عقل: محرم راز ملكوت - جلسه بیست و دوم - (متن کامل + عناوین)
انسان و بنيان الهى او
شيراز، حسينيه عاشقان ثار اللّه دهه دوم رجب 1385
بسم اللّه الرحمن الرحيم.
الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الأنبياء و المرسلين و صلّ على محمّد و آله الطاهرين.
هيچ ساختمان و بنايى در عالم، حتى عالم ملكوت، با ارزشتر، قيمتىتر و مفيدتر از بناى انسانيت نيست. وجود مبارك پيامبر عظيم الشأن اسلام، صلى اللّه عليه و آله، اين بنا را به پروردگار عالم نسبت مىدهند، زيرا همه مصالح اين بناى معنوى را پروردگار مهربان عالم تأمين كرده است:
«الانسان بنيان اللّه».» [1]
پيامبر، صلى اللّه عليه و آله، در اين روايت از كلمه «بشر» استفاده نكردهاند، چراكه كلمه بشر در ارتباط با ساختمان جسمى و خاكى آدمى است. [2] در آيات قرآن كريم نيز، خداوند از لغت «بشر» براى اشاره به جسم و بدن، و از كلمه «انسان» براى تأكيد بر جنبه معنوى آدميزاد استفاده كرده است:
«يا أيها الانسان إنك كادح إلى ربك كدحا فملاقيه». [3]
اى انسان! يقينا تو با كوشش و تلاشى سخت به سوى پروردگارت در حركتى، پس او را درحالىكه مقام فرمانروايى مطلق و حكومت بر همه چيز ويژه اوست و هيچ حكومتى در برابرش وجود ندارد، ديدار مىكنى.
«يا ايها الانسان ما غرّك بربّك الكريم». [4]
اى انسان! چه چيزى تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور كرده است؟
آرى، پيامبر عظيم الشأن اسلام جنبه معنوى انسان را كاملا وابسته به پروردگار قلمداد مىكند. درست است كه آفرينش جسم انسان نيز در پيوند با خداست، اما مصالح ساختمان پيكر بشر از عالم طبيعت گرفته شده است؛ يعنى عناصر عالم هستى به واسطه اراده، حكمت، و علم خدا در نطفه پدر و مادر جمع و تركيب شده و جسم را به وجود آوردهاند.
يادآور مىشود، عناصر ساختمان انسانيت را عنايت مستقيم پروردگار مهربان عالم تشكيل مىدهد و اين عناصر از طريق انبيا و به وسيله كتب آسمانى به افراد بشر منتقل مىشوند.
كمال انسان
انسان موجودى با ابعاد مختلف است. ازاينرو، كمال او در گرو آن است كه تمام ابعاد وجودىاش، در كنار هم و به صورت هماهنگ رشد كنند و همه استعدادها و قابليتهايش، چه در ساحت روحانى و چه در حوزه جسمانى، به گونهاى مطلوب به فعليت درآيند.
هريك از مكاتب بشرى، در ترسيم چهره انسان كامل، تنها بر يك يا چند بعد خاص تكيه مىكنند: پارهاى از فيلسوفان كمال انسانى را به كمال قوّه عاقله مىدانند؛ برخى از اهل عرفان آن را در دورى از طبيعت، عزلتگزينى، گوشهنشينى، زهد و رياضت مىجويند؛ و گروهى تسخير هرچه بيشتر طبيعت و بهرهكشى از آن را معيارى براى كمال انسان مىدانند. از ديدگاه اسلام، كمال انسان جز در سايه پرورش هماهنگ همه استعدادهاى او فراهم نمىآيد؛ به گونهاى كه همه قواى او در راه عبوديت و تقرّب به خداوند به كار گرفته مىشود.
گناه: ويرانگر بناى انسانيت
انسان يگانه موجودى است كه جامعيت وجودى دارد؛ زيرا در او هم جنبههاى ملكوتى و هم جنبههاى حيوانى وجود دارد. انسانى كه غرايز و شهوات بر وجودش حاكميت داشته و عقل و خرد را به خدمت شهوات و تمايلات حيوانى گماشته باشد حريص، بخيل، ناسپاس، طغيانگر، ستمپيشه، و ... خواهد بود. پيامبر اعظم، صلى اللّه عليه و آله، در ادامه روايت پيش گفته مىفرمايد:
«من هدم بنيانه فهو ملعون».
هركس در خراب كردن اين ساختمان (انسانيت) سعى ورزد ملعون و از رحمت خدا به دور است.
حال، سوال اين است كه اين ساختمان چگونه تخريب مىشود؟
بنابر آيات قرآن و روايات، گناه و معصيت مىتواند به راحتى اين بنيان را براندازد. قرآن مجيد گناهكار را «طاغوت» خطاب مىكند.
طاغوت كسى است كه در درون خود طوفان سهمگينى از گناه بهپا كرده و به وسيله آن جنبه معنوى خود را از بين برده است. [5]
قرآن مجيد، گاه نيز از گناه به «آتش» تعبير كرده است:
- «إن الذين يكتمون ما أنزل اللّه من الكتاب و يشترون به ثمنا قليلا أولئك ما يأكلون فى بطونهم إلا النار و لا يكلمهم اللّه يوم القيامة و لا يزكيهم و لهم عذاب أليم». [6]
قطعا كسانى كه آنچه را خدا از كتاب (تورات و انجيل به عنوان حلال و حرام) نازل كرده به سود خود، از بىسوادان يهود و نصارى پنهان مىكنند، و در برابر اين پنهانكارى بهاى اندكى به دست مىآورند، جز آتش به شكمهاى خود نمىريزند. و خدا روز قيامت با آنان سخن نمىگويد، و از گناهان و زشتىها پاكشان نمىكند، و براى آنان عذابى دردناك است.
- «إن الذين يأكلون أموال اليتامى ظلما إنما يأكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا». [7]
بىترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مىخورند، فقط در شكمهاى خود آتش مىخورند، و به زودى در آتش فروزان درآيند.
بارى، آتش گناه ممكن است ساختمان انسانيت را بسوزاند و مرد و زن گناهكار را از چارچوب انسانيت خارج كند و در زمره فاسقان [8] قرار دهد. خداوند در قرآن كريم درباره گناهكاران مىفرمايد:
«و لقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالانعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون». [9]
و مسلما بسيارى از جنيّان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم، زيرا آنان را دلهايى است كه به وسيله آن معارف الهى را در نمىيابند، و چشمانى است كه توسط آن حقايق و نشانههاى حق را نمىبينند، و گوشهايى است كه به وسيله آن سخن خدا و پيامبران را نمىشنوند، آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراهترند؛ اينانند كه بىخبر و غافل از معارف و آيات خدايند.
گناهكاران چشم دارند، ولى بصيرت ندارند و حقيقتبين نيستند:
اجسام، رنگها، و ظواهر را مىبينند، اما نمىتوانند حقايق را مشاهده كنند. ابو جهل و ابو لهب، در طول 35 سال زندگى نزديك با پيامبر، صلى اللّه عليه و آله، نتوانستد پيامبر را پيامبر ببينند. بنابراين، ايشان را «يتيم» خطاب مىكردند و به آزار ايشان مىپرداختند و بدين ترتيب مىخواستند او را خوار كنند. در مقابل آنان سلمان فارسى بود كه در اولين برخورد با پيامبر به او ايمان آورد.
قرآن كريم مىفرمايد:
«و لهم آذان لا يسمعون بها».
ابو طالب و ابو لهب هر دو عموى پيامبر بودند و هر دو سالها آيات قرآن را از زبان پيامبر، صلى اللّه عليه و آله، شنيدند، ولى يكى گوش كرد و ديگرى گوش نكرد. شنيدن حرف حق با پذيرفتن آن متفاوت است؛ يعنى ممكن است كسى سخن حق را بشنود، اما آن حرف را گوش ندهد. آنكه چشمش خارج از ساختمان انسانيت كار مىكند تنها صورت اجسام را مىبيند: نان و پنير، شيرينى و كيك، ديوار و آشپزخانه، و حيوان و آدم. همچنين، كسى كه گوشش خارج از ساختمان انسانيت است كثيفترين صداها را گوش مىدهد، اما پاكترين صداها به گوشش مىخورد و آن را نمىپذيرد. به همين جهت است كه پروردگار مىفرمايد:
«اولئك كالانعام».
يعنى اينان در پيشگاه خدا انسان محسوب نمىشوند، بلكه چهارپا هستند. البته، پروردگار در ادامه مىفرمايد: چهارپايان ارزش بيشترى از اين افراد دارند، زيرا اينها اصلا ارزش ندارند.
خداوند در آيه ديگرى از قرآن كريم مىفرمايد:
«مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا بئس مثل القوم الذين كذبوا بآيات اللّه و اللّه لايهدى القوم الظالمين». [10]
وصف كسانى كه عمل كردن به تورات به آنان تكليف شده است، آنگاه به آن عمل نكردند، مانند درازگوشى است كه كتابهايى را كه هيچ آگاهى به محتويات آنها ندارد حمل مىكند. چه بد است سرگذشت مردمى كه آيات خدا را تكذيب كردند. و خدا مردم ستمكار را هدايت نمىكند.
اين افراد بيشتر به خودشان ظلم مىكنند؛ ساختمان انسانيت خود را نابود مىكنند و روز قيامت با توشهاى كمارزش در آستان حق تعالى حضور مىيابند. خداوند متعال در قرآن مجيد تأكيد مىكند كه فقط خريدار انسانها و اعمال قيمتى است:
«إن اللّه اشترى من المؤمنين أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنة يقاتلون فى سبيل اللّه فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التوراة و الانجيل و القرآن و من أوفى بعهده من اللّه فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم». [11]
يقينا خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهاى آنكه بهشت براى آنان باشد خريده؛ همان كسانى كه در راه خدا پيكار مىكنند، پس دشمن را مىكشند و خود در راه خدا كشته مىشوند. خدا آنان را بر عهده خود در تورات و انجيل و قرآن وعده بهشت داده است. وعدهاى حق؛ و چه كسى به عهد و پيمانش از خدا وفادارتر است؟ پس اى مؤمنان! به اين داد و ستدى كه انجام دادهايد، خوشحال و شاد باشيد؛ و اين است كاميابى بزرگ.
مؤمن باارزش است، جان و مال حلال مؤمن ارزش دارد؛ بنابراين خدا خريدار مؤمن است. خدا حاضر است در اين معامله، بهشت را به مؤمن ارزانى كند و البته، رضايت پروردگار از همه چيز بالاتر است.
|
رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند |
بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت. [12] |
|
پىنوشت:
[ (1). ر ك: تفسير روح البيان. (مولف)- نيز: غريب الحديث، ابن قتيبة، ج 2، ص 370؛ لسان العرب، ابن منظور، ج 12، ص 603: «جاء فى الحديث، أن سليمان النبى، صلوات اللّه عليه، قال من هدم بنيان ربه فهو ملعون بين يديه. يعنى من قتل النفس، لأن الجسم بنيان اللّه و تركيبه، فإذا أبطله فقد هدم بنيان ربه»؛ مجمع البحرين، طريحى، ج 1، ص 254 (با كمى اختلاف در تاج العروس، زبيدى، ج 9، ص 99): «و فى الحديث:" من هدم بنيان ربه فهو ملعون." اى من قتل نفسا بغير حق، لان الجسم بنيان اللّه تعالى».]
[ (2). اشاره است به اين آيات: «قال ربك للملائكة إنى خالق بشرا من صلصال من حمإ مسنون». حجر، 28؛ «و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و كان ربك قديرا». فرقان، 54؛ «قال ربك للملائكة إنى خالق بشرا من طين* فإذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين». ص، 71- 72.]
[ (3). انشقاق، 6.]
[ (4). انفطار، 6.]
[ (5). شخصيتهاى منفى موجود در قرآن طاغوت به شمار مىآيند: قارون، بلعم باعورا، نمرود، فرعون و ... تنها شيوه طغيان آنان با هم تفاوت دارد. در سوره طه خداوند به حضرت موسى (ع) دستور مىدهد: «اذهب الى فرعون انه طغى».]
[ (6). بقره، 174.]
[ (7). نساء، 10.]
[ (8). قبل از اسلام و نزول قرآن، در مناطق گرم و خرماخيز، اعراب وقتى مىديدند خرما از غلافش بيرون آمده است مىگفتند: عمل فسق انجام گرفته است. پس از نزول قرآن، پروردگار در آيات اين كتاب آسمانى از كلمه فسق براى كسانى استفاده كرد كه از حريم پاكى بيرون مىآمدند. (مؤلف)]
[ (9). اعراف، 179.]
[ (10). جمعه، 5.]
[ (11). توبه، 111.]
[ (12). از سعدى است.]
English