لطفا منتظر باشید

امام رحمت‏

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

محمّد صلى الله عليه و آله در ميان خلق، رحمت خدا و مبشّر رحمت حضرت محبوب در بين مردم بود.

قرآن مجيد از طرفى پيامبر را، رحمت معرّفى كرد و فرمود:

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» «1»

و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.

از طرف ديگر او را بشارت دهنده به رحمت خطاب كرد:

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّراً وَنَذِيراً» «2»

و تو را جز مژده‏رسان و بيم دهنده نفرستاديم.

او رحمت خدا بود، قرآن و بيان و دستورهايش جهت تأمين سعادت دنيا و آخرت، رحمت حق بود.

حيات طيّبه در دنيا- يعنى حياتى كه از دستبرد هوا و هوس و شيطان و طاغوت و بغى و تجاوز دور است- رحمت خداست كه محصول پيروى از آن حضرت است و نيز بهشت و رضوانى كه اكبر از بهشت است و جز با اطاعت از رسول به آن نمى‏توان رسيد، رحمت الهى است؛ و اين همه معلول رسالت محمّد صلى الله عليه و آله است، پس رسول اسلام صلى الله عليه و آله عين رحمت حضرت ربّ العزّه در ميان همه مردم است و در يك كلمه به قول حضرت زين العابدين عليه السلام:

محمّد صلى الله عليه و آله امام رحمت است.

آرى، قرآن مجيد و توضيحات رسول خدا نسبت به اين كتاب آسمانى كه پر ارزش‏ترين گوهر خزانه خلقت است و محمّد صلى الله عليه و آله مبلّغ آن بود رحمت خداست، رحمتى كه به وسيله رحمت بودن رسول اللَّه، به مردم رسيد.

رسيدن به رحمت حق در دنيا يعنى حيات طيّبه و رحمت حق در آيات يعنى بهشت و رِضْوانٌ مِنَ اللَّه أكبر، جز از طريق اتّصال به قرآن كه كتاب آسمانى‏ محمّد صلى الله عليه و آله و اتصّال به رسالت نبىّ اكرم و متابعت از دستورهاى آن حضرت كه رحمت خداست، ميسّر نيست.

محمّد صلى الله عليه و آله چه از جهت وجودى، چه از حيث رسالت تجلّى گاه رحمت واسعه الهيّه است.

نبوّت به او ختم شد، دين به سبب رسالت او به كمال رسيد، نعمت معنوى حق در پرتو وجود او به اتمام رسيد، به اسلام محمّدى براى تأمين خير دنيا و آخرت مردم رضايت داده شد و قرآن از بركت قلب الهى او براى هدايت مردم نازل گرديد، اين همه معانى و مفاهيم و مصاديق رحمت است كه محمّد صلى الله عليه و آله، رحمت است.

رحمت در قرآن مجيد

اكنون به شرح ماجراى رحمت از طريق آيات قرآن مجيد توجّه نمائيد:

رحمت خاصّ حق كه تجلّى رحيميّت حضرت اوست در دنيا به صورت قوانين و مقرّرات و در چهره عمل به صورت اخلاق حسنه و اعمال صالحه و نتيجه آن امنيّت باطن و ظاهر است و در آخرت به قيافه بهشت و به صورت رِضْوانٌ مِنَ اللَّه أكبر مى‏باشد و منادى و زمينه ساز اين همه براى عالم انسانيّت، محمّد صلى الله عليه و آله است.

احدى از مردم جهان جز با عمل به قوانين حق و پيروى از محمّد صلى الله عليه و آله، به رحمت رحيميّه حق در دنيا و آخرت نمى‏رسد.

آياتى كه رحمت رحيميّه را مطرح مى‏كند آياتى است كه يا حاوى مقرّرات و دستورها و حلال و حرام حق و فضايل اخلاقى و عقايد حقّه است، يا بيانگر چهره مؤمن و مسلم و محسن كه آراسته به واقعيّت‏ها و حقايق دينيّه و ملكوتيّه‏اند.

