عبادت و بندگى
منابع مقاله:
کتاب : تفسير حكيم جلد یک
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
عبادت يعنى گردن نهادن به همه خواستههاى حق چه در زمينههاى مادى و چه در زمينههاى معنوى.
عبادت يعنى خالصانه و فروتنانه به اجراى فرمانهاى حضرت خالق همت گماشتن.
عبادت يعنى طلب مال حلال و پاك و هزينه كردن آن امر معيشت خود و زن و فرزند.
عبادت يعنى پرداختن خمس منافع و سودهائى كه از كسب و كار و معدن و غنيمت به دست ميآيد.
عبادت يعنى پرداخت زكات به آنچه زكات تعلق ميگيرد.
عبادت يعنى صله رحم، كمك به سائل و محروم، رفع مشكلات خويشان و مردم و انفاق و صدقه، و انجام هركار خير و مثبت.
عبادت يعنى پيراستن رذائل از قلب و روح و آراستن باطن به حسنات اخلاقى و حالات ملكوتى.
عبادت يعنى يادخدا در هرحال، و انصاف دادن به مردم، و مواسات با برادران دينى، و يارى رساندن به مظلوم و ناتوان.
عبادت يعنى طلب علم و دانش و فضل و فضيلت و شرافت و كرامت و حركت در صراط مستقيم براى رسيدن به قرب حضرت حق.
عبادت يعنى جهاد با مال و جان براى حفظ اسلام و دفع خطرات از مردم كشور و نگاهبانى از مرزهاى اسلام و مملكت.
عبادت يعنى اتحاد و وحدت با يكديگر در سايه قرآن و اهل بيت.
عبادت يعنى تبليغ دين و نشرمعارف الهى و ابلاغ پيامهاى حضرت حق به زن و فرزند و ديگر مردم.
عبادت يعنى امربه معروف و نهى از منكر، و دفع ستم از ستمديده، و حل مشكلات جامعه و عيادت بيمار و رعايت حال يتيم، و دادن قرض الحسنه به نيازمند.
عبادت يعنى قرائت قرآن، معرفت به قرآن، عمل به قرآن، ابلاغ قرآن.
عبادت يعنى اداى نماز واجب، شركت در جماعت، رعايت آداب ظاهرى و باطنى نماز.
عبادت يعنى روزه ماه رمضان، حفظ حرمت ماه مبارك و مراعات آداب باطنى روزه و آداب ظاهرى صوم.
عبادت يعنى حج خانه خدا با حفظ شرايط زيارت، و تزكيه نفس در مسيرحج و زمان حج.
در هرصورت لفظ عبادت شامل همه خواستههاى حق نسبت به خودش و نسبت به خلق اوست، چرا كه حضرت او در فرمانهايش به رعايت حق انسانها در همه زمينه و حتى رعايت حق حيوانات و هرجاندارى فرمان داده، و فرمان برى از او نسبت به مخلوقاتش در حقيقت عبادت و بندگى نسبت به حضرت اوست.
مقام عبادت بالاترين و برترين مقام است، و همه فيوضات ويژه حق در دنيا و آخرت فقط از اين ناحيه به انسان ميرسد.
توضيح عبادت و موارد آن و آنچه كه از نظر ظاهر و باطن با عبادت نسبت دارد كتابى چند جلدى ميطلبد اين فقير دراين سطور به كلياتى از اين گنجينه الهى اشاره ميكند.
برترين مقام
از آيات كتاب خدا و روايات اهل بيت، و معارف الهيه استفاده ميشود كه برترين مقام براى انسان در پيشگاه حضرت حق، و در دنيا و آخرت مقام بندگى و عبوديت است.
انسانى كه با همه وجود تسليم فرمانهاى خداست، و تمام حركات و سكناتش هماهنگ با خواستههاى الهى است و دراين راه از پاكى جان و خلوص نيت، و بلندى همت برخوردار است، و نميگذارد و نميخواهد لحظهاى از عمرش هزينه شيطان و هواى نفس شود، و همواره در تمام امورش در مقام جلب خشنودى حضرت حق است، در گردونه عبادت و بندگى قرار دارد و به يقين برترين انسان است.
شاخص ارزش در محضر حضرت دوست بندگى اوست، هرچند بندگى انسان به پيشگاه پروردگار بيشتر، مقامش برتر و والاتر است.
حضرت حق در قرآن مجيد پيامبران و اولياءش را در نهايت با مقام بندگى ستوده است، و در جايجاى قرآن مجيد از قول آنان نقل ميكند كه به امتها ميگفتند ما را فرمان رسيده كه جز خدا نپرستيم.
«قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِكَ بِهِ:» «1»
اى رسول من، به مردم بگو جز اين نيست كه من فرمان يافته ام خدا را بندگى كنم و به او شرك نورزم.
«إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ:» «2»
من فقط فرمان يافته ام كه پروردگار اين شهر را كه آن را بسيار محترم شمرده و همه چيز در سيطره مالكيت اوست بپرستم و امر شده ام از تسليم شدگان به حضرت او باشم.
«قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ:» «3»
بگو من مأمورم كه خدا را درحالى كه ايمان و عبادت را براى او خالص مينمايم بپرستم.
«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا:» «4»
پس موسى و همراهش بندهاى از بندگان ما را يافتند كه او را از نزد خود رحمتى عطا كرديم.
«إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ:» «5»
به يقين نوح از بندگان مؤمن ما بود.
«إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ:» «6»
بيتريدد، ايوب را شكيبا يافتيم چه نيكو بنده اى! يقيناً بسيار رجوع كننده به سوى ما بود.
«وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصارِ:» «7» و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را به يادآر كه داراى قدرت و بصيرت بودند.
«سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ..» «8»
منزه و پاك است خدائى كه شبى بندهاش را از مسجدالحرام ....
تمام مسلمانان و مؤمنان در شبانه روز در تشهدهاى نمازهاى واجب و مستحب پيامبر بزرگوار اسلام را به عبوديت و بندگى ميستايند:
«و اشهد ان محمداً عبده:»
و گواهى ميدهم كه محمد بنده خداست.
ابتدا و ريشه عبادت
اين مسئله ازمسائل بسيار مهم و اساسى است، كه اگر با آيات قرآن و معارف حقه اهل بيت نظام داده شود، انسان را براى عبادتى صحيح و سالم و همراه با نيتى خالص و مفيد و داراى آثار دنيائى و آخرتى جهت ميدهد.
به نظر وجود مبارك عالم آل محمد حضرت على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثناء اوّل عبارت معرفت به حضرت الله و ريشه و اصل معرفت يكتا دانستن او و تنزيه حضرتش از هرشريك و كفوى است.
در اين مقام است كه انسان همه عشق و توجهش به حضرت او معطوف ميگردد، و جز او كسى را سببساز و سببسوز نميشناسد، و كارگردانى و فرمانروائى و مالكيت بر عرصه هستى و همه موجوداتش را در سيطره قدرت او ميبيند، و براى هيچ عنصر و شخصى پروندهاى به عنوان استقلال باز نميكند، و همه را مملوك و ابزار قدرت او به حساب ميآورد، و خوشنودى واقعياش را به قضا و قدر و احكام وفرمانهاى تكوينى و تشريعى او اظهار مينمايد.
معرفت به حضرت او كه تنها معشوق و معبود حقيقى است، و آگاهى به يكتائى او واحديتش در ذات و صفات و افعال براى هر انسانى از طريق مطالعه قرآن و تدبر در آياتش و فهم روايات توحيديه و دقت و انديشه در آثار او كه در تمام جهان هستى تجلى دارد و هركدام از آثار آئينهاى براى نشان دادن صفات جمال و كمال او و افعال زيبا و حكيمانهاش ميباشد ميسّر و ممكن است.
آنان كه از بركت معرفت و آگاهى و دانش و علم و بينش معشوق حقيقى و معبود واقعى را مييابند و ميپذيرند و باورش ميكنند، در سايه معرفت و اتصال قلبى به آن معشوق ازلى و ابدى و به كمك قرآن و معارف حقه روشى را در پيش ميگيرند كه رشد و ترقى باطنى و در نتيجه آن ظهور اعمال مثبت جوارحى و نهايتاً تحقق عشق و محبتشان را به معشوقشان حضرت حق و صفات جمال و كمال او تأمين ميكنند.
دراين حال است كه عاشق بيقرار تشخيص صحيح و مستقيم وجدانى خويش را به محضر حضرت معشوق اعلام ميكند:
رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا «9»
و تأييد ميكند كه درهيچ معشوقى و ايده آل ديگرى جمال و جلال وجود ندارد، بلكه همه معشوقها و ايده آلها بياعتبار و مجازى و به سرعت فانى شدنى هستند، و شايستگى اين كه انسان به آنان تكيه كند ندارند.
از اين به بعد اگر اين عشق كه حاصل معرفت است با قدرت تقوا و پرهيز از گناه، و جنگ با هوى نفس حفظ شود و در راه خودش به راه افتد، درمسير رشد و ترقى مستمر و دائمى قرار ميگيرد، و به طورى كه طبيعى و فطرى آن است هر روز غنى تر و پرمايه تر ميشود و به عالى ترين درجه تكامل كه امكان پذير باشد منتهى ميگردد.
آخرين مرحله تكامل فرد مقرون با حداكثر خوشحالى و خرسندى و رضايت خاطر و اعتماد به نفس و ضبط نفسى است كه مورد آرزوى هرانسان سعادت خواهى است.
هرچه ايمان و معرفت و بصيرت شخص به معشوق حقيقى عالى تر و خداشناسياش كامل تر عشقش به حضرت او زيادتر و خالص تر، و تقوا و ضبط نفس و هم چنين اعتماد به نفسش بيشتر خواهد شد.
در اين موقعيت است كه فعاليت ذهنى و عقلى عاشق يا به عبارت ديگر تأمل و تعمقاش در صفات معشوق به كمك آيات و علائم و نشانهها اوج ميگيرد، و هماهنگى عملياش با خواستههاى معشوق و رعايت حلال و حرام او و تسليم بودن به فرامين حضرتش افزون ميشود و نهايتاً تبديل به مؤمنى عارف و عاشقى تسليم، و عمل كنندهاى موفق، و آراستهاى به اخلاق حسنه ميگردد، و افقى براى طلوع همه خيرات و خوبيها ميشود و جهانى را به نور خود روشن مينمايد، و كليدى ميگردد كه قفل مشكلات بندگان خدا را باز ميكند، و تكيه گاه بيچارگان ميشود، و با معرفت و بصيرت و عمل و اخلاقشهادى سرگردانان وادى گمراهى ميگردد.
دراين حال است كه عبوديتش از آگاهى به ربوبيت و خالقيت معشوقش همراه با پاكى و خلوص نيت نشأت و مايه ميگيرد، و حس ميكند و ميفهمد كه عبادت جز براى او نبايد انجام گيرد، و بندگى و عبوديت براى كسى جز او شايسته و سزاوار نيست، و گناهى بزرگ تر از شريك قرار دادن در ربوبيت و خالقيت او نيست.
إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ. «10»
نهايت اين عبادت خالصانه، و پاكى اعتقاد از شرك، و آراسته شدن باطن به توحيد ذاتى و صفاتى و اعمالى رسيدن به خوشنودى حق تعالى و بهشت ابدى و سرمدى است، و اين همه با توفيق و فضل حضرت حق كه سرزمين جان انسان را آماده ميكند، و آسمان روحش را به نور لطفش ميآرايد، و باران معرفت به توحيد را از اين آسمان ميباراند و به وسيله آن گُل تسليم را ميروياند و ثمراتى چون اعمال و طاعات را به دست ميدهد و اخلاق حسنه را روزى وى مينمايد.
اميرالمؤمين (ع) براى اينكه عاشقان معرفت به دوست به اندازه فهم خود به شناخت حضرتش نايل آيند و توحيد خالص را لمس كنند در خطبههاى متعددى كه نهج البلاغه آنها را نقل كرده به توصيف حق برخاسته از جمله ميفرمايد:
ستايش خدائى را سزاست كه هيچ صفتى از صفاتش بر صفت ديگر او پيشى نگرفته است، پس پيش از آن كه آخر است اوّل است، و پيش از آن پنهان باشد آشكار است، و جز او هركه به وحدت وصف شود مقدار عددى است، و هرعزيزى غيراو خوار و ذليل است، و هر توانا و قدرت مندى جزاو ناتوان است، منشأ و ريشه هر قوتى اوست، پس غيراو چگونه ضعيف و ناتوان نباشد كه چشم به هم زدنى هستياش را در اختيار ندارد، و هر مالك و متصرفى غيراو مملوك و مقهور اراده و مشيت او است، و هر دانائى جزاو يادگيرنده و دانش آموز است، و هر قادر و توانائى غيراو در پارهاى از امور أنهم امور جزئى تواناست و در پارهاى ديگر عاجز و ناتوان است، و هر شنوندهاى غيراو را آوازهاى بسيار بلند ناشنوا و كر ميكند، و آوازهاى آهسته و دور به گوشش نميرسد، و هر بينائى غيراو از ديدن رنگهاى پنهان و از ديدن اجسام لطيفه نابيناست.
و جزاو هر آشكارى پنهان نيست، و هر پنهانى آشكار نميباشد، مخلوقاتش را نه براى تقويت سلطنت و پادشاهى آفريده و نه براى ترس از پيش آمدهاى روزگار و نه براى يارى خواستن بر دفع همتائى كه با او نزاع نمايد، و نه براى جلوگيرى از غلبه و فخر و مباهات شريك و ضد، بلكه آفريدهها مخلوقاتى هستند پرورده شده به نعمتهاى او، و بندگانى ذليل و خوار در براى حكم و مشيت آن حضرت، در اشياء و اشخاص حلول نكرده تا گفته شود در آنهاست، و از هيچ چيز دور نگشته تا بگويند از آنها جداست، آفريدن مخلوقات و تدبير و اصلاح حال آنها او را خسته و درمانده ننمود، و در آفريدن اشياء ناتوان نگرديد، و در آنچه حكم نموده و مقدر فرموده شبههاى بر او دست نداده، بلكه حكم او حكمى است استوار و دانش و علمش پايدار و امرش ثابت و برقرار و بندگانش با وجود كيفرها و خشماش به او اميدوار، و درعين نعمتها و بخششهايش از او دربيم و هراسند. «11»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- رعد، آيه 36.
(2)- نمل، آيه 91.
(3)- زمر، آيه 11.
(4)- كهف، آيه 65.
(5)- صافات، آيه 81.
(6)- ص، آيه 44.
(7)- ص، آيه 45.
(8)- اسرا، آيه 1.
(9)- آل عمران، آيه 16.
(10)- لقمان، آيه 13.
(11)- نهج البلاغه، فيض خطبه 64.
English