حقيقت هلاكت و سعادت
منابع مقاله:
کتاب : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد دو
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
گاهى براى انسان سختىهايى آماده مىگردد كه زمينه بدبختى اكتسابى او مىشود و چنانچه زمينه نگونبختى ذاتى هم باشد، در سقوط اوج مىگيرد. گاهى نيز مشكلاتى براى انسان پيش مىآيد كه زمينه خوشبختى اكتسابى او مىشود. و اگر زمينه خوشبختى هم ذاتى داشته باشد در خوشبختى اوج مىگيرد.
گاهى نيز عكس اين دو صورت اتّفاق مىافتد، به اين معنا كه اگر كسى زمينه بدبختى ذاتى داشته باشد ولى محيط آرامى برايش فراهم باشد از بدبختى او كاسته شود، همچنين براى فردى كه زمينه سعادت، ذاتى او شده باشد و فضاى آرامى براى او فراهم شود از خوشبختى او كاسته شود. پس بايد شرايط را در نظر گرفت تا انسان، حقيقت را دريابد.
هلاكت و سعادت در قرآن
خداوند متعال در قرآن مجيد به دوگانه بودن مردم اشاره مىكند و مىفرمايد:
يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ* فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ* خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمواتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ* وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمواتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا ما شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» «1»
روزى كه چون فرا رسد، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمىگويد؛ پس برخى تيرهبخت و برخى نيكبختاند.* اما تيرهبختان [كه خود سبب تيرهبختى خود بودهاند] در آتشاند، براى آنان در آن جا نالههاى حسرتبار و عربده و فرياد است.* در آن تا آسمانها و زمين پابرجاست جاودانهاند، مگر آنچه را كه مشيّت پروردگارت اقتضا كرده است؛ بىترديد پروردگارت هر چه را اراده مىكند، انجام مىدهد.* اما نيكبختان [كه به توفيق و رحمت خدا سعادت يافتهاند] تا آسمانها و زمين پابرجاست، در بهشت جاودانهاند مگر آنچه را مشيّت پروردگارت اقتضا كرده، [بهشت] عطايى قطع ناشدنى و بىپايان است.
سعادتمند كسى است كه: فرمان خدا را اطاعت كند و دل را به سوى حق بگرداند. و بدبخت كسى است كه بر خلاف رضا و خشنودى خدا، خويش را تباه كند و زمينه خسارت دنيايى و عذاب آخرتى را فراهم سازد.
اين تفاوت در قيامت بيشتر نمايان مىشود. در آن روز كه صفها جدا شوند و سپيدرويان در يك سو و سيه رويان در سوى ديگر قرار گيرند، در حالى كه عريان هستند و ذلّتِ بار گناهان سنگينشان را به دوش مىكشند. هر كسى به هر سو كه مىنگرد، مردم را در كارهايشان درگير مىبيند. در آن روز كه چهرههاى خندان و چهرههاى سرگردان و نگران، از يكديگر گريزانند.
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ* وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ* وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ* لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ* وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ* ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ* وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ* تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ* أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ» «2»
روزى كه آدمى فرار مىكند، از برادرش* و از مادر و پدرش* و از همسر و فرزندانش* در آن روز هركسى از آنان را كارى است كه او را به خود مشغول مىكند [تا جايى كه نمىگذارد به چيز ديگرى بپردازد.]* در آن روز چهرههايى درخشان و نورانى است* خندان و خوشحال* و در آن روز چهرههايى است كه بر آنان غبار نشسته* [و] سياهى و تاريكى آنان را فرا گرفته است؛* آنان همان كافران بد كارند.
و سرانجام آنان در بهشت و دوزخ، حاصل عمل خود را مشاهده مىكنند.
هلاكت و سعادت در روايات
امام صادق عليه السلام در زمينه هلاكت و سعادت انسان مىفرمايد:
السَّعادةُ سَبَبُ خَيْرٍ تَمَسَّكَ بِهِ السَّعيدُ فَيَجُرُّهُ إلى النَّجاةِ وَالشَّقاوَةُ سَبَبُ خِذْلانٍ تَمَسَّكَ بِهِ الشَّقِىّ فَجَرَّهُ إلى الهَلَكَةِ وَكُلٌّ بِعِلْمِ اللَّهِ تعالى. «3»
خوشبختى، رشته خيرى است كه خوشبخت به آن چنگ زده است پس او را به سوى نجات مىكشاند و بدبختى رشته خوارى است كه بدبخت به آن مىآويزد و او را به هلاكت مىكشاند و همه اينها به علم خداوند تعالى است.
امام على عليه السلام هم راه سعادت را به ما نشان مىدهد و مىفرمايد:
أَسْعَدُ النّاسِ مَنْ عَرِفَ فَضْلَنا وَتَقَرَّبَ إلى اللَّهِ بِنا وَأَخْلَصَ حُبَّنا وَعَمِلَ بِما إلَيه نَدَبْنا وَانْتهى عَمّا عَنْه نَهَيْنا فذاك مِنّا وَهُوَ فى دارِ المُقامَةِ مَعَنا. «4»
خوشبختترين مردم كسى است كه برترى و مقام ما را بشناسد و به وسيله ما به خدا نزديك شود. و در دوستى ما يك دل باشد، به آنچه ما بدان فرا خوانديم عمل كند. و از آنچه نهى كرديم دست بردارد. چنين كسى از ماست و در سراى ماندگار بهشت در كنار ما خواهد بود.
امام على عليه السلام در نهج البلاغه مسير خاندان رسالت را، راه نجات و حقيقت دانسته و مىفرمايد:
انْظُروا اهْلَ بَيْتِ نَبيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَاتَّبِعُوا اثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدىً وَلَنْ يُعيدُوكُمْ فى ردىً فَإنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَإنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَلا تَسْبِقُوهُمْ فَتُضِلُّوا وَلا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا. «5»
به اهل بيت پيامبرتان نظر كنيد و ملتزم جهت الهى آنان باشيد، راه و روش آنها را پيروى نماييد كه آنان شما را از راه هدايت بيرون نمىبرند و به گمراهى باز نمىگردانند. اگر از چيزى باز ايستادند شما هم باز ايستيد و اگر به جهتى حركت كردند شما هم حركت نماييد، از آنان پيشى مجوييد كه گمراه مىگرديد و عقب نمانيد كه به هلاكت مىرسيد.
از نظر اديان الهى همه كمالات اخلاقى در كلمه سعادت خلاصه مىشود و تمام مفاسد اخلاقى در نام شقاوت ديده مىشود.
سعادت انسان در عشق به خدا است و شقاوت او در شيفتگى به خود است.
قلب انسان مانند ظرف آب است كه اگر از عشق خدا پر شود مفيد خواهد بود. اما اگر از هواى نفس پر گردد، رنگ شيطانى مىگيرد و بيراهه مىرود.
در واقع خوشبختى حقيقى آن است كه كار انسان به خير بيانجامد و بدبختى حقيقى آن است كه ختم به شر شود.
امتحان، راه شناخت سعيد از شقى
يكى از ملاكهاى شناخت سعادتمند از شقاوت پيشه، امتحان و آزمايش افراد در انتخاب راه حق و باطل است.
حضرت زينب عليها السلام در دربار كوفه و شام پس از قرائت آيه:
مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُسُلِهِ مَن يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» «6»
خدا بر آن نيست كه مؤمنان را بر اين [وضعى] كه شما بر آن قرار داريد [كه منافق از مؤمن و خوب از بد مشخص و معلوم نيست] واگذارد، [بر آن است] تا پليد را از پاك [به سبب آزمايشهاىمختلف] جدا سازد. و خدا بر آن نيست كه شما را بر غيب آگاه كند. ولى خدا از ميان فرستادگانش هر كس را بخواهد [براى آگاه كردن به غيب] برمىگزيند، پس به خدا و فرستادگانش ايمان آوريد. و اگر ايمان آوريد و تقوا پيشه كنيد، براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود.
حضرت فرمود: وقت صلح و آرامش، افراد ناپاك و پاك در كنار هم به سر مىبرند ولى در زمان جنگ، درونها هويدا مىشود و از هم جدا مىشوند.
همان طور كه امام حسين عليه السلام فرمود:
من قيام كردم تا پاكان از ناپاكان جدا شوند؛ زيرا تا آزمون نباشد وارسته و غير آن در كنار همند، ولى امتحان است كه پاك را از ناپاك و حق را از باطل جدا مىكند. «7» بنابراين راه انبيا و ائمه اطهار عليهم السلام است كه مايه رحمت پروردگار است و انسان را به سوى حق راهنمايى مىكند.
[ «25» وَالْحَمْدُ لِلَّهِ بِكُلِّ مَا حَمِدَهُ بِهِ أَدْنَى مَلَائِكَتِهِ إِلَيْهِ وَأَكْرَمُ خَلِيقَتِهِ عَلَيْهِ وَأَرْضَى حَامِدِيهِ لَدَيْهِ «26» حَمْداً يَفْضُلُ سَائِرَ الْحَمْدِ كَفَضْلِ رَبِّنَا عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ «27» ثُمَّ لَهُ الْحَمْدُ مَكَانَ كُلِّ نِعْمَةٍ لَهُ عَلَيْنَا و عَلَى جَمِيعِ عِبَادِهِ الْمَاضِينَ وَالْبَاقِينَ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ مِنْ جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ وَمَكَانَ كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهَا عَدَدُهَا أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً أَبَداً سَرْمَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ «28» حَمْداً لَا مُنْتَهَى لِحَدِّهِ و لَا حِسَابَ لِعَدَدِهِ و لَا مَبْلَغَ لِغَايَتِهِ وَلَا انْقِطَاعَ لِأَمَدِهِ]
و خدا را سپاس، به همه آن سپاسى كه نزديكترين فرشتگان به او و بزرگوارترين مخلوقاتش نزد او و پسنديدهترين ستايشگران آستان او، حضرتش را ستودهاند؛ سپاسى كه از ديگر سپاسها، برترى جويد، مانند برترى پروردگار به همه مخلوقات. سپس او را سپاس، به جاى تمام نعمتهايى كه او بر ما و به تمام بندگان گذشتهاش و همه آنانى كه هستند و مىآيند دارد، سپاسى به عدد تمام اشيايى كه دانشش بر آنها احاطه دارد و سپاسى به جاى هر يك از اشيا به چندين برابر؛ سپاسى ابدى و هميشگى تا روز قيامت، سپاسى كه مرزش را پايانى و شماره آن را حسابى و پايانش را نهايتى و مدّتش را سرآمدى نباشد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- هود (11): 105- 108.
(2)- عبس (80): 34- 42.
(3)- بحار الأنوار: 10/ 184، باب 13، حديث 2.
(4)- غرر الحكم: 115، حديث 1995؛ عيون الحكم و المواعظ: 124.
(5)- نهج البلاغه: خطبه 96.
(6)- آل عمران (3): 179.
(7)- بحار الأنوار: 44/ 329، باب 37.
English