ايمان و آثار آن - جلسه سیزدهم (1) - (متن کامل + عناوین)
اخلاق مؤمن
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلا و السلام على محمّد و اهلبيته الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين
اگر دربار آيات قرآن كريم، و دربار روايات و اخبارى كه از طريق شنيدن يا مطالعه به آنها دست يافتهايم، دقت نماييم، نظام عالى اسلام از سه برنامه تشكيل شده است: يك برنام آن درباره عقيده، و به عبارت ديگر، دربار پيوند، ارتباط و ريشه است، و برنام ديگر آن، درباره اخلاق مىباشد، و برنام سوم آن، درباره عمل فعاليت، كوشش، حركت و به ثمر رساندن سرمايههايى است كه پروردگار بزرگ عالم در اصل خلقت به هر مرد و زنى عنايت فرموده است. در اين سه برنامه، خداى بزرگ انبيا ى خود را به عنوان كاملترين و شاخصترين افرادى كه تربيت حق را پذيرفتند و وجودشان منبع تمام كمالات، و سدى در برابر تمام مفاسد بود، در قرآن مجيد معرفى كرده است، در آيه دويست و هشتاد و پنج سور مبارك بقره، پروردگار بزرگ عالم به ايمان رهبر عاليقدر اسلام و به پيوند پيغمبرش و به عقيدهاى كه آن حضرت از جانب خداوند براى آن مبعوث شده، اشاره دارد:
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ «1»
______________________________
(1) پىنوشت
1. بقره: 285: معناى آيه چنين است: گرويد رسول به آنچه فرو فرستاده شد به سوى او از پروردگارش، و گروندگان همگى گرويدند به خدا و فرشتگانش، كتابهايش و رسولانش (در حالى كه مىگويند) تفرقه نمىكنيم ميان احدى از رسولانش و گفتند شنيديم و فرمان برديم، آمرزش تو را مىطلبيم اى پروردگار ما! و به سوى تو است مرجع.
و در آيه چهارم سوره مبارك نون و قلم، به اخلاق رهبر عاليقدر اسلام صلى الله عليه وآله به عنوان «خلق عظيم» اشاره دارد:
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ «1»
قرآن كريم در آيات متعددى هم از اعمال مثبت پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله در تمام جبهههاى زندگى و حيات ياد مىكند. براى همين به هنگام تعريف از يك مسلمان واقعى، بحث قرآن در اين سه محورى كه گفته شد، اين است كه مسلمان آن انسانى مىباشد كه از نظر عقيده و پيوند، موجودى صد در صد سالم و مثبت است.
نقش اخلاق در زندگى
اخلاق، يعنى هزينه كردن عواطف عالى انسانى و نحو پيوند مثبتى كه بايد او با همنوع خود و با افراد ديگر داشته باشد. در حقيقت، اخلاق در پيوند انسان با خانواده و جامعه، نظير نورافكنى است كه بر پيشانى لكوموتيوى قطار نصب شده است. اين نورافكن راه را چنان عالى به رانند لكوموتيو نشان مىدهد كه راننده با تمام توجّهى كه از طريق نور آن براى او پديد مىآيد، مىتواند قطار به آن سنگينى را با هم مسافرانش به مقصد برساند. در زندگى انسان، اخلاق، كارى همانند آن نورافكن را انجام مىدهد تا او بتواند راه زندگى را در خانه و در اجتماع آن چنان كه شايسته است، طىّ مسير كند. بىترديد، انسانى كه عقيده به خدا دارد و مؤمن به حق هست، اما از اخلاق پسنديده دور است، مطرود خدا است.
مضرات نداشتن اخلاق حسنه در مؤمن
حضرت امام صادق عليه السلام، در دو روايت در باب سوءالخلق كه دانشمند بزرگ اسلامى مرحوم كلينى اعلى الله مقامه الشريف آنها را در كتاب كافى نقل كرده، ايمان را در مسلمانى كه آراسته به صفات حسن اخلاقى نيست و دچار بد خلقى است، به عسلى تشبيه نموده است كه با سركه مخلوط شده و فاسد گرديده است؛ «2» ديگر چنين عسلى قابل
______________________________
(1) 2. قلم: 4 و يقيناً تو بر ملكات و سجاياى اخلاقى عظيمى قرار دارى.
(2) 3. دركافى، ج 2، ص 322، باب سوء الخلق، در اين مضمون دو روايت آمده است:
عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَهَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَيُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَل.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى بَعْضِ أَنْبِيَائِهِ: الْخُلُقُ السَّيِّئُ يُفْسِدُ الْعَمَلَ؛ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَل.
خوردن نيست و طبع سالم آن را نمىپذيرد. خداى مهربان مؤمن بداخلاق را دوست ندارد «1»، انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام هم همينطور بودند؛ يعنى جانبداران حق، در مقابل مردم بداخلاق، قوه دافعه داشتند و آنهارا طرد مىكردند و قبول نمىفرمودند؛ براى اين كه انسان بداخلاق در عين اين كه ايمان به خدا دارد، اما وجود ناقص، ضرر و مفسدهاى دارد كه هم خودش فاسد مىشود؛ يعنى اين كه از درون، خودش را مىخورد و نابود مىكند، و هم روابط عالى روان را مثل قيچىاى كه پارچه را مىبرد، قطع مىكند؛ يعنى بيرون را هم فاسد مىكند و خرابى به بار مىآورد.
تاثير اخلاق در پيشرفت انبيا
بعد از عقيده، يك رمز پيشرفت انبيا در هدف مقدسى كه داشتند، همين مسأل اخلاق بود. البته، اخلاق واقعيت بسيار گستردهاى دارد كه خوشرويى، بر خلاف توجّهى كه عدهاى به كلم اخلاق به عنوان خوشرويى مىكنند، تنها جزيى از اجزاى آن است.
اخلاق اقتضا مىكند كه يك ملت با اخلاق، با تمام برنامههاى منفى قطع رابطه داشته باشند؛ اخلاق اقتضا مىكند كه گاهى انسان با افرادى در تمام زواياى زندگى قطع رابطه كند؛ چنانكه اخلاق اقتضا مىكند انسان با افرادى كه خودش نمىخواهد، در تمام زواياى حيات پيوند برقرار كند.
سومين برنامه عبارت است از عمل، فعاليت، كوشش، و حركت كه اسلام در قرآن مجيد گاهى از اين فعاليت و عمل، تعبير به «جهاد» به معناى وسيع كلمه مىكند.
مبناى نفى و اثبات در زندگى انسان
امّا نكتهاى كه در اين سه موضوع بايد همه ما آن را بدانيم و به آن توجّه كنيم، اين است كه زندگى انسان و شايد حيوانات و همينطور نباتات و جمادات عالم، بر دو مبنا پايهگذارى شده است، مبناى نفى، و مبناى اثبات. شايد تمام موجودات عالم اين طور باشند و دائماً در ميدان جنگ نفى و اثبات قرار گيرند.
______________________________
(1) 4. ديلمى، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 137:
وَ قَالَ صلّىالله عليه و آله و سلّم: خُلُقَانِ يُحِبُّهُمَا اللَّهُ، السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ، وَ خُلُقَانِ يُبْغِضُهُمَا اللَّهُ، الْبُخْلُ وَ سُوءُ الْخُلُق.
هر ايمانى در اين عالم مسلماً متضمن كفر است؛ چنانكه هر برنامهاى در اين عالم مسلماً متضمن عصيان مىباشد. آنچه انسان آن را مىخواهد، بىترديد، ضدش را نمىخواهد، و آنچه انسان آن را نمىخواهد، بىترديد ضدش را مىخواهد. محال است كه در دوره تاريخ و در جويبار خلقت، ما مرد و زنى را پيدا كنيم كه يكطرفه به تمام معنا باشند؛ يعنى فقط در طريق اثبات، يا فقط در طريق نفى باشند. به طور حتم، مسأله عقيده، متضمّن اين دو جهت است و اگر چنين نباشد، عقيده نيست؛ همچنين مسأله اخلاق هم متضمّن اين دو جهت است، و اگر متضمّن آنها نباشد، اخلاق نيست. مسأل عمل، فعاليت، كوشش و حركت، به تعبيرى «جهاد» نيز همينطور مىباشد و متضمّن اين دو جهت است، و اگر متضمّن آن دو نباشد، جهاد نيست.
