لطفا منتظر باشید

تقسيم وجود انسان‏ها در قرآن‏

بنا به عقيد قرآن مجيد، وجود انسان‏ها مركّب از سه ناحيه است: ناحيه بدن و جسم، ناحيه نفس و جان و روح، و ناحيه عقل، انديشه و خرد. خداوند متعال براى حيات هر كدام از اين نواحى، عوامل كاملى را در عالم قرار داده است؛ عواملى كه جوابگوى تمام احتياجات جسم، جان و عقل بنى‏آدم هست. آدمى همان‏طوركه بايد عوامل كمك‏دهنده به حيات جسم، جان و عقل خود را بشناسد، بايد به اندازه‏اى كه احتياج دارد، براى حيات هر سه ناحيه، از عوامل قرارداده شد حق در سفر عالم وجود، بهره‏مند شود و استفاده كند.

اگر بدن انسان با عوامل عالى طبيعت كه باعث حيات بدن است، ترك رابطه كند، بدن از ادامه حيات متوقّف مى‏شود؛ آدمى از بين رفته و از دنيا مى‏رود، يا اگر انسان عواملى را كه مربوط به بدن نيست و با كارگاه بدن رابط مستقيم ندارد، وارد بدن كند، باز بدنش‏ هلاك مى‏شود، هر چند كه آن عوامل هم مادى است، ولى آن‏ها نمى‏توانند رابطه مستقيمى با كارگاه جسم داشته باشند؛ به طور مثال، گياهان كشنده جزء مواد طبيعت هستند، اما اين گياهان براى كارگاه بدن ساخته نشده‏اند و در اين كارگاه زايد به شمار مى‏آيند. آدمى از دو راه هلاك مى‏شود، اول: با قطع رابطه با مواد مورد احتياج، دوم: با حركت اشتباه براى تأمين احتياجات بدن.

همان‏طورى كه بدن مرگ و حيات دارد، نفس و جان هم مرگ و حيات دارد، قرآن مجيد در آيات زيادى به حيات و مرگ جان اشاره مى‏كند؛ همين‏طور عقل هم داراى حيات و مرگ است و كتاب الهى هم به اصل حيات و مرگ عقل اشاره مى‏كند. به طور كلى، در قرآن مجيد به نحو كامل و جامعى، عوامل برپادارنده حيات جسم، جان و عقل و عوامل از بين برنده حيات آن‏ها بيان شده است.

براى همين بايد گفت: ملت بى‏ارتباط با قرآن، از حيات سالم مادى، از حيات روحى و نفسى، و از حيات عقلى دور هستند، هر چند كه آن‏ها بر زمين زندگى كنند. در ارزيابى قرآن، اين زندگان زنده واقعى نيستند؛ بلكه مردگانى زنده‏نما هستند.

آيات: لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها  وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبُورِ  در قرآن مجيد هم همين مسير را دنبال مى‏كند؛ يعنى مرگ جان را نشان مى‏دهند، و همين‏طور در قرآن مجيد نشان داده مى‏شود كه چه عواملى باعث مى‏شود جان بميرد، و اين كه چه عواملى باعث مى‏شود روان و نفس داراى حيات انسانى و الهى گردد، و همين‏طور چه عواملى باعث مى‏شود عقل زنده بماند و رشد كند، و نيز چه عواملى باعث مى‏شود عقل حالت درك خودش را از دست بدهد، و هم‏چنين چه عواملى باعث مرگ و يا حيات بدن است. آشنايى با اين عوامل و عمل به اين عوامل، جامعه‏اى مى‏سازد كه خدا مى‏خواهد و انبيا به خاطر آن به رسالت مبعوث شدند، ولى جهل به اين عوامل و قهراً دور ماندن از عمل به اين عوامل، جامعه‏اى مى‏سازد كه خدا به آن رضايت نمى‏دهد؛ جامعه‏اى كه سير و حركت آن بر خلاف هدف پيغمبران خدا است. در قرآن مجيد اين جامعه به عنوان جامعه‏اى زنده مورد توجّه نيست، هر چند در اين جامعه، ظاهر زندگى آراسته به زرق و برق هم باشد؛ چون داشتن زرق و برق در اسلام ملاك حيات نيست. در اسلام به معناى عام كلمه، و در حريم هدايت؛ يعنى از زمان ورود آدم به‏ كره خاك كه انسان هدايت خدا را دنبال كرده تا روز قيامت، زرق و برق مادى يا صنعت و تكنيك، بدون نور عالم ملكوت خيلى اهميت ندارند؛ بلكه عامل هلاكت هستند.

در نوشته‏هاى دانشمندان و افراد شاخص سياسى عالم ملاحظه مى‏كنيد كه ترس و وحشت بر بشر حاكم است؛ از اين كه او اين تمدن از درون خودش را نابود كند، و مسلّم است كه بدون نور الهى، اين تمدن منفجر مى‏شود؛ چون اين تمدن تمام سرزمينها و بنى‏آدم را به سمت شعله‏هاى عجيب و غريب جنگ‏ها، رنج‏ها و ناراحتى‏ها رهنمون مى‏سازد.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه