حقيقت نفس
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد دو
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
نفس، حقيقتى است كه وجود انسان، قائم به اوست. نفس، كارگردان و مدبّر كارگاه وجود و اصل و ريشه آدمى است.
ما از واقعيّت اين موجود پر بها بىاطلاعيم و بايد گفت: آگاهى به او هم چون آگاهى به ذات موجودات، غير ممكن است.
ولى مىدانيم كه موجوديت ما بسته به اوست و بدون او بدن جايى براى زندگى و حيات ندارد.
اعضا و جوارح نسبت به نفس، هم چون بندگان نسبت به مولا هستند. اعضا و جوارح بدون نفس استقلال ندارند و بدون او منشأ كار و عمل نمىتوانند باشند.
كلمه من كه بر زبان تمام انسانها، در همه امور جارى است، عبارت از نفس است. فلاسفه الهى با تكيه به وحى معتقدند كه ديدن و شنيدن، گفتن و خواندن، راه رفتن و ساير حركات فقط كار نفس است و چشم و گوش و زبان و دست و پا، كارگران و ابزار اويند.
نفس در وجود انسان تابلوى تمام غرائز و صفحه تمام اميال و منبع همه خواستههاست.
اين اميال و غرائز، اين خواستهها و طلبها، اين شهوات و احساسات، به تناسب اين كه انسان بايد در دنيا مىزيست و در دنيا به تكامل واقعى مىرسيد به انسان عنايت شده است.
انسان بدون غرائز و اميال و منهاى شهوات و خواستهها، امكان ادامه حيات نداشت.
هريك از غرائز و اميال و خواستههاى خدا دادى، بجاى خود صحيح و عنايتش نتيجه عدل و حكمت خداست.
قرآن و روايات از تمام اميال و غرائز طبيعى، تحت عنوان نعمتهاى پرارزش الهى ياد كرده و از انسان خواسته است اين نعمتها را در راه رشد و كمال و در راه بدست آوردن قرب حق و از ياد عشق به مولا مصرف كند، در غير اين صورت به هلاكت خواهد رسيد.
به قول عطار آن عارف يگانه:
|
در دلم تا برق عشق او بجست |
رونق بازار عشق من شكست |
|
|
چون مرا مىديد دل برخاسته |
دل زمن بر بود در جانم نشست |
|
|
خنجر خونريز او خونم بريخت |
ناوك مژگان او جانم بخست |
|
|
آتش عشقش زغيرت در دلم |
تاختن آورد هم چون شير مست |
|
|
بانگ بر من زد كه اى ناحق شناس |
دل به ما ده چند باشى بتپرست |
|
|
گر سر هستى ما دارى تمام |
در ره ما نيست گردان هرچه هست |
|
|
هر كه او در هستى ما نيست شد |
دايم از ننگ وجود خويش رست «1» |
|
انسان بدون قرار دادن نفس در خط نورانى خواستههاى خدا و بدون تزكيه اين منبع واقعيتها و بدون پيراستنش از آلودگىها و بدون آراستنش به اخلاق الهى به جايى نخواهد رسيد.
شما نمىتوانيد در بعثت انبيا و امامت امامان و عرفان عارفان و حكمت حكيمان و نصيحت ناصحان و سوز دل سوختگان، هدفى و مقصدى جز تزكيه نفس انسان بيابيد.
اى طالبان سعادت و اى مسافران سراى آخرت! بياييد دست رد به سينه اين همه داعيان راه حق نزنيم، بياييد دعوت دل سوزانه اين بندگان شايسته حق را قبول كرده و آيينه نفس را براى انعكاس حقايق در مقابل آنان قرار دهيم!!
انسان از روزى كه ديده باز مىكند و گوشش با صداها آشنا مىشود، با محسوسات سرو كار پيدا مىكند مدّتها تصوّر مىكند، جهان همان است كه مىبيند و صدا هم همان صداهايى است كه مىشنود؛ نفس و تمام غرائز و اميال و خواستههايش با محسوسات خو گرفته و آن چنان با مظاهر مادى نزديك مىگردد كه گويى با ظاهر طبيعت متّحد مىشود!!
چون به جهان تكليف و مسؤوليت نزديك شود، بايد او را با عالم غيب، با حساب و كتاب، با مسئله مرگ و برزخ و قيامت، با نبوّت و امامت، با حلال و حرام، با واجب و واجبات، با مسائل عالى اخلاقى و اجتماعى و خانوادگى، با حقوق حق و حقوق خلق و هر چه حق است، آشنا كرد و از او خواست به آزادى بىقيد و شرط غرائز و اميال نفسانى خاتمه داده و از اولين دقائق تكليف، به تمام خواستههاى نفسانىاش برابر با خواستههاى حق پاسخ دهد.
برخوردها و اختلافات انسان با خدا و انبيا و امامان و كتب آسمانى و به تعبير ديگر عزّت و ذلّت و سعادت و شقاوت انسان از همينجا شروع مىشود!
در اينجاست، كه انسان موظف است به حقايق ديگر غير از آنچه محسوس است روى كند و از بسيارى برنامهها دست بردارد، خويش را از بسيارى مسائل دور داشته و به حقايقى بلند آراسته كند و اين برنامه براى انسان، كار ساده و آسانى نيست.
انسان براى آراسته شدنش به مسائل الهى نياز به يك جهاد گسترده و عظيم با نفس و اميال و غرائز نفس كه فقط با محسوسات خو گرفتهاند دارد و در صورت آغاز اين جهاد، در ابتداى راه سعادت و سلامت قرار گرفته و در صورت ادامه راه، به رشد و كمال الهى خواهد رسيد و نتيجه اين جهاد، انطباق تمام خواستههاى نفس با خواستههاى خداست. اما در اين نقطه اگر راه خودسرى پيش بگيرد و حاضر نشود ظاهر دنيا را رها كند و آماده روى آوردن به عالم الهى و شؤون آن نشود، برده نفس گشته و به اسارت غرائز و اميال درخواهد آمد و كشش محسوسات و عوامل شهوات، غرائز و اميال را از حدود طبيعى خارج كرده و عاقبت انسان را دچار هواى نفس- كه همان طغيان غرائز و اميال است- خواهد نمود!!
اينجاست كه انسان در تمام برنامههايش خارج از خواسته الهى عمل خواهد كرد و همينجا ابتداى راه سقوط و ذلّت است و ادامه اين راه منجر به هلاكت و شقاوت ابدى انسان خواهد گشت. به همين خاطر بايد گفت: نفس، منبع تمام پاكىها، يا منبع تمام آلودگىهاست؛ در صورت انطباق خطوط نفس كه همان تمايلات و غرائز است با خواستههاى الهى، منبع پاكىها و در صورت تجاوز از حدود الهى ظرف تمام رذايل و ناپاكىهاست.
آراى ملّا صدرا در مسئله نفس
صدرالمتألّهين، آن پير وارسته، درباره نفس مىفرمايد:
1- انسان با شناخت نفس به مسائل بسيارى آگاه مىشود و به اين نتيجه مىرسد كه آگاهى بر نفس سبب آگاهى بر امور ديگر است و هركس نفس را شناخت، به شناخت ديگر حقايق راه پيدا كرده و هركس جاهل به نفس بماند، به همه چيز جاهل مانده است!
2- نفس انسان، ظرف تمام موجودات خلقت است، هركس به نفس آگاه شد بدون شك به موقعيّت موجودات آگاه شده، به همين خاطر خداوند مىفرمايد:
[أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ] «2».
آيا در [خلوت] درون خود نينديشيدهاند؟ [كه] خدا آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست، جز به حقّ و راستى و براى مدتى معين نيافريده است و همانا بسيارى از مردم به ديدار [قيامت و محاسبه اعمال به وسيله] پروردگارشان كافرند.
اين آيه هشدار مىدهد: اگر مردم در نفسشان انديشه كنند و آن را بشناسند، با شناخت نفس، حقايق موجودات- چه فانى آنها چه برقرار و باقى آنها- را خواهند شناخت و به حقيقت آسمانها و زمين اطلاع پيدا خواهند كرد و به انكار روز قيامت كه روز لقاى حق است برنخواهند خاست!
و نيز در قرآن مجيد مىفرمايد:
[سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ] «3».
به زودى نشانههاى خود را در كرانهها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهيم داد تا براى آنان روشن شود كه بىترديد او حق است. آيا كافى نيست كه پروردگارت [با ظاهر كردن حقايق و دلايل] بر همه چيز گواه است [كه تنها او آفريننده و بىنياز است و غير او مخلوق و از هر جهت نيازمند به اوست.].
و نيز فرموده:
[وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ* وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ] «4».
در زمين براى اهل يقين نشانههايى [بر توحيد، ربوبيت و قدرت خدا] است.
* و [نيز] در وجود شما [نشانههايى است] آيا نمىبينيد؟
3- هركس نفسش را بشناسد، جهان را شناخته و هركس جهان را بشناسد گويى خدا را ديده، چون خالق و آفريننده آسمانها و زمين اوست؛ با ديدن خانه، صاحب خانه ديده شده.
با اين مشاهده كه علّتش چشم باطن و ديده دل است، انسان از صف كافران- كه خداوند آنان را به خودشان واگذار كرده و به خاطر جهلشان در مقام توبيخ آنها برآمده- خارج گشته و از خطر انحطاطى كه آن نابكاران بر اثر كورى باطن دچار شدهاند رهيده و چه انحطاطى خطرناكتر از اين كه انسان در خانه خلقت باشد و صاحب خانه را نبيند؟!
خداوند بزرگ درباره اين تيره روزان و از خود بىخبران فرموده است:
[ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً] «5».
من ابليس و نسلش را در آفرينش آسمانها و [در پديد آوردن]، زمين و در آفرينش خودشان شاهد و گواه نگرفتم [تا ياريم دهند] و من گمراه كنندگان را يار و مددكار خود نگرفتهام.
كنايه از اين كه اينان نه آفريدهها را مىشناسند و نه از نفس خود مطّلعاند، بلكه مردمى كور وبىخبر وبىخردند. علاوه بر اين گمراهكنندگان ديگران هم هستند!
4- انسان با شناخت نفس، جهان روحانى و بقاى آن و با شناخت جسم، جهان جسمانى و فناى آن را خواهد شناخت و از اين راه به پستى و ناچيزى ظواهر از بين رفتنى و شرف و عظمت واقعيتها ابدى و نيكىهاى پايدار، مطّلع خواهد شد، چنانچه قرآن مجيد مىفرمايد:
[الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا] «6».
مال و فرزندان، آرايش و زيور زندگى دنيا هستند، ولى اعمال شايسته پايدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ اميد داشتن به آنها نيكوتر است.
5- كسى كه نفس را بشناسد، به شناخت دشمنانى كه عليه فضايل انسانى در اين منبع مخفى هستند نايل خواهد شد؛ آن دشمنانى كه عاقبت، نفس را به دشمنى با انسان مىكشانند و از او براى انسان بدترين دشمن مىسازند، چنان كه پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله فرمود:
أَعْدى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْكَ «7».
دشمنترين دشمنانت نفسى است كه بين دو پهلوى تو است.
و آن حضرت دائم ازخطر نفس به خداوند پناه مىبرد و به پيشگاه او عرضه مىداشت:
اللّهُمَّ الْهِمْنى رُشْدى وَاعِذْنى مِنْ شَرِّ نَفْسى وَلا تَكِلْنى إِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنٍ فَاهْلِكُ «8».
بار خدايا! راه به رشد رسيدن را به من بنمايان و مرا از شرّ نفسم پناه بده و يك لحظه كارگردانى زندگى مرا به نفسم وامگذار، كه هلاك خواهم شد.
كسى كه دشمنان پنهان و حيلههاى آنان را بشناسد و بداند چگونه مىشود كه در درون نفس دشمن پيدا مىكند، به وجهى نيكوتر درصدد احتراز از دشمنان برآمده و به جهادى بزرگ عليه آنان برخواهد خاست و از اين راه، مستحق وعدههايى كه خداوند به مجاهدان داده، خواهد شد.
اما كسى كه دشمن را نشناسد، بايد آن را به صورت يك عامل خير ببيند، عاملى كه بالاترين خطرش جلوه دادن باطل به صورت حق است و به تعبير ديگر بايد هواى نفس را به عنوان عقل و قوه فكر ببيند و تمام برنامههاى باطل خود را حق فرض كرده و راهنمايى هوى را زندگى و خردمندى به حساب بياورد و آن را بپرستد، به خيال اين كه خداپرستى مىكند، چنانچه قرآن مىفرمايد:
[أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا] «9».
آيا كسى كه هواى [نفسش] را معبود خود گرفته، ديدى؟ آيا تو مىتوانى كارساز ونگهبان او باشى [كه او را به ميل خود به راه راست هدايت كنى؟].
و در جاى ديگر مىفرمايد:
[فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ] «10».
نفس [طغيان گرش]، كشتن برادرش را در نظرش سهل و آسان جلوه داد، پس او را كشت و از زيانكاران شد.
پبامبر بزرگ صلى الله عليه و آله فرمود:
ما عُبِدَ تَحْتَ السَّماء الهٌ أَبْغَضُ إِلَى اللّهِ تَعالى مِنَ الْهَوى «11»، ثُمَّ تَلا [أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ] «12»
. معبودى در زمين نزد خدا مبغوضتر از هوى نبوده، سپس اين آيه را تلاوت كرد: آيا كسى كه هواى [نفسش] را معبود خود گرفته ديدى؟
6- كسى كه موقعيّت نفس را شناخت، با تدبير نسبت به او كيفيت و كارگردانيش را نيز خواهد شناخت و كسى كه نفس و جنودش را به نيكوترين وجه كارگردانى كند، نسبت به اوضاع زندگى و مسئله حكومت نيكو كارگردانى بود. اين زمان است كه مستحق مقام خلافة اللهى در زمين مىگردد، آن خلافتى كه بارها در قرآن مجيد به آن اشاره شده است.
7- هركس نفس را بشناسد، عيبى را در كسى نمىبيند مگر آن را در نفس خود ببيند، يا به صورت آشكار، يا به صورت مايه پنهان، مانند آتش در سنگ و وقتى عين عيبى كه در ديگرى است در خود ديد، از غيبت، عيبجويى، طعنه زدن، خود ديدن، فخر فروشى پرهيز خواهد كرد و كسى كه نفس خود را معيب ديد، سزاوار است بجاى عيبجويى از ديگران، در مقام اصلاح خود برآيد، چنانچه رسول اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
طوبى لِمَن شَغِلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيوْبِ غَيْرِهِ «13».
خدا رحمت كند كسى را كه با مشغول شدن به اصلاح عيب خود، از عيب ديگران غافل باشد.
8- كسى كه نفس را شناخت خدا را شناخته و روايت شده كه نزول كتاب خدا براى همين منظور بوده، در هر صورت نفس را بشناس تا خدا را بشناسى «14».
عطّار آن عارف معارف، براى رهايى انسان از زندان تن چنين سروده:
|
الا اى يوسف قدسى برآى از چاه ظلمانى |
به مصر عالم جان شو كه مرد عالم جانى |
|
|
به كنعان بىتو واشوقا همى گويند پيوسته |
تو گه دل بسته چاهى و گه در بند زندانى |
|
|
تو خوش بنشسته با گرگى و خون آلوده پيرهن |
برادر برده از تهمت به پيش پير كنعانى |
|
|
برو پيراهنى بفرست از معنى سوى كنعان |
كه تا صد ديده در يك دم شود زان نور نورانى |
|
|
برو بند قفس بشكن كه بازان را قفس نبود |
تو در بند قفس ماندى چه باز دست سلطانى |
|
|
تو آخر با چنين جايى چرا بنشستى از غفلت |
زهى حسرت كه خواهد ديد جانت زين تن آسانى |
|
|
هزاران چشم مىبايدكه بر كار تو خون گريد |
تو خود را با دو روزه عمر همچون گل چه خندانى |
|
|
طريق توست راه شرع و دين در زير تو مركب |
به مركب باز استادى چرا مركب نميرانى |
|
|
چو تو چيزى نمىدانى كه باشد دستگير تو |
چو آتش بر خروشى تو گرت گويند نادانى |
|
|
چو تو در بند هر چيزى خدا را بنده چون باشى |
كه تو در بند هر چيزى كه باشى بنده آنى |
|
|
اگر كوهى اگر كاهى نخواهى ماند در دنيا |
پس از انديشههاى بد دل و جان را چه رنجانى |
|
|
برو راه رياضت گير تا كى پرورى خود را |
كه بردى آبروى خويش تا وابسته نانى |
|
|
دلا تا كى درآويزى گهر از گردن خوكان |
برو انگشت بر لب نه كه در انگشت رحمانى |
|
|
خداوندا به حق آن كه ميدارى |
تو او را دوست درعالم |
|
|
كه اين شوريده خاطر را نجاتى ده زحيرانى |
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- عطار نيشابورى.
(2)- روم (30): 8.
(3)- فصّلت (41): 53.
(4)- ذاريات (51): 20- 21.
(5)- كهف (18): 51.
(6)- كهف (18): 46.
(7)- عدة الداعى: 314؛ بحار الأنوار: 67/ 64، باب 45، حديث 1.
(8)- كنزالعمال: 2/ 194، خبر 3713؛ النهاية فى غريب الحديث: 5/ 221.
(9)- فرقان (25): 43.
(10)- مائده (5): 30.
(11)- تفسير القرطبى: 16/ 167.
(12)- فرقان (25): 43.
(13)- بحار الأنوار: 78/ 268.
(14)- اسرار الآيات: 131.
English