سه برنام مهم در زندگى پيامبران
بنا به فرمود وجود مقدس حضرت كاظم عليه السلام و بنا به نقل محدث بىنظير، علام مجلسياعلى الله مقامه الشريف در بحار الانوار، صد و بيست و چهار هزار نماينده براى اصلاح اين سه موضوع حياتى از طرف پروردگار به رسالت مبعوث شدند، و تمام اين انبياى خدا اين سه برنام عقيده، عمل و اخلاق را در خط مشى بعثت و نبوت خود داشتند. «1» اين سه مسأله در ضمن بيان هدف بعثت انبيا به دست مىآيد. آن جا كه تمام پيغمبران در مرز بعثت، فريادشان در باب عقيده برمىخاست، فرياد آنها متضمّن نفى و اثبات بود: «قولوا لا اله الا الله.» «لا اله»، نفى است و «الا الله»، اثبات مىباشد. آنها مىگفتند، براى تأمين سلامت خود، بياييد از ما دلايلى را كه در اختيار داريم، بشنويد، كه خدايى، كارگردانى، حاكمى، ولايتدارى، آمرى و برنامهگردانى از اسامى وجود مقدس پروردگار عالم كه صاحب تمام جهان آفرينش و خلقت است، مىباشد.
محال بودن جلو حق در دلى كه خالى از اغيار نيست
عقيده؛ يعنى نفى تمام خدايان ساختگى، اعم از خدايان بىجان بيرونى و درونى كه عبارتند از بتها، مظاهر عالم طبيعت، هواى نفس، تجاوز در شهوات، آمال و آرزوهاى غلط، خواستههاى بىريشه و بىبنيان، و بتهاى جاندار كه
______________________________
(1) 5. بحار الأنوار، ج 75، ص 300، باب 25 مواعظ موسى بن جعفر و حكمه عليه السلام:
تحف العقول يَا هِشَامُ مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلَى عِبَادِهِ إِلَّا لِيَعْقِلُوا عَنِ اللَّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً لِلَّهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلًا وَ أَعْقَلُهُمْ، أَرْفَعُهُمْ دَرَجَهً فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَه.
عبارت مىباشند از چهرههاى طاغوتى مثل: چهر قابيل و چهر فرعون، و هر موجود زندهاى كه در لباس آدمى در خط سير آنان به عنوان ارباب و كارگردان بشر، دستاندر كار زندگى انسان است. اعتقاد به خدا؛ يعنى به تمام معنا، جنگ درون با خدايان شكلدهند پستى و ذلت و اثبات خداى دهند عزت و واقعيت. اين معنا معناى عقيده است، و شما بدانيد كه طبق آيات قرآن مجيد، بدون نفى خدايان قلابى، اثبات خداى واقعى در دنياى جان، كار محالى است؛ يعنى تا خان دل، خلوت از اغيار و بيگانگان، مظاهر طاغوتى و مظاهر خطر نشود، محال است نور وجود مقدّس حضرت حق در چنين خانهاى جلوه كند. من در اول بىشمار خطا كردم و اهرمن را در حصار راه دادم.
يك نظر در كار اين ويرانه كن دشمن خود را برون زين خانه كن «1»
نراقى
پرستش ساخت خود
فرقى نمىكند كه پيوند من با بت جاندار بيرونى باشد، يا با بت بىجان بيرونى، يا با بت بىجان درونى. ممكن است اين جا بعضى از دوستان از شنيدن اين موضوع تعجّب كنند و بگويند چگونه ممكن است بشر به پرستش و به قبول حاكميت ساخت خودش برخيزد؛ يعنى چگونه ممكن است بشر در خانهاى بيايد و در مقابل سيصد و شصت بت بىجان تعظيم و كرنش كند؟ من مىگويم، چرا چنين چيزى ممكن نيست؟ مگر در زمان خود ما، جهان قرن بيستم، با اين فرهنگ عريض و طويل، به پرستش طلا و دلار برنخاسته است؟ مگر جهان، موجود ساخت دست خود را و زرادخانههاى خود را نمىپرستد؟ مگر جهان، مادهپرست نشده است؟ مگر در ميان همين مردمى كه ادعاى مسلمانى دارند، مردمى وجود ندارند كه آخرين هدف خود را دلار، درهم و دينار قرار دادهاند؛ يعنى دين، همسر، زندگى و حتى نماز خود را پول گذاشتهاند؟ اين موضوع شايد براى عدهاى از شما روشن باشد كه گاهى اتفاق افتاده كه يك نفر بيست يا پانزده سال در نماز جماعت شركت كرده و بعد از اين كه به وسيل سپر نماز اعتمادها را جلب نموده، به خيانت در تمام زواياى حيات برخاسته است. چه بسا، مردمى مانند مردم زمان معاويه كه قرآن را به نيزه كردند و با حق جنگيدند، شمع، چراغ و پرچم به دست گرفتند و جلوى دستههاى سينهزنى به عنوان حسين عليه السلام حركت
______________________________
(1) 6. ملا احمد نراقى.
صفح 156- 158 مثنوى طاقديس، به تناسب طرح قصه ابرهه و حضرت عبدالمطلب، به نقل ازمقال سيرى در مثنوى طاقديس نوشت عسكر ديرباز منبع:www .naraqi .com
كردند، و بعد از اين كه جاى پاى خود را محكم كردند، مانند عمر بن سعد، به جنگ با حسين بن على عليه السلام برخاستند. البته، چيزى كه بود، در اين ميان، خود حسين عليه السلام نبود و تنها اهداف ابىعبدالله عليه السلام حضور داشت، و آنها آن اهداف را با دفاع از خانه، دل، فكر، روان، عقل، روح، زن و بچ خود بيرون ريختند و بيرون راندند، و در حقيقت، براى خود اين حس را به وجود آوردند كه ما در زندگى غالب شديم، و زندگى همان بود كه ما داشتيم و ما آن را بنيانگذارى كرديم. در حالى كه مىدانيد اين حس و اين تصوّر با مبانىاى كه پروردگار عالم در اختيار ما گذاشته، باطل است، اما چه بايد كرد كه انسان باور نمىكند كه بشر ساخت دست خودش را پرستش كند، يا بشر، انتخاب شد خود را بپرستد؛ باور نمىكند كه ملتى در مقابل فرعونى چند صد سال بنا به مشهور، يا مثلًا پنجاه سال، در مقابل فرعون مصر، يا فرعون چين، يا فرعون شوروى، فرقى نمىكند، يا هر كسى كه در چهر فرعون در تاريخ قديم و قرون وسطى و جديد بوده، در مقام پرستشش برآمده است. البته، ديگر پولپرستى و شخصپرستى، براى ما يك امرى معلوم و قابل باور است.
پيوند انسان با خداى واقعى
عدهاى هستند كه اربابپرست و شخصپرست هستند؛ يعنى آدم زندهاى را دخيل در تمام برنامههاى حيات مىدانند، و تا آخر عمر هم سعى مىكنند كه به اين ابرو خدشهاى وارد نشود، از ترس اين كه مبادا برنام شكم، شهوت و زندگىشان بند بيايد. عقيده به خدا، يعنى نفى تمام خدايان قلابى. عقيده به خداى قلابى، يعنى نفى خداى واقعى. هر كسى به خداى واقعى عقيده دارد، تمام خدايان قلابى را طرد مىكند، و هر كسى كه به خداى قلابى عقيده دارد، نمىتواند با خداى واقعى پيوند داشته باشد. عبادت شيطان با عبادت خدا، عبادت پول با عبادت حق و عبادت زن با عبادت حق نمىسازد. انسان در مقام نفى و اثبات است؛ يا اثبات و نفى مىكند، يا نفى و اثبات مىكند. در هر صورت، اولين درس انبيا عليهم السلام، و على الخصوص، آخرين دين الهى، اسلام، عبارت بود از ايجاد يك پيوند سالم با خداى واحد، آن هم به خاطر شكلگيرى، نه عقيده خالىِ حبس شده در درون و زواياى جان.
ادامه دارد . . .
English