رسالتهاى پيامبر صلى الله عليه و آله (1)
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
رسول با كرامت اسلام آيات خدا را از سه كتاب بر آنان تلاوت كرد تا عقل خفته آنان بيدار شد و براى دو مرحله بعد يعنى تزكيه و فهم حلال و حرام و به اجرا گذاشتن آن آماده شدند.
1- آيات آفاق.
2- آيات انفس.
3- آيات تشريع.
آيات آفاق
امّا آيات آفاق توجّه دهنده انسان به خالق آفرينش امور هستى است:
وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى* وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى* وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالأُنثَى» «1»
سوگند به شب هنگامى كه فرو پوشد* و به روز هنگامى كه آشكار شود* و به آن كه نر و ماده آفريد.
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا* وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا* وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا* وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا* وَالسَّماءِ وَمَا بَنَاهَا* وَالأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا* وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا» «2»
سوگند به خورشيد و گسترش روشنىاش* و به ماه هنگامى كه از پى آن برآيد* و به روزچون خورشيد را به خوبى آشكار كند* و به شب هنگامى كه خورشيد را فرو پوشد* و به آسمان و آن كه آن را بنا كرد* و به زمين و آن كه آن را گستراند* و به نفس و آن كه آن را درست و نيكو نمود،
وَالْفَجْرِ* وَلَيَالٍ عَشْرٍ* وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ* وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ» «3»
سوگند به سپيده دم* و به شبهاى دهگانه* و به زوج و فرد* و به شب هنگامى كه مىگذرد.
أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ* وَإِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ* وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ* وَإِلَى الأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» «4»
آيا با تأمل به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده؟* و به آسمان كه چگونه بر افراشته شده؟* و به كوهها كه چگونه در جاى خود نصب شده؟* و به زمين كه چگونه گسترده شده؟
الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى* وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى* وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى» «5»
آن كه آفريد، پس درست و نيكو گردانيد.* و آن كه اندازه قرار داد و هدايت كرد،* و آن كهچراگاه را رويانيد،* و آن را خاشاكى سياه گردانيد.
وَالسَّماءِ وَالطَّارِقِ* وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ* النَّجْمُ الثَّاقِبُ» «6»
سوگند به آسمان و به چيزى كه در شب پديدار مىشود؛* و تو چه مىدانى چيزى كه در شب پديدار مىشود، چيست؟* همان ستاره درخشانى است كه پرده ظلمت را مىشكافد.
ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَنَاهَا* رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا* وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا* وَالأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحَاهَا* أَخْرَجَ مِنْهَامَاءَهَا وَمَرْعَاهَا* وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا* مَتَاعاً لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ» «7»
آيا آفريدن شما [پس از مرگ] دشوارتر است يا آسمان كه او آن را بنا كرد؟
* سقفش را برافراشت، پس آن را درست و نيكو قرار داد،* و شبش را تاريك و روزش را روشن ساخت،* و زمين را پس از آن گسترانيد،* و از آن آبو چراگاهش را بيرون آورد،* و كوهها را محكم و استوار نمود* تا مايه بهرهورىشما و دامهايتان باشد.
أَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهَاداً* وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً* وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجاً* وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتاً* وَجَعَلْنَا الَّيْلَ لِبَاساً* وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً* وَبَنيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِدَاداً* وَجَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً* وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجاً* لِنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَنَبَاتاً* وَجَنَّاتٍ أَ لْفَافاً» «8»
آيا زمين را بستر آرامش قرار نداديم؟* و كوهها را ميخهايى [براى استوارى آن؟]* و شما را جفتهايى [به صورت نر و ماده] آفريديم،* و خوابتان را مايه استراحت و آرامش [و تمدّد اعصاب] قرار داديم،* و شب را پوششى* و روز را وسيله معاش مقرّر كرديم؛* و بر فرازتان هفت آسمان استوار بنا نهاديم،* و چراغى روشن و حرارتزا پديد آورديم،* و از ابرهاى متراكم و بارانزا آبى ريزان نازل كرديم* تا به وسيله آن دانه و گياه برويانيم،* و باغهايى از درختان به هم پيچيده و انبوه بيرون آوريم.
پديده حيات و مقالات دانشمندان
پديده حيات و پيدايش اين همه آثار متنوّع اعم از جماد و نبات و حيوان و عناصر ناديدنى كه از احصا وشمارش بيرون است پس از اين كه آيات قرآن عقل را به تفكّر و انديشه در آن فرا خواند مورد توجّه دانشمندان و فلاسفه و حكما قرار گرفت و براى يافتن اسرار و رموز آن، عاشقانه به فعاليّت افتادند و در اين زمينه در شرق و غرب آثار گرانبهايى به وجود آوردند كه بدون شك اين آثار پرقيمت معلول تلاوت آيات قرآن مجيد است كه انسان را به سير عقلى و فكرى در آيات خلقت و آيات انفس و حلال و حرام و حقوق تشويق مىكند.
