محمد (ص): انسانى معمولى يا پيامبرى الهى؟
نگاه برخى از مردم به پيغمبر اكرم مبتنى بر حسّ ظاهر بود و نگاه برخى ديگر براساس حس باطن. قرآن در آيه 198 سوره اعراف به پيامبر مىفرمايد:
«و إن تدعوهم إلى الهندى لا يسمعوا. و تراهم ينظرون إليك و هم لا يبصرون».
و اگر آنان را به سوى هدايت دعوت كنيد، نمىشنوند. و آنان را مىبينى كه به تو مىنگرند درحالىكه نمىبينند.
اى پيامبر، اين مردهم نگاهت مىكنند ولى دركت نمىكنند. براى همين، نهايت حرفى كه دربارهات مىزنند همانهاست كه درباره پيامبران پيش از تو گفتند:
«- فقالوا الملؤا الّذين كفروا من قومه: ما هذا إلّا بشر مثلكم يريد أن يتفضّل عليكم. و لو شاء اللّه لأنزل ملائكة .... إن هو إلّا رجل به جنّة ...».
سران و اشراف قوم نوح كه كافر بودند گفتند: اين جز بشرى مانند شما نيست كه مىخواهد بر شما برترى جويد. و اگر خدا مىخواست پيامبرى بفرستد قطعا فرشتگانى را به پيامبرى مىفرستاد .... او نيست جز مردى كه نوعى ديوانگى در اوست.
«- و قال الملأ من قومه الّذين كفروا و كذّبوا بلقاء الآخرة و أترفناهم فى الحياة الدّنيا: ما هذا إلّا بشر مثلكم يأكل ممّا تأكلون منه و يشرب ممّا تشربون. و لئن أطعتم برا مثلكم إنّكم إذا لخاسرون .... إن هو إلّا رجل افترى على اللّه كذبا ...».
عدهاى از سران و اشراف قوم ثمود كه كافر بودند و ديدار آخرت را تكذيب مىكردند و آنان را در زندگى دنيا از وسايل و ابزار مادى فراوانى برخودرار كرده بوديم گفتند: اين جز بشرى مانند شما نيست كه از آنچه شما مىخوريد مىخورد و از آنچه شما مىآشاميد مىآشامد. و بىترديد اگر بشرى مثل خود را اطاعت كنيد، يقينا زيانكاريد ... او نيست مگر كسى كه بر خدا افترا بسته است.
«- قالوا إنّما أنت من المسحّرين. ما أنت إلّا بشر مثلنا فأت بآية إن كنت من الصّادقين».
آنان به صالح گفتند: جز اين نيست كه تو از جادوشدگانى. تو جز بشرى مانند ما نيستى. اگر راست مىگويى معجزهاى بياور.
«- قالوا إنّما أنت من المسحّرين. و ما أنت إلّا بشر مثلنا و إن نظنك لمن الكاذبين».
به شعيب گفتند: جز اين نيست كه تو از جادوشدگانى. و تو جز بشرى مانند ما نيستى و بىترديد ما تو را از دروغگويان مىپنداريم.
آنها تو را نيز همينگونه خواهند ديد و خواهند گفت اين هم انسانى است مثل ما كه از پدر و مادرى به دنيا آمده، اهل قبيله خودمان است و هيچ امتيازى بر ما ندارد. با اين نگاه، آنها نه تنها ايمان نمىآورند، تو را ساحر و مجنون و كذّاب نيز معرفى مىكنند. با اين فرق كه خواهند گفت او قبل از چهل سالگى اين بيمارىها را نداشته و آدم وزين و با ادب و كم حرفى بوده، اما اين روزها حرفهايى مىزند كه نشان مىدهند جن زده شده و حالت روانىاش به هم خورده و دروغ به هم مىبافد.
درواقع، اين گروه نمىخواستند با عقل و وجدان و فطرتشان رسول خدا را درك كنند و با گوش جان حرفهايش را بشنوند يا معجزهاش را ببينند. براى همين، نه تنها ايمان نياوردند، شروع به اشكالتراشى و بهانهجويى كردند كه اگر او به راستى پيامبر و فرستاده خداست، چرا از چيزهايى كه ما مىخوريم مىخورد و در بازارها راه مىرود:
«و قالوا مال هذا الرّسول يأكل الطّعام و يمشى فى الأسواق ...».
و گفتند: اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ...؟
آنها مىخواستند از اين كه پيامبر در بازارها راه مىرود يا مانند مردم ديگر غذا مىخورد نتيجه بگيرند كه او فردى عادى است و انسان مهمى نيست.
اين يك نوع نگاه منفى به پيامبر اسلام بود. گروه ديگرى هم بودند كه مىگفتند:
«... فقالوا أبشر يهدوننا؟ فكفروا ...».
آيا بشرى مانند خودمان مىخواهد ما را راهنمايى كند؟ پس كافر شدند ....
يك بشر مىخواهد ما را هدايت بكند؟ چرا خداوند براى اين كار فرشتهاى نفرستاده يا حداقل با او فرشتهاى را همراه نكرده است؟
خداوند نيز در جواب آنان بلافاصله مىگويد: «فكفروا»، هركس پيغمبر مرا اينگونه ببيند كافر و نجس و پليد است.
اين نگاه منفى دو گروه از مردم در برابر كلمات حق پيامبر بود كه قرآن از آنها ياد مىكند: اول، تكيه بر جنبههاى انسانى پيامبر و دوم، دروغگو و ساحر و مجنون معرفى كردن ايشان. قرآن در ادامه اين آيه به رسول خدا مىگويد:
«انظر كيف ضربوا لك الأمثال فضلّوا فلا يستطيعون سبيلا».
اى پيامبر، بنگر كه چگونه (و بر پايه چه امور نامعقولى) اين اوصاف را براى تو بيان كردند. پس (به سبب لجاجت، تكبر، دشمنى و تعصب) گمراه شدهاند و نمىتوانند راهى به سوى حق بيابند.
پس از همه اين شرارتها، وقتى دشمنان ديدند نمىتوانند مانع رشد اين پيام الهى شوند به زور متوسل شدند و تلاش كردند از را جنگ و خونريزى پيامبر را از ميان بردارند و به خيال خود از اين گرفتارى نجات يابند، لذا بارها با او به جنگ برخاستند
English