عبرت و پند
خداوند مىفرمايد آن كيفر سخت و مجازات سنگين را كه دگرگونى چهره انسانى خطاكاران به صورت بوزينه بود براى شاهدان حادثه و همه امتهائى كه پس از آنان مىآيند مايه عبرت و براى اهل تقوا مايه آماده سازى بيشتر براى رجوع به خدا اصلاح باطن قرار داديم، زيرا زمينه پندپذيرى در اهل تقوا آماده و فراهم است، چون خواست باطن آنان اين است كه به هر وسيله ممكن خود را از عذاب دنيا و آخرت حفظ كنند، و آن كه چنين حالتى دارد پند و موعظه بيشتر در او مؤثر مىشود.
ما اگر مانند بيداران و اهل بصيرت به جهان و دگرگونىها آن، و به تاريخ انسان و حوادثى كه بر آن گذشته به دقت بنگريم به اين نتيجه مىرسيم كه جهان و دگرگونىهايش و تاريخ انسان و همه حوادثش مايه عبرت و پند است، و ميتوان از هر عبرت و پندى براى خودسازى و تربيت نفس، و پختن عقل، و بيدار كردن وجدان و تقويت فطرت، و بازگشت به حق، و آراسته شدن به عبادت رب و خدمت به خلق استفاده كرد.
امور براى عبرت آموزى و پند گرفتن بسيار فراوان است، ولى عبرت گيرنده و پندآموز بسيار كم است به قول اميرمؤمنان (ع):
«ما اكثر العبر و اقل الاعتبار!»
عبرت چه بسيار است و عبرت گيرنده چه اندك!
بيداران و سالكان و حكيمان و شاعران با بصيرت از هر چيزى و از هر جريانى عبرت گرفتند و براى اهلش عبرت ارائه كردند.
لسانالغيب با تماشاى گنبد خضراى فلك و هلال ماه نو عبرت مىگيرد و عبرت مىآموزد:
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو ج
يادم از كشتهى خويش آمد و هنگام درو حافظ، حافظ قرآن با ديدن آب جارى در جوى عبرت مىگيرد و عبرت مىآموزد: بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين جج
كين اشارت زجهان گذران ما را بس جصائب از هر مطلبى حادثهاى و جريانى عبرتى به دست مىدهد: صائب مخور فريب ز ابناء روزگار
يوسف به ريسمان برادر به چاه شد
صائب از ديدن اشك كباب كه به روى آتش مىريزد و آتش را شعلهورتر مىكند پندى جانانه مىآموزد:
اظهار عجز پيش ستمپيشگان خطاست
اشك كباب باعث طغيان آتش است
صائب با ديدن خار خشك و بىقيمت سر ديوارهاى گلين مىگويد:
من از روئيدن خار سر ديوار فهميدم
كه ناكس كس نمىگردد به اين بالا نشيمنهاشاعرى بينا براى علاج خودبينى از مردمك ديده پند و نصيحت ساخته مىگويد: از مردمك ديده ببايد آموخت
ديدن همه كس را نديدن خود را شاعرى از حوادث پى در پى كه در منطقه عراق به ويژه كوفه به وقوع پيوست عبرت و پند مىسازد و همه را به بيدارى مىخواند: نادره مردى ز عرب هوشمند
گفت به عبدالملك از روى پند روى همين مسند و اين تكيهگاه
زير همين قبّه و اين بارگاه ودم و ديدم بر ابن زياد
آه چه ديدم كه دو چشمم مباد تازه سرى چون سپر آسمان
طلعت خورشيد ز رويش نهان بعد ز چندى سر آن خيرهسر
بد بر مختار به روى سپر بعد كه مصعب سر و سردار شد
دستكش او سر مختار شد نك سر مصعب به تقاضاى كار تا چند كند با تو دگر روزگار ججالبته در ميان همه عبرتهاى روزگار از همه مهمتر و براى بيدارى از همه قوىتر عذابها و بلاها و گرفتارىها و سختىهائى است كه متوجه گناهكاران و بىادبان و عاصيان و خطاكاران و مبتكران مغرور و فرعونها و نمرودها و ستمگران روزگار گرديد كه وضع نكبتبار آنان در پايان كارشان براى ديگران بخصوص هم مسلكانشان بهترين عبرت و بيدار كنندهترين پند است. هارون روزى بهلول را ديد، به او گفت مدتى است در آرزوى ديدارت بودم، بهلول گفت: اتفاقاً من به هيچ صورت به ديدار تو مشتاق نيستم، هارون از او درخواست پند و موعظه كرد بهلول گفت: تو را چه موعظهاى داشته باشم و به كدام برنامه پندت دهم؟ سپس اشاره به ساختمانهاى بلند و قصرها و قبرستان كرد و گفت: اين قصرها و كاخهاى سر به فلك افراشته از كسانى است كه هم اكنون در زير خاك تيره اين قبرستان اسير و از همه جا رانده سر در خاك دارند، اى هارون چه حالى خواهى داشت روزى كه براى بازپرسى و بازخواست در پيشگاه حقيقت و عدل الهى بايستى و حضرت حق به اعمال و كردارت رسيدگى كند، در كمال دقت از تو حساب بخواهد؟ و چه خواهى كرد در آن زمانى كه خداوند به اندازهاى در حساب دقت و عدالت ورزد كه حتى از عملت گرچه به اندازه هسته خرما و پردهى نازكى كه آن هسته را در ميان گرفته و آن نخ باريكى كه در شكم هسته است و آن خط سياهى كه در كمر آن هسته است باشد بازپرسى نمايد و در تمام اين مدت بازخواست تو گرسنه و تشنه و برهنه و در ميان جمعيت محشر روسياه و دست خالى باشى؟!
در چنين روزى همه به تو مىخندند و بيچاره و درمانده خواهى بود، هارون از اين موعظه و پند بىاندازه متأثر شد و اشك از ديده فرو ريخت، ولى به خاطر تعلق افراطىاش به امورى مادّى و حكومت چند روزه دنيا از آن موعظه طرفى نبست.
English