اين رفتار سليمان نبى است
يكى از ويژگىهاى سليمان نبى اين بود كه زبان پرندگان را مىفهميد:
«و ورث سليمان داود و قال يا أيها الناس علمنا منطق الطير و أوتينا من كل شئ إن هذا لهو الفضل المبين».
و سليمان وارث داود شد و گفت: اى مردم، معرفت و آگاهى به زبان و منطق پرندگان را به ما آموختهاند، و از هرچيزى كه به پيامبران و پادشاهان دادهاند به ما عطا كردهاند، يقينا اين امتياز آشكارى است.
ايشان يك روز ديد يك گنجشك نر دارد با گنجشك مادهاى حرف مىزند. مىگفت: چرا به من محل نمىگذارى؟ چرا كنار من نمىنشينى؟
چرا به من انس نمىگيرى؟ چرا نگاه محبتآميز به من نمىكنى؟ با من باش و به من محبت كن تا هر كارى دلت مىخواهد برايت انجام دهم؛ حتى اگر بخواهى بارگاه سليمان را بلند مىكنم و در دريا مىاندازم.
سليمان به گنجشك نر گفت: تو مگر چقدر وزن دارى كه وعده مىدهى بارگاه مرا به دريا مىاندازى؟ گفت: اى رسول خدا، عاشق به هم ريخته است. من دارم چيزى مىگويم تا دل اين خانم را به دست آورم وگرنه من سنگ ده مثقالى را هم نمىتوانم بلند كنم. شما هم به دل نگير و آبروى ما را پيش اين نبر.
سليمان رو به گنجشك ماده كرد و گفت: چرا به اين محل نمىگذارى؟
چرا نگاه محبتآميز به او نمىكنى؟ چرا كنارش قرار نمىگيرى؟ او كه مىگويد من عاشقت هستم؟ گفت: اختلاف من با او در همين جاست.
او ادعاى عشق مىكند، ولى ادعايش حقيقت ندارد، براى اينكه با دو تا گنجشك ماده ديگر هم ارتباط دارد. اگر او عاشق من بود، بايد با من بود نه با ديگران.
نقل است كه سليمان از اين حرف منقلب شد، به خانه رفت و چهل شبانه روز بيرون نيامد و مردم صداى گريهاش را مىشنيدند. مىگفت:
خدايا، اگر من عاشق تو هستم و راست مىگويم، پس چرا دلم اين طرف و آنطرف مىرود؟
درد ما هم همين است و اينطور در قحطى گرفتار شدهايم. به زبان خدا را مىخواهيم، اما با صد چيزى ديگر روى هم ريختهايم. مىگوييم خدا، اما دائم اينطرف و آنطرف مىرويم. درحالىكه به قول شاعر:
|
يك سينه دو بار بر نگيرد |
يك سر دو خمار بر نگيرد |
|
|
اين دل كه دو سوى مىگرايد |
گر شد ز ميان دو نيمه شايد |
|
|
آن را كه دو يار در دل آيد |
شك نيست كه دل فراخ بايد |
|
|
مومن به وفا دو روى نبود |
گر هست يگانه گوى نبود. |
|
«إن الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ألا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التى كنتم توعدون. نحن أولياءكم فى الحياة الدنيا و فى الآخرة و لكم فيها ما تشتهى أنفسكم و لكم فيها ما تدعون. نزلا من غفور رحيم».
بىترديد كسانىكه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس در ميدان عمل بر اين حقيقت استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند و مىگويند:
مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند بشارت باد. ما در زندگى دنيا و آخرت، ياران و دوستان شما هستيم، آنچه دلتان بخواهد در بهشت براى شما فراهم است و در آن هرچه را بخواهيد براى شما موجود است. رزق آمادهاى از سوى آمرزنده مهربان است. و خوش گفتارتر از كسىكه به سوى خدا دعوت كند و كار شايسته انجام دهد و گويد: من از تسليمشدگان در برابر فرمانها و احكام خدا هستم كيست؟
وقت آن رسيده كه دورويى و دوگرايى را كنار بگذاريم و از اعماق دلمان بفهميم كه محبوب حقيقى تنها خداست. و تنها او مىتواند ما را از اين همه بدبختى و ذلت نجات دهد. وقت آن است كه يكبار و براى هميشه مقيم در خانه او شويم و ديگر در خانه ارباب بىمروت دنيا [41] نرويم و چشم اميدمان جز او به هيچكس ديگرى نباشد. او كه به فرموده قرآن آمرزنده گناه و پذيرنده توبه و سخت كيفر و صاحب نعمت فراوان است. او كه جز او معبودى نيست و بازگشت همه به سوى اوست:
«غافر الذنب و قابل التوب شديد العقاب ذى الطول لا إله إلا هو إليه المصير».
اينچه تعبير شگرفى است: «غافر الذنب و قابل التوب»؟ مىفرمايد اول شما را مىبخشم و بعد توبهتان را قبول مىكنم. اول از گناهان پاكتان مىكنم و بعد توبهتان را مىپذيرم. اين چه نوع مهرورزى و محبت و بزرگوارى و كرامت است؟
قرآن كريم در سوره انفطار طايفهاى از فرشتگان را ياد مىكند با نام كرام الكاتبين كه مسئول نوشتن اعمال خوب و بد انساناند. در روايات آمده است كه وقتى بندهاى قصد ارتكاب گناهى را دارد آنان به پروردگار مىگويند: بنده تو قصد گناه دارد و در دل نقشه انجام آن را مىكشد.
خطاب مىرسد: مواظبش باشيد. اگر گناه مرتكب شد، هفت ساعت صبر كنيد و قلم را نگاه داريد و چيزى ننويسيد، چون ممكن است در اين مدت توبه كند. اما اگر توبه نكرد، فقط همان گناه را برايش ثبت كنيد. اما اگر قصد گناه كرد و مرتكب گناه نشد، به جاى آن نيت گناه كه انجامش نداده حسنهاى برايش ثبت كنيد و آن نيت آلوده و گناه را حسنه حساب كنيد، براى اينكه به خاطر من در پى آن گناه نرفت، نه اينكه زمينهاش فراهم نبوده باشد.
اينچه خدايى است كه اينقدر خاطر بندگانش را مىخواهد و ما چه بندگانى هستيم كه او را به سبب مشغول شدن به نعمتهايى كه خودش به ما داده فراموش مىكنيم و از او دل مىبريم و در دوستى با او تنها به ادعا بسنده مىكنيم؟ خودمان را در دوستى با پروردگار با كسى مقايسه كنيم كه هواره خدا را به راستى و از سر صدق مىخواند و در چين شبى ضربت خورد. نشانه راستگويىاش هم اين بود كه خدا برادرى چون پيامبر خدا، همسرى چون زهراى مرضيه، و فرزندانى مانند حسن و حسين و قمر بنى هاشم و زينب كبرى به او عطا كرد. او كه در سحرگاه عروجش به سوى محبوب با فرقى شكافته و محاسنى آغشته به خون فرياد زد: رستگارم شدم. به خداى كعبه سوگند!
English