فاصله گرفتن انسان از اولياى الهى
هر مقدار، فاصل خانوادهها و جوامع انسانى از اولياى الهى و مردان پاك راه حق زياد شود، حكومت بيچارگى و ذلت بر آنها زياد مىشود، و هر مقدارى كه انسان به مخلصين پيشگا حضرت ربوبى نزديك گردد، شيطان و عوامل شيطانى از او دور مىشوند.
بعد از اين كه خداوند شيطان را از جايگاهى كه داشت، راند و او را مورد لعنت خود قرار داد، او از خداوند خواست كه تا روز رستاخيز به او مهلت بدهد و خداوند نيز اين مهلت را به او داد. آن جا شيطان بنىآدم را به دو قسمت تقسيم كرد؛ نسبت به عمومشان گفت:
فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ
به عزتت سوگند، هم آنان را گمراه مىكنم
و عدهاى را استثنا كرد و نسبت به آنها گفت:
إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ
مگر بندگان خالص شدهات را.
؛ يعنى نسبت به اين عده، من اصلًا دسترسى ندارم؛ نه اين كه من دلم نمىخواهد آنها را گمراه كنم؛ بلكه نمىتوانم به آنها دسترسى پيدا كنم. آنها در حال پروازند؛ يعنى نسبت به كسانى كه با تو در ارتباط هستند، من نمىتوانم كارى انجام دهم. پروردگار عالم، آن قدر حريم امن دارد كه هر كسى داخل در اين حريم امن قرار گيرد، شيطان و عوامل شيطانى به او دسترسى ندارند؛ مثلًا «ايمان» حرم أمن پروردگار است، البته، در صورتى كه خود آدم براى راه دادن به شيطان و عوامل شيطانى، اين ديوارهاى حرم أمن را خراب نكند. خداوند متعال چقدر در آى هشتاد و دوى سوره انعام اين مطلب را لطيف بيان مىكند:
الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ
خدا مىفرمايد: اگر ايمان مىآوريد، ديگر حريم ايمانتان را به تجاوز آلوده نكنيد؛ چون راه براى ورود دشمن باز مىشود، و آن وقت، تعادل زندگىتان به هم مىخورد. وقتى كه تعادل زندگىتان به هم خورد، فرياد ناله همه بلند مىگردد و خطوط زندگى هم پر از مشكلات مىشود. به طور خلاصه، آيه مىگويد، يكى از حرمهاى امن پروردگار، ايمان است. در روايت است كه يكى ديگر از اين حرمهاى امن، ولايت على بن ابىطالب هست:
«يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: وَلَايَهُ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ حِصْنِى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِى أَمِنَ نَارِى.»
واقعاً بايد گفت، مالك اشتر، سلمان فارسى و حبيب بن مظاهر و ... در اين دژ قرار داشتند و دشمن نمىتوانست به آنان دستيابى پيدا كند؛ چرا كه با ورود انسان در اين دژ، دشمن هر چه قدرت داشته باشد، نمىتواند بر او تسلّط پيدا كند.
مردم مسلمان بايد به اين مسأله توجّه كنند كه به اندازهاى كه افراد بشر براى جوابگويى به احتياجات جسمى، در حال فعاليت هستند، بايد به همان مقدار هم براى جان و عقل قيام كنند و به نداى روح جواب مثبت بدهند؛ به فرياد عدل جواب مثبت بدهند. نفس، قواعد عالى اخلاقى مىخواهد، و براى پيدا كردن اين قواعد عالى اخلاقى، آگاهى از قرآن و حيات انبيا لازم است. براى همين بايد خطوط روحى انبيا را بخوانيم، و در كتاب جان خود بنويسيم.
English