش زمين به صورت مطلق كه شامل گردش به دور خورشيد است، و ديگر پديدآمدن شب و روز كه از گردش به دور خود به وجود مىآيد.
4- جاذبه زمين
«اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» «6».
«خداست كه آسمانها را بدون پايههايى كه آنها را ببينيد، برافراشت».
«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» «7».
«آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينند آفريده».
افراشته شدن كرات آسمانى، به وسيله ستونهاى نامرئى است؛ آن ستون نامرئى همان نيروى جاذبهاى است كه به طور معجزهآسايى اين بناى عظيم را استوار كرده است؛ زيرا ستون مرتبهاى است كه بناى ساختمان به آن استوار است و اگر انحرافى در او رخ دهد ويران مىشود. يكى از اجزاى عالم پهناور آفرينش زمين است كه مانند كرات ديگر در بساط همين قانون قرار دارد و اگر در محكوميت اين قانون نمىزيست، عاقبت او معلوم نبود به كجا منتهى شود؛ اما با بودن اين برنامه، مسير اصلى خود را بدون كوچكترين انحرافى مىپيمايد و همين جاذبه است كه موجودات زمينى را در زمين حفظ كرده و آنها را از انحراف نگهدارى مىكند.
«اسحاق نيوتن» رياضىدان مشهور انگليسى از مشاهده سيبى كه از درخت به زمين افتاد به فكر فرو رفت كه چرا ماه مانند سيب سقوط نمىكند، وى پس از آزمايش، موفق به درك و كشف «جاذبه» شد و فرمول آن را بيان كرد. قبلًا اشاره كرديم كه: قرآن چون كتاب هدايت است از ذكر جزئيات خوددارى كرده و فقط به كليات خلقت اشاره نموده است. (تولد نيوتن در سال 1642 در انگلستان و وفات او در سال 1727 بوده است).
5- قرآن و حيات در كرات ديگر
سوره الرّحمن آيه 29:
«يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».
«هر كه در آسمان ها و زمين است از او درخواست [حاجت] مىكند».
سوره شورى آيه 29:
«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ».
«و از نشانههاى [ربوبيت و قدرت] او آفرينش آسمانها و زمين است».
سوره نمل آيه 87:
«وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ».
«و [ياد كن] روزى را كه در صور مىدمند، پس هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است دچار هراس شود».
نظريه دانشمندان
دانشمندان امروز بر اين عقيدهاند كه: ممكن است در كرات ديگر با شرايطى غير از شرايط موجود در زمين، موجودات زنده باشند كه درباره دو ستاره، اين عقيده نزديك به يقين است. گفتار آنان بر اين است كه ممكن است در كره «مريخ» نوعى حيات ساده نباتى موجود باشد؛ زيرا جو آن مختصرى اكسيژن دارد و حرارت آن زياد نوسان ندارد.
اما ستاره «زحل»: هرگاه غير از آفتاب، معدن حرارت ديگرى به كره زحل فيض نرساند، يقيناً غير مسكونى است و اگر سكنه دارد مخلوقى است كه برودت با آنها كار حرارت را مىكند. با پيشرفت علم هيئت خصوصاً فضانوردى ممكن است براى مدتى ديگر بشر بتواند در كرات ديگر پياده شود و برنامه آنها را كاملًا ببيند، و سرانجام اين احتمال امروز دانشمندان، مبدل به يقين واقعى خواهد شد.
6- اوضاع خورشيد و ستارگان ديگر در قرآن
سوره تكوير آيه 2 و 3:
«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ* وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ»
«و هنگامى كه ستارگان تيره و بىنور شوند* و هنگامى كه كوهها را به حركت آرند و از جا بركنند».
سوره انفطار آيه 1 و 2:
«إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ* وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ».
«هنگامى كه آسمان بشكافد* و هنگامى كه ستارگان پراكنده شوند».
آسمان عبارت از محيطى است كه ما هر شب و روز بالاى سر خود مشاهده مىكنيم، پس تمام محيط بالا با آنچه در اوست از منظومه، كهكشان و ستارگان را شامل مىشود، بعد از شكافته شدن تمام آن برنامهها به هم خورده و فانى مىشوند.
دانشمندان امروز بر اين عقيدهاند كه: مصرف تدريجى «هيدروژن» موجب افزايش حرارت مىشود؛ هيدروژن خورشيد كه به تدريج به «هليوم» مبدل مىشود، قسمت مركزى خورشيد تيرهتر مىگردد و در نتيجه انرژى، كمتر از آن صادر مىشود و باانقباضى كه در قشر خارجى پيش مىآيد و انرژى كه در قسمت درونى توليد و ذخيره مىگردد، از ذخيره مركزى آن پيوسته انرژى و حرارت بالا مىرود؛ به اين ترتيب اين منبع قدرت، پيوسته در يك حالت توازن، نورحرارت مىدهد؛ ولى اين وضع براى هميشه نخواهد بود؛ زيرا زمانى مىرسد كه مايه هيدروژن آن، كاهش مىكند و منبع انرژى زير اتمى آن تمام خواهد شد و به سرعت جرم آن منقبض و تششع و حرارت آن به هم پيچيده و تاريك مىشود. با تاريك شدن خورشيد، وضع منظومه شمسى كه ستارگان ديگراند، از نظم افتاده و همه فرو خواهند ريخت و اينچنين است حال هر خورشيدى كه در كهكشان فضاهاى ديگر (غير ازفضاى ما) موجود است.
تذكرى دوباره
همانگونه كه گفتيم مقصود ما تطبيق قرآن با گفته دانشمندان امروز نيست؛ زيرا قرآن مجيد داراى وضعى ثابت و مطالبى بس شگفتآور است، كه بايد گذشت زمان تفسير و ترجمه نمايد؛ بنابراين به همين مقدار كه ما به اشارات كلى قرآن تصريح مىكنيم، حقيقت اين كتاب مقدس براى اهل نظر بيشتر روشن مىشود.
چنانچه صورتها و پديدههاى زنده، همگى در معرض حوادثند، خورشيد نيز چنين است، و هر روز در انتظار پيش آمد يك حادثه ناگهانى كه موجب انفجار و سپس خاموشى آن شود مىباشد، اين گونه انفجارهاى ناگهانى را در ستارههاى درخشان ديگر، به وسيله دوربينهاى ستارهشناسان، اكنون بيشتر از زمانهاى گذشته مشاهده مىكنند.
آيات ديگرى نيز بر اين نكته اشاره دارند كه تمام منظومهها، كرات و خورشيد بيشتر از مدت معينى زندگى ندارند، آن آيات عبارتند از: سوره روم آيه 8 سوره زمر آيه 8، سوره احقاف آيه 2.
7- خلقت انسان در قرآن
سوره علق آيه 2:
«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ».
« [همان كه] انسان را از علق به وجود آورد».
سوره مؤمنون آيات 12، 13، و 14:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ* ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً...».
«و يقيناً ما انسان را از [عصاره و] چكيدهاى از گِل آفريديم* سپس آن را در نطفهاى در قرارگاهى استوار [چون رحم مادر] قرار داديم.* آن گاه آن نطفه را علقه گردانديم، پس آن علقه را به صورت پارهگوشتى درآورديم».
سوره حج آيه 5:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ».
«اى مردم! اگر درباره برانگيخته شدن [پس از مرگ] در ترديد هستيد، پس [به اين واقعيت توجه كنيد كه] ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه، سپس از علقه».
توضيح و تفسير
خلقت انسان از گِل مىباشد، اما منظور از گل، معناى عرفى آن نيست؛ بلكه چكيده و عصارهاى از گل است كه در آيه به جمله «سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ» ياد شده است. پس از آنكه تحول لازم در تركيب خاك صورت گرفت و به بيان آيه سلالهاى از آن فراهم شد، سلاله مزبور آمادگى مىيابد تابه قدرت حق دريافت حيات كند و به نطفه مبدل شود.
لغت «نطفه» خلاصهاى از كليه صفات طبيعى موجودات، و ذكر آن جامعترين كلمهاى است كه براى معرفى موجود زنده مىتوان به كار برد.
جمله «قَرارٍ مَكِينٍ»* بليغترين تعريفى است كه براى محل مناسب پرورش تخم و نطفه، در جميع موجودات نطفهدار، اعم از تخمگذار و بچهزا، مىتوان ذكر نمود. چنانكه كلمه نطفه به صورت «نكره» در آيه ذكر شده و شامل نطفه تمام جانداران مىباشد، براى حيوانات بچهزا «قرار مكين» رَحِمْ و براى تخمزا مناسبترين محلى است كه تخم را در آن قرار مىدهند.
اغلب مفسران «علق» را خون بسته دانستهاند و چنين مىگويند كه:
پروردگار، انسان را از خون بسته خلق نمود، اين تعبير از نظر علمى مؤيد و استوار نيست؛ زيرا هيچ حيوان و انسانى را سراغ نداريم كه از خون آنهم از خون بسته به وجود آمده باشد «8».
معنى «علق» با توجه به ريشه لغوى و مشتقات آن، بستگى و پيوستگى به چيزى يا چيزهايى است كه آيه ناظر به آن است. انسان ابتدا از گل آنهم از چكيده، سپس از نطفه، پس از آن از علق يعنى چيزى كه از پيوستگى سه دوران گل و نطفه و علق است به وجود آمد، نه اين كه پيوسته به معناى خون بسته باشد.
پس از اين ملاحظات، تعبيرى كه براى كلمه علق مىتوان كرد مجموعهاى از بستگىها و ارتباطات است كه با قرار گرفتن در رحم، به وجود مىآيد و اين معنى منافات با اصل موضوع كه علق يعنى كرم كوچك ذرهبينى است ندارد.
تشكيل اين كرم كوچك بسته، به چند دوران گل، نطفه و علقه است.
نظريه دانشمندان
همه آن نطفه كه در رحم ريخته مىشود انسان نمىگردد؛ بلكه از زنان تخمى در نهايت خُرْدى جدا مىشود و در رحم قرار مىگيرد كه به چشم ديده نمىشود و در نطفه مرد موجودات بسيار كوچكى است كه آنها نيز به چشم ديده نمىشوند؛ اما اگر با ميكروسكوپ مشاهده شود، داراى سرى مدور و شبيه زالو و دنباله دارند، يكى از آنها با تخمى كه از زن جدا شده متصل مىشوند و جنين از اين دو تكوين پيدا مىكند.
8- آثار باد و طوفان در قرآن
سوره حجر آيه 22:
«وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ»
«و بادها را باردار كننده فرستاديم».
نظريه دانشمندان
از نظر دانشمندان راه تلقيح گياهان بر چند قسم است: به وسيله آب رودخانهها براى گياهان كنار رود، به وسيله حشرات، وزيدن باد، و دست انسان. همين جاست كه يكى ديگر از معجزات قرآن مبناى بر اين كه گياهان نر و ماده هستند معلوم مىشود (سوره لقمان آيه 10).
9- فتح كرات ديگر در قرآن
سوره لقمان آيه 20:
«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ».
«آيا ندانستهاند كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است، مسخّر و رام شما كرده».
سوره جاثيه آيه 13:
«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً».
«و همه آنچه را در آسمانهاست و آنچه را در زمين است از سوى خود براى شما مسخّر و رام كرد».
نظريه دانشمندان
دانشمندان، قبلًا احتمال مىدادند كه بشر بتواند به كرات آسمانى دست يابد ولى امروز اين احتمال به يقين رسيده است، تا جايى كه عملًا كشورهاى بزرگ سفينههاى خود را در كره ماه پياده كردند.
اروپاييان پس از آنكه تمام علوم فعلى را از منابع شرقى و بويژه از كشور ايران اخذ كرده و پس ازآن در عين حال كه مانع پيشرفت علوم در مشرق زمين شدند، كمكم به ترقيات شگرفى نائل آمدند، درست در موقعى كه فاصله بين علوم جديد و قديم زياد شد، مدرسه «دارالفنون» در ايران تأسيس و ناگهان دانشجويان ايرانى، علوم اروپايى را باز كرده و خواندند، ديدند اروپاييان تمام پيشرفتها اكتشافات علمى را به خود نسبت دادهاند و علوم ايران و مسلمين را جمعاً پوچ جلوهگر ساختهاند.
اين مسئله كه تمام علوم، ريشه و منشأش ما اروپاييان هستيم از آن موقع تاكنون ادامه دارد، به طورى كه ملل جهان تماماً علوم را زاييده افكار دانشمندان اروپايى مىدانند.
اى كاش جوانان بىاطلاع ما بيدار مىشدند و افتخارات گذشته فرهنگ اسلامى را در مردم قبل مشاهده مىكردند، تا اين گونه فريب دزدان فكر را نخورده و آن نسبتهاى بيهوده را به نام كشف براى اروپاييان ندانند. براى روشن شدن مطلب به بعضى از گفتههاى دانشمندان اسلامى، در علوم مختلفى كه در آن استاد بودند ذيلًا اشاره مىكنيم:
قوانين انعكاس و انكسار نور
در كتاب «فيزيك» تأليف «بتانكور» ضمن بحث از نور مىنويسد: «دكارت» در سال 1630 قوانين انعكاس و انكسار نور را با فرض اين كه نور از اجسام ريز ساخته شده است بيان كرد، و اين اجسام ريز را با گلولههاى پرتاب شده مقايسه نمود. در سال 1690 «هويكنس» در كتابش، تئورى امواج نور را شرح داد كه بتانكور مىگويد: مىتوان او را واضع اين تئورى دانست. بايد گفت: آقاى بتانكور راوى اروپاييان نسبت به دانشمندان مسلمان ايرانى كم لطفى كردهايد؛ زيرا اساس تئورىهاى ذرهاى و موجى، متعلق به قبل از آنهاست نه متعلق به اروپا.
آقاى دكارت و هويكنس و نيوتن عين گفتههاى دانشمندان اسلامى راگفتهدر كلمات آنها با دانشمندان مسلمان هيچ تفاوتى نيست. تفسير دكارت نسبت به نور، انعكاس و انكسار آن عيناً گفته دانشمند عالى مقام اسلامى ايرانى خواجه نصيرالدين طوسى است كه در سال 597 متولد شده است، خواجه در كتاب «تجريدالاسلام» مىفرمايد: به عقيده دانشمندان (كه خود او يكى از آنهاست) نور از اجسام ريزى تشكيل شده است كه از منبع جدا شده و به محل ديگر كه نور را مىپذيرد مىرسد «9».
فيزيكدانان اروپا، از زمان دكارت تاكنون، براى اين كه قوانين انعكاس نور را با فرض ذرهاى تفسير كنند مىگويند: همانگونه كه توپ لاستيكى در موقع برخورد با ديوار منعكس مىشود، براى نور كه مانند ذره تصور مىشود، كيفيت انعكاس به آسانى قابل تطبيق است.
اين مطلب را «آلبرت انيشتن» در كتاب «سير تكاملى علم فيزيك» نوشته و اين بحث را به اروپاييان خصوصاً به دكارت نسبت داده است؛ اما با كمال معذرت از آقايان اروپاييان و غرب زدگان وحشتزده كه تمام برنامه آفرينش را مىخواهند از دريچه اروپا ببينند، اين مطلب را «كمال الدين ابوالحسن فارسى» در 700 سال قبل در كتاب «تنقيخ المناظر» بيان كرده است كه مفاد عبارت او اين است:
همانطور كه اجسام طبيعى اگر از محل بلندى به زمين به جسم سختى برخورد كنند برمىگردند، يا اگر جسمى را به ديوار پرتاب كنيم برمى گردد؛ به همين ترتيب نور وقتى كه به اجسام صيقلى بتابد منعكس مىشود. خلاصه دكارت يك كلمه اضافهتر از مطلب دانشمندان اسلامى را نگفته است.
نظريه فرما
«فرما» يكى از رياضى دانان اروپا است، وى در بيان علت انعكاس نور مىگويد: شعاع نور وقتى از محيطى، داخل محيط ديگر شود، خط سير خود را طورى انتخاب مىكند كه كمترين وقت را براى رسيدن به مقصد صرف نمايد.
اين جمله به «قانون فرما» معروف شده است؛ ولى اين جمله در كتاب «تنقيخ المناظر» ابوالحسن فارسى در جلد دوم صفحه 131 چنين آمده است: هنگامى كه نور با جسم شفاف غليظترى مصادف شود، اين غلظت مانع حركت نور در جهت اوليه است، از اين رو نور منعكس شده، در جهتى حركت مىكند كه نفوذش آسان باشد و چون راه سهلتر را انتخاب كرد، مسلماً زودتر به مقصد مىرسد «10».
نيوتن و انكسار نور
«نيوتن» در بيان علت انكسار نور مىگويد: شعاع نور وقتى از هوا داخل آب مىشود، مىتوان حركت آن را در حقيقت مركب از دو حركت دانست: يك حركت عمود بر سطح آب و حركت ديگر: در امتداد افقى و مماس با سطح آب شعاع انكسار كه نتيجه اين دو حركت است.
بحث تجزيه و تركيب حركات يكى از مباحث مهم فيزيك و مكانيك را تشكيل مىدهد و اساس تئورى «ماكسول» كه نور را دو عامل عمود بر هم مىداند، از فرض نيوتن سرچشمه گرفته است.
اينها از تراوشات فكرى دانشمندان اسلامى است و اصل مطلب در كتاب «كمالالدين فارسى» صفحه 141 است كه: اگر نور به طور مايل از محيطى داخل محيط شفاف ديگرى شود، مىتوان حركت آن را مركب از دو حركت دانست:
حركت اول: در جهت عمود نافذ و حركت دوم: ديگر در جهتى كه عمود بر عمود اول است، در مبدأ نفوذ يعنى در نقطهاى كه نور داخل آب شده است؟
اكنون تصديق مىكنيد كه نسبت به دانشمندان اسلامى خصوصاً دانشمندان ايرانى چقدر حقكشى شده است؟
دو نظر از دو كتاب
1- كتاب «تاريخ تمدن» مىنويسد: شكى نيست كه مسلمين با تجربيات و عمليات خويش، علم جديد شيمى را پايهگذارى كرده و آنها بودند كه بسيارى از تركيبات شيمى را كشف كردند، و براساس كشفيات آنان، شيمى جديد استوار شد.
2- كتاب «تمدن اسلام و عرب» مىنويسد: اين كه در كتب شيمى مىنويسند «لاوازيه» ايجاد كننده اين علم است، درست نيست؛ زيرا بايد دانست هيچ علمى دفعتاً به وجود نيامد و نمىآيد، اگر چنانچه لابراتورهاى هزار سال پيش مسلمين و اكتشافات آنها در اين علم نبود، لاوازيه نمىتوانست قدمى به جلو بردارد.
اكتشافات شيمى
اكتشافات مسلمين در شيمى عبارت است از: الكل، اسيدنيتريك، اسيدسولفوريك، اسيدنيترو، جوهر نشادر، كلوريدسولفوريك، نمك نشادرپتاس، نيترات دارژان، نيترات پتاس، زرنيخ، قليا و بوريك.
بىخبران بىخرد بدانند كه جمله فريبنده «دين مخالف علم و برنامه زندگى است» مربوط به دين كليسا، يهود و اديان ديگرى كه يا مانند دين يهود و كليسا تحريف شده، يا منشأ آن از طرف حق نبوده است، مىباشد و دامن اسلام از اين جمله آلوده پاك است و بدانند كه اسلام پايهگذار اصلى تمدن حقيقى است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- انبياء (21): 30.
(2)- فصلت (41): 11. (3)- معارج (70): 40. (4)- طه (20): 53.
(5)- نبأ (78): 6.
(6)- رعد (13): 2.
(7)- لقمان (31): 10.
(8)- ناگفته نماند كه: اگر مفسرانى چون علامه طباطبائى در تفسير خلقت انسان، از «علق» به خون بسته شده تعبير كردهاند؛ منظورشان خلقت اوليّه نيست؛ بلكه منظور اين است كه خلقت انسان ابتدا از منى و نطفه كه برگرفته از اسپرم زوج و تخمك زوجه مىباشد آغاز شده و سپس تبديل به علقه مىشود. پس منظور آيات اين نيست كه انسان از همان آغاز با «علقه» خلق شده؛ بلكه منظور اين است كه پس از آنكه نطفه تبديل به علقه شد، علقه تبديل به مضغه و سپس به موجود زندهاى به نام بشر تبديل مىشود. به عبارت ديگر «علقه» يكى از حالات و مراحل خلقت است نه ريشه آن به عنوان مثال اگر كسى در پاسخ اين سؤال كه: خشت از چه چيزى درست شده است؟ بگويد: از گِلْ نمىتوان ايراد گرفت كه خشت از خاك و آب درست شده است. چرا كه گِل مرحلهاى است از مراحل وجودى آن.
(9)- «زعم بعض الحكماء ان الضوء اجسام صغار تنفصل من المضى و تنيل باالمستضى».
(10)- «فاالضوء اذا صادف جسماً مشفاً اغلظ فانه لفظة يمانعه من النفوذ فى جهة حركة فيميل الى جهة هى اسهل نفوذاً».
ادامه دارد . . .
English