تحقيقات غربىها در امور آفرينش چه ارتباطى به قرآن دارد؟ در جواب بايد گفت: غرب تا پانصد سال پيش از كتاب و كتابخانه و دانش و دانشگاه و علم و بينش خالى بود، حركت علوم اسلامى از شرق به غرب واسطه بيدارى غرب و پيدايش دانش و بينش و مدرسه و دانشگاه در آن وادى شد و اين حقيقتى است كه بسيارى از دانشمندان غرب به آن معتقدند و در اين زمينه كتابها و مقالاتى نوشتهاند كه اشاره به آن كتب و مقالات و اقرارهايى كه علماى غرب در اين مرحله دارند از عهده اين كتاب خارج است. بنابر اين بيدارى غرب و دانش و بينش دانشمندان آن سرزمين بى ربط به كتاب خدا و رسالت محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله نيست كه منكر اين حقيقت، منكر خورشيد و روز روشن است.
مقاله پرفسور رزرفورد
«پس از چند قرن مباحثات و گفتگوهاى حادّ در باره پيدايش حيات بر روى سيّاره مسكون ما، اينك تحقيقات و تفحّصات پى گير و دقيقى كه در آزمايشگاههاى جهان دنبال مىشود، بدانجا رسيده كه توانستهاند براى اين معمّا جوابى هيجانانگيز و بسى دهشتانگيزتر از نظريّه داروين كه بشر را از نسل حيوانى مجاور بوزينه مىدانست به دست بدهند.
از تعمّق در تحقيقات انجام شده دانشمندان چنين نتيجه گرفتهاند كه: مبدأ بشريّت و همه موجودات زنده در كفِ درياهاى نخستين، پى ريزى شده است. «9» «10»
آياتى در خلقت زمين و آسمان
هم اكنون به آياتى كه ريشه اين مطالب در آنهاست به ترتيب در موضوع خلقت زمين و آسمان و اين كه موجودات زنده از آب هستند توجّه نماييد:
أَوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَىْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ» «11»
آيا كافران ندانستهاند كه آسمانها و زمين به هم بسته و پيوسته بودند و ما آن دو را شكافته و از هم باز كرديم و هر چيز زندهاى را از آب آفريديم؟ پس آيا ايمان نمىآورند؟
وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَاءٍ فَمِنْهُم مَن يَمْشِى عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَن يَمْشِى عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَن يَمْشِى عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» «12»
و خدا هر جنبدهاى را از آبى [كه به صورت نطفه بود] آفريد، پس گروهى از آنها بر شكمشان راه مىروند و برخى از آنها به روى دو پا حركت مىكنند و بعضى از آنها به روى چهار پا راه مىروند. خدا آنچه را بخواهد مىآفريند؛ مسلماً خدا بر هر كارى تواناست.
وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ» «13»
و از نشانههاى [ربوبيت و قدرت] او آفرينش آسمانها و زمين است و [نيز] آنچه از جنبنده ميان آن دو پراكنده است و او هرگاه بخواهد بر جمع كردنشان تواناست.
إِنِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّى وَرَبِّكُم* مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذُ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» «14»
يقيناً من بر خدا كه پروردگار من و پروردگار شماست توكل كردم؛ هيچ جنبندهاى نيست مگر اين كه او مهارش را به دست [قدرت و فرمانروايى خود] گرفته است، مسلماً پروردگارم بر راهى راست است.
آرى، اوّلين هدف رسالت رسول الهى صلى الله عليه و آله تلاوت آيات حق اعمّ از آيات آفاقى و انفسى و قرآنى بر مردم بود، تا با اين زنگ بيدار باش خفتگان را بيدار كند و غفلت زدگان را از بيمارى مهلك غفلت برهاند و گمراهان را آماده ورود به شاهراه هدايت نمايد، زمينه رشد عقل و تفكّر و انديشه را در آن به وجود آورد و ايشان را به حقايق عالى خلقت و اسما و صفات صاحب هستى آشنا ساخته، بين نعمت خورنده و نعمت دهنده آشتى برقرار سازد و عرصه حيات را از فساد و افساد و تجاوز و ستم و پليدى و آلودگى و عصيان و طاغوت زدگى نجات بخشد.
محمّد صلى الله عليه و آله تا در دنيا بود مسائل خلقت و آفرينش و هستى را از طريق قرآن و آنچه قلب مقدّسش از عالم ملكوت گرفته بود بر مردم خواند و از اين راه زمينه حركت بشر را به سوى رشد و كمال و دريافت حقايق و واقعيّتها فراهم آورد و باعث شد كه انسان به مطالعه در هستى و آثار و اسرار آن بپردازد و از اين طريق به بر پا كردن مدارس علمى و دانشگاهها و نوشتن كتب و مقالات و تحقيق در موجودات قيام كند و تمدّن عظيم انسانى را در سايه علوم و معارف در پهنه گيتى به وجود آورد.
|
محمّد پرتو عين اليقين است |
جهان را رحمت جان آفرين است |
|
|
به چشم دل نگر او را كه بينى |
طلوع مهر و ماهش از جبين است |
|
|
طراوت خيز گلهاى بهارى |
چمن آراى باغ فرودين است |
|
|
نسيم مشكبيز دشت توحيد |
رياحين پرور گلزار دين است |
|
|
سخن از لعل او وحى الهى |
پيامش جانفروز و دلنشين است |
|
|
چو موسى دست او دست خدايى |
چو عيسى معجزش در آستين است |
|
|
صلاى دلكش عرش الهى |
طنين افكنده در گوش زمين است |
|
|
انيس خلوت شب زنده داران |
شفيع بامداد واپسين است |
|
|
محمّد آسمان لطف يزدان |
محمّد آفتاب راستين است |
|
اسرار زمين و هفت آسمان
مسأله هفت آسمان و بعضى از اسرار زمين هنوز براى دانش بشرى روشن نشده، آن قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد. در اين زمينه توانستهاند دور نمايى از جهان بالا و مسائلى از زمين در برابر چشم عقل قرار دهند، كه همين مقدار هم انسان را چون ماهى فرورفته در آب، غرق در بهت و حيرت و تعجّب مىكند. به گوشهاى از اين موضوع در سطور زير توجّه كنيد:
«عالمى كه ستاره شناسان به ما نشان مىدهند مركّب است از هزاران ميليون كهكشان و هر كهكشان لانه هزاران ميليون ستاره.
در كنار يكى از آنها- كهكشان منظومه شمسى- ستارهاى يافت مىشود كه داراى گرما و اندازهاى متوسّط است و اينك چون ستارگانى كه دوره پيرى را مىگذرانند رنگش به زردى گراييده، اين ستاره زراندود خورشيد ماست كه خسرو سيّارگان مىناميم.
در دير زمانى نامعلوم، به علّتى ناشناخته قطعات و اجرامى به سوى خورشيد گرائيده و در درون آن به گردش در آمدهاند، زمين يكى از آن اجرام است.
پوسته زمين بيش از چند كيلومتر كلفتى ندارد، در درون آن احجار و فلزات همچون تودهاى از خمير با حرارتى سوزان به زير قشرى از بازالت «مرمر سياه» گرافيت «سنگ خارا» جا گرفتهاند و همين قشر مانع از اشتعال آن است.
در ميان اين دو آتش- موادّ سوزانى كه در درون پاره ستاره سرد شده محبوس مانده و شعله فروزان ستارهاى كه اين سياره به دور آن مىچرخد- بشر و مصاحبان او، حيوانات مسكن گزيدهاند، اندك تغيير ممتدّى در انرژى خورشيد، خواه كاهش باشد و خواه افزايش، كافى است كه اين موجودات ناتوان را به ديار نيستى سوق دهد.
فيزيك نجومى به ما مىآموزد كه آسمان صاف و بى ابر مجموعه پهناورى است مركّب از خورشيدهاى بى شمار كه مانند مولكولهاى گازى كه به جنبش آورند، در جهات بسيار متفاوت، شتابان رفت و آمد دارند.
با تقسيم آسمان به چندين بخش و عكسبردارى از هر بخش، ممكن خواهد بود كه ستارگان گنبد نيلگون را شماره كرد. «منظور آسمان اول است.» در رصدخانهها اين كار مىشود، در رصدخانه كالج هاوارد كليشهاى كه 35 درصد در 45 سانتى متر مساحت دارد بيش از دو هزار كهكشان را نمايان مىسازد، امّا عده كهكشانهايى كه جهان را تشكيل مىدهند در حدود پانصد ميليون است!!
در هر كهكشان چند ستاره است؟ قطاعهاى چندى از كهكشان منظومه شمسى را شمردهاند، يك منجّم جوان هاوارد بيش از دو ميليون ستاره جدا از يكديگر شمرده است و به موجب اين رصدها و آزمايشهاى دقيق، شماره ستارههاى يك كهكشان ما فقط بالغ بر صد ميليارد مىباشد/ 000/ 000/ 000/ 100.
براى اين كه تصوّرى از عظمت و وسعت جهان پيدا كنيم اينك با مقياسى بسيار خرد، سنجشى به عمل مىآوريم.
فرض مىكنيم حجم زمين به اندازه نقطهاى باشد كه در آخر اين عبارت ملاحظه مىشود. قطر اين نقطه تقريباً نيم ميلى متر است، بنابر اين قطر كره زمين كه 13000 كيلومتر است به اندازه 000/ 000/ 000/ 26 كوچكتر فرض شده، حال اگر اندازههاى ديگر جهان را به همين نسبت كوچك كنيم صورت قابل توجّه زير به دست مىآيد:
فاصله زمين تا ماه 16 ميلى متر.
فاصله زمين و خورشيد 6 متر.
فاصله زمين تا نزديكترين ستاره ثابت 1617 كيلومتر.
قطر كهكشان ما تقريباً 000/ 600/ 37 كيلومتر.
فاصله زمين از كهكشان مرأة المسلسله 000/ 370/ 752 كيلومتر. چنين است نسبتهاى قطعه خردى از جهان بى پايان كه ما در آن زندگى مىكنيم!!» «15»
آياتى ديگر در خلقت زمين و آسمان
اينك دنباله آن آيات:
أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ طِبَاقاً* وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجاً* وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِنَ الأَرْضِ نَبَاتاً* ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجاً* وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ بِسَاطاً* لِّتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجاً» «16»
آيا ندانستهايد كه خدا هفت آسمان را چگونه بر فراز يكديگر آفريد؟* و ماه را در ميان آنها روشنى بخش و خورشيد را چراغ فروزان قرار داد،* و خدا شما را از زمين [مانند] گياهى رويانيد،* سپس شما را در آن باز مىگرداند و باز به صورتى ويژه بيرون مىآورد،* و خدا زمين را براى شما فرشى گسترده قرار داد،* تا از راهها و جادههاى وسيع آن [هر جا كه خواستيد] برويد؟
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ* وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ* وَالسَّماءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ* أَلَّا تَطْغَوْاْ فِى الْمِيزَانِ* وَ أَقِيمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانِ* وَالأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ* فِيهَا فَاكِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الأَكْمَامِ* وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّيْحَانُ» «17»
خورشيد و ماه با حسابى [منظم و دقيق] روانند؛* و گياه و درخت همواره [براى او] سجده مىكنند؛* و آسمان را برافراشت و [براى سنجش هر امر معنوى و مادى] ترازو نهاد؛* تا در [سنجيدن با] ترازو طغيان روا مداريد
[و از مرز عدالت و انصاف مگذريد.]* و ترازو را به عدالت برپا داريد و از ترازو مكاهيد؛* و زمين را براى [زندگى] مردم نهاد؛* در آن ميوهها و نخل ها با خوشههاى غلافدار است* و دانههاى با سبوس و كاه و گياهان خوشبوست.
وَالسَّماءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ* وَالأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ* وَمِن كُلِّ شَىْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» «18»
و آسمان را به قدرت ونيرو بنا كرديم و ما [همواره] وسعت دهندهايم.* و زمين را گسترديم و چه نيكو گسترانندهاى هستيم.* واز هر چيزى جفت آفريديم باشد كه متذكّر [اين حقايق كه نشانههايى بر قدرت، حكمت و ربوبيت خداست] شويد.
أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ* وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِىَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ* تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ* وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً مُبَارَكاً فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ* وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِيدٌ* رِزْقاً لِلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ الْخُرُوجُ» «19»
آيا با تأمل به آسمان بالاى سرشان ننگريستند كه چگونه آن را بنا كرده و بياراستيم و آن را هيچ شكاف [و ناموزونى] نيست؟* و زمين را گسترديم و كوه هايى استوار در آن افكنديم و در آن از هر نوع گياه خوشمنظر و دلانگيزى رويانديم،* تا براى هر بندهاى كه [با انديشيدن در نظام هستى] به سوى خدا باز مىگردد، مايه بينايى و يادآورى باشد؛* و از آسمان آبى بسيار پربركت و سودمند نازل كرديم، پس به وسيله آن باغ ها و دانههاى دروكردنى را رويانديم.* و [نيز] درختان بلندقامت خرما را كه خوشههاى متراكم و روى هم چيده دارند [رويانديم.]* براى آن كه رزق و روزى بندگان باشد و نيز به وسيله آن آب سرزمين مرده را زنده كرديم؛ و بيرون آمدنشان [پس از مرگ از خاك گور براى ورود به قيامت] اينگونه است.
إِنَّ فِي السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ لَآيَاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ* وَفِى خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ* وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِن رِزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» «20»
به يقين در آسمانها و زمين براى مؤمنان نشانههايى [بر ربوبيت، حكمت و قدرت خدا] ست؛* و در آفرينش شما و آنچه از جنبندگان منتشر و پراكنده مىكند، براى اهل يقين نشانههايى [بر ربوبيت، حكمتو قدرت خدا] ست؛* و در رفت و آمد شب و روز و آنچه را از رزق و روزى [چون باران و برف] از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را پس از مردگىاش زنده كرده است و در گرداندن بادها [از سويى به سويى] براى مردمى كه تعقّل مىكنند، نشانههايى است.
الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالْسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً وَأَنْتُمْتَعْلَمُونَ» «21»
آن پروردگارى كه زمين را براى شما بسترى گسترده و آسمان را سقفى برافراشته قرار داد و از آسمان، آبى [مانند برف و باران] نازل كرد و به وسيله آن از ميوههاى گوناگون، رزق و روزى براى شما بيرون آورد؛ پس براى خدا شريكان و همتايانى قرار ندهيد در حالى كه مىدانيد [براى خدا در آفريدن و روزى دادن، شريك و همتايى وجود ندارد].
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ* وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» «22»
بگو: او خداى يكتاست؛* خداى بىنياز [همه موجودات هستى كه نيازمند و عين فقرند براى رفع نيازشان روى به او كنند و از حضرتش گدايى نمايند.]
* نزاده و زاييده نشده است،* و هيچ كس [در ذات و صفات] همانند و همتا و شبيه او نمىباشد.
هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَا فِى الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» «23»
اوست كه همه آنچه را در زمين است براى شما آفريد، سپس آفرينش آسمان را [كه به صورت مادهاى دود مانند بود] اراده كرد و آن را به شكل هفت آسمان [همراه با نظامى استوار] درست و نيكو قرار داد؛ و او [به قوانين و محاسباتِ] همه چيز داناست.
