هدايت
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد سه
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
طاعت و عبادت عبد نسبت به حضرت حق، علامت اين است كه نور هدايت الهى اتصال به عبد پيدا كرده و معصيت و تخلف و گناه انسان علامت دورى از حق و گمراهى و ضلالت است و ريشه هدايت و ضلالت را بايد در ذكر و غفلت جستجو كرد.
مسئله هدايت از مهمترين و ريشه دارترين مسائلى است كه در كتب آسمانى به خصوص در قرآن مجيد و روايات و اخبار اسلامى مورد توجه قرار گرفته است.
موضوع هدايت به حدّى درخور اهميت و ارزش است كه با هستى تمام موجودات عالم اعم از غيبى و شهودى بستگى دارد.
هدايت بر تمام هستى و كلّ عالم اشراف دارد و موجودى از موجودات نيست مگر اين كه منوّر به نور هدايت است.
اگر هدايت نبود، موجودى به وجود نمىآمد و بر فرض به وجود آمدن قدرت ادامه هستى نداشت.
در خانه با عظمت آفرينش اگر عنصرى از عناصر از گردونه پرقيمت هدايت بر فرض محال بتواند بگريزد، هم فاسد مىشود هم مفسد.
نظام متين و محكم هستى بر اصل هدايت استوار است و هدايت براى موجودات عالم به منزله ريشه زنده و فعال درخت براى تنه و شاخ و برگ و رشد درخت است.
موجودى از موجودات و عنصرى از عناصر خلق نمىشوند مگر اين كه در راه نورانى هدايت قرار گيرند.
اگر هدايت نبود، هيچ موجودى قدرت حركت به طرف مقصدى كه برايش قرار داده شده نداشت.
آثار پرمنفعتى كه از موجودات جهان ظهور مىكند، همه و همه از بركت هدايت است.
هدايت، پرارزشترين نعمتى است كه خالق موجودات به تمام موجودات عنايت فرموده و بر تمام انسانها به خاطر اين نعمت گرانمايه در قرآن مجيد منت گذارده است.
اگر هدايت نبود، چيزى در عالم نبود، اگر نور هدايت در وجود موجودات نمىدرخشيد، اثر مثبتى از موجودات پديد نمىآمد.
هدايت براى تمام موجودات عالم امريست ضرورى و جنبه حياتى دارد و هيچ موجودى در صفحه هستى بىنياز از هدايت نيست.
هدايت بنابر آيات قرآن و روايات بر دو نوع است: هدايت تكوين كه شامل تمام موجودات هستى حتى انسان است و هدايت تشريع كه مجموعه مقررات الهى در چهره قرآن و كلمات معصومين عليهم السلام است و فقط مخصوص به انسان است.
تمام منافعى كه از موجودات بروز مىكند و كليه آثار خير و اعمال صالحه و برنامههاى مثبتى كه از انسان پديد مىگردد، به علت هدايت است و اگر عالميان و آدميان از هدايت محروم شوند، از آثار مثبت وجود خود محروم و از فيوضات ربّانى ممنوع مىشوند.
ملائكه، موجودات سماوى يعنى تمام ستارگان، خورشيدها، قمرها، سحابىها، كهكشانها، نباتات، حيوانات، انسانها، هر كدام مشمول فيض هدايتاند هر دسته و نوعى، از هدايتى مخصوص به خود برخوردارند.
ملائكه و هدايت
ملائكه حق بنابر آيات قرآن و روايات، اصناف متعددهاى هستند و هر دسته در عالم وجود داراى وظيفه و تكليفى مىباشند كه قسمت اعظمى از نظام هستى بر اساس كارگردانى آنهاست و خداوند مهربان هريك را به وسيله نور هدايت به وظائف خود آگاه كرده و ميدان فعاليت و عمل را در هر زمينهاى كه مخصوص به آنان است براى آنان باز گذاشته و هيچ يك تخلف و تمرّد از فرمان مولاى خود ندارند.
قرآن مجيد مىفرمايد:
[لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ] «1».
از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمىكنند، و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام مىدهند.
اميرالمؤمنين عليه السلام درباره عبادت و وظايف ملائكه كه پرتو هدايت آنان است در خطبه اوّل «نهج البلاغة» مىفرمايد:
آنگاه ميان آسمانهاى بلند را باز نمود و به انواع مختلفه فرشتگان خود پر كرد بعضى از ايشان در حال سجودند، ركوع نمىكنند، گروهى در ركوعند برپا نمىايستند و گروهى در صفاند از جاى خود بيرون نمىروند و بعضى در حال تسبيحاند و خسته نمىشوند، خواب به چشمشان نمىرود و سهو در عقلشان نمىآيد، سستى و غفلت و فراموشى نمىگيرند، دستهاى از آنان امين بر وحى خداوندند و براى رسولان الهى زبان و ترجمه وحىاند و براى رساندن حكم حضرت حق در رفت و آمدند.
جماعتى از ملائكه نگهبان بندگان و دربان بهشتهاى اويند و عدهاى از آنها قدمهاشان در طبقات زيرين زمين ثابت و گردنهاشان از برترين آسمان درگذشته و اعضاى ايشان از اطراف جهان بيرون رفته و دوشهاى آنان موافق با پايههاى عرش مىباشد، در برابر عرش چشمهايشان به زير افتاده و در زير آن خود را به بالهايشان پيچيدهاند.
ميان آن فرشتگان و كسانى كه فروترند از ايشان، حجابهاى عزت و پردههاى قدرت زده شده، پروردگارشان را در وهم و خيال به صورتى در نياورند و اوصاف خلائق را بر او جارى نكنند و او را به مكانها محدود ننمايند و به نظائر و امثال به جنابش اشاره نياورند «2».
آرى، ملائكه الهى هم اهل معرفت و هم اهل طاعت و عبادتند و هرگز تخلفى از مسير هدايت پروردگار عالم ندارند.
سماوات و هدايت
هدايت بر تمام آسمانها حكومت دارد و نظام شگفتانگيز سماوات محصول وحى و هدايت است.
مگر بدون هدايت اين رفت و آمد منظم ستارگان و خورشيد و قمر و شب و روز امكان داشت؟
اندازه و حجم و وزن و حركات منظم اين عوالم نورانى كه از مجموع آن تعبير به سماوات شده مولود هدايت خداست.
قرآن مجيد در آيات بسيارى به اوضاع منظم جهان آفرينش اشاره مىكند و در بسيارى از آن آيات، انسان را دعوت به تدبر و تفكر مىنمايد تا از راه انديشه به اين نتيجه برسد كه بناى عالم و اوضاع محير العقول آن نتيجه وحى و هدايت پروردگار بزرگ است.
[وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها] «3».
و در هر آسمانى كار آن را وحى كرد.
[وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ* وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ* وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ* لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ] «4».
و نشانهاى [از نشانههاى قدرت و حكمت ما] براى آنها شب است كه [پوشش] روز را از آن برمىكنيم، پس ناگاه آنان به تاريكى درآيند،* و خورشيد [نيز براى آنان نشانهاى از قدرت ماست] كه همواره به سوى قرارگاهش حركت مىكند. اين اندازهگيرى تواناى شكستناپذير و داناست،* و براى ماه منزلهايى قرار داديم تا اينكه به صورت شاخه كهنه هلالى شكل و زرد رنگ خرما برگردد [و باز به تدريج بدر كامل شود،]* نه براى خورشيد اين توان هست كه به ماه برسد، و نه شب از روز پيشى مىگيرد، و هر كدام در مدارى شناورند.
بررسى مسئله هدايت در عالم بالا نياز به مطالعه كتب گرانبهايى دارد كه دانشمندان شرق و غرب با زحمات طاقتفرسا نوشتهاند و نيز نياز دارد به مراجعه به آيات شريفه قرآن و روايات گرانبهايى كه در اين زمينه از ائمه بزرگوار عليهم السلام رسيده و علّامه مجلسى رحمه الله آن عالم كمنظير در باب سما و عالم بحار الأنوار گرد آورده است و اين مختصر چارهاى جز اشاره به اصل مسئله ندارد.
گياهان و هدايت
با كدام وقت و با كدام زمان و با كدام فكر و عقل مىتوان مسئله هدايت را در جهان شگفتانگيز نباتات بررسى كرد؟!
سطح كره زمين را اعم از خشكى و دريا در نظر بگيريد، در بسيارى از مناطق زمين و در قعر درياها گياهان گوناگونى وجود دارد كه هريك در اين جهان داراى آثارى هستند و اين آثار معلول مسائل بسيار زيادى است كه گياه را چون جان شيرين در آغوش گرفته و پيوستگى و نظام اين مسائل محصول مسئله با عظمت وحى و هدايت است. قرآن مىفرمايد:
[أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ* أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ* لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ* إِنَّا لَمُغْرَمُونَ* بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ] «5».
مرا خبر دهيد آنچه را مىكاريد،* آيا شما آن را مىرويانيد، يا ما مىرويانيم؟* به يقين اگر بخواهيم آن را ريز ريز كرده و خاشاك مىكنيم كه متأسف و شگفتزده مىشويد،* [و مىگوييد:] مسلماً ما خسارت زدهايم،* بلكه ناكام و محروميم.
آرى، هر گياهى به اذن حق و به هدايت حضرت او از زمين مىرويد و تمام برنامههاى آن از دانه و شكافته شدن و ريشه كردن و ساق و برگ بيرون دادن و به شكوفه و گل نشستن و به ثمر آمدنش به هدايت حضرت حق است.
مسئله ريشه و فعاليت او براى جذب آب و املاح و رساندن آن به آخرين نقطه درخت يا گياه، اندازه و وزن تنه و تناسب آن با ريشه، مقدار شاخهها و برگها، مسئله گل و شكوفه و عناصر آن اعم از كاسبرگ و گلبرگ و بساك «6» و گرده در آن و كلاله «7» و خامه و تخمدان و تخمك و حركات و فعاليتهاى منظم تمام عناصر گياه همه و همه از بركت هدايت الهى است و راستى اندكى تأمل در وضع گياهان و حتى يك گياه بهترين وسيله براى رسيدن به حقيقت توحيد است.
يكى از دانشمندان در مقاله كوتاهى كه به عنوان يك مقدمه بر يك كتاب علمى نوشته مىگويد:
يك برگ ناچيز و يك برگ خشكيدهاى كه از درخت افتاده آن را با دقت نظر بنگريد و آن را بشكافيد و به آثار حيات آن تفكر نماييد؛ ممكن است در وهله اوّل پيشنهاد من بر شما خوش نيايد، ولى افرادى كه با نظر دقيق سالها به پشت و روى آن خيره شده و عمرى را به مطالعه و پژوهش شگفتىهاى طبيعت و آزمايش گياهان گذراندهاند و از بىاطلاعى و كوتاهى فكر بشر رنج مىبرند، براى وقوف به اسرار حياتى آن برگ كوشش دارند.
اين برگها كه زير پاى ما لگدكوب مىشوند و خروارها از آن پراكنده و در زير خاك مستور مىگردد، همين برگ بىمقدار را خداوند، زندگى و حيات و هدايت داده و چه فوائد و خواصى در آن موجود است كه گشايش رموز آن با عقل كوتاه ما مقدور نيست.
سالها و قرنهاست كه گياه شناسان و دانشمندان زمان، راجع به آزمايش نباتات كتابها نوشتهاند، با وسايل و روشهاى علمى براى كشف و درك آثار حياتى آن كوشيدهاند.
با ميكروسكوپها ياختههاى آن، با آزمايشها تركيبات آن، با اعمال شيميايى محتويات آن، با برق و حرارت خواص آن را سنجيده و در تحقيق آن رنجها بردهاند.
با اين وضع و با تمام كتابهايى كه راجع به اين موضوع نوشتهاند، چه فهميدهاند؟ چه حقايقى را براى ما عيان ساختهاند؟ كدام رمزى از اسرار زندگى نهفته نباتات را فاش نمودهاند؟
هنوز هيچ؛ زيرا آنچه بشر فهميده و به دست آورده سطحى و ظاهرى است، از حقيقت گياه، كيفيت، علت رشد و نمو آن و بالاخره از جريان مبهمى كه روزانه و هر لحظه در درون آن انجام مىگيرد، خبرى و نشانى ندادهاند.
مىدانيم كه گياه مىرويد، سبز مىشود، رشد مىكند، شكوفه مىدهد، ميوه مىسازد، در حدّ معينى از رشد كه رسيد مىايستد، ولى چه كسى مىتواند حقيقت اين مسئله و تغيير و تحولات آن را به خوبى درك كرده و بيان كند، تنها چيزى كه مىتوان گفت اين است كه سراسر دنياى باعظمت گياهان را نور هدايت روشن كرده و اين همه آثار اعجابانگيز وجود گياهان اشعهاى از نور بىنهايت هدايت الهى است.
حيوانات و هدايت
بررسى وضع حيات اسرارآميز حيوانات جوى، دريايى، زمينى، ذره بينى، ميكروسكوپى و حيوانات عظيم الجثه مانند فيل در خشكى و نهنگ در دريا، در عهده كسى نيست.
اگر تمام انسانها عمر خود را صرف تحقيق در حيات حيوانات كنند به گوشهاى از حيات حيرتانگيز آنان نخواهند رسيد.
بررسى وجود يك حيوان از نطفه تا پايان حيات طبيعى، عمرى دراز و دستگاههاى علمى سنگين و حوصلهاى به وسعت عالم لازم است.
قرآن مجيد، خلقت حيوانات و به خصوص سير حيات آنان و اسرار وجودى آفرينش اين موجودات پرفائده را از آيات و نشانههاى بارز الهى قرار داده و از مردم دعوت مىكند در آفرينش حيوانات و منافع وجودى آنان براى شناخت حق انديشه نمايند.
قرآن مجيد تمام حيوانات عالم را مسخر هدايت مىداند و مىگويد: راهى را كه حيوانات طى مىكنند، به هدايت خداست.
[ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ] «7».
هيچ جنبندهاى نيست مگر اينكه او مهارش را به دست [قدرت و فرمانروايى خود] گرفته است، مسلماً پروردگارم بر راهى راست است.
اگر مسئله هدايت در حيوانات نبود، مىدانيد چه هرج و مرجى در هوا و دريا و در خشكى پديد مىآمد؟
اين هدايت خداست كه نمىگذارد در عالم حيوانات كمترين بىنظمى رخ بدهد و حيوانى باعث افساد در عالم حيات شود.
قرآن مجيد به طور صريح مسئله وحى را كه عبارت از ارائه هدايت است نسبت به حيوانات مطرح مىكند و مىفرمايد:
[وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ* ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ] «8».
و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه: از كوهها و درختان و آنچه [از دار بستهايى] كه [مردم] بر مىافرازند، براى خود خانههايى برگير.* آن گاه از همه محصولات و ميوهها بخور، پس در راههاى پروردگارت كه براى تو هموار شده [به سوى كندو] برو؛ از شكم آنها [شهدى] نوشيدنى با رنگهاى گوناگون بيرون مىآيد كه در آن درمانى براى مردم است. قطعاً در اين [حقيقت] نشانهاى [بر قدرت، لطف و رحمت خدا] ست براى مردمى كه مىانديشند.
[أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ] «9».
آيا با تأمل به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده؟
سنگينترين بار را بر شتر بار مىكنند و او به راحتى به خاطر اين كه ساختمان وجودش از نظر فيزيكى هماهنگ با قواعد جراثقلى آفريده شده از جاى برمىخيزد.
وضع ساختمان پايش به نحوى است كه در سختترين جادهها و به روى سنگلاخها و خارها به راحتترين وجه راه پيمايى مىكند.
در بيابانهاى خشك و بىآب و علف و سوزنده در حالى كه اثرى از جاده در آن بيابان نيست به سوى مقصد حركت مىكند و بدون اين كه منحرف شود و گيج و سرگردان گردد به مقصد مىرسد؛ آيا اين به مقصد رسيدن جز هدايت حضرت الهى چيز ديگر هست؟
به اندازه يك هفته ذخيره آب با خود بر مىدارد و آن آب را به تدريج در مسير راه مصرف مىكند.
شير و پشم و گوشت و استخوان او براى صاحبانش انواع منافع و حكمتها را در بر دارد و روى هم رفته اين حيوان كه با اين جثه بزرگش رام انسان است، يكى از پرمنفعتترين جانوران روى زمين براى اهل زمين است!!
داستان شگفتانگيز زندگى حيوانات، چيزى نيست كه بتوان در اين صفحات منعكس كرد، مسئله اين نوشتار مسئله معارف الهى است، شرح اوضاع طبيعت نيست.
تاكنون در شرق و غرب از قديمىترين زمان با زحمات طاقتفرساى دانشمندان، درباره زندگى اعجابانگيز انواع حيواناتى كه تاكنون بشر شناخته كتابها نوشته شده، آمار اين كتب گرانبها از هزاران هزار متجاوز است، مطالعه اين كتابها انسان را به اين حقيقت آشنا مىسازد كه كوچكترين و كمترين حركت حيوانات در سايه هدايت الهى است و جز اين حقيقت چيزى را نمىتوان باور كرد.
حيوانات عالم، چه بحرى چه برّى و چه جوّى، در محدوده زندگى خويش به منافع و مضارى كه در راه حيات آنان است به تمام معنى آگاهند و بر اساس همان آگاهى به حيات خود ادامه مىدهند.
در اين قسمت لازم است به چند نمونه از آشنايى و هدايت حيوانات نسبت به حيات خويش اشاره شود، تا بدانيد كه تمام حركات اين موجودات چنان كه قرآن مجيد مىفرمايد متصل به هدايت است.
يكى از دانشمندان مىنويسد: موش نر و ماده و عقرب نر و مادهاى را گرفتم و هريك را در جايى دور از يكديگر قرار دادم.
پس از مدتى هر دو جفتگيرى كردند و مولود هريك پا به عرصه وجود گذاشت بلافاصله نر و ماده موش و عقرب را از آن محل بردم.
بچه هر دو در آن محل، جداى از يكديگر رشد كردند، در حالى كه جايى و چيزى جز همان جايى كه رشد كرده بودند، نديدند.
سپس شيشهاى تهيه كردم و بچه موش را در آن انداختم و شيشه را با پارچهاى پوشاندم، تا جايى را نبيند، آنگاه بچه عقرب را گرفته و در آن شيشه كردم، سپس به تماشاى اوضاع درون شيشه نشستم، در چند لحظه بسيار كوتاه موش كه چيزى در عالم نديده بود و اولين بار بود كه چشمش به موجود ديگرى افتاد به عقرب خيره شد و قبل از اين كه عقرب به خود بجنبد، ناگهان موش با عجله و سرعت به سوى او دويد و دندان تيزش بند آخر دم عقرب را چيد و سپس به كنارى نشست!!
اين مسئله چيست؟ چرا موش، عقرب را نبلعيد؟ چرا او را از وسط نصف نكرد؟ چرا دم عقرب را از بيخ دم دندان نگرفت؟ چرا سر عقرب را جدا نكرد؟ آيا جز هدايت حضرت حق چيز ديگرى در اين داستان حكم فرماست؟ مگر هوش حيوانات چقدر است و تازه اين هوش را از كجا آوردهاند؟!
جا دارد كه در برابر پيشگاه باعظمت حضرت دوست با كمال تواضع و خشوع سر عبادت به خاك ذلت نهاده و عرضه بداريم:
|
دعوى عشق جانان در هر دهان نگنجد |
وصف جمال رويش در هر زبان نگنجد |
|
|
نور كمال حسنش در هر نظر نيايد |
شرح صفات ذاتش در هر بيان نگنجد |
|
|
عكسى ز تاب نورش آفاق بر ندارد |
فيضى زفضل جودش در بحر و كان نگنجد |
|
|
سيمرغ قاف عشقش از بيضه چون برآيد |
مرغىاست كآشيانش در جسم و جان نگنجد |
|
|
شكرانه چون گذارم كامروز يار با من |
زان سان شده كه مويى اندر ميان نگنجد |
|
|
گويند راز وصلش پنهان چرا ندارى |
پنهان چه گونه دارم كاندر نهان نگنجد |
|
|
گفتى ز وصل رويش با ما بده نشانى |
اين خود محال باشد كاندر نشان نگنجد |
|
بدن برخى از حيوانات داراى قوه برق است، آن هم در حدى كه اگر به دشمن بزند او را خشك مىكند، ولى اين حيوانات در تمام برخوردها از اين قوه استفاده نمىكنند، تنها وقتى به دشمن خود برخورد مىكنند، آن هم وقتى كه حس كنند كه دشمن قصد سويى دارد، به مقدار لازم از بدن خويش برق بيرون مىدهند و از چند قدمى با فرستادن الكتريسته به سوى دشمن، كار دشمن را ساخته و او را از پاى در مىآورند.
اينان چرا همه را دشمن خود نمىدانند؟ دشمن را از كجا مىشناسند؟ از قصد دشمن چه گونه خبر مىشوند؟ به چه صورت به اندازهاى كه دشمن نابود شود برق از بدن خود بيرون مىفرستند؟ مولد و كارخانه اين برق در كجاى بدن آنهاست؟
بدن آنها كه همانند ساير حيوانات، گوشت و پوست و خون و استخوان و رگ و پى است! شما از وضع اين نوع حيوانات جز كارگردانى عالمى مدبر، حكيمى آگاه، قادرى توانا، چيز ديگرى مىفهميد؟ آيا اسم اين برنامه و حركت را جز هدايت الهى چيز ديگرى مىگذاريد؟!!
بعضى از حيوانات كه در دريا زندگى مىكنند، در مقابله با دشمن از خود رنگ پخش مىكنند، در حالت عادى در آب مىگردند، همين كه از دور، چشمشان به دشمن مىافتد و حس مىكنند كه دشمن به سوى آنها هدفگيرى كرده در اطراف خود رنگ سياه پخش مىكنند و خويش را در لابهلاى رنگ از دسترس دشمن دور نگاه داشته و از منطقه دور مىشوند!
اينان از كجا دشمن را مىشناسند؟ در حالى كه در اطراف آنان هزاران هزار جانور زندگى مىكنند و براى هيچيك رنگ پخش نمىكنند.
كارخانه رنگ سازى در كجاى بدن آنهاست؟ اين همه معلومات را از كجا آموختهاند؟ آيا مسئلهاى جز هدايت الهى در اين نوع از حيوانات و ماهيان دريا چيز ديگرى هست؟!
برخى از ماهيان دريا كه در اعماق آب در آنجايى كه نور خورشيد نمىرسد زندگى مىكنند، اينان براى يافتن طعمه از پس گردن خود توليد روشنايى مىكنند، به اين معنى كه وقتى نيازمند به غذا مىشوند، به اندازه كمى گردن خود را پايين مىاندازند، اطراف آنان از نورى كه از پس گردنشان مىدرخشد روشن مىشود؛ در سايه اين روشنايى شروع به صيد مىكنند، چون دشمن را ببينند، سر خود را به سرعت بالا برده و اطراف خود را تاريك كرده و در تاريكى فرار مىكنند.
كارخانه مولد نور در كجاى بدن آنهاست؟ از كجا به اين نور پى بردهاند و از كجا فهميدهاند كه وقتى سر خود را به طرف بالا ببرند، اتصالى حاصل شده و نور مىدرخشد؟ و از كجا دانستهاند كه با بالا بردن سر، اتصال قطع مىشود و چراغ خاموش مىگردد؟ دوست و دشمن را از كجا به اين خوبى تشخيص مىدهند؟ آيا جز هدايت الهى منبع ديگرى براى فهم اين همه مسائل براى آنها هست؟!
يكى از كوهنوردان مىگويد:
در تمام مدت سال از منزلم تا بالاترين نقطه تپهاى كه در محيط زندگيم بود، راهپيمايى مىكردم.
زمستان بسيار سردى بود، برف سنگينى زمين را پوشانده بود، از محلى كه رفته بودم بر مىگشتم، در مسير راهم در بالاى تپه حوضچهاى پر آب بود. گنجشكهاى زيادى هر روز پس از خوردن دانه به كنار آن حوضچه براى آب خوردن مىآمدند؛ آن روز سطح حوضچه را يخ ضخيمى پوشانده بود، گنجشكها به عادت هر روز كنار حوضچه آمدند نوك زدند، سطح محل را يخ زده يافتند، ايستادم تا ببينم كه اين حيوانات كوچك ولى با حوصله چه مىكنند.
ناگهان يكى از آنها روى يخ آمد و به پشت بر سطح يخ خوابيد، پس از چند ثانيه به كنارى رفت، ديگرى به جاى او خوابيد و پس از چند لحظه دومى برخاست، سومى به جاى او قرار گرفت، همين طور مسئله تكرار شد تا با حرارت بدن خود آن قسمت را آب كردند؛ وقتى نازك شد با نوك خود شكستند آب بيرون زد، همه خود را سيراب كردند و رفتند؛ راستى اين عمل اعجابانگيز چيست؟ از كجا فهميدند كه يخ با حرارت آب مىشود سپس از كجا فهميدند كه بدن خود آنها حرارت مناسب را دارد و از كجا دانستند كه بايد اين حرارت با خوابيدن روى يخ به يخ برسد و از كجا فهميدند كه با خوابيدن يك نفر مشكل حل نمىشود، بلكه بايد به نوبت اين برنامه را دنبال كرد؟ آيا جز هدايت حضرت حق اسم ديگرى بر اين داستان مىتوان گذاشت؟!
در كتابى كه درباره اسرار حيات حيوانات برّى و بحرى و جوّى نگاشته شده بود خواندم:
يكى از كشاورزان مىگفت: يك روز صبح زود در منزلم كه در نزديكى مزارع قريه بود نشسته بودم، صداى گربهاى توجه مرا جلب كرد، در خانه را باز كردم و ديدم گربه پشت در خانه من در حال فرياد كردن است، به تصور اين كه گرسنه است براى او غذا آوردم، ولى نخورد؛ گوشت و شير آوردم، لب نزد؛ دنبال او حركت كردم، آرام شد؛ او را تعقيب كردم و به كلبهاى گلى در وسط مزرعه كه پر از كاه بود رسيدم.
گربه وارد كلبه شد و من هم دنبال او رفتم؛ ناگهان چشمم به چند بچه گربه افتاد كه هنوز چشم باز نكرده بودند، اطراف مادر را گرفتند و در آغوش او رفتند، چيزى از اين مسئله دستگيرم نشد. به خانه برگشتم تا فردا صبح شد، به ياد داستان ديروز افتادم، به خود گفتم: به كلبه سرى بزنم و احوال مادر و بچههاى او را بگيرم، شايد احتياجى به غذا داشته باشند، مقدارى غذا با خود بردم؛ وقتى به كلبه رسيدم، ديدم بچهها به سينه مادر چسبيدهاند و سينه خشك مادر را مىمكند در حالى كه مادر آنها مرده، بلافاصله سرپرستى بچهها را به عهده گرفتم و عهد كردم آنان را بزرگ كنم. گربه مادر يك روز قبل از مرگ، چگونه از كجا از تمام شدن عمرش خبردار شد؟ و چگونه براى ادامه حيات فرزندانش به اين فكر افتاد كه به دنبال سرپرستى گشته و بچههاى خود را به او بسپارد و سپس راه خانه كشاورز را از كجا پيدا كرد و چگونه او را به كلبه آورد؟ اين عمليات حيرتانگيز واقعاً جوشش وجودى خود حيوان است؟ اين را مىتوان باور كرد؟ اين برنامههاى اعجابآور- به فرموده قرآن مجيد- جز هدايت حضرت حق چيز ديگرى هست؟!
انسان و هدايت
انسان در مسئله هدايت تكوين يا هدايت اجبارى با تمام موجودات عالم مشترك است، ولى با هدايت تشريع كه در رابطه با اختيار و آزادى اوست، از همه موجودات ممتاز است.
انسان كه بنا به فرموده قرآن مجيد، خليفه و جانشين خداست، بايد منبع تجلى اراده حق كه آزادى و اختيار است باشد، ورنه خليفه بودن او معنى ندارد.
همين آزادى در اراده و آزادى در اختيار است كه سبب شده لايق جانشينى حضرت دوست در زمين گردد.
اختيار و آزادى در اراده است كه سبب به وجود آمدن اين تمدن عظيم انسانى گشته و اين همه تحولات شگفتانگيز در روى زمين پديد آمده است.
آزادى در اختيار بالاترين سبب ارزش انسان و علت والايى اين موجود عظيم است.
اما بايد به اين نكته بسيار مهم و فوق العاده حساس، توجه داشت كه رها بودن آزادى در اختيار و اراده، از آنجا كه طبع آدمى زياده طلب و بى نهايت خواه است بزرگترين علت فساد و افساد در زندگى خود و ديگران است و شما از ابتداى شروع تاريخ بشر تاكنون هرچه ظلم، جنايت، غارت، دزدى، آدم كشى، سركشى، شهوات و غرائز و انواع گناهان و معاصى ديدهايد، يا شنيدهايد يا خواندهايد معلول رها بودن آزادى در اراده و عمل بشر بوده است.
بشر از آنجا كه نزديكترين موجود به خداست و بنا به قول قرآن در مملكت هستى او روح الهى نهاده شده داراى صبغه الهى است؛ به اين معنى كه اراده او در طول اراده حضرت حق است و اتصال روح او به حضرت معبود فوق العاده شديد است و اين اتصال باعث بىنهايت خواهى اوست و اين بىنهايتى كه او مىخواهد در حقيقت خداست و اين خداجويى بنا به فرموده قرآن فطرى اوست و اين حالت او اگر هدايت نشود و جان آدمى به نور معرفت روشن نگردد، وقتى با اراده او عجين شود خود و جهان را به فساد مىكشد.
بىنهايت خواهى انسان اگر در گردونه پرنور هدايت قرار نگيرد، آدمى در به دست آوردن همه جهان قانع نشده و قطعاً به اطمينان واقعى نخواهد رسيد.
بىنهايت خواهى اگر هدايت نشود، اراده و اميال و غرائز را در ميدانى خواهد كشيد كه سيرى از پى نخواهد داشت؛ آن زمان است كه اين موجود خاكى فسادى بر پا خواهد كرد كه آتشش روى زمين را مىسوزاند.
اگر كسى بگويد: هدايت تشريع يا راهنمايى براى انسان لازم نيست، مثل اين است كه بگويد: انسان براى ادامه زندگى آفتاب، آب، هوا و غذا لازم ندارد.
چه گونه است كه تمام موجودات عالم بنا به گفته همه آدميان نياز به قانون و مقررات و هدايت دارند، اما انسان ندارد؟ مگر انسان موجودى غير از موجودات اين عالم است و تافتهاى جدا از بافت اين جهان است؟
اگر بگويند: نياز به راهنمايى و هدايت دارد، ولى اين نياز را با عقل و خرد خود پاسخ مىگويد، بايد گفت: چرا در طول ميليونها سال براى رفع اين همه مفاسد هنوز با عقل و علمش پاسخ به نيازش را نسبت به هدايت نداده است؟!
آرى، انسان همانند همه موجودات محتاج به هدايت است، اما هدايتى مافوق هدايت تكوين.
چون هدايت تكوين، فقط شامل ساختمان مادى او و آفرينش نفس و روح و عقل اوست، شامل رشد و كمال و تربيت و آدميت و انسانيّت او نيست.
و هدايتى كه محتاج به آن است و در سايه آن آراسته به تمام حسنات و پاك از تمام سيئات مىگردد، هم چون هدايت تكوين ارائه و عرضهاش وقف حريم مقدس كبرياست و نبايد انسان براى رشد و كمال و آراسته شدن به حقايق انسانى به عقل تنها متكى شود؛ زيرا عقل از هدايت كامل انسان عاجز است، واين معنى را در طول حيات بشر ثابت كرده است.
عقل براى نشان دادن حقايق هم چون ساير اعضا و جوارح نيازمند به كمك است؛ زيرا ميدان فعاليت عقل مانند ساير عناصر وجود انسان محدود است، به همين خاطر خداوند مهربان فقط از باب لطف و عنايت و محبت و مرحمت و عشقى كه به خليفه و جانشين خود داشت تا اين موجود خاكى را به پاكترين مرحله يعنى مقام قرب خود برساند، به هدايت او عنايت كرد و درهاى با عظمت كتب آسمانى و نبوت و امامت و الهامى را كه از پاكى جان و تهذيب نفس سرچشمه مىگيرد، به روى او باز كرد و براى عقلش كمك فرستاد و در اين زمينه بنا به فرمودهاش در قرآن مجيد با بشر اتمام حجت كرد و در مقابل عصيان و خطا و تخلف و گناه او، هرگونه عذرى را در دنيا و آخرت به روى او بست.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- تحريم (66): 6.
(2)- نهج البلاغة: خطبه 1.
(3)- فصلت (41): 12.
(4)- يس (36): 37- 40.
(5)- واقعه (56): 63- 67.
(6)- بساك: برجستگى دگمه مانند انتهاى ميله پرچم گُل كه محتوى دانههاى گرده مىباشد.
(7)- كلاله: برجستگىهاى بالاى مادگى گياه.
(7)- هود (11): 56.
(8)- نحل (16): 68- 69.
(9)- غاشيه (88): 17.
English