لطفا منتظر باشید

چگونه دل به يوسف بدل مى‏شود؟


پاسخ اين سوال را بايد از زبان خود يوسف شنيد. قرآن مجيد مى‏فرمايد:

«قالوا أئنك لانت يوسف قال أنا يوسف و هذا أخى قد من اللّه علينا إنه من يتق و يصبر فإن اللّه لا يضيع أجر المحسنين».

گفت: من يوسفم و اين برادر من است، همانا خدا بر ما منت نهاده است؛ بى‏ترديد هركس پرهيزكارى كند و شكيبايى ورزد پاداش شايسته مى‏يابد؛ زيرا خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند.

در حقيقت، براساس اين آيه، يوسف به دو دليل يوسف شد: «يتق و يصبر». يعنى در تمام عمر دامن به گناه آلوده نكرد و از زير بار تكاليف الهى نيز شانه خالى نكرد. به همين دو دليل شد يوسف. البته، نبايد گمان كرد كه يوسف تنها به خودش سود رساند، زيرا همان‏گونه كه در مقال نخست آوردم او به همگان سود رساند. يعنى يوسف شدن نتيجه‏اش اين است كه انسان منبع خيروبركت براى ديگران و اسباب نجات عده‏ زيادى از هلاكت و بدبختى مى‏شود. از جمله سودهاى بزرگى كه يوسف به مردم خود رساند و از كارهاى بسيار مهمى كه كرد درايتى بود كه در جريان قحطى و خشكسالى هفت‏ساله سرزمين مصر از خود نشان داد. او ابتدا اعلام كرد كه ملت مصر پس از هفت سال آبادنى به هفت سال قحطى بسيار سنگين دچار مى‏شوند. سپس، زمام امور امور را به دست گرفت و اين هفت سال قحطى را به طور كامل كنترل كرد.

يكى از نكات عجيب اين آيات تاكيد بر عدد هفت است و چنان‏كه قرآن مجيد مى‏گويد يوسف اين هفت سال قحطى را بسيار عالى معالجه كرد و نگذاشت خطر قحطى به يك نفر برد يا كسى با شكم گرسنه سر بر بالين بگذارد.

جالب اين است كه بدانيم ما هفت عضو رئيسه در بدنما داريم:

چشم، گوش، زبان، دست، شكم، شهوت، قدم.  و مسأله اين است كه اين هفت عضو مهم در حال حاضر گرفتار قحطى است: قحطى عمل صالح، قحطى عمل خالصانه، و قحطى عمل عاشقانه.

نگوييم ما نماز مى‏خوانيم و روزه مى‏گيريم و كار خير انجام مى‏دهيم و .... زيرا خودمان مى‏دانيم كه اين كارها را از سر رفع تكليف و چه بسا به زور و از ترس عذاب انجام مى‏دهيم. بياييد از خودمان بپرسيم كدام نماز ما عاشقانه و نماز اتصالى بوده؛ يعنى تنها بدنما رو به كعبه نبوده، روح و جان و نفسمان هم رو به كعبه بوده است؟ زلف كدام نماز ما به خم ابروى يار گره خورده و به قول حافظ چنين نمازى بوده است:

در نمازم خم ابروى تو در ياد آمد

 

حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد

از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار

 

كان تحمل كه تو ديدى همه بر باد آمد

     

در كدام نماز دل ما آن‏گونه نزد خدا بوده كه از خود بى‏خبر شده‏ايم و دل از غير او برداشته‏ايم؟

هرگز حديث غايب و حاضر شنيده‏اى‏

 

من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است‏

     

 ما به راستى دچار قحطى هستيم و در درون خودمان نيازمند يوسفى هستيم كه ما را از اين قحطى نجات دهد. چشم ما در حسرت مشاهده جمال ازل و ابد است، گوش در اشتياق شنيدن صداى ملكوت است، زبان مترصد گفتن حق به طور خالصانه است، دست در آرزوى كار خير است، شهوت چشم‏انتظار پاكى است، شكم گرسنه لقمه حلال است. قدم آرزومند حركت به سوى خداست. خدايا، با ما قحطى‏زدگان بى‏يوسف چه مى‏خواهى بكنى؟

گر مى‏پذيرى خسته ما سخت خسته‏ايم‏

 

ور مى‏پذيرى شكسته ما دلشكسته‏ايم.

     

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه