لطفا منتظر باشید

مقام والاى اهل معرفت‏


منابع مقاله:

کتاب  : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد یک

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

هر انسانى بالقوّه داراى برترى بر تمام موجودات است و بر او واجب است اين استعداد بالقوّه را به فعليّت برساند.

روح اعظم عبارت از همان روح انسانى است كه به اعتبار جوهريّتش نفس واحده و به اعتبار نورانيّتش عقل اوّل ناميده مى‏شود.

«روح قدسى نيز همان انسان حقيقى و حقيقت انسانىّ است كه خداوند نخست در عالم لاهوت آفريده بعد به عالم جبروت و ملكوت و ناسوت فرستاده و در هر عالمى ملبّس به لباس مخصوص آن عالم گردانيد.

اين روح اعظم و روح قدسى كه در اين جا نفس واحده و انسان حقيقى و حقيقت انسان اعتبار شده، همان عقل فعّال است كه منشأ نفوس ناطقه انسانى است.

عقل فعّال فيض دهنده و پرورنده و تكميل كننده نفوس ناطقه و مخزن حقايق مجرّده و آخرين درجه كمال مى‏باشد كه نفوس ناطقه مى‏توانند بدان برسند و نفوس ناطقه را او اشراق مى‏كند و قدرت‏هاى بالقوّه را او مبدّل به قدرت‏هاى بالفعل مى‏سازد. اين صفات به نظر مى‏رسد همان صفات روح جامع انسانى است و از اين رو مى‏توان روح را به خوبى با عقل فعّال يكى دانست، چنانكه بعضى از عرفا و حكما اساساً به جاى روح، كلمه عقل به كار برده‏اند.

از طرف ديگر نيز معلوم است عقل فعّال به لسان شرع همان جبرئيل است كه روح الأمين و روح القدس نيز ناميده مى‏شود و چنانكه در كتب عرفانى آمده اين عقل را روح اعظم و انسان حقيقى و حقيقت انسان خوانده‏اند، پس مى‏توان گفت كه: همين روح القدس يا جبرئيل و روح اعظم به توسّط اعلام وحى، مصدر و مربّى نفوس ناطقه بشر است و اين نفوس اشعّه وشراره‏هائى از نور او هستند.

نسبت به درجه استعداد و كمال اين نفوس، آن عقل فعّال يا روح القدس در ايشان كمتر يا بيشتر و كوتاه‏تر يا مديدتر تجلّى مى‏كند، چنانكه در نفوس انبيا و اوليا و عرفا در اوقات مختلف و در صورت‏ها و كيفيّت‏هاى گوناگون مدّتى كم يا بيش تجلّى نموده و به وسيله ايشان فعّاليّت خود را ظاهر ساخته است.

پس آنچه در قرآن مجيد آمده كه خداوند نفخه‏اى از روح خود به تن آدم دميد و امثال اين درباره مريم وغيره، آن روح عبارت از نور و يا شعله همين روح القدس يا روح اعظم ويا عقل فعّال بوده است، به همين مناسبت كلمه روح در قرآن به صيغه مفرد آمده و در همه جا جبرئيل يعنى عقل فعّال به اسم روح ناميده شده است.

اين روح يا عقل فعّال مانند همه عقول ديگر، هم مستقيماً و هم به طور غير مستقيم يعنى به وسيله انعكاس انوار عقول مافوق خود، با ذات خداوند كه منبع همه نورها و عقل‏هاست مربوط مى‏باشد و بدين مناسبت از عالم امر يعنى مقام ربوبيّت ولاهوت به ترتيب مراتب صادر شده است.» «1» اين روح يا به تعبير قرآن مجيد جبرئيل، چون انسان را مَجلاى اشراقات الهيّه خود قرار دهد و انسان تمام قواى خود را با آن اشراقات ملكوتيّه به فعليّت برساند، از جبرئيل برتر شده و از تمام ملائكه مقرّب ا نظر مقام معنوى بالاتر رود.

لذا در سير معراجى، وقتى جبرئيل از حركت باز ايستاد، رسول الهى سبب توقّفش را پرسيد گفت:

لَوْ دَنَوْتُ أنْمُلَةً لَاحْتَرقْتُ. «2»

اگر به اندازه بند انگشتى نزديكتر شوم، خواهم سوخت.

 

حقيقت محمديه‏

اين اسم در مرتبه ذات، متجلّى به نفس ذات خود و به اعتبارى متجلّى در صورت حقيقت كليّه انسانيّه است كه صورت و معناى جمع عوالم و كليّه عوالم مَجلا و مظهر و مربوب اين اسم مى‏باشند. حقيقت محمديّه به حسب مقام جمعى و كينونت قرآنى، عين اين اسم جامع و به اعتبار مقام تفصيل، مظهر اين اسم اعظم است.

در نوع انسانى، در قوس نزولى و مقام تجلّى حقّ به اسم كلّى جامع، مظهر تامّ و تمام اين اسم، حقيقت محمديّه و خواصّ از عترت اويند و درمقام صعود و عروج تركيبى، حضرت ختمى مقام از باب عروج به مقام أوْأدْنى‏ و نيل به مقام برزخيّت بين مقام احديّت و واحديّت، اسم أعظم صورت آن حقيقت كليّه الهيّه است و از اين جهت نبوّت او ازلى و حقيقت او كه همان حقيقت نبوّت كليّه باشد داراى درجات و مراتب و مقامات متعدّده از انباء است و مرتبه نازله اين انباء- كه عبارت است از اخبار از جانب حقّ جهت ارشاد خلايق و دعوت عباد به حقّ وهدايت تشريعى و بيان احكام الهيّه و وضع قوانين و سنن براى ايجاد مدينه فاضله- از شؤون ولايت تشريعيّه است.

مرتبه اعلاى نبوّت كليّه محمديّه عبارت است از: مقام تجلى حقّ به اسم جامع كلّى در مرتبه واحديّت و مقام قاب قوسين؛ در اين مقام، حقيقت محمّديّه واسطه است جهت ظهور اعيان و اسماى متجلّى در اين اعيان.

از باب اتّحاد ظاهر و مظهر و از آن جهت كه عين ثابت آن حقيقت كليّه سمت سيادت نسبت به جمع اعيان دارد، واسطه است جهت ظهور كليّه اعيان در مقام تجلّى به اسم جامع كلّى الهى كه از آن به اسم اعظم نيز تعبيركرده‏اند.

به اين اعتبار، اصل نبوّت به منزله دايره كلّيّه رفيع الدَّرجات است كه از آن دواير كلّيّه و جزئيّه منشعب مى‏شود و سعه و ضيق و اطلاق و تقييد اين دواير مستند است به استعدادات لازم و غير مجعول عين ثابت انبيا از اولوالعزم از انبيا و غير اولوالعزم عليهم السلام.

همان طورى كه اسم «اللَّه» اسم جامع كُلّى الهى است و از باب كلّيّت، جميع اسما از فروع و اغصان و اجزا و توابع آن مى‏باشند و اين اسم به اعتبارى حقيقت محمّديّه است، اعيان و حقايق جميع انبيا در مقام علم حضرت و احديّت به منزله ابعاض و اجزا و فروعِ عين ثابت حقيقت محمّديّه‏اند.

اولين انباء آن حقيقت كلّيه عبارت است از وساطت آن حضرت جهت ظهور اعيان و اسماى متجلّى در اين اعيان در حضرت علميّه و مرتبه واحديّت و از اين جهت است كه اهل تحقيق نبوّت او را ازلى مى‏دانند.

مرتبه نازله اين انباء غيبى عبارت است از ظهور آن حقيقت مطلقه در عالم عين و خارج جهت تحقّق هر عين به وجود خاصّ خود در صفحه اعيان و اوّلين جلوه آن حقيقتْ عقل اوّل است كه:

أوَّلُ مَنْ بايَعَهُ هُوَ الْعَقْلُ الْأوَّلُ. «3»

نخستين كسى كه با او بيعت كرد عقل اوّل بود.

لذا عقل اوّل حسنه‏اى از حسنات آن حقيقت كلّيّه و اوّل ظهور او در جلباب‏ «4» وجود نورى و جبروتى است.

سهم هر نبى از تجلّيات اسمائيّه تابع نحوه تعيّن و ظهور و استعداد غيرمجعول، عين ثابت و حقيقت او در عالم اعيان و حضرت علميّه است، لذا همان طورى كه كلّيّه اعيان در مقام تقدير و عالم قَدَر علمى، اعضا و ابعاض و اجزاى حقيقت محمّديّه‏اند، در وجود خارجى نيز از توابع فروع آن اصل الاصول عالم وجودند و نبوّت و ولايت انبياء مانند شريعت آنان نيز از توابع و فروع آن حقيقت كلّيّه است كه:

آدَمُ وَمَنْ دُونَهُ تَحْتَ لِوائى يَومَ القِيامَةِ. «5»

آدم و ساير پيامبران (يا ساير افراد بشر) در روز قيامت زير لواى من خواهند بود.» «6»

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- اصول اساسى روانشناسى: 178.

(2)- بحار الأنوار: 18/ 382، باب 3، ذيل حديث 86؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 1/ 179.

(3)- شرح فصوص الحكم: 396.

(4)- جلباب: پيراهن.

(5)- شرح رساله قيصرى: 123- 125.

(6)- بحار الأنوار: 16/ 402، باب 12، حديث 1؛ عوالى اللآلى: 4/ 121، حديث 198.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه