حقيقت تكليف
منابع مقاله:
کتاب : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد دو
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
خداوند متعال در باره حقيقت تكليف مىفرمايد:
لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا» «1»
خدا هيچ كس را جز به اندازه توانايىاش تكليف نمىكند.
همه موجودات خدا بازتابى از حكمت خداوند هستند ولى انسان به عنوان اشرف مخلوقات كاملترين آينه صفات الهى است.
تنها موجودى است كه در كانون نگاه اين جهان قرار دارد. از اين رو او به تمام معنا خليفه خداوند است. و مسؤوليت نيز دارد كه از همه مراقبت نمايد.
مسؤوليت او از همه مخلوقات بيشتر است؛ زيرا به او آگاهى و فهمى داده شده است تا بتواند خداوند را دريابد. و در عين حال آزادى و توانايى زياد به او داده شده كه بتواند از دستورهاى خداوند اطاعت كند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
وَكذلك إذا نَظَرْتَ فى جميعِ الأشياء لَمْ تَجِد أَحَداً إلّاوَللَّهِ عَلَيهِ حُجَّةٌ وَلَهُ فِيه المَشِيَّة، وَلا أَقُولُ: إنَّهُمْ ما شاؤُوا صَنَعُوا. ثُمَّ قالَ: انَّ اللَّهَ يَهْدِى وَيُضِلّ، وَقالَ: ما أُمِرُوا إلّابِدُون سِعَتِهِم، وَكُلَّ شَىءٍ امَرَ الناسَ بِهِ فَهُمْ يَسْعَونَ لَهُ، وَكُلُّ شَىءٍ لايَسْعَونَ لَهُ فَمُوضُوعٌ عَنْهُم وَلكنَّ الناسُ لا خَيْرَ فيهم. «2»
اين چنين است كه هرگاه در همه اشيا بنگرى مىيابى كه از سوى خدا براى آنها دليلى و هدايتى است. نمىگويم هر كارى بخواهند انجام دهند بلكه خداوند هدايت و گمراه مىسازد. بلكه هيچ اوامرى بدون گستردگى نيست.
هر امرى به مردم مىشود با گشايش و توانايى است. و هر چه گشايش در آن نباشد برداشته شده است. ولى خيرى در آنها نيست.
فلسفه تكليف
خداوند انسان را موجود مكلّف دانسته است و با همين تكليف مدارى، از رديف ديگر جانداران فراتر رفته است. اگر چه براى هر نوع از موجودات در هر مرتبه قانونى است اما در مورد انسان اين قانون به قانون دينى يا شريعت به معناى مجموعه امر و نهى تبديل شده است. تنها تفاوت اين است كه موجودات ديگر از موهبت اختيار بهرهاى نيافتهاند. بنابراين نمىتوانند عليه قوانينى كه خداوند براى آنها منظور كرده است از فطرت خويش سرپيچى كنند. و حال آن كه انسان از اختيار الهى برخوردار است و مىتواند از اراده خدا سرپيچى كند.
تكاليف الهى دستورهايى است كه پيامبران و پيشوايان دين از طرف خداوند متعال براى سعادت و خوشبختى بشر به ارمغان آوردهاند و آنان كه خداوند را عليم و حكيم مىدانند، اعتقاد دارند كه اوامر خدا براى بندگان مصلحت و نواهى او براى آنان مفسده دارد. احكام الهى را از روى تعبّد مىپذيرند و عمل مىكنند هر چند حكمت و فلسفه آنها را ندانند.
تعبّد يعنى هر حكم و قانونى كه از ناحيه دين و شارع مقدس اسلام صادر شده است بايد به آن عمل شود اگر چه حكمت و مصلحت آن براى انسان روشن و آشكار نباشد.
كسى كه ايمان به دين دارد و مىداند براى او در دين وظايفى معين شده است، به حكم عقل و فطرت خود ملزم است. البته تقليد او هم بايد بر مبناى علم و عقل و فطرت باشد.
عبد الأعلى گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم:
هَلْ جُعِلَ فى الناسِ أَداةً يَنالُونَ بِها المَعْرِفَةُ؟ قال: لا، قُلْتُ: فَهَلْ كُلِّفُوا المَعْرِفَةَ؟ قال: لا، إنّ عَلَى اللَّهِ البيانَ لايُكَلِّفُ اللَّهُ العِبادَ إلّاوُسْعَها وَلا يُكَلِّفُ نَفْساً إلّاما آتاها. «3»
آيا در مردم ابزارى نهاده شده است تا بدان وسيله به معرفت دست يابند.
فرمود: نه، عرض كردم: آيا به كسب معرفت مكلّف شدهاند، فرمود: نه، بر خداست كه بيان كند و خداوند بندگان را به اندازه توانشان تكليف كند. و هر كسى را به آنچه داده است مكلّف سازد.
سنّت الهى درباره اين موجود شگفتانگيز اين است كه براى رسيدن به بارگاه ربوبى كه فلسفه عالى آفرينش اوست بر سر دو راهى امر و نهى تكليف قرار گيرد و با گزينش مختارانه خود، در عرصه حيات آزمايش شود.
براى همين است كه از بهشت برين به دنياى فانى سراى گرفتارى و آزمون فرود آمد تا در پرتو ابزارها و قدرتهايى مانند نيروى عقل و احساس و اراده كه در اختيار او نهاده شده است آزادى انتخاب داشته باشد.
او به عنوان يك موجود خداگونه استعدادى را داراست كه مىتواند از محدوده انسانى فراتر رفته و از راه محبّت، آزمايش، خوف و رجا به حق برسد.
تكليف يعنى: الزامى كه در آن سختى و مشقّت باشد و وسعت در عمل يعنى:
گستردگى و آسودگى باشد.
بنابراين پيامبر صلى الله عليه و آله بر دينى آسان رسالت يافت كه به ابوذر فرمود:
يا أبا ذر! إنَّ اللَّهَ بَعَثَ عَيسَى بنَ مَرْيَمَ عليه السلام بِالرُّهْبانِيَّةِ، وَبُعِثْتُ بِالحَنيفيَّةِ السَّمْحَةِ. «4»
اى ابوذر! خداوند عيسى فرزند مريم عليه السلام را بر دين زهد و عبادت فرستاد و من بر آيينى آسان بدون سختى فرستاده شدهام.
هدف از تكليف
منظور از تكليف به قدر وسع اين است كه: آنچه در حدّ طاقت و تحمّل انسان باشد و مشقّت نداشته باشد. نه اين كه تحمّل آن غير ممكن باشد؛ زيرا بر خداوند اين تكليف محال است.
البته بايد خواست بارى تعالى تكاليف را بر ما افزون نكند. همان طور بر اقوام گذشته تكاليف سختى وضع نموده بود به ويژه در احكام عبادات و معاملات كه وظايف سنگينى بر امّت پيشين بوده است كه بر امّت پيامبر تخفيف داده شده است.
همان طور كه برده هم بايد به قدر طاقت به او تكليف شود كه پيامبر فرمود:
لِلْمَمْلُوكِ طَعامُه وَكِسْوَتُه وَ لايُكَلِّفُ مِنَ الْعَمَلِ إلَّا ما يُطِيقُ. «5»
براى بنده مملوك غذا و پوشاك باشد و تكليف به كار بايد برابر طاقتش باشد.
بنده خدا به خاطر ترك واجب يا عمل محرّمى مستحقّ عذاب مىشود چون كه ابزار تكليف به او داده شده است و احكام را شناخته است. و چون در انسان فضيلتطلبى و كمال خواهى قرار دارد سپس انسان در تحصيل هدف، كوتاهى مىكند، پس عذاب بر معصيت به قدر توانايى و آمادگى در برابر اوست.
امام سجاد عليه السلام در دعاى خود، آسانى راه تكليف را از حق مىطلبد:
اللهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنا مَمَّنْ سَهُلَت لَهُ طَريقُ الطَّاعَةِ بِالتُّوفِيقِ فى مَنازِلِ الأَبْرارِ، فَحُيُّوا وَقُرِّبُوا وَأُكْرِمُوا وَزُيِّنُّوا بِخِدْمَتِك. «6»
بار خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه با توفيق خود راه طاعت و رسيدن به منازل و مقامات نيكان را بر ايشان هموار كردى پس با خدمت به تو حيات يافتند و مقرّب شدند و گرامى و آراسته گرديدند.
اتمام حجّت بر بشر
اين بخش از دعاى امام زين العابدين عليه السلام «وَلَمْ يَدَعْ لِأَحَدٍ مِنّا حُجَّةً وَ لاعُذْراً» اشاره به اين آيه دارد:
قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ» «7»
بگو: دليل و برهان رسا [كه قابل ردّ، ايراد، شك و ترديد نيست] مخصوص خداست و اگر خدا مىخواست قطعاً همه شما را [به طور جبر] هدايت مىكرد.
حجّت، در لغت به برهان و دليل محكم گفته مىشود كه بر ادعايى آورده و اثبات گرديده باشد.
عذر، فرار از گناه به دليل موجّه باشد. ولى خداوند هيچ بهانهاى براى فرار از اطاعت اوامر و نواهى خود قرار نداده، بلكه دليلهايى مانند كتاب و پيامبر و عقل را براى راهنمايى بشر فرستاده است.
بنابراين خداوند متعال براى بهرهگيرى از امكانات و استعدادها بشر، دو دليل در مسير راه او قرار داده است كه امام كاظم عليه السلام به هشام مىفرمايد:
يا هشامُ! إنّ للَّهِ عَلَى الناسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةٍ ظاهِرةٍ وَحُجَّةٍ باطِنَةٍ، فَأَمَّا الظاهِرَةُ فالرُّسُلُ والأنْبياءُ والائمةُ، وَأَمّا الباطِنَةُ فَالعُقُولُ. «8»
اى هشام! همانا براى خدا بر مردم دو حجّت است: دليل بيرونى و دليل درونى، امّا دليل بيرونى پيامبران و امامان عليهم السلام هستند. و دليل درونى عقلهايند.
آن دو دليل، راه زندگى را روشن مىسازد و خطوط كلّى فكر انسان را تا اندازه زيادى مشخص مىنمايد.
از آن جا كه خداوند عقل را براى تميز دادن و اراده را براى انتخاب و قدرت را براى انجام دادن به ما بخشيد از ما تكليف به آسانى خواست و ما مىدانيم كه خداوند امر به خير مىكند و نهى از بدىها را دوست مىدارد و هلاكت و نجات را با دليل جارى مىسازد.
هلاك شده آن مجرمى است كه در حساب قيامت، اعمالش ردّ شده باشد.
حجّت در روايات
از امام صادق عليه السلام درباره آيه:
قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ» «9»
بگو: دليل و برهان رسا [كه قابل ردّ، ايراد، شك و ترديد نيست] مخصوص خداست، و اگر خدا مىخواست قطعاً همه شما را [به طور جبر] هدايت مىكرد.
پرسيده شد، ايشان فرمود:
إنّ اللَّهَ تعالى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ القيامَةِ عَبْدِى أَكُنْتَ عالِماً؟ فَإنْ قال: نَعَمْ، قالَ له: أَفَلا عَمِلْتَ بِما عَلِمْتَ؟ وإن قالَ: كُنْتُ جاهلًا، قالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ حَتّى تَعْمَلَ؟ فَيُخْصَمُ فَتِلْكَ الحُجَّةُ البالِغَةُ. «10»
خداى متعال در روز قيامت به بنده مىفرمايد: بنده من، آيا مىدانستى؟ اگر پاسخ دهد: آرى، خداوند به او مىفرمايد: آيا به آنچه مىدانستى عمل كردى و اگر پاسخ دهد نمىدانستم، به او مىفرمايد: چرا نياموختى تا بدانى و عمل كنى؟ پس او محكوم شود؛ اين آن حجّت رساست.
حضرت على عليه السلام انگيزه فرستادن پيامبران را در چند نكته مىداند:
فَبَعَثَ فيهم رُسُلَه وَ واتَرَ إليهِمْ انبيائَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَيُذَكِّروهُم مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ وَيَحتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَبْلِيغِ وَيُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُولِ. «11»
پس خداوند رسولانش را برانگيخت و پيامبرانش را به دنبال هم به سوى آنان گسيل داشت، تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند و نعمتهاى فراموش شده او را به يادشان آرند و با ارائه دلايل بر آنان اتمام حجّت كنند و نيروهاى پنهان عقول آنان را برانگيزانند.
كتاب خدا و پيامبر از بهترين حاكمان در روز قيامت هستند كه اعمال ما را بررسى مىكنند.
بنابر متن روشن حديث ثقلين كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، اهل بيت عليهم السلام را در كنار قرآن ياد فرمود و هر دو را حجّت خدا در ميان امّت توصيف كرده است. پس گفتار اهل بيت عليهم السلام جداگانه حجّت و امانتى بر مردم است كه در قيامت وسيله نجات و رهايى از دوزخ هستند.
زراره از امام باقر عليه السلام درباره حجّت خدا بر مردم پرسيد:
ما حَقُّ اللَّهِ عَلَى العِبادِ؟ قَالَ: أَنْ يَقُولُوا ما يَعْلَمُونَ وَيَقِفُوا عَنْدَ ما لا يَعْلَمُونَ. «12»
حجّت و حقّ خدا بر بندگان چيست؟ حضرت فرمود: اين كه آنچه مىدانند بگويند و از اظهار نظر پيرامون آنچه نمىدانند خوددارى كنند.
معناى ديگر حجّت
يكى ديگر از معانى حجّت: آنچه مايه آرامش و سلامت زمين و امانى از عذاب خداوند در بين مردم است، مىباشد. و اگر حجت نباشد، زمين اهل خود را فرو خواهد برد.
نمونه بارز حجّت خدا ائمه اطهار عليهم السلام هستند كه انسانهاى كامل مىباشند.
آفرينش جهان بىهدف نيست و هدف آن تربيت انسان در راه كمال است. اگر انسانها از فيض حيات بهرهمند مىشوند به خاطر وجود اين انسانهاى كامل است و اگر حجّت و مايه آرامش، روزى در ميان جامعه بشرى نباشد بقاى انسان بر روى زمين بىهدف خواهد بود و كار خدا حكيمانه نيست كه زمين را بدون آرامش قرار دهد.
امام مهدى عليه السلام در اين زمينه در نامهاى به همه سفارش فرمود:
وَأَمّا الحَوادِثُ الوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلى رُواةِ حَديثِنا فَأِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ. «13»
در زمينه حوادث و مسائلى كه اتّفاق مىافتد به راويان سخن ما مراجعه كنيد؛ زيرا آنان حجّت من بر شمايند و من حجّت خدا هستم.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره (2): 286.
(2)- بحار الأنوار: 5/ 301، باب 14، حديث 4؛ شرح اصول الكافى: 5/ 61.
(3)- بحار الأنوار: 5/ 302، باب 14، حديث 10؛ الكافى: 1/ 163، حديث 5؛ المحاسن: 1/ 276، باب 39، حديث 392.
(4)- بحار الأنوار: 79/ 233، باب 20، حديث 58؛ الأمالى، شيخ طوسى: 528، حديث 1162؛ مجموعة ورام: 2/ 54.
(5)- صحيح مسلم: 5/ 94؛ مسند احمد: 2/ 247؛ السنن الكبرى، بيهقى: 8/ 6.
(6)- بحار الأنوار: 91/ 128، باب 32، حديث 19.
(7)- انعام (6): 149.
(8)- الكافى: 1/ 16، كتاب العقل والجهل، حديث 12؛ تحف العقول: 386؛ مجموعة ورام: 2/ 35.
(9)- أنعام (6): 149.
(10)- بحار الأنوار: 2/ 29، باب 9، حديث 10؛ الأمالى، شيخ طوسى: 9، حديث 10؛ الأمالى، شيخ مفيد: 227، حديث 6.
(11)- نهج البلاغه: خطبه 1. (12)- الكافى: 1/ 43، حديث 7؛ الأمالى، شيخ صدوق: 420، حديث 14.
(13)- بحار الأنوار: 2/ 90، باب 14، حديث 13؛ الاحتجاج: 2/ 283.
English