لطفا منتظر باشید

مراقبت‏


منابع مقاله
:

کتاب : عرفان اسلامى جلد دو         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

بيان شد كه يكى از مهم‏ترين علل خطر براى حيات دنيا و آخرت، غفلت است.

بيداران راه و عاشقان اللّه تنها دارويى كه براى معالجه اين درد هولناك معرفى مى‏كنند، حال مراقبت است.

مراقبت بر اين كه خداى مهربان در همه حال ناظر وضع روحى بندگان و اعمال و اخلاق عبّاد است. مراقبت بر اجراى فرمان‏هاى سعادت‏بخش حق در همه جوانب حيات. مراقبت بر اين كه هواى نفس و شيطان‏هاى داخلى و خارجى انسان را از جاده الهى منحرف نكنند.

 

معناى مراقبت در كلام بزرگان‏

فيلسوف بزرگ، مرحوم علّامه طباطبايى مى‏گويد:

يكى از اهمّ چيزهايى كه در راه سير و سلوك و در حكم ضرورتى از ضروريّات آن است همانا امر مراقبه است.

سالك بايد از اوّلين قدم كه در راه مى‏گذارد تا آخرين قدم، خود را از مراقبه خالى ندارد و اين از لوازم ختميّه سالك است. بايد دانست كه مراقبه داراى درجات و مراتبى است، سالك در مراحل اوليه يك نوع مراقبه‏اى دارد و در مراحل ديگر انواع ديگرى.

هرچه رو به كمال مى‏رود و طىّ منازل و مراحل كند، مراقبه او دقيق‏تر و عميق‏تر خواهد شد، به طورى كه آن درجات از مراقبه را اگر بر سالك مبتدى تحميل كنند از عهده آن برنيامده و يك باره بار سلوك را به زمين مى‏گذارد، يا سوخته و هلاك مى‏شود، ولى رفته رفته در اثر مراقبه در درجات اوليه و تقويت در سلوك مى‏تواند مراتب عاليه از مراقبه را در مراحل بعدى بجاى آورد و در اين حالات بسيارى از مباحات در منازل اوليه بر او حرام و ممنوع مى‏گردد.

در اثر مراقبه شديد و اهتمام به آن، آثار حبّ و عشق در ضمير سالك هويدا مى‏گردد؛ زيرا عشق به جمال و كمال على الاطلاق، فطرى بشر بوده و با نهاد او عجين شده و در ذات او به وديعت گذارده شده است، ليكن علاقه به كثرت و حبّ‏ به ماديّات، حجاب‏هاى عشق فطرى مى‏گردند و نمى‏گذارند كه اين پرتو ازلى ظاهر گردد.

به واسطه مراقبه، كم‏كم حجاب‏ها ضعيف شده تا بالاخره از ميان مى‏رود و آن عشق و حبّ فطرى ظهور نموده ضمير انسان را به آن مبدأ جمال و كمال رهبرى مى‏كند. اين مراقبه در اصطلاح عرفا تعبير به مِىْ شده است‏ «1».

راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از اين‏

 

مِىْ خورم با تو و ديگر غم دنيا نخورم‏

     

يكى از عرفاى عالى مقام مى‏گويد:

مراقبت، عبارت از يقين بنده است به اين كه خداوند در جميع احوال، عالِم بر قلب و ضمير و مطّلع بر رازهاى درونى اوست، چنانچه گفته‏اند:

«المراقبة استدامة علم العبد باطلاع الرب فى جميع أحواله».

البته همين كه سالك يقين حاصل كرد خدا هميشه او را مى‏بيند و بر زواياى درون او واقف و مطلع است، مراقب خواطر ناپسندى خواهد بود كه قلب را از ذكر خداوند بازمى‏دارد.

از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود:

اعْبُدِ اللّهَ كَأَنَّكَ تَراهُ فَانْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فَانَّهُ يَراكَ‏ «2».

خداى را چنان پرستش كن كه گويى او را مى‏بينى و اگر تو او را نبينى، او تو را مى‏بيند.

اهل مراقبت را به سه حال مى‏توان شمرد:

اوّل حال مراقبت آن است كه: به واسطه يقين به اطلاع خداوند بر ضمير بنده، اين حال پيدا شود كه فكر بد يا تلقين شيطانى به قلب او راه نيابد و چون خدا را در همه حال و همه‏جا حاضر وناظر بيند كم‏تر به دام هواى نفس اسير شود.

جنيد بغدادى، مريدى داشت كه او را از همه عزيزتر مى‏داشت. ديگران را غيرت آمد. شيخ به فراست بدانست، گفت: ادب و فهم او از همه زيادت است، ما را نظر بر آن است، امتحان كنيم تا شما را معلوم شود.

فرمود: تا بيست مرغ آوريد و گفت: هر مريدى يكى را برداريد و جايى كه كس شما را نبيند بكشيد و بياوريد، همه برفتند و بكشتند و باز آمدند، الّا آن مريد كه مرغ زنده بياورد. شيخ پرسيد: چرا نكشتى؟ گفت: از آن كه شيخ فرموده بود كه جايى بايد كه كس نبيند و من هرجا كه مى‏رفتم حق تعالى مى‏ديد. جنيد گفت:

ديديد كه فهم او چگونه است و از آن ديگران چگونه؟! همه استغفار كردند.

حارث محاسبى گفته:

مراقبت، علم دل است در قرب حق تعالى.

حاصل آن كه: حال مراقبت آن است كه حسن بن على دامغانى گفته:

«عليكم بحفظ السرائر، فانه مطلع على الضمائر».

دوّم حال مراقبه آن است كه: سالك در حال مراقبه، كاينات را فراموش كند؛ يعنى به حالى باشد كه در آن حال وجود و عدم دنيا براى او يكسان باشد و چنان مراقب باشد كه جز خدا هيچ چيز در ذهن و فكر او نباشد.

احمد بن عطا گفت:

«خيركم من راقب الحق بالحق فى فناء مادون الحق».

بهترين شما كسى است كه حق را به حق مراقبت كند، با توجه به اين كه مادون او را فنا و عدم محض بداند.

شيخ كبير ابو عبداللّه محمّد بن الخفيف گفته:

يك‏بار شنيدم كه در مصر پيرى و جوانى به مراقبت نشسته‏اند بر دوام، آنجا رفتم دو شخص را ديدم روى به قبله كرده سه‏بار سلام كردم، جواب ندادند؛ گفتم: به خداى بر شما كه سلام مرا جواب دهيد.

آن جوان سر برآورد و گفت: يابن خفيف! دنيا اندك است و از اين اندك اندكى مانده است، از اين اندك نصيب بسيار بستان. يابن خفيف! مگر فارغى كه به سلام ما مى‏پردازى.

اين بگفت و سر فرود برد و من گرسنه و تشنه بودم، گرسنگى را فراموش كردم، توقف كردم و با ايشان نماز پيشين گزاردم و نماز ديگر گزاردم و گفتم: مرا پندى ده.

گفت: يابن خفيف! ما اهل مصيبتيم، ما را زبان پند نبود، كسى بايد كه اصحاب مصيبت را پند دهد.

سه روز آنجا بودم با خود گفتم: چه سوگند دهم تا مرا پندى دهند. آن جوان سربرآورد و گفت: صحبت كسى طلب، كه ديدن او تو را از خداى ياد دهد و هيبت او بر دل تو افتد و تو را به زبان فعل پند دهد نه به زبان گفتار!!

سوّم: حال بزرگان اهل مراقبت است كه مراقب خدا هستند و از خدا مى‏طلبند كه آن‏ها را در حال مراقبت رعايت فرمايد؛ يعنى خداوند متولّى امر آن‏ها باشد و به فضل خويش آن‏ها را مصداق [وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ‏] «3» كند.

سالك بايد در اين مقام طورى باشد كه خود از ميان برخيزد و بين او و خداى هيچ حجابى باقى نماند.

به جنيد گفتند: مى‏گويى حجاب سه است: نفس و خلق و دنيا. گفت: اين سه حجاب عام است، حجاب خاص سه است: ديد طاعت و ديد ثواب و ديد كرامت. مقصود اين است كه در بيخودى بايد به مقامى برسد كه خود به مراقبت خود واقف نباشد [و به تعبير ديگر عمل خود را نبيند، كه ديدن، علّت غرور و غرور علت انحطاط است‏].

به قول حكيم صفاى اصفهانى:

زمغز و پوست برون رفته تا به دوست رسيدم‏

 

به جان دوست كه از هرچه غير اوست بريدم‏

مرا كه رفعت خورشيد بود در افق دل‏

 

به پيش ابروى آن ماه چون هلال خميدم‏

چه غم كه هيكل من شد غبار و جزو هوا شد

 

نسيم صبح سعادت شدم به خلد وزيدم‏

من آن كبوتر قدسم كه از فضاى حقيقت‏

 

به حبس اين قفس افتادم و دوباره پريدم‏

زفيض پير خرابات دوش در حرم دل‏

 

به يك نماز كه بردم هزار راز شنيدم‏

بساط فقر به اورنگ سلطنت نفروشم‏

 

به نقد عمر گرانمايه اين بساط خريدم‏ «4»

     

راه بدست آوردن حال مراقبت‏

كسى كه بخواهد از مرض خطرناك غفلت رهايى يابد و به ميدان پرمنفعت مراقبت قدم گذارد، در درجه اوّل بايد به بعضى از آيات كتاب خدا- كه نشان دهنده‏ اطلاع حق بر همه شؤون عالم و آدم است- و نيز به برخى از آيات بيان كننده وضع قيامت و هم چنين به پاره‏اى از اخبار و روايات و حالات عالى مراقبين مراجعه كند.

امّا آيات نشانگر اطلاع حق بر همه جوانب بندگان:

[وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً] «5».

و اين كه يقيناً علم خدا به همه چيز احاطه دارد.

[إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ] «6».

اگر به شما خير و خوشى [و پيروزى و غنيمت‏] رسد، آنان را بدحال [و دلتنگ‏] مى‏كند و اگر بدى و ناخوشى [و حادثه تلخى‏] رسد به سبب آن خوشحال مى‏شوند و اگر شكيبايى ورزيد و پرهيزكارى كنيد، نيرنگشان هيچ زيانى به شما نمى‏رساند؛ يقيناً خدا به آنچه انجام مى‏دهند، احاطه دارد.

[قالَ يا قَوْمِ أَ رَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِما تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ] «7».

گفت: اى قوم من! آيا عشيره كوچكم نزد شما از خدا عزيزتر است كه او را پشت سر قرار داده و فراموشش كرده‏ايد؟! يقيناً پروردگارم به همه اعمالى كه انجام مى‏دهيد، احاطه دارد.

[أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ] «8».

آگاه باش! كه آنان نسبت به ديدار [قيامت و محاسبه اعمال به وسيله‏] پروردگارشان در ترديدند. [و] آگاه باش! كه يقيناً او به همه چيز [با قدرت و دانش بى‏نهايتش‏] احاطه دارد.

[يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى‏ مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً] «9».

[خيانت‏پيشگان خيانت خود را] از مردم پنهان مى‏دارند و [نمى‏توانند] از خدا پنهان نمايند و خدا با آنان بود آن گاه كه در جلسه مخفى شبانه، درباره طرح و نقشه و سخنى كه خدا به آن رضايت نداشت، چاره‏انديشى مى‏كردند و خدا همواره به آنچه انجام مى‏دهند، احاطه دارد.

[وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطاً] «10».

و آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست و خدا همواره بر هر چيزى احاطه دارد.

 

مراقب و حسابگر باشيد

وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ* ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ‏] «11».

و اوست كه بر بندگانش چيره و غالب است و همواره نگهبانانى [از فرشتگان‏] براى [حفاظتِ‏] شما [از حوادث و بلاها] مى‏فرستد تا هنگامى كه يكى از شما را مرگ در رسد [در اين وقت‏] فرستادگان ما جانش را مى‏گيرند و آنان [در مأموريت خود] كوتاهى نمى‏كنند.* سپس [همه‏] به سوى خدا، سرپرست و مولاى به حقّشان بازگردانده مى‏شوند. آگاه باشيد! [كه در آن روز] فرمانروايى و حكومت مطلق فقط ويژه اوست و او سريع‏ترين حساب‏گران است.

[وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى‏ بِنا حاسِبِينَ‏] «12».

و ترازوهاى عدالت را در روز قيامت مى‏نهيم و به هيچ كس هيچ ستمى نمى‏شود و اگر [عمل خوب يا بد] به اندازه دانه خردلى باشد آن را [براى وزن كردن‏] مى‏آوريم و كافى است كه ما حسابگر باشيم.

[وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِساباً شَدِيداً وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُكْراً] «13».

چه بسيار آبادى‏ها كه [اهلش‏] از فرمان پروردگارشان و فرستادگانش روى برگرداندند، پس ما آنان را به حساب سختى محاسبه كرديم و به عذاب بسيار شديدى عذاب نموديم.

[لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ] «14».

آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست و اگر آنچه [از نيّت‏هاى فاسد و افكار باطل‏] در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان سازيد، خدا شما را به آن محاسبه مى‏كند؛ پس هر كه را بخواهد مى‏آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى‏كند و خدا بر هر كارى تواناست.

[لِلَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى‏ وَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ] «15».

براى آنان كه دعوت پروردگارشان را اجابت كردند، بهترين سرانجام است و آنان كه دعوت او را پاسخ نگفتند، اگر مالك دو برابر همه آنچه روى زمين است باشند، بى‏ترديد آن را براى رهايى خود از عذاب خواهند داد؛ آنان را حساب سختى است، و جايگاهشان دوزخ است و دوزخ بد بسترى است.

[يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ‏] «16».

[و گفتيم:] اى داود! همانا تو را در زمين جانشين [و نماينده خود] قرار داديم؛ پس ميان مردم به حق داورى كن و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف مى‏كند. بى‏ترديد كسانى كه از راه خدا منحرف مى‏شوند، چون روز حساب را فراموش كرده‏اند، عذابى سخت دارند.

[الْيَوْمَ تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ‏] «17».

امروز هر كس را در برابر آنچه انجام داده است، پاداش مى‏دهند. امروز هيچ ستمى وجود ندارد؛ يقيناً خدا در حسابرسى سريع است.

[إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ‏] «18».

قطعاً بازگشت آنان به سوى ماست.* آن گاه بى‏ترديد حسابشان بر عهده ماست.

بر هر خردمندى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد، لازم است از محاسبه نفس و مراقبه نسبت به او و سخت‏گيرى در حركات و سكنات وكليّه حالات او غافل نباشد؛ زيرا هر نَفَسى از نفس‏هاى نفس و هر لحظه‏اى از لحظات عمر، گوهر گرانبهايى است كه عوضى در مقابل ندارد و انسان مى‏تواند با هر لحظه از عمر، گنجى از گنج‏هاى الهى را كه يكى از نعمت‏هاى بى‏پايان او در آخرت است بخرد.

ضايع كردن هر نَفَس يا مصرف كردنش در كارى كه سبب هلاكت است جداً خسران بزرگى است كه هيچ دانايى حاضر به قبول چنين خسارت سنگينى نيست.

 

وصيت مراقب به نفس‏

عبد پس از فراغت از نماز صبح لازم است دل را مشغول به نفس كرده و شرايط سعادت و فلاح را با او درميان بگذارد، چنانچه يك تاجر پس از تسليم مال التجاره به شريك، شرايط تجارت صحيح را با او در ميان مى‏گذارد.

به نفس بگويد: اى نفس من! سرمايه‏اى به جز عمر ندارم، اگر بيهوده از دست برود رأس المال از دست رفته و از تجارت مأيوس خواهم شد، امروز روز جديدى است كه خداوند بزرگ به من مهلت داده و مرگم را به تأخير انداخته و وقت را امروز بر من منّت گذارده و مرا از نعمت فرصت بهره‏مند نموده است.

اگر مرده بودم، از او درخواست مى‏كردم كه به اندازه يك روز مرا به دنيا برگرداند تا عمل صالح به جاى آورم، خيال كن مُردى و خواهش برگشت كرده و خداوند تو را بازگردانده، بيدار باش كه امروز را ضايع نكنى، كه هر نفسى گوهر سنگينى است كه نمى‏توان برايش قيمت معلوم كرد، مواظب باش كه براى يك شبانه‏روز بيست و چهار ساعت در اختيار است و بيست وچهار ساعت زمان كمى نيست، به وسيله آن مى‏توان تجارت معنوى فوق‏العاده كرد و با اين همه ساعت مى‏توان گنج‏هاى پر بهايى از برنامه‏هاى الهى بدست آورد.

در روايتى آمده:

در هر بيست و چهار ساعت براى عبد بيست و چهار خزانه مرتب قرار داده مى‏شود، درب يكى از آن خزانه‏ها باز مى‏شود، آن را پر از نور عمل نيكش مى‏بيند، عملى كه آن را در يك ساعت از بيست و چهار ساعت انجام داده، به مشاهده آن نور، چنان انبساط و خوشحالى به او دست مى‏دهد، كه اگر بر اهل جهنّم پخش كنند، شگفت‏زده مى‏شوند. سپس خزانه‏اى را باز مى‏كنند تاريك و سياه، بوى بدى از آن مى‏آيد و اين نتيجه ساعتى است كه در آن معصيت خدا را كرده، به فزع و ترسى گرفتار مى‏شود كه اگر بر اهل بهشت تقسيم كنند عيش آن‏ها را ناقص مى‏كند. خزانه ديگرى بر او مى‏گشايند كه از ديدن آن نه خوشحال مى‏شود نه‏ بدحال و آن ساعتى است كه در آن خواب بوده، يا غافل از برنامه بوده، يا به كارى از مباحات دنيا مشغول بوده است، از خالى بودن آن خزانه دچار اندوه مى‏شود كه چرا در حالى كه قدرت داشته آن ساعت را به منافع الهى پر نكرده و از آن غفلت ورزيده‏ «19»!!

و به همين صورت خزانه طول عمر را حساب كنيد كه چه چيزى در آن قرار داده‏ايد، آيا به حق پر كرده‏ايد، يا از باطل و لهو و لعب آن را آلوده نموده‏ايد؟

اى نفس! امروز كه فرصت دارى كوشش كن كه خزانه‏هاى ساعاتت را آباد كنى و آن‏ها را از گنج‏هاى الهى بى‏بهره مگذارى. جايى كه اسباب بزرگى تو است، ميل به كسالت مكن و با استراحت و غفلت، بهره‏هاى الهى را از دست مده. مواظب باش از درجات عليّين محروم مشوى و حسرت و اندوه هميشگى برايت نماند.

 

توجه مراقب به اعضاى بدن‏

عاقل پس از وصيّت به نفس متوجّه هفت عضو مهم خود مى‏شود، هفت عضوى كه وسيله حتمى نجات يا هلاكتند: چشم، زبان، گوش، شكم، شهوت، دست، پا، هفت عضوى كه ابزار نفس و تسليم اويند و در اين تجارت‏خانه جهان براى انسان هم چون كارگران وسيله تجارت و كسب‏اند.

برابر با آيات قرآن مجيد جهنم را هفت در است، هر درى را دسته‏اى از گمراهان معيّن گرديده، استحقاق عذاب شخص بستگى به گناهان اين هفت عضو دارد.

براى رهايى از عذاب سخت فردا، بايد به طور دائم واعظ خود بود. بايد يك لحظه از سفارش به خويش و توجّه به وضع اعضا و جوارح غافل نبود. بايد در مقام‏ مراقبت اين هفت عضو حساس بود.

چشم را بايد از نگاه به صورت حرام حفظ كرد. ديده نبايد كسى را به چشم حقارت بنگرد و از ديدن آنچه لزومى براى انسان ندارد پرهيز كند؛ زيرا همان‏طورى كه در قيامت از اضافه حرف زدن زبان سؤال مى‏كنند، از اضافه ديدن چشم هم بازپرسى مى‏نمايند.

از آن طرف نبايد به ترك گناه چشم قانع شد، بلكه بايد ديده را در جهت تماشاى آثار صنع حق و عجايب خلقت هدايت كرد. بايد چشم به تماشاى كتاب خدا و سنّت رسول اللّه صلى الله عليه و آله و آثار ائمه عليهم السلام برخيزد، تا از اين طريق انسان بتواند با معارف وحلال و حرام خدا آشنا گردد. بايد به آثار خير ديگران بنگرد، تا نفس تشويق به اجراى عمل خير گردد.

زبان، عضوى است كه هر نوع چرخيدن برايش آسان است و هيچ حركتى براى او سنگين نيست؛ اين عضو كوچك است كه مى‏تواند مرتكب بزرگ‏ترين گناه و آلوده به كبائر شده، براى دنيا و آخرت انسان خطرات سنگينى بيافريند!!

اين عضو با غيبت، دروغ، دو بهم‏زنى، تعريف از خود، تكذيب خلق، طعن و لعن به مردم، جدال و مراء و ... جنايات بزرگى را مرتكب مى‏شود.

اين عضو براى ذكر گفتن، ياد گرفتن، ياد دادن، نشر حقيقت، امر به معروف و نهى از منكر، ارشاد عباد حق، اصلاح ذات البين و ساير برنامه‏هاى مثبت آفريده شده.

بايد با نفس خويش شرط كرد كه در طول روز و شب اين عضو را در مسير حق حركت دهد، كه گفته‏اند: منطق مؤمن ذكر و نظر او عبرت و سكوت او فكرت است.

و در قرآن مجيد آمده:

 [ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ] «20».

هيچ سخنى را به زبان نمى‏گويد جز اين كه نزد آن [براى نوشتن و حفظش‏] نگهبانى آماده است‏ «21».

مراقب گوش باشيد كه جز حق نشنود و از استماع حرف لغو و غيبت مردم مؤمن و آنچه به آبروى افراد لطمه مى‏زند، بپرهيزد.

شكم را به كم خوردن و قناعت به حلال و اجتناب از شبهات و شهوات ملزم كنيد و عضو شهوت و دست و پا را از افتادن در چاه خطرناك گناه حفظ نماييد.

دنيا ماندنى نيست. گذشت عمر گويى از همه چيز سريع‏تر است. مرگ ناگهان در مى‏رسد و انسان با رسيدن مرگ تمام توان و قدرتش را از دست مى‏دهد و جايى براى جبران اشتباهاتش نمى‏يابد، چه بهتر كه در اين دو روزه كوتاه عمر به بيدارى و مراقبت زندگى كرده و حساب ذره ذره عمل خود را با توجه به آيات و معارف داشته باشيم.

غفلت در هيچ زمينه‏اى به سود انسان نيست و غافلان در بازار قيامت هيچ نصيبى از رحمت خدا ندارند.

خداوند بزرگ اگر مى‏خواست انسان به غفلت زندگى كند، به او عقل و فطرت و وجدان و فكرت عنايت نمى‏كرد.

بعثت انبيا، امامت امامان، حكمت حكيمان، عرفان عارفان، نصيحت ناصحان، وعظ واعظان، نوشته نويسندگان آگاه و مسؤول، فرياد بيداران، ناله سحرخيزان، آواى نيك‏دلان و از همه بالاتر نزول كتب آسمانى براى چيست؟

به اين واقعيت‏هاى غير قابل انكار چه جوابى مى‏دهيد؟ نه اين كه اين همه عنايت براى بيدار زيستن انسان و پاك ماندن او از آلودگى غفلت است؟

گمان نمى‏رود كه انسان در دوره تاريخ، مرضى پرخطرتر از غفلت ديده باشد، جنايات، معاصى، ناپاكى‏ها، ضررها، خسارت‏ها، همه و همه معلول اين بيمارى خانمانسوز و اين مرض مهلك است.

انبيا و امامان و حكيمان و عارفانى كه شاگردان مكتب آن بزرگواران بودند، به صورت بسيار عجيب از غفلت وحشت داشتند.

آنان مى‏دانستند كه گرفتاران به غفلت در پرتگاه جهنم‏اند و اگر بيدار نشوند، درافتادن به عذاب براى آنان امرى حتمى است.

انسان‏هاى غافل، شرورترين موجودات روى زمين، آلوده‏ترين جنبندگان روى خاك و پليدترين مخلوقات اين كره كوچك‏اند. تاريكى و رنج ومشقّت ومشكلات حيات ديگران، معلول غفلت غافلان وبى‏خبرى بى‏خردان، و بى‏توجّهى دنياپرستان و بدكردارى خفتگان و پستى عاصيان است.

سعدى شيرازى چه زيبا سروده است:

بس بگرديد و بگردد روزگار

 

دل به دنيا درنبندد هوشيار

اى كه دستت مى‏رسد كارى بكن‏

 

پيش از آن كز تو نيايد هيچ‏كار

اين همه رفتند و ما اى شوخ چشم‏

 

هيچ نگرفتيم از ايشان اعتبار

اى كه وقتى نطفه بودى در شكم‏

 

وقت ديگر طفل بودى شيرخوار

مدّتى بالا گرفتى تا بلوغ‏

 

سرو بالايى شدى سيمين عذار

هم چنين تا مرد نام‏آور شدى‏

 

فارس ميدان و مرد كارزار

آنچه ديدى برقرار خود نماند

 

و آنچه بينى هم نماند برقرار

     

دير و زود اين شكل شخص نازنين‏

 

خاك خواهد گشتن و خاكش غبار «22»

     

***

بندگى در كوى عشق از پادشاهى خوش‏تر است‏

 

بستگى صد ره در اين دام از رهايى خوش‏تر است‏

تجربت‏ها كردم از روى حقيقت چند بار

 

دلق درويشى ز تاج پادشاهى خوش‏تر است‏

يك نظر در باده صافى كن و در جام مى‏

 

تا ببينى بى‏خودى از خودنمايى خوش‏تر است‏

ذوق شب‏هاى دراز و ناله‏هاى جان گداز

 

گر چشى دانى كه شاهى از گدايى خوش‏تر است‏

     

مراقبت، بهترين مايه تجارت براى يافتن سعادت‏

انسان، از ابتداى شروع زندگى، مجبور به كار و فعاليت و حركت و كوشش است.

اين حركت و كوشش يا در ارتباط با خدا يا با جهان يا با خلق خداست و حركت و كوشش او يا مايه نجات يا عامل هلاكت است.

چنانچه كوشش او در ارتباط با آن سه واقعيّت- خدا و جهان و خلق- براساس حق و حدود الهى باشد مايه سعادت و الّا علت شقاوت و ذلت و خسران دنيا و آخرت است.

براى سالم ماندن از هر ضررى و دور ماندن از هر خسارتى و پاك ماندن از هر ناپاكى، لازم است انسان داراى دو نظر و دو دقّت گردد و آن دو نظر و دو دقّت‏ عبارت است از: دقّت قبل از عمل و توجّه به اصل عمل.

نظر اوّل: دقت قبل از عمل‏

اما دقّت قبل از عمل به اين است كه بنگرد و ببيند كه عملى كه از او سرمى‏زند و دل و نيّتش به خاطر آن تحريك شده و پر از شوق گرديده، آيا فقط به خاطر خداست يا براى خوش‏آمد هواى نفس و پيروى از شيطان است.

در اينجا بايد در اجراى عمل عجله نكند، تا علّت انجام عمل با كمك نور حق براى او كشف شود؛ اگر معلوم شد علّت تحريك نفس به عمل عشق خداست و آدمى نظرى جز جلب نظر او ندارد انجام دهد و اگر علّت تحريك غير خداست، جداً در انجام عمل از خداوند حاضر و ناظر و پروردگار مراقب خجالت بكشد و انجام و عمل را رها كرده و نفس را به رغبت عملى كه براى خدا نيست ملامت كند!!

به نفس هشدار دهد: چرا مى‏خواهى عملى را انجام دهى كه مورد توجّه دوست نيست و عاقبتى جز افتضاح و رسوايى ندارد؟

در خبر آمده: براى تمام حركات انسان اگرچه خيلى كوچك باشد سه پرونده باز مى‏كنند و يا سه نوع سؤال از انسان مى‏كنند: عمل را براى چه انجام دادى؟

و چگونه انجام دادى؟ و براى كه انجام دادى؟

آرى، از او مى‏پرسند كه انجام عمل بر تو لازم بود كه به امر مولايت باشد، آيا به همين خاطر براى عمل برخاستى، يا ميل و همّتت به عمل به خاطر شهوت و هوى بود؟ و اين عمل را با كمك نور معرفت و علم انجام دادى يا از روى جهل و ظن؟

و در مرحله سوّم سؤال مى‏كنند: اين كار را خالص براى حق انجام دادى كه به قول خود كه بارها گفتى «لا إله إلّا اللّه» وفا كرده باشى پس اجر و مزدت برعهده او لازم باشد، يا براى خوش آمدن مردم تا اجرت را از آنان بگيرى، يا براى رسيدن به مال و منال دنيا تا نصيبى كه در دنيا به تو داده شد مزد عملت حساب شود؟!

پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله به معاذ فرمود:

إِنَّ الْمرء يُسْأَلُ يَوم القيامةِ عَنْ جَميعِ سَعْيِهِ حتى كُحْلِ عَيْنَيْهِ، وَعَنْ فَتات الطّينةَ بِإصْبَعِهِ‏ «23».

در قيامت از همه چيز حتى سرمه چشم و ريختن گِل ديوار [مردم‏] با دو انگشت سؤال مى‏شود.

اين است نظر اوّل و حصول اين نظر براى ناظر و مراقب جز از راه درايت و علم و آشنايى با حقيقت اعمال و دقّت در وضع نفس و حيله‏ها و مكايد شيطان از راه ديگر ممكن نيست.

تا زمانى كه انسان، پروردگار خود و نفس و دشمن خطرناك هميشگى خود- شيطان- و آنچه موافق با هوى يا با خداست و امثال اين امور را كه در ميدان حيات از اهميّت خاصّى برخوردارند نشناسد، به چنين مراقبت و نظارتى نسبت به عمل نخواهد رسيد.

در اينجا توجّه به اين نكته لازم است كه اگر خود انسان آراسته به نور علم براى كشف حقايق لازم از قبيل نفس، شيطان، هوى و اين كه آيا اين عمل موافق يا مخالف حق است نبود، بر او واجب است براى يافتن حقيقت، دست به دامن عالمى ربّانى و راهنمايى الهى و صادقى فرزانه بزند، تا با استفاده از نور علم او، بتواند از سلطه خطرات و هجوم گناهان و خرابى اعمال جلوگيرى نمايد.

نظر دوّم: توجه به اصل عمل‏

نظر به اصل عمل است كه توجّه داشته باشد عمل را حتماً براى خدا انجام دهد و سيرت و صورت عمل را كامل بياورد و بداند هم‏چنان كه خلق مطّلع بر ظاهر عملند، خالق حكيم و خداى دانا هم مطّلع به ظاهر عمل و هم آگاه به باطن عمل است، وچيزى در اين درياى موّاج آفرينش از نظر آن جناب پنهان نيست.

چون عبد، آراسته به اين دو نظر شود، عمل براى او و مطابق با دستور او انجام مى‏گيرد و انسان با اين دو نظر در همه عمر از افتادن در خطر مصون خواهد ماند و هيچ عملى از اعمال او به هدر نرفته و در نزد حضرت حق بى‏مزد و اجر نخواهد ماند و از همه بالاتر با اين دو نظر هر انسانى از آلوده شدن به گناه و قرار گرفتن در دامن شيطان و افتادن در دام خطرناك هواى نفس در امان خواهد بود.

لازم است اين دو را با تمرين و رياضت و با كمك گرفتن از عنايت حق بدست آورد كه بدون توجّه و مراقبت نسبت به هر فعل و هر عملى، براى انسان جز خسارت چيزى نخواهد ماند.

و به قول مغربى آن عارف بلند قدر:

سبو بشكن كه آبى نى سبويى‏

 

زخود بگذر كه دريايى نه جويى‏

ز خود او را طلب هرگز نكردى‏

 

اگرچه سال‏ها در جستجويى‏

كه را مى‏بينى از خود مى‏نپرسى‏

 

كه را گم كرده‏اى آخر نگويى‏

كلاه فقر را بر سر نيابى‏

 

مگر وقتى كه ترك سر بگويى‏

كجا بر كوى او رفتن توانى‏

 

كه طفلى در پى چوگان و گويى‏

تو يك رو شو كه آيينه چو طومار

 

سيه‏رو گردد آخر از دورويى‏

     

جلال الدين مولوى كه مبيّن قسمتى از حقايق است مى‏گويد:

هركسى ز اندازه روشن دلى‏

 

غيب را بيند به قدر صيقلى‏

هركه صيقل بيش كرد او بيش ديد

 

بيش‏تر آمد بر او صورت پديد

گر تو گويى آن صفا فضل خداست‏

 

نيز اين توفيق صيقل زآن عطاست‏

     

قدر همّت باشد آن جهد و دعا

 

ليس للانسان الّا ما سعى‏

واهب همّت خداوند است و بس‏

 

همّت شاهى ندارد هيچ خس‏

     

 

محاكمه نفس و ايجاد آهنگ مراقبت در نفس‏

مراقبت، نعمتى بزرگ از نعمت‏هاى معنوى الهى است، كه انسان با كمال شوق بايد از خدا بخواهد و مقدّمات آراسته شدن خود را به آن فراهم آورد.

مراقبت، نسبت به تمام نعمت‏هاى معنوى، همانند ريشه نسبت به درخت و هم چون پايه براى ساختمان و عمود و ستون براى خيمه است.

مراقبت، براى نفس و روح به منزله روح براى جسم و مانند نور براى ديده و هم چون خورشيد نسبت به موجودات جهان است.

مراقبت اگر نباشد ايمان نخواهد بود، ايمان كه نباشد عمل صالح و اخلاق حسنه نخواهد بود، اخلاق و عمل كه نباشد انسانيّت نخواهد بود، انسانيّت كه نباشد، از آدمى جز شر و ضرر و ايجاد مشكل براى خود و ديگران چيزى صادر نخواهد شد.

مراقبت- يا به تعبير ديگر توجه به هر برنامه و عاقبت آن و بيدارى نسبت به كليّه امور و نتايج آن- بهترين وسيله نجات و برترين و پرسودترين آهنگ الهى در نواى جان انسانى است.

مراقب، از شرّ نفس در امان و از خطر شيطان و شياطين در مصونيّت و از همه حوادث در سلامت و راحت است.

مراقب، چيزى از او فوت نمى‏شود و شرّى از او صادر نمى‏گردد و راهى جز راه حق نمى‏پويد و در دل و جان غير عشق حق نمى‏پذيرد و سرايى براى اقامت جز پيشگاه دوست نمى‏شناسد و خوفى جز از عقاب حق نداشته و اميدى جز به جناب‏ دوست ندارد.

بياييد اين واقعيت‏ها و حقايق را به نفس خود بگوييم و او را در محكمه نورانى عقل- عقلى كه از قرآن و معارف الهى كمك گرفته- به محاكمه كشيده و به او بگوييم: به چه علّت در اين عمرى كه از ما گذشته تو در غفلت بودى و به خاطر غفلتت ما را تا نزديك شدن به ننگ ابدى و عذاب هميشگى برده‏اى!

چرا به اعضا و جوارح رحم نكرده و تا توانسته‏اى آنان را به رذايل و صفات قبيحه و اعمال ضد خدا آلوده كرده‏اى؟!

چرا با داشتن ظرفيّت وسيع، خود را با آب خوشگوار معارف الهى سيراب نكرده و نسبت به حقايق تشنه مانده‏اى؟

به چه خاطر با قرآن تماس نگرفته و آراسته به اخلاق انبيا نشده و از اوصاف امامان بزرگوار در تو نشانى ديده نشود؟

در بقيه عمر مى‏خواهى چه كنى و از اين همه وسايل و ابزارى كه خداوند حكيم در اختيار تو گذاشته، قصد دارى چگونه بهره‏بردارى كنى؟

واى بر تو اگر با بودن اين همه حجّت حق، با روشن بودن نور نبوّت و امامت، با در دست داشتن قرآن و كتب مشحون از حقايق ربّانى، بيدار نگشته و بينا نشوى.

اين تويى كه سعادت و شقاوت من در گرو وضع تو است. آن مقدار كه خواستى گناه كردى و از نعم مادّى هرچه خواستى به چنگ آوردى. در بقيّه عمر هم چيزى جز تكرار اين مسائل نخواهى ديد، پس زمان علاج امراضت و درمان دردهايت و آراسته شدنت به آنچه بايد آراسته گردى چه وقت است؟! تو مى‏دانى كه تو و هرچه از اعضا و جوارح وابسته به توست، جز يك مسافر چيز ديگرى نيستى و مجموع سفرت از ابتدا تا انتها شش منزل است: صلب پدر، رحم مادر، فضاى دنيا، ظلمات قبر، صحراى محشر و بهشت يا دوزخ و اكنون تو در منزل سوّم كه‏ جايگاه غولان و ديوان راهزن است گرفتارى!!

بدان كه روزهاى عمر تو به منزله فرسخ‏هاست و ساعت‏ها به منزله ميل‏هاست و نَفَس‏ها به منزله گام‏هاست و اكنون تو ندانى كه از اين منزل چه‏قدر مانده باشد، شايد گامى چند بيش نمانده، پس بايد كه فريفته زيب و زيور اين رباط دو در و اين منزلگاه پر خوف و خطر نگشته، پيوسته در مشاهده كوچا كوچ لشكر اموات بوده باشى و از سفر خويشتن فراموشت نگشته و ذرّه‏اى از محبّت دنيا كه موجب صدگونه محنت و بلاست در دل خود جاى ندهى.

از حضرت سيّد المرسلين صلى الله عليه و آله روايت شده:

حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلِّ خَطيئَةٍ «24».

محبّت دنيا سر همه گناهان است.

از اين حديث معلوم مى‏شود: جميع گناهان ظاهرى و باطنى از محبّت دنيا حاصل مى‏شود و گناه هركس به اندازه محبّت او به دنياست.

پس اگر خواهى دل از آلودگى‏ها پاك‏سازى و خود را در ورطه هلاك نيندازى، بايد كه در مقام معالجه درآيى و در ابتدا پرهيز نمائى.

و طريق معالجه و پرهيز چنان است كه يك چند از اهل دنيا گريزان گشته، خود را به ترك لذّات دنيوى عادت دهى و در هر ساعت از روز و شب از جلّاب ذكر مرگ جرعه‏اى بياشامى.

و طريقه ذكر مرگ چنان است كه دل را از شغل‏ها فارغ ساخته، تصوّر صورت‏ها و اوضاع و احوال ياران و دوستان خود نمايى و فكر كنى كه صورت‏هاى ايشان‏ چگونه تغيير يافته و اعضا چون از هم ريخته و فرزندان چگونه يتيم مانده و زنان را چون ديگران به عقد خويش درآورده‏اند و مال‏ها را چگونه قسمت نموده‏اند؟! و بعد از آن فكر نمايى كه حال تو نيز عن‏قريب هم چنين خواهد بود.

چون اين گونه راه معالجه را بپيمايى رفته رفته غبار غفلت از ديده دلت زايل گردد و از جمله روشن‏دلان پيش‏بين و بينايان صاحب يقين گردى و بر اوقات گذشته خود حسرت‏ها خورى و ندامت‏ها كشى و ديگر تو را پرواى خورد و خواب نماند و جز به كار آخرت به هيچ كار ديگر مشغول نگردى‏ «25».

در پرتو اين ذكر و فكر و از بركت روشنايى اين مراقبت، به كوى حقيقت رسيده، دل را صفا دهى، جان را شستشو نموده، گذشته را تدارك كرده و آينده‏اى خداپسند براى خود خواهى ساخت و به قول روشندل بينا، حكيم صفاى اصفهانى:

تا شد دل من معتكف‏دار حقيقت‏

 

پى برد در اين دار به اسرار حقيقت‏

بر گرمى بازار من آتش زد و افزود

 

از آتش من گرمى بازار حقيقت‏

معيار حقيقت به فنا بود و به هر سنگ‏

 

سنجيد مرا دوست به معيار حقيقت‏

     

از راه عدم برد به سر منزل هستى‏

 

ره گم نكند قافله سالار حقيقت‏

گو راه عدم گير به خفّاش كه تابيد

 

خورشيد وجود از در و ديوار حقيقت‏

دل خانه غيب است و زهر عيب مبرّاست‏

 

از صنعت سر پنجه معمار حقيقت‏

در فقر بجوييد صفا را كه زشش سوى‏

 

پيداست درين مرحله آثار حقيقت‏ «26»

     

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- لبّ اللباب: 31.

(2)- ارشاد القلوب: 1/ 128، باب 39 فى المراقبة؛ بحار الأنوار: 69/ 279، باب 116.

(3)- اعراف (7): 196.

(4)- صفاى اصفهانى: 254.

(5)- طلاق (65): 12.

(6)- آل عمران (3): 120.

(7)- هود (11): 92.

(8)- فصّلت (41): 54.

(9)- نساء (4): 108.

(10)- نساء (4): 126.

(11)- انعام (6): 61- 62.

(12)- انبياء (21): 47.

(13)- طلاق (65): 8.

(14)- بقره (2): 284.

(15)- رعد (13): 18.

(16)- ص (38): 26.

(17)- مؤمن (40): 17.

(18)- غاشيه (88): 25- 26.

(19)- عدة الداعى: 113؛ بحار الأنوار: 7/ 262، باب 11، حديث 15.

(20)- ق (50): 18.

(21)- محجّة البيضاء: 152.

(22)- كليات سعدى: 724، مواعظ.

(23)- تفسير ابن كثير: 2/ 579.

(24)- ارشاد القلوب: 1/ 21، باب 2، الزهد فى الدنيا؛ عوالى اللآلى: 1/ 27، فصل 3؛ بحار الأنوار: 51/ 258، باب 14.

(25)- جملاتى از رساله معالجة النفس ملا طاهر قمى.

 (26)- حكيم اصفهانى: 198.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه