عظمت ذكر و مجالس آن در روايات
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد سه
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
خواندن روايات اين فصل آمده بدون مطالعه مطالب قبل نفعى كه بايد به برساند نخواهد رساند.
اين روايات را بزرگانى هم چون شيخ صدوق، كلينى، ملّا محسن فيض كاشانى در كتب پرارزش خود نقل كردهاند و جاى ترديد در اين مسائل براى آگاه با انصاف نيست، اكثر اين روايات در آن كتب همراه اسناد و مدارك است كه به خاطر پرهيز از اطاله كلام، فقط به اصل روايت اكتفا مىشود، اگر خواستيد اسناد و مدارك آن روايات را ببينيد به كتب فوق الذّكر مراجعه كنيد.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ذَاكِرُ اللّهِ فى الْغافِلينَ كَالشَّجَرَةِ الْخَضْراءِ فى وَسَطِ الْهَشيمِ «1».
پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: متذكّر خدا در بين اهل غفلت همانند درخت سبز در ميان گياه و درخت خشك است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ذَاكِرُ اللّهِ فى الْغافِلينَ كَالْمُقاتِلِ فِى الْفارّينَ «2».
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: ياد كننده خدا در ميان مردمِ غافل مانند جنگجوى شجاع در بين فراريان و كم طاقتان است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ذَاكِرُ اللّهِ فى الْغافِلينَ كَالْحَىِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ «3».
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه ياد خداست در بين مردم غافل، مانند زندهاى در ميان مردگان است.
قَالَ صلى الله عليه و آله يَقُولُ اللّهُ: أَنَا مَعَ عَبْدى مَا ذَكَرَنى وَتَحَرَّكَ بى شَفَتَاهُ «4».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود، خدا مىفرمايد: من همراه بندهام هستم، زمانى كه به ياد من است و دو لبش به ياد من در حركت است.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
عملى از اعمال انسان، نجاتبخشتر از عذاب خدا به مانند ذكر نيست، گفتند:
يا رسول اللّه! جهاد در راه خدا هم به اين عظمت نيست، فرمود: نه، مگر اين كه با شمشيرت بزنى تا شرّ دشمن قطع شود، مگر اين كه با شمشيرت بزنى تا ريشه دشمن كنده شود، مگر اين كه با شمشيرت بزنى تا دشمن خاموش گردد «5»!!
قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَرْتَعَ فى رِياضِ الْجَنَّةِ فَلْيَكْثُرْ ذِكْرَ اللّهِ «6».
نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هركس عاشقِ گشت و گذار در باغ بهشت است، زياد ياد خدا كند.
سُئِلَ صلى الله عليه و آله: أَىُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ؟ فَقَالَ أَنْ تَمُوتَ وَلِسَانُكَ رَطْبٌ بِذِكْرِ اللّهِ «7».
از نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله پرسيدند: برترين عمل كدام است؟ فرمود: بميرى در حالى كه زبانت به ذكر خدا، تر باشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
خداوند فرمود: هنگامى كه بنده من در درونش ياد من بود من هم به همان صورت ياد اويم و هرگاه در آشكار ياد من كرد، او را در آشكار ياد مىكنم و زمانى كه يك وجب [با عقيده صحيح و عمل صالح] به من نزديك شد، يك ذرع به او نزديك مىشوم و وقتى يك ذرع به من نزديك شد يك باع به او نزديك مىشوم و زمانى به سوى من قدم برداشت هروله كنان به سوى او مىآيم [كنايه از اين كه سريع خواستههاى او را اجابت مىكنم] «8».
عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللّهَ تَعَالى يَقُولُ: مَنْ شَغَلَ بِذِكْرى عَنْ مَسْأَلَتى أَعْطَيْتُهُ أَفْضَلَ مَا أُعْطِىَ مَنْ سَأَلَنى «9».
امام صادق عليه السلام فرمود: خداى تعالى مىفرمايد: كسى كه ذكر من او را از دعا و سؤال باز دارد، به او بيش از آنچه به سؤال كنندگان عطا مىكنم مرحمت مىنمايم.
وَقَالَ عليه السلام: قَالَ اللّهُ تَعَالى: مَنْ ذَكَرَنى سِرّاً ذَكَرْتُهُ عَلانِيَةً «10».
و نيز امام صادق عليه السلام فرمود، خداوند فرموده: كسى كه مرا در پنهان ياد كند، من او را در آشكار ياد مىكنم.
امام صادق عليه السلام فرمود:
خداوند به عيسى فرمود: اى عيسى! در ذاتت مرا ياد كن تا در ذاتم تو را ياد كنم، در آشكارت مرا ياد كن تا در آشكارى بهتر از آشكار آدميان تو را ياد كنم، عيسى! قلبت را براى من نرم كن، در خلوتها زياد مرا ياد كن، خوشحالى من به اين است كه تملّق كنان به سويم آيى، در اين زمينه زنده باش و از مردگى و پژمردگى بپرهيز «11».
وَعَنْهُ عليه السلام: مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ اللّهِ أَظَلَّهُ اللّهُ فى جَنَّتِهِ «12».
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه زياد ياد خدا كند، خداوند در بهشتش بر او سايه مىكند.
وَعَنْهُ عليه السلام: قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ اللّهِ أَحَبَّهُ اللّهُ وَمَنْ ذَكَرَ اللّهَ كَثيراً كُتِبَتْ لَهُ بَرَاءَتَانِ: بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَبَرَاءَةٌ مِنَ النِّفاقِ «13».
امام صادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند: كسى كه زياد ياد خدا كند، خداوند او را دوست خواهد داشت و كسى كه داراى كثرت ذكر باشد، دو برائت براى او نوشته مىشود، برائت از آتش جهنم و برائت از نفاق و دورويى.
وَعَنْهُ عليه السلام: شِيعَتُنَا الَّذينَ إِذا خَلَوْا ذَكَرُوا اللّهَ كَثيراً «14»؛
امام صادق عليه السلام فرمودند: شيعيان ما كسانى هستند كه هر وقت خلوت كنند، زياد ياد خدا كنند.
|
اى خوشا مستانه سر در پاى دلبر داشتن |
دل تهى از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن |
|
|
هركجا نور است چون پروانه خود را باختن |
هركجا نار است خود را چون سمندر داشتن |
|
|
آب حيوان يافتن بىرنج در ظلمات دل |
زان همى نوشيدن و ياد سكندر داشتن |
|
|
از براى سود در درياى بىپايان علم |
عقل را مانند غوّاصان شناور داشتن |
|
|
گوشوار حكمت اندر گوش جان آويختن |
چشم دل را با چراغ جان منوّر داشتن «15» |
|
به روايت زير دقت كنيد كه روايت بسيار با ارزش و پرقيمتى است:
امام صادق عليه السلام فرمود:
چيزى نيست مگر اين كه براى آن حدّى است كه انتهاى آن، همان حدّ است؛ مگر ذكر خدا كه براى آن، حدّ و مرزى نيست.
خداوند، فرائض را بر مردم فرض كرد و عبادات را واجب دانست؛ كسى كه واجبات را ادا كند، اداى واجبات همان حد واجبات است.
اين ماه رمضان است كه هركس روزه بگيرد، حدّش را ادا كرده، اين حجّ است كه به جاى آوردن آن حدّ آن است.
اما ذكر، حقيقتى است كه خداوند به اندك گفتن آن رضايت نداده و براى آن حدّى معيّن نكرده است، سپس حضرت اين آيه را خواند:
[يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً* وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا] «16».
اى اهل ايمان! خدا را بسيار ياد كنيد،* و صبح و شام او را تسبيح گوييد.
و فرمود: با توجه به اين آيه، ببينيد كه خداوند براى ذكر حدّى معيّن نفرموده است، سپس فرمود: پدرم حضرت باقر عليه السلام كثيرالذّكر بود، من با او در راهرفتن همراه مىشدم، در حالى كه او ذكر مىگفت و با او طعام مىخوردم در حالى كه او در ذكر بود، هرگاه مردم در حضور آن جناب گفت و گو مىكردند، گفتار مردم آن حضرت را از ياد خدا باز نمىداشت.
مىديدم كه زبان مباركش به سقف دهانش متصل بود و مىگفت: «لا إله إلّا اللّه» آن حضرت پس از نماز صبح همه ما را جمع مىكرد و تا بيرون آمدن آفتاب امر به ذكر خدا مىفرمود و هريك از ما مىتوانست قرآن بخواند مىفرمود: قرآن بخوان و هركس نمىتوانست به او مىفرمود: ذكر خدا بگو.
خانهاى كه در آن قرائت قرآن است و در آن ذكر خدا گفته مىشود، بركتش زياد مىشود و ملائكه در آن حاضر مىشوند و شياطين از آن خانه دور مىگردند و آن خانه براى اهل آسمان همانند كوكب درخشان مىدرخشد.
و خانهاى كه در آن قرائت قرآن و ذكر نيست، كم بركت است و از ملائكه خالى و از شياطين پر است.
سپس حضرت صادق عليه السلام فرمود: به بهترين اعمال، شما را خبر دهم كه درجات شما را بالا ببرد و شما را نزد پروردگارتان پاكيزه نشان دهد و براى شما از طلا و نقره بهتر است. و از اين كه به دشمن برخورد كنيد و آنان را بكشيد و آنها شما را بكشند براى شما بهتر است؟ گفتند: آرى. فرمود: زياد ذكر خدا گفتن «17».
سپس فرمود: مردى به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، عرضه داشت: بهترين اهل مسجد كيست؟ فرمود: آن كسى كه زياد ذكر خدا كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به كسى كه زبان ذاكر عطا شده، خير دنيا و آخرت داده شده و فرمود: در قرآن در آيه ششم سوره مدثر آمده: بر عمل خيرت منت مگذار تا آن را زياد بينى و واقعاً آنچه براى خدا انجام دادهاى آن را زياد مبين «18».
وَعَنْهُ عليه السلام قَالَ: أَوْحَى اللّهُ تَعَالى إِلى مُوسى عليه السلام: لا تَفْرَحْ بِكَثْرَةِ الْمَالِ، وَلا تَدَعْ ذِكْرى عَلى كُلِّ حَالٍ، فَإِنَّ كَثْرَةَ الْمَالِ تُنْسِى الذُّنُوبَ وَأَنَّ تَرْكَ ذِكْرى يُقْسِى الْقُلُوبَ «19».
از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: خداوند به موسى وحى كرد: به زيادى مال خوشحال مباش و يادم را در هيچ حال از دست مده، به حق كه زيادى مال گناهان را از يادت مىبرد و تو را غفلت مىدهد و ترك ياد من براى تو، سخت دلى مىآورد.
قَالَ رَسُولُ اللّهِ: مَا جَلَسَ قَوْمٌ مَجْلِساً يَذْكُرُونَ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ إِلّا حُفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَغَشِيَتْهُمُ الرَّحْمَةُ وَذَكَرَهُمُ اللّهُ فِيمَنْ عِنْدَهُ «20».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مجلسى نيست كه گروهى در آن بنشينند و مشغول ذكر خدا باشند، مگر اين كه آن مجلس در محاصره ملائكه نباشد و اهلش غرق در رحمت خدا نگردند و خدا از آنان در بين ارواح انبيا و شهدا و اوليا و ملائكه ياد نكند.
قَالَ صلى الله عليه و آله: مَا مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا يَذْكُرُونَ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لا يُريدُونَ بِذلِكَ إلّاوَجْهَهُ إلّا نَادَاهُمْ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ قُومُوا مَغْفُوراً لَكُمْ قَدْ بَدَّلَتْ سَيِّئَاتِكُمْ حَسَنَاتٍ «21».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: قومى نيستند كه براى ياد خدا جمع شوند و نيّت آنان خدا باشد، مگر اين كه يك منادى از آسمان ندا مىكند: برخيزيد كه آمرزيده شدهايد و بدىهاى شما تبديل به خوبىها شد.
قَالَ صلى الله عليه و آله: مَا قَعَدَ قَوْمٌ مَقْعَداً لَمْ يَذْكُرُوا اللّهَ فِيهِ وَلَمْ يُصَلُّوا عَلَى النَّبِىِّ إلّاكَانَ عَلَيْهِمْ حَسْرَةُ يَوْمِ الْقِيامَةِ «22».
و نيز آن حضرت فرمود: گروهى جايى ننشستند، در حالى كه ذكر خدا نگفتند و درود بر پيامبر نفرستادند، مگر اين كه آن مجلس براى آنان در قيامت حسرت خواهد بود.
قَالَ دَاوُدُ عليه السلام: إِلهى إذَا رَأَيْتَنى أُجَاوِزُ مَجَالِسَ الذَّاكِرينَ إلى مَجَالِسِ الْغَافِلِينَ فَاكْسُرْ رِجْلى دُونَهُمْ فَإنَّها نِعْمَةٌ تَنْعُمُ بِها عَلَىَ «23».
داوود به پروردگار عرضه داشت: هرگاه مرا ديدى روى از مجالس ذاكرين گردانده و به سوى مجالس اهل غفلت در حركتم، پايم را بشكن كه اين شكسته شدن پا نعمتى است كه به من مرحمت مىفرمايى.
قَالَ صلى الله عليه و آله: الْمَجْلِسُ الصَّالِحِ يُكَفِّرُ عَنِ الْمُؤْمِنِ أَلْفَىْ أَلْفِ مَجْلِسٍ مِنْ مَجَالِسِ السُّوءِ «24».
پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله فرمود: يك مجلس شايسته، كفّاره مؤمن است در برابر دو هزار هزار مجلس بد.
قَالَ أَبُو جَعْفَر عليه السلام: إنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللّهِ وَذِكْرِ عَدُوِّنَا مِنْ ذِكْرِ الشَّيْطَانِ «25».
امام باقر فرمودند: مجلسى كه در آن ياد ما هست (و در آن مجلس از زندگى، آداب، فرهنگ و حلال و حرام ما و مسائلى كه براى رشد شما گفتهايم صحبت است)، ذكر خداست و ذكر دشمنان ما، ذكر شيطان است.
امام باقر عليه السلام فرمودند:
در توراتِ واقعى كه به موسى نازل شده آمده است كه موسى از خداوند پرسيد:
اى پروردگار من! به من نزديكى تا با تو مناجات كنم يا دورى تا صدايت بزنم. وحى شد: من همنشين كسى هستم كه در ذكر من است، موسى گفت: روزى كه پوششى نيست، كدام بنده در پوشش تواست فرمود: آنان كه ياد من هستند و من ياد آنانم و به خاطر من با هم در محبّتاند و من عاشق آنها هستم، اينان كسانى هستند كه هرگاه اراده كنم عذابى به اهل زمين بدهم از آنان ياد مىكنم تا عذاب از آنان دفع شود «26».
|
اى خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن |
تيرگىها را از اين اقليم بيرون داشتن |
|
|
هم چو موسى بودن از نور تجلى تابناك |
گفتگوها با خدا در كوه و هامون داشتن |
|
|
پاك كردن خويش را ز آلودگىهاى زمين |
خانه چون خورشيد در اقطار گردون داشتن |
|
|
عقل را بازارگان كردن به بازار وجود |
نفس را بردن بدين بازار مغبون داشتن |
|
|
بى حضور كيميا از هر مسى زر ساختن |
بى وجود گوهر و زر گنج قارون داشتن |
|
|
گشتن اندر كان معنى گوهرى عالم فروز |
هر زمانى پرتو و تابى دگرگون داشتن «27» |
|
ابوسعيد خدرى از نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند:
براى خداوند ملائكهاى است غير از نويسندگان عمل كه در سطح زمين در گردشاند، چون قومى را بيابند كه در حال ذكر خدايند، فرياد مىكنند: براى يافتن آرزوى خود بشتابيد، پس به نزد اهل ذكر آيند و آنان را تا آسمان دنيا محاصره كنند، پس خداوند به آنان مىفرمايد: چه گونه و در چه حالت بندگانم را ترك كرديد؟
جواب مىدهند: در حالى كه حمد و مجد تو را به جا مىآوردند و تو را تسبيح مىگفتند، خداوند مىفرمايد: آيا مرا ديدند؟ (رؤيت به قلب)، عرضه مىدارند:
نه، مىفرمايد: اگر مىديدند؟ عرض مىكنند: تسبيح و تحميد و تمجيد آنان فوق العاده شديد مىشد، به ملائكه مىفرمايد: از چه پناه مىبردند؟ عرض مىكنند: از آتش، خطاب مىرسد: آتش را ديده بودند؟ عرض مىكنند: نه، مىفرمايد: اگر مىديدند؟ عرضه مىدارند: هر آينه با شدت هرچه تمامتر از آن فرارى و متنفّر مىشدند، سپس مىفرمايد: چه مىخواستند؟ عرض مىكنند:
بهشت، مىفرمايد: بهشت را ديدهاند؟ عرض مىكنند: نه، مىفرمايد: اگر مىديدند؟ مىگويند: به شدّت به آن حرص مىورزيدند، خطاب مىرسد: من شما را شاهد مىگيرم كه همه آنها را آمرزيدم، ملائكه مىگويند: فلان كس اهل مجلس آنها نبود، بلكه به خاطر حاجتى نزد آنها آمده بود آيا او هم آمرزيده شده؟
خطاب مىرسد: اهل ذكر به آن درجه هستند كه همنشين آنها هم از سعادت آنان فيض مىبرد و از شقاوت دور است «28».
ثواب شگفت انگيز ذكر «لا اله الا اللّه»
عَنِ النَّبِىِّ صلى الله عليه و آله قَالَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ يَا مُوسى لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَعَامِريهِنَّ عِنْدى وَالْأَرَضينَ السَّبْعَ فى كَفَّةٍ وَلا إلهَ إلّااللّهُ فى كَفَّةٍ مَالَتْ بِهِنَّ لا إلهَ إلّا اللّه «29».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند عزّ و جل به موسى بن عمران فرمود: اى موسى! اگر آسمانها و تمام ساكنينش و مجموع زمينهاى هفت گانه را در پيشگاه من به يك طرف ترازو و «لا اله الا اللّه» را در طرف ديگر بگذارند، به راستى كه كفّه «لا اله الا اللّه» بر آن كفه ترجيح خواهد داشت.
آرى، مجموع آسمانها و زمين در مقابل مسئله توحيد كه تجلّى در قلب داشته باشد، چه ارزشى دارد؟
مگر همه عالم با تجلّى توحيد در قلب، قابل مقايسه است، سماوات و ارضين و سكان آنها مادهاى جز خاك يا آتش يا نور ندارند، خاك و آتش و نور كجا و حقيقت توحيد كجا؟
كسى كه به حقيقت مىگويد: «لا إله إلّا اللّه»، كسى كه به اين شعار والاى همه انبيا و امامان عليهم السلام و عاشقان واقعيت قايل است، از قيمتى برخوردار است كه همه عالم از آن قيمت برخوردار نيست.
عزيزتر و والاتر و پرارزشتر و با مقامتر از اهل توحيد در همه عالم نيست، اهل توحيد، آن هم توحيد به حقيقت، توحيدى كه از آلودگى شرك ولو به اندازه كوچكترين ذره، خالص گرديده، پرقيمتترين موجود خدايند.
كسى كه به حقيقت مىگويد: «لا إله إلّا اللّه»، كسى است كه به فرموده حضرت زهرا عليها السلام و حضرت سجّاد عليه السلام، گوشت و پوست و خون و رگ و پى او «لا إله إلّا اللّه» مىگويد.
او انسانى است كه با تمام قدرت، تمام معبودهاى باطل درون و برون را از مملكت هستى خود زدوده و جز حضرت دوست معبودى و محبوبى و معشوقى ندارد و هرچه در زندگى بخواهد، فقط و فقط براى او مىخواهد و بس. اين توحيد و اين معرفت و اين كفر زدايى و شرك و نفاق زدايى البته قيمتش از آسمانها و سكّان آنها و زمين، سنگينتر است.
در كتب اهل سنّت و شيعه از رسول بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودهاند:
اگر ايمان على عليه السلام را در كفّهاى و ثقلين را در كفه ديگر بگذارند، ايمان على عليه السلام بر ثقلين سنگينى خواهد كرد، چرا؟ براى اين كه ايمان على عليه السلام ايمان خالص و معرفت آن حضرت، معرفت كامل بود و اعمال و اخلاق و رفتار تمام عمر آن حضرت، انعكاس همان ايمان و معرفت بود، به همين خاطر بود كه حتى درباره يك عمل على عليه السلام كه شمشير زدن در جبهه احزاب بود پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
لضَرْبَةُ عَلِىٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ .
يك ضربت على در روز خندق از عبادت ثقلين برتر بود.
چرا كه سرچشمه آن عمل، توحيد و معرفت و اخلاص بود.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- محجة البيضاء: 2/ 266، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(2)- عدة الداعى: 257؛ بحار الأنوار: 90/ 163، باب 1، حديث 42.
(3)- محجة البيضاء: 2/ 267، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(4)- محجة البيضاء: 2/ 267، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(5)- ميزان الحكمة: 4/ 1838، حديث 6349، با كمى اختلاف.
(6)- محجة البيضاء: 2/ 267؛ كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(7)- شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: 10/ 154، ذكر الخوف؛ محجة البيضاء: 20/ 267، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(8)- ميزان الحكمة: 4/ 1846، حديث 6389، با كمى اختلاف.
(9)- الكافى: 2/ 501، باب الاشتغال بذكر اللّه، حديث 1؛ بحار الأنوار: 90/ 157، باب 1، حديث 30.
(10)- الكافى: 2/ 501، باب ذكر اللّه فى السر، حديث 1؛ بحار الأنوار: 90/ 342، باب 20، حديث 12.
(11)- الكافى: 2/ 502، باب ذكر اللَّه عزوجل فى السر، حديث 3.
(12)- الكافى: 2/ 112، باب التواضع، حديث 4؛ محجة البيضاء: 2/ 268؛ كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(13)- الكافى: 2/ 499، باب ذكر اللّه كثيراً، حديث 3؛ محجة البيضاء: 2/ 268، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(14)- الكافى: 2/ 499، باب ذكر اللّه كثيراً، حديث 2؛ عدة الداعى: 249، باب 5.
(15)- پروين اعتصامى.
(16)- احزاب (33): 41- 42.
(17)- به همان معنايى كه به طور مفصل در فصول گذشته توضيح داده شد.
(18)- الكافى: 2/ 498، باب ذكر اللّه عزّ وجل كثيراً، حديث 1؛ محجة البيضاء: 2/ 268، كتاب الاذكار والدعوات، باب 1.
(19)- الكافى: 2/ 497، باب ما يجب من ذكر اللّه عزّ وجل، حديث 7؛ عدة الداعى: 254.
(20)- محجة البيضاء: 2/ 269، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: 10/ 154، ذكر الخوف....
(21)- محجة البيضاء: 2/ 270؛ كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(22)- محجة البيضاء: 2/ 270، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(23)- تاريخ مدينة دمشق: 17/ 105، با كمى اختلاف.
(24)- محجة البيضاء: 2/ 270، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(25)- الكافى: 2/ 496، باب ما يجب من ذكر اللّه عزّ وجل، حديث 2؛ بحار الأنوار: 72/ 468، باب 95، حديث 20.
(26)- الكافى: 2/ 496، باب ما يجب من ذكر اللّه عزّ وجل، حديث 4؛ بحار الأنوار: 13/ 342، باب 11، حديث 20.
(27)- پروين اعتصامى.
(28)- محجة البيضاء: 2/ 270، كتاب الأذكار والدعوات، باب 1.
(29)- وسائل الشيعة: 7/ 209، باب 44، حديث 9132؛ بحار الأنوار: 90/ 196، باب 5، حديث 18؛ ثواب الأعمال: 15؛ التوحيد: 30، باب 1، حديث 34.
English