وَمَا مِن دَابَّةٍ فِى الأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَابِ مِن شَىْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ» «24»
و هيچ جنبندهاى در زمين نيست و نه هيچ پرندهاى كه با دو بال خود پرواز مىكند، مگر آن كه گروههايى مانند شمايند؛ ما چيزى را در كتاب [تكوين از نظر ثبت جريانات هستى و برنامههاى آفرينش] فروگذار نكردهايم، سپس همگى به سوى پروردگارشان گردآورى مىشوند.
وَهُوَ الَّذِى أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُتَرَاكِباً وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِن أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انْظُرُوا إِلَى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِى ذلِكُمْ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» «25»
و اوست كه از آسمان آبى فرستاد و به وسيله آن گياهان گوناگون را [از زمين] رويانديم و از آن ساقهها و شاخههاى سبز درآورديم و از آن دانههاى متراكم را خارج مىكنيم و از شكوفه درخت خرما خوشههاى سر فروهشته [به وجود مىآوريم] و باغهايى از انگور و زيتون و انار شبيه به هم و بىشباهت به هم [بيرون مىآوريم]؛ به ميوهاش چون ميوه دهد و به رسيدن و كامل شدنش با تأمل بنگريد، مسلماً در اين [امور] براى قومى كه ايمان مىآورند، نشانههايى [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] ست.
هُوَ الَّذِى جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَالْقَمَرَ نُوراً وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» «26»
اوست كه خورشيد را فروزان و ماه را تابان قرار داد و براى ماه منازلى [چون هلال، تربيع، بدر و محاق] مقدّر ساخت تا شمار سال و حساب [ماه، هفته، اوقات امور زندگى و تنظيم برنامههاى معيشت] را بدانيد. خدا آنها را جز به درستى و راستى نيافريده؛ او نشانهها را براى گروهى كه دانايند [بدون هر گونه ابهام] بيان مىكند.
هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِراً إِنَّ فِى ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ» «27»
اوست كسى كه شبِ [تاريك] را براى شما پديد آورد تا در آن بياراميد و روز را نور افشان [قرار داد تا در آن به كار و كوشش بپردازيد]؛ يقيناً در اين امور براى گروهى كه حقايق را بشنوند، نشانههايى [از توحيد و قدرت و ربوبيّت خدا] ست.
اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِىَ فِى الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ* وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ» «28»
خداست كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبى نازل كرد و براى شما به وسيله آن از محصولات و ميوههاى گوناگون روزى بيرون آورد و كِشتىها را مسخّر شما قرار داد تا به فرمان او در دريا روان شوند و نيز نهرها را مسخّر شما كرد.* و خورشيد و ماه را كه همواره با برنامهاى حساب شده در كارند، رام شما نمود و شب و روز را نيز مسخّر شما ساخت.
وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ» «29»
و بادها را باردار كننده فرستاديم و از آسمان آبى نازل كرديم و شما را با آن سيراب ساختيم و شما ذخيره كننده آن نيستيد.
آيات انفس
امّا آيات كتاب انفس كه توجّه دهنده انسان به خلقت ظاهر و باطن خويش و نمايش دهنده حكمت و قدرت خداست:
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ» «30»
آن كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و او تواناى شكستناپذير و بسيار آمرزنده است.
مرگ نقطه انتقال از اين جهان محدود به عرصهاى نامحدود براى يافتن ثواب عمل صالح و ايمان و يا عقاب كفر و بدكارى است.
جهان بعد كه دروازه آن مرگ است يعنى جدايى روح و نفس از بدن جهانى است كه كتب آسمانى و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر و دوازده امام معصوم فلاسفه الهى و حكما و عرفا و پاكان و عاشقان از آن خبر دادهاند.
منكران جهان بعد، جز ادّعاى خالى و سخن بى دليل و برهان چيزى ندارند، در حالى كه خود آنان منكر فرياد فطرت خود نسبت به اين حقيقت نيستند يعنى چيزى را كه ادّعا مىكنند قدرت اثبات آن را ندارند چون دليلى بر اثبات ادّعايشان نمىيابند.
به دو روزى كه در قرن هيجده و نوزده بر بشر گذشت و حكومت علوم مادّى مسائلى را مطرح كرد منگريد كه آن دو روز گذشت و انسان عالم و عاقل دوباره به قبول حقايق تن داد.
مقاله زير را كه نوشته «نورمان ونسان پل» است به دقّت بخوانيد تا صدق اين گفتار بر شما روشن شود كه براى ردّ حقايق راهى وجود ندارد و منكر حق سر چشمه انكارش حمق و بى منطقى است، كه مسألهاى كه پيچيده به هزاران دليل و برهان و استوار بر فطرت و الهام و منطق و عقل و گفتار حق و انبيا و امامان است جايى براى انكار ندارد:
مقاله نورمان و نسان پل
«روزى كه از مرگ مادرم آگاه شدم به كليسا رفتم تا در آن محفل روحانى دمى با خود خلوت كنم. مىخواستم حضور او را در آن جا حس كنم مگر نه اين كه پيوسته در گوش من مىخواند: هر بار كه تو در اين كليسا به دعا و نماز مىپردازى من با تو خواهم بود. در پشت ميز مخصوص خود جا گرفتم بر روى ميز چشمم به انجيل كهنه اوراق شدهاى كه در همه سفرها مونس باوفاى من بود افتاد، ميلى باطنى مرا تحريك مىكرد كه در آن روز اندوهبار مايه تسلّى خاطر بيابم، دستم را بر روى كتاب مقدّس گذاشته ايستادم و به نقطه مبهمى مىنگريستم، ناگاه آشكار احساس كردم كه دو دست نرم و سبك كرك مانندى با لطفى بسيار روى سرم قرار داده شد، شادى غير قابل بيانى مرا فرا گرفت.
من فكر كنجكاوى دارم، حتّى در تصادفات و پيشامدها مىكوشم كه آنچه رخ داده به طور دقيق تجزيه و تحليل كنم و دليل آن را به دست آورم، با خود انديشيدم كه بى شك اين توهّمى بود كه در نتيجه تأثّر مرگ مادرم پيدا شده امّا براى من محال مىنمود كه اين توجيه را بپذيرم. از آن روز من هرگز در اين كه مادرم روحاً زنده است ترديدى پيدا نكردم، من مىدانم كه او زنده است و تا ابد زنده خواهد بود.
كوچكترين شكّ و تريدى يقين مرا در زندگى جاويد متزلزل نساخته، من بدان ايمان دارم و آن را غير قابل رد مىدانم. يقين عينى دارم كه پس از مرگ دوستان عزيز خود را خواهيم يافت و هيچ چيز ما را از آنان جدا نخواهد ساخت «31» و نيز معتقدم كه هر كس شخصيّت خاصّ خود را در دل اين جهان تازه پهناور حفظ خواهد كرد و در آن جا رنج و آزارى براى اهل حقيقت نيست «32» مسلّماً سير تكامل در آن جا نيز ادامه خواهد يافت؛ «33» زيرا زندگى بدون هيچ نوع ترقّى روحانى به طور غير قابل تصوّرى بى رنگ و بو و تيره و تار خواهد بود.»
سالها پيش اين جمله را از نوشته دانشمندى خواندم: «در لحظه مرگ، زندگى انسان مانند شعله شمعى خاموش و فنا مىشود».
در آن ايام كه فلسفه مادى گرى رونق و جلوهاى داشت و اين فلسفه مُد روز بود، اين گونه ادّعاها تا حدّى جالب و مورد پسند بود و افكار را مىفريفت، ولى امروزه از اين قبيل فيلسوف مآبان مىپرسند چه برهانى بر اين مدّعا دارى و از كجا بدين نتيجه رسيدهاى؟
حقيقت آن است كه اين فلسفهبافىها بىجاست و فيلسوف ما در اين باره هيچ نمىداند و نمىتواند چيزى را ثابت كند.
در حقيقت احساس فطرى كه مبناى اين اعتقاد ماست خود يكى از مهمترين شواهد مثبتى است كه ما را به سوى اين حقيقت سوق مىدهد.
وقتى كه خداى تعالى مىخواهد كه انسان به حقيقتى دست يابد در آغاز بذر آن را در عمق ضمير او مىكارد، تشنگى بشر به بقا و آرزوى زندگى جاويدان آن چنان جهانگير است كه به هيچ وجه نمىتواند قبول كرد كه جهان اين آرزو را برآورده نسازد!
فكر انسانى با دليل و برهان رياضى به حقايق ماوراء الطبيعه گردن ننهاده بلكه ايمان و الهام درونى او را بدان معتقد ساخته است.»
گفتار فلاسفه غربى در درك حقايق علمى
در قلمرو درك حقايق علمى هم، الهام نقش مهمّى دارد، به گفته برگسون فيلسوف فرانسوى:
«بسيار باشد كه دانشمند پس از پژوهش و كوشش بسيار در آخرين مرحله يك جهش الهامى، او را به حقيقت علم نايل مىسازد، برعكس پژوهشى علمى و جدّ و كوشش نيز براى پيداكردن ايمان و يافتن مقام شايسته وحى و الهام، پشت بندى استوار و تكيه گاهى مستحكم است.
تصوّر قديمى جهان مادّى ديگر امروز باطل شده است.
سرجمس جان اعلام داشته است: همه جهان در جنب و جوش و در حال ارتعاش است.
معادله مشهور انيشتن آشكار ساخته: انرژى و مادّه قابل تبديل به يكديگرند، هر دو يك چيزند و بس.
من باخانم اديسون مخترع بزرگ در باره شوهرش گفتگو مىكرديم، پرسيدم نظر اديسون در باره عالم آخرت چه بود؟ گفت: او كاملًا معتقد بود كه روح ماهيّتى است حقيقى كه در هنگام مرگ از بدن جدا مىشود. در آن لحظه كه اديسون در حال احتضار و در شرف تسليم جان بود پزشكش ديد كه او سعى دارد چيزى بگويد، به سوى صورتش خم شد، شنيد به طور واضح و مشخّص اين كلمات را بر زبان دارد:
همه چيز در اين سرا چه زيباست.
بر بالين بسيارى از مردان و زنان كه در آستانه انتقال به سراى ديگر به اصطلاح وادى خاموشان قرار داشتهاند بارها ديده شده كه حال و مقام آنان حاكى است كه در كرانه آن سرا همه روشنايى و زيبايى است.
شاهدان مرگ اشخاص
اينك رشته سخن را به دست خانم پرستارى مىدهيم كه شاهد مرگ اشخاص بسيارى بوده. او مىگفت:
بسيارى از بيماران در حال احتضار چنان مىنمايد كه چيزى مىبينند، غالباً از روشنايى و آهنگ خوش شگفت انگيزى سخن مىگويند. بعضى ديگر گويى چهره هايى آشنا به نظرشان مىآيد. بيشتر اوقات از نگاه اشخاص محتضر آثار شكفتگى و شگفتى غير منتظرهاى پديدار مىشود. خود من در كنار بستر دوستى در آخرين ساعت زندگيش حاضر بودم، همين كه آثار مرگ آشكار شد ناگاه به پسرش كه در بالينش نشسته بود گفت: عماراتى عالى مىبينم، در يكى از آنها روشنايى پديدار است، اين نور براى من است، خيلى زيباست. پس دم فرو بست و جان تسليم كرد.
پسرش مىگفت: پدرم از اهل دانش و مردى روشنفكر بود و هرگز ممكن نمىشد تا موضوعى بر او محقّق نباشد بر زبان آورد. عادت يك عمر ممكن نيست در لحظه آخر تغيير كرده باشد، آنچه كه براى ما مىگفت به يقين مىديد.
دكتر تسلىواتزرهيد از پزشكان لندن حكايت مىكند:
بر بالين محتضرى حاضر بودم و دست او در دست من بود كمكم مجبور مىشدم كه دست او را محكمتر از آنچه تصوّر مىكردم نگاه دارم، بيمار مىگفت: دستم را رها كن، آن جا چه دلرباست!
روسو، دردم واپسين، اين عبارت كوتاه را بر زبان آورد:
آسوده باشيد، مىبينيد چقدر اين آسمان صاف و زيباست، خوب من رفتم آن جا!» «34»
|
اى بندهاى كه در غم دنيا بىوفا |
تاب از تن تو رفته چو آب از رخ گدا |
|
|
هر شام تا سحر به خيال زيان وسود |
خواب از دو ديده گشته چو تاب از تنت جدا |
|
|
عمرى گذشته بر تو ولى چون گذشته است |
نيمى پى هوس شد و نيمى پى هوا |
|
|
خجلت ز نام نامه اعمال مىبريم |
كز ابتدا سياه بود تا به انتها |
|
|
يارب به حقّ لوح و قلم روز رستخيز |
دركش ز روى لطف قلم بر گناه ما |
|
آياتى ديگر در انفس
«أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدىً* أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِن مَنيٍّ يُمْنَى* ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى* فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأُنثَى» «35»
آيا انسان گمان مىكند بيهوده و مهمل [و بدون تكليف و مسؤوليت] رها مىشود؟!* آيا نطفهاى از منى كه در رحم ريخته مىشود نبود؟* سپس علقه شد و خدا او را آفريد و اندامش را درست و نيكو ساخت،* و از او دو زوج به وجود آورد يكى نر و ديگر ماده،
قُتِلَ الإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ* مِنْ أَىِّ شَىءٍ خَلَقَهُ* مِن نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ* ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ* ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ» «36»
مرگ بر انسان، چه كافر و ناسپاس است!* [خدا] او را از چه چيز آفريده؟
* از نطفهاى [ناچيز و بىمقدار] آفريده است، پس او را [در ذات، صفات و اندام] اندازه لازم عطا كرد.* آن گاه راه [هدايت، سعادت، خير و طاعت] را برايش آسان ساخت.* سپس او را ميراند و در گور نهاد.
أَلَمْ نَجْعَل لَهُ عَيْنَيْنِ* وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ» «37»
آيا براى او دو چشم قرار نداديم؟* و يك زبان و دو لب؟
لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» «38»
كه ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال و ارزش آفريديم.
فَلْيَنظُرِ الإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ* خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ* يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ» «39»
پس انسان بايد با تأمل بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است؟* از آبى جهنده آفريده شده است؛* [آبى كه] از صلب مرد و از ميان استخوانهاى سينه زن بيرون مىآيد.
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِن طِينٍ* ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» «40»
و يقيناً ما انسان را از [عصاره و] چكيدهاى از گِل آفريديم،* سپس آن را نطفهاى در قرارگاهى استوار [چون رحم مادر] قرار داديم.* آن گاه آن نطفه را علقه گردانديم، پس آن علقه را به صورت پارهگوشتى درآورديم، پس آن پارهگوشت را استخوانهايى ساختيم و بر استخوانها گوشت پوشانديم، سپس او را با آفرينشى ديگر پديد آورديم؛ پس هميشه سودمند و بابركت است خدا كه نيكوترين آفرينندگان است.
وَهُوَ الَّذِى خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً» «41»
و اوست كه از آب، بشرى آفريد و او را داراى [دو نوع پيوند] نسبى و سببى كرد؛ و پروردگارت همواره تواناست.
إِنَّا خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً» «42»
ما انسان را از نطفه آميخته و مختلطى [از مواد و عناصر] آفريديم و او را از حالتى به حالتى و شكلى به شكلى [از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلى كامل] درآورديم، پس او را شنوا و بينا قرار داديم.
خَلَقَ الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ» «43»
انسان را از آبى اندك و بىارزش آفريد، پس آن گاه [و به دور از انتظار] ستيزهجويى آشكار است.
داستان آفرينش انسان داستان عجيب و حيرتانگيزى است، آيات و نشانههاى حق در ظاهر و باطن انسان آيات بهت آورى است، امروزه هر عضو انسان و هر حالت باطن او، محور علمى از علوم و نقطه تحقيقى از تحقيقات دانشمندان بزرگ بشرى است.
يك نفر و حتّى يك طايفه، عمرش كفاف دريافت اوضاع و اسرار آفرينش انسان را نمىكند. براى تشريح و تفسير هر عضو او چه ظاهرى و چه باطنى، كتاب و كتابها نوشته شده كه مطالعه آنها را بايد بر خود واجب و لازم دانست، تا معلوم گردد اين كارگاه با عظمت چيست.
آيات قرآن مجيد و روايات و اخبار، انسان را به حقيقت خلقت و ظاهر و باطنش راهنمايى كرده، كه بخشى از آن را در سطور گذشته ملاحظه كرديد، البتّه فهم آن آيات و روايات بايد با كتب تفسيرى و فيزيولوژى و روانكاوى و روانشناسى دنبال شود، چه آن كه در آن آيات و معارف، نكاتى هست كه بدون كمكگيرى از علوم فهمش ميسّر نيست.
انسان از نظر ظاهرى مخلوقى اعجابانگيز است و از نظر باطنى اعجاب انگيزتر، به همين خاطر چون اين ظاهر و باطن آراسته شد به خود خطاب كرد:
فَتَبارَكَ اللّهُ احْسَنُ الْخالِقينَ» «44»
پس هميشه سودمند و بابركت است خدا كه نيكوترين آفرينندگان است.
انسان ظرف هدايت، كرامت، شرافت، اصالت، وجدان، دانش و بينش و در يك كلمه، لايق مقام خلافت از حق است و همين مقام براى نشان دادن شخصيّت او كافى است و به همين خاطر پيامبر آيات انفس را بر او خواند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- ليل (92): 1- 3.
(2)- شمس (91): 1- 7.
(3)- فجر (89): 1- 4.
(4)- غاشيه (88): 17- 20.
(5)- اعلى (87): 2- 5.
(6)- طارق (86): 1-/ 2.
(7)- نازعات (79): 27-/ 33.
(8)- نبأ (78): 6- 16.
(9)- اشاره به كلام اميرالمؤمنين در خطبه اول نهج البلاغه مىباشد. «وَرمى بالزَبَد رُكامُهُ».
(10)- تمام اين مقاله علمى را مىتوانيد در كتاب دانستنىهاى جهان علم صفحه 11 ببينيد.
(11)- انبياء (21): 30.
(12)- نور (24): 45.
(13)- شورى (42): 29.
(14)- هود (11): 56.
(15)- دانستنىهاى جهان علم: 27.
(16)- نوح (71): 15- 20.
(17)- الرحمن (55): 5- 12.
(18)- ذاريات (51): 47- 49.
(19)- ق (50): 6- 11.
(20)- جاثيه (45): 3- 5.
(21)- بقره (2): 22.
(22)- اخلاص (112): 1- 4.
(23)- بقره (2): 29.
(24)- انعام (6): 38.
(25)- انعام (6): 99.
(26)- يونس (10): 5.
(27)- يونس (10): 67.
(28)- ابراهيم (14): 32-/ 33.
(29)- حجر (15): 22.
(30)- ملك (67): 2.
(31)- «وَأَجْتَمِعَ فى جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ»؛ و با اهل ايمان در جوارت گرد آيم. (دعاى كميل).
(32)- «ألَا تَخافُوا وَلاتَحْزَنُوا وَ ابْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند، بشارت باد. فصّلت (41): 30.
(33)- «يالَيْتَ قَوْمى يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَلى رَبِّى وَجَعَلَنى مِنَ الْمُكْرَمينَ»؛ اى كاش قوم من معرفت و آگاهى داشتند،* به اينكه پروردگارم مرا آمرزيد و از كرامت يافتگان قرارم داد. يس (36): 26- 27.
(34)- دانستنىهاى جهان علم: 203.
(35)- قيامت (75): 36- 39.
(36)- عبس (80): 17- 21.
(37)- بلد (90): 8- 9.
(38)- تين (95): 4.
(39)- طارق (86): 5- 7.
(40)- مؤمنون (23): 12- 14.
(41)- فرقان (25): 54. (42)- انسان (76): 2.
(43)- نحل (16): 4.
(44)- مؤمنون (23): 14.
English