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» «3»

و از خدا و پيامبر فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد.

بندگى فخر من است ار تو خريدار منى‏

در بهشتم كه تو در هر دو جهان يار منى‏

دوش گفتى كه غم بيهده تا چند خورى‏

من چرا غم خورم اكنون كه تو غمخوار منى‏

تو شفاى همه رنجىّ و طبيب همه كس‏

نتوان گفت كه درد دل بيمار منى‏

دل به مهر تو سپردم نه به دستت دادم‏

نا نگردد كسى آگه كه تو دلدار منى‏

(عماد فقيه كرمانى)

وَهذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» «4»

و اين [قرآن‏] كتابى پرفايده است كه ما آن را نازل كرديم پس آن را پيروى كنيد و [از مخالفت با آن‏] بپرهيزيد تا مشمول رحمت شويد.

وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» «5»

و هنگامى كه قرآن خوانده شود، به آن گوش فرا دهيد و سكوت كنيد تا مشمول رحمت شويد.

وَأَقِيمُوا الصَّلوةَ وَآتُوا الزَّكوةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» «6»

و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و اين پيامبر را اطاعت كنيد تا مورد رحمت قرار گيريد.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ‏ تُرْحَمُونَ» «7»

جز اين نيست كه همه مؤمنان با هم برادرند؛ بنابراين [در همه نزاع ها و اختلافات‏] ميان برادرانتان صلح و آشتى برقرار كنيد و از خدا پروا نماييد كه مورد رحمت قرار گيريد.

الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للَّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ* أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» «8»

همان كسانى كه چون بلا و آسيبى به آنان رسد گويند: ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمى‏گرديم.* آنانند كه درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است و آنانند كه هدايت يافته‏اند.

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» «9»

يقيناً كسانى كه ايمان آورده و آنان كه هجرت كرده و در راه خدا به جهاد برخاستند، به رحمت خدا اميد دارند؛ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.

فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً» «10»

اما كسانى كه به خدا ايمان آوردند و به او تمسّك جستند، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از سوى خود درآورد و به راهى راست به سوى خود راهنمايى مى‏كند.

فَقَدْ جَاءَكُم بَيِّنَةٌ مِن رَبِّكُمْ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ» «11»

اينك برهانى آشكار و هدايت و رحمتى از سوى پروردگارتان براى شما آمد.

وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى‏ عِلْمٍ هُدىً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» «12»

و براى آنان كتابى [عظيم و با ارزش‏] آورديم كه آن را از روى دانشى [گسترده و دقيق‏] بيان كرديم، در حالى كه براى گروهى كه ايمان آوردند، سراسر هدايت و رحمت است.

وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ» «13»

و در زمين پس از اصلاح آن [به وسيله رسالت پيامبران‏] فساد مكنيد و خدا را از روى بيم و اميد بخوانيد، كه يقيناً رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.

قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَايُوحَى‏ إِلَيَّ مِن رَبِّي هذَا بَصَائِرُ مِن رَبِّكُمْ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» «14»

بگو: من فقط آنچه از سوى پروردگارم به من وحى مى‏شود، پيروى مى‏كنم.

اين قرآن دلايلى روشن از سوى پروردگار شماست و براى گروهى كه ايمان مى‏آورند، سراسر هدايت و رحمت است.

يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ» «15»

پروردگارشان آنان را نزد خود به رحمت و خشنودى و بهشت‏هايى كه براى‏ آنان در آنها نعمت هاى پايدار است، مژده مى‏دهد.

يَا أيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ* قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» «16»

اى مردم! يقيناً از سوى پروردگارتان براى شما پند وموعظه‏اى آمده و شفاست براى آنچه [ازبيمارى‏هاى اعتقادى و اخلاقى‏] در سينه‏هاست و سراسر هدايت و رحمتى است براى مؤمنان.* بگو: [اين موعظه، دارو، هدايت و رحمت‏] به فضل و رحمت خداست، پس بايد مؤمنان به آن شاد شوند كه آن از همه ثروتى كه جمع مى‏كنند، بهتر است.

وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَهُدىً وَرَحْمَةً وَبُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِينَ» «17»

و اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر هر چيزى و هدايت و رحمت ومژده‏اى براى تسليم‏شدگان [به فرمان‏هاى خدا] ست.

فَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ» «18»

و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، قطعاً از زيانكاران بوديد.

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا» «19»

و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، يقيناً همه شما جز اندكى، از شيطان پيروى مى‏كرديد.

فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِى رَحْمَتِهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ» «20»

و اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، پس پروردگارشان آنان را در رحمت خود درآورد؛ اين همان كاميابى آشكار است.

آرى، اين همه تجلّىِ رحمت و نتيجه ايمان و عمل صالح و بهشت و رضوان در روز قيامت، محصول نبوّت محمّد صلى الله عليه و آله است كه وجود مقدّسش رحمت و به قول حضرت سجّاد عليه السلام امام رحمت است.

 

قائد الخير يا راهبر نيكى‏

رسول با كرامت اسلام صلى الله عليه و آله در تمام شئون حيات و زواياى زندگى، براى انسان و انسانيّت، قائد خير و راهنمايى به سوى نيكى‏ها بود.

آن شخصيّت بى نظير به وسيله قرآن مجيد هر برنامه خيرى را به انسان نماياند، و به توسّط اعمال و اخلاق و كلمات گهربارش خير و نيكى را معنا كرد.

خواهنده خير دنيا و آخرت جز در سايه پيروى از آن حضرت و فرهنگ ثمر بخشش، محال است به آنچه كه طالب آن است برسد.

جهانيان پيش از بعثت و رسالت او، از معنا و مفهوم خير بى خبر بودند و آنچه را خير مى‏دانستند در حقيقت شرّ بود، آن مشعل پر فروغ هدايت مسئله خير و خوبى را به مردم تعليم داد و از تمام انسان‏ها دعوت كرد كه خود را در همه جوانب حيات به خير بيارايند.

تعاليم حيات بخش نبىّ اسلام صلى الله عليه و آله نورى بود كه در دل ظلمت درخشيد و چراغى بود كه در شب جهل بشر روشن شد.

بيدارى مشرق زمين از بركت رسالت او بود و تمدّن جهانى، ريشه در نبوّت او دارد.

لازم است مسئله خير در اين مقاله از نظر قرآن و روايات را بررسى كرده تا بيش از پيش به مفهوم خير كه پيشاهنگ و راهنمايش رسول باعظمت حق بود، آشنا شويم.

 

خير و نيكى در قرآن‏

قرآن مجيد هر برنامه‏اى كه به حقيقت به نفع انسان و خانواده و جامعه باشد و منتهى به ثواب آخرت گردد «خير» مى‏داند.

 

تقوا

وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» «21»

و اگر آنان [از روى حقيقت‏] ايمان مى‏آوردند و [از سحر و جادو] پرهيز مى‏كردند، قطعاً پاداشى كه از جانب خداست [براى آنان‏] بهتر بود، اگر مى‏دانستند.

قرآن در اين آيه شريفه ايمان و تقوا را منبع خير مى‏داند، خيرى كه عبارت از جزاى ابدى خداوند براى اهل ايمان و تقواست.

وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى‏ وَاتَّقُونِ يَا أُولِى الْأَلْبَابِ» «22»

و به نفع خود توشه برگيريد كه بهترين توشه، پرهيزكارى است و اى صاحبانِ خرد! از من پروا كنيد.

وَلِبَاسُ التَّقْوَى‏ ذلِكَ خَيْرٌ» «32»

و لباس تقوا [كه انسان را از آلودگى‏هاى ظاهر و باطن بازمى‏دارد] بهتر است.

وَلأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ» «24»

و يقيناً پاداش آخرت براى كسانى كه ايمان آورده‏اند وهمواره پرهيزكارى مى‏كردند، بهتر است.

 

نماز و زكات‏

وَأَقِيمُوا الصَّلوةَ وَآتُوا الزَّكوةَوَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» «25»

و نماز را برپا داريد و زكات بپردازيد و آنچه از كار نيك براى خود پيش فرستيد آن را نزد خدا خواهيد يافت. مسلماً خدا به آنچه انجام مى‏دهيد، بيناست.

كه در اين آيه كريمه، نماز و زكات را خير دانسته است.

روزه‏

وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» «25»

و روزه گرفتن [هر چند دشوار و سخت باشد] اگر [فضيلت و ثوابش را] بدانيد براى شما بهتر است.

از اين آيه استفاده مى‏شود، روزه براى انسان چه در جهت باطن چه در جهت ظاهر خير است.

 

توجّه به يتيمان و تهيدستان‏

وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى‏ قُلْ إِصْلَاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَإِن تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ» «26»

و از تو درباره يتيمان مى‏پرسند، بگو: اصلاح امور آنان بهتر است و اگر با آنان معاشرت كنيد و امورتان را با امورشان بياميزيد [كارى خداپسندانه است‏] آنان برادر دينى شما هستند.

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذىً وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ» «27»

گفتارى پسنديده [در برابر تهيدستان‏] و عفو [ى كريمانه نسبت به خشم و بد زبانى مستمندان‏] بهتر از بخششى است كه دنبالش آزارى باشد و خدا بى‏نياز و بردبار است.

إِن تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» «28»

اگر صدقه‏ها را آشكار كنيد، كارى نيكوست و اگر آنها را پنهان داريد و به تهيدستان دهيد براى شما بهتر است؛ و خدا [به اين سبب‏] بخشى از گناهانتان را محو مى‏كند؛ و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است.

گذشته از مال و دستگيرى از تهيدستان و رسيدگى به آبروداران و مستمندان، از نظر قرآن مجيد خير است.

 

امر به معروف و نهى از منكر

وَلْتَكُن مِنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ‏ الْمُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» «29»

و بايد از شما گروهى باشند كه [همه مردم را] به سوى خير [اتحاد، اتفاق، الفت، برادرى، مواسات و درستى‏] دعوت نمايند و به كار شايسته و پسنديده وادارند و از كار ناپسند و زشت بازدارند؛ و اينانند كه يقيناً رستگارند.

 

عمل خير

وَمَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَن يُكْفَرُوهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالمُتَّقِينَ» «30»

و هر كار خيرى انجام دهند، هرگز درباره آن مورد ناسپاسى قرار نخواهند گرفت؛ و خدا به تقواپيشگان داناست.

فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» «31»

پس هركس هم‏وزن ذره‏اى نيكى كند، آن نيكى را ببيند.* و هركس هم‏وزن ذره‏اى بدى كند، آن بدى را ببيند.

 

صبر

وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» «32»

و شكيبايى كردن براى شما بهتر است؛ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.

 

اطاعت از خدا و پيامبر

يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِن‏ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» «33»

اى اهل ايمان! از خدا اطاعت كنيد و [نيز] از پيامبر و صاحبان امر خودتان [كه امامان از اهل بيت‏اند و چون پيامبر داراى مقام عصمت مى‏باشند] اطاعت كنيد. و اگر درباره چيزى [از احكام و امور مادى و معنوى و حكومت و جانشينى پس از پيامبر] نزاع داشتيد، آن را [براى فيصله يافتنش‏] اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، به خدا و پيامبر ارجاع دهيد؛ اين [ارجاع دادن‏] براى شما بهتر واز نظر عاقبت نيكوتر است.

 

توبه‏

فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» «34»

پس [اى مشركان!] اگر [از پيمان شكنى و خيانت‏] توبه كنيد [و مسلمان شويد] براى شما بهتر است.

 

جهاد

انفِرُوا خِفَافاً وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» «35»

با شتاب با تجهيزات سبك و سنگين [و سواره، پياده، پير و جوان به سوى ميدان نبرد] بيرون رويد و با اموال و جان‏هايتان در راه خدا جهاد كنيد كه اگر دانا [ىِ به حقايق‏] باشيد اين براى شما بهتر است.

ترازوى صحيح‏

وَإِلَى‏ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ» «36»

و به سوى [مردم‏] مَدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم.] گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد، شما را جز او هيچ معبودى نيست؛ و از پيمانه و ترازو مكاهيد، همانا من شما را در توانگرى و نعمت [ى كه بى‏نياز كننده از كم فروشى است‏] مى‏بينم و بر شما از عذاب روزى فراگير بيمناكم.

وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» «37»

و هنگامى كه [جنسى را] پيمانه مى‏كنيد، پيمانه را كامل بدهيد و [اجناس قابل وزن را] با ترازوى درست و صحيح وزن كنيد، اين براى شما بهتر و فرجامش نيكوتر است.

 

باقيات الصالحات‏

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَواباً وَخَيْرٌ أَمَلًا» «38»

مال و فرزندان، آرايش و زيور زندگى دنيا هستند، ولى اعمال شايسته پايدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ اميد داشتن به آنها نيكوتر است.

وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى‏ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى‏» «39»

ديدگانت را به آنچه برخى از اصناف آنان را بهره‏مند كرديم مدوز، [آنچه به آنان داده‏ايم‏] شكوفه [بى‏ميوه و زيور و زينت‏] دنياست تا آنان را در آن بيازماييم و رزق پروردگارت بهتر و پايدارتر است.

 

سلام كردن‏

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى‏ تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى‏ أَهْلِهَا ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» «40»

اى اهل ايمان! به خانه‏هايى غير از خانه‏هاى خودتان وارد نشويد تا آن كه اجازه بگيريد و بر اهل آنها سلام كنيد، [رعايت‏] اين [امور اخلاقى‏] براى شما بهتر است، باشد كه متذكّر شويد.

 

متاع آخرت‏

وَمَا أُوتِيتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى‏ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» «41»

آنچه به شما داده شده كالا و ابزار زندگى دنيا و زينت آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پايدارتر است؛ آيا نمى‏انديشيد؟

قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى‏» «42»

بگو: متاع دنيا اندك و آخرت براى آنان كه تقوا ورزيده‏اند بهتر است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى‏ تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ* تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» «43»

اى اهل ايمان! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذابى دردناك نجات مى‏دهد؟* به خدا و پيامبرش ايمان آوريد و با اموال و جان‏هايتان در راه خدا جهاد كنيد؛ اين [ايمان و جهاد] اگر [به منافع فراگير و هميشگى آن‏] معرفت و آگاهى داشتيد، براى شما [از هر چيزى‏] بهتر است.

قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ» «44»

بگو: پاداش و ثوابى كه نزد خداست از سرگرمى و تجارت بهتر است و خدا بهترين روزى دهندگان است.

 

قرض الحسنه‏

وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَأَعْظَمَ أَجْراً» «45»

و وام نيكو به خدا بدهيد؛ و آنچه را از عمل خير براى خود پيش مى‏فرستيد، آن را نزد خدا به بهترين صورت و بزرگ‏ترين پاداش خواهيد يافت.

 

حكمت‏

يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْراً كَثِيراً» «46»

حكمت را به هر كس بخواهد مى‏دهد و آن كه به او حكمت داده شود، بى‏ترديد او را خير فراوانى داده‏اند.

 

انفاق‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيراً لِأَنفُسِكُمْ» «47»

بنابراين به اندازه استطاعتى كه داريد از خدا پروا كنيد و [دعوت حق را] بشنويد و اطاعت نماييد و انفاق كنيد كه براى شما بهتر است.

از آيات گذشته روشن شد كه مجموعه عبادات و خدماتى كه انسان براى خدا به بندگان حق مى‏نمايد و همچنين اخلاق حسنه و اعمال صالحه و صدقات و انفاق و حكمت و علم و ثواب و اجر حضرت حق در قيامت همه و همه خير است.

و به فرموده حضرت زين العابدين: وجود مقدّس محمّد صلى الله عليه و آله قائدِ خير است، يعنى هم او بود كه خير را در مفهوم وسيعش به مردم تعليم داد و كاملًا خودش به خير آراسته بود.

 

كليد بركت‏

جهان قبل از بعثت رسول اسلام صلى الله عليه و آله، جهانى گرفتار ظلم و جهل و نسبت به واقعيّت‏ها و حقايق عقلى و ملكوتى و الهى، دچار تهيدستى بود.

رسالت او و مشعل پرفروغى چون قرآن كه براى بيدارى جهانيان نازل شده بود، در تمام شئون حيات انسان ايجاد دگرگونى كرد.

عقل‏ها از كار افتاده بود، او به كار انداخت. دانش بشر محدود به چهار چوب‏هاى معيّنى بود، او آن مرزهاى محدود را شكست. انسان از مُلك و ملكوت بى خبر بود، او وى را با خبر كرد. تحصيل علم در تمام ملّت‏ها محدود به طوايف معيّن بود، او فراگيرى دانش را بر همگان فريضه اعلام كرد. بناى تمدّن خراب بود، وى بناى ديگرى از تمدّن را كه تمدّن امروز ريشه در آن دارد از نو بنياد كرد و راه و رسم ترقّى و تربيت را حضرت او و امامان بعد از او، به جهانيان آموختند.

مسلمانان از بركات وجود او به مدارج تعالى و كمال رسيدند و از ميان آنان دانشمندانى بزرگ در تمام رشته‏هاى علمى برخاستند و كتابخانه‏هاى عظيم ايجاد نمودند، به نحوى كه تمام ملّت‏ها را مديون زحمات خود نمودند.

اسلام از ديدگاه دانشمندان غربى‏

لپرى كه از دانشمندان به نام اروپاست مى‏نويسد:

«اگر نام اسلام و مسلمين از تاريخ خارج شده بود عصر تجديد حيات عملى اروپا تا چندين قرن ديگر عقب مى‏افتاد».

گوستاو لبون در «تاريخ تمدّن اسلام» مى‏نويسد:

«در قرن نهم و دهم ميلادى يعنى همان وقتى كه تمدّن اسلامى در آندلس در نهايت درجه ارتقا و اعتلا بوده است، مراكز علمى اروپا عبارت بودند از قلاع ناهنجار و ضخيمى كه در آن قلاع ارباب‏ها و امراى ما اروپائيان به حالت نيم وحشى به سر برده و افتخار مى‏نمودند كه داراى خطّ و سواد نيستند و در ميان آنان عالم‏تر از همه رهبانان نادان بودند كه تمام اوقات خود را صرف اين كار مى‏نمودند كه از ميان كتابخانه‏هاى كليساها، كتب قديمه يونان و روم را بيرون آورده و كلمات و عبارات آن را حك كنند و روى آن كلمات پوستى، كلمات و اوراد مهمل خود را بنويسند.

حالت بربريّت اروپائيان تا مدّتى طولانى بيش از آن بود كه خود بتوانند احساس كنند. البتّه در قرن يازدهم و بيشتر در قرن دوازدهم، احساسات مختصرى در بين مردم اروپا پيدا شد ولى از همان وقت كه چند نفر حسّاس و روشن خيال ضرورت‏ اين معنى را احساس كردند كه بايد كفن جهالت را دريد، فوراً به طرف مسلمين كه از هر جهت برتر و استادتر بودند متوجّه شده و مراجعه به آنها نمودند.»

گوستاو لبون سپس مى‏گويد:

«در سال 1130 ميلادى دار الترجمه‏اى در طُلَيْطَلَه يكى از مناطق اروپا تحت رياست اسقف اعظم رايمند، تأسيس شد و تمام كتب مشهور علماى اسلام را از عربى به لاتين شروع به ترجمه نمودند و از اين ترجمه‏ها موفقيّت كاملى حاصل گرديد، يعنى چشم‏هاى اروپائيان از اين كتب باز شده و دنياى تازه‏اى را توانستند به نظر بياورند.

اين دارالترجمه نه تنها كتب محمّد زكريّاى رازى، بلكه نوشته‏هاى ابن سينا، ابن رشد آندلسى را كه از علماى اسلام بودند به لاتين ترجمه نمودند و از همه مهم‏تر مصنّفات جالينوس، ذيمقراطيس، افلاطون، ارسطو، اقليدس، ارشميدس، بطلميوس را كه مسلمين از يونانى به عربى ترجمه كرده بودند از عربى به لاتينى برگرداندند.»

دكتر لكلرك در «تاريخ طبّ» خود پس از آن كه نام زياده از سيصد كتاب مشهور عربى را كه به لاتينى ترجمه شده ذكر مى‏كند، چنين مى‏نويسد:

«در قرون وسطى اطلاعاتى كه از علوم يونان براى ما حاصل شده به وسيله همين ترجمه‏هاى عرب بوده است و از بركت همين ترجمه‏ها توانستيم تصانيف قديمه يونان را هم به دست بياوريم نه از راهب‏هايى كه نام يونان را هم بلد نبودند؛ بدين جهت تمام دنيا بايد رهين مسلمين باشند كه فقط آنها خدمت به معارف دنيا كرده و اين ذخاير بى بها را از دستبرد حوادث زمانه حفظ كردند.»

گوستاولبون راجع به درجه انحطاط فكرى ملل اروپا مى‏نويسد:

«گربرت در سال 999 ميلادى تحصيلاتى نموده و به نام سيلوستر دوم مقام پاپى را حائز گرديد، ولى وقتى كه خواست علوم خود را در اروپا انتشار دهد تا درجه‏اى‏ اين مطلب در نظر مردم اروپا خلاف طبيعت جلوه نمود كه آن بيچاره را متّهم نمودند كه شيطان در جسم او حلول كرده و از طريق خداوند مسيح خارج شده است!»

اين دانشمند فرانسوى در ضمن بحث ديگرى مى‏گويد:

«تا قرن پانزدهم قولى را كه مأخوذ از مصنّفين اسلام نبود، دانشمندان اروپا آن را مستند نمى‏شمردند»، سپس اضافه مى‏كند: «رژر باكن، لئوناردوپيز، ارنوويلانو، ريمندلول، سن توماس، آلبرت بزرگ، آلفونس دهم، تمام آنها يا از شاگردان علماى اسلام بودند و يا ناقل اقوال آنها».

مسيو رنان مى‏گويد:

«آلبرت بزرگ (كه تحقيقات علمى او منشأ تحوّلاتى در افكار مردم اروپا گرديد) هر چه داشت از بوعلى سينا دانشمند بزرگ اسلامى فراگرفته بود. سن توماس تمام فلسفه‏اش مأخوذ از ابن رشد آندلسى عالم اسلامى است، تمام دانشكده‏ها و دانشگاه‏هاى اروپا تا پانصد سال الى ششصد سال روى كتب علماى اسلام دائر بود و مدار علوم ما در آن همه مدّت فقط علوم مسلمين بوده است و در بعضى از رشته‏هاى علوم مانند طب مى‏توان گفت: تا زمان ما هم نظريّات اطبّاى اسلام باقى مانده است. چه، آن كه در فرانسه مصنَّفات بو على سينا تا آخر قرن گذشته هم باقى بوده و شروحى بر آن نوشته مى‏شد. تسلّط علوم عرب در اروپا تا درجه‏اى بود كه در آن علمى هم كه آنها استاد نبودند باز به تصانيف آنها رجوع مى‏شد.

از ابتداى قرن سيزدهم فلسفه ابن رشد آندلسى در مدارس اروپا جزء دستور بود و تدريس مى‏شد. در سال 1473 ميلادى وقتى كه لويى يازدهم دستور براى آموزش وضع نمود حكم كرد كه بايد در فلسفه همان تصنيفات ابن رشد تدريس شود. در دانشگاه‏هاى ايتاليا به ويژه دانشگاه پادو هم نفوذ و تسلّط علوم اسلامى كمتر از نقاط ديگر نبوده است.»

گوستاولبون باز مى‏نويسد:

«اسلاف ما اروپائيان به وسيله معاشرت و مراودت با مسلمانان، اطوار بربريّت خود را به تدريج ترك گفته و ملل اروپا در خصوص اخلاق و وظايف اخلاقى مانند شفقت و عاطفه به زن و فرزند و پايبندى به عهد و قسم و امثال آن، تماماً از چيزهايى است كه از پيروان اسلام آموختند.»

ملل اروپا در جنگ صليبى ثابت نمودند كه در فضايل انسانيت فرسنگها از مسلمين عقب بوده‏اند.

بارتلمى در كتاب‏ «قرآن» خود مى‏نويسد:

«از معاشرت با عرب و تقليد از مسلمين، اخلاق و عادات رذيله امرا و اشراف ما اروپائيان در قرن وسطى اصلاح شده و آن اخلاق ستوده و صفات حميده كه مخصوص ملل زنده است، اروپائيان از مسلمين آموختند.

تمدّن اسلامى نسبت به تمام دنيا تأثير محيّر العقولى بخشيد و در نتيجه اقوام وحشى اروپا را داخل در طريق آدميّت نموده و نيز نفوذ دماغى و عقلانى مسلمين، دروازه علوم و فنون فلسفه را كه ملل اروپا از آن به كلّى بى خبر بودند به روى آنها باز كرده و تا ششصد سال استاد ما اروپائيان بوده‏اند!

همين جنگ‏هاى صليبى، اروپا را از اخلاق و عادات رذيله و اطوار وحشيانه خارج ساخته و زمينه‏اى در آنها تهيه نمود كه بعدها علوم و ادبيّات مسلمين كه در دانشكده‏هاى اروپا انتشار يافت، طورى آن را بسط دهند كه بالأخره روزى در آتيه منشأ رنسانس گردند.»

گوستاو لبون در آخر كتابش به عنوان خلاصه گفتار چنين مى‏نويسد:

«اولًا بايد دانست كه: در عالم كمتر اقوامى يافت مى‏شوند كه از حيث تمدّن بر پيروان اسلام تفوّق حاصل نموده باشند و ديگر آن كه: ترقّيات حيرت انگيزى كه آنها به فاصله كمى در علوم حاصل نموده‏اند براى هيچ قومى چنين ميسّر نشد.

مسلمين از نظر مذهبى مذهب بزرگى را تشكيل داده‏اند كه هنوز زنده‏ترين مذهب‏ دنيا شمرده مى‏شود و امّا از نظر خصائص عقلانى و اخلاقى همين قدر كافى است كه اروپا را تربيت كرده و داخل در تمدّن نموده‏اند.» خانم دكتر زيگريد هونكه، كتاب بسيار مهمّى در سه جلد به نام «فرهنگ اسلام در اروپا» دارد كه آقاى مرتضى رهبانى آن را ترجمه كرده است، در مقدّمه هر سه جلدش مى‏گويد:

«اين كتاب مى‏خواهد تشكّرى را كه دير زمانى است ما به مسلمانان مديون هستيم بيان كند.»

خانم زيگريد در اين سه جلد كتاب، همراه با تحقيقات بسيار عالمانه ثابت مى‏كند كه فرهنگ و تمدّن و علوم در تمام جهان به خصوص در اروپا و مغرب زمين بدون شك مديون اسلام است، اسلامى كه مبلّغ و منادى آن محمّد صلى الله عليه و آله بود.

باور كنيد جز ذات مقدّس حضرت حق، احدى قدرت شماره كردن بركات و آثار وجودى رسول بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله را ندارد.

به قول شاعر:

كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست‏

 

كه تر كنم سر انگشت و صفحه بشمارم‏

     

و چه زيبا حضرت زين العابدين عليه السلام فرمود كه: محمّد صلى الله عليه و آله كليد بركت بود.

محمّد تاجدار تخت كونين‏

 

دو كون از وى پر از زيب و پر از زين‏

چراغ چشم چرخ انجم افروز

 

ز نامش حرز طومار شب و روز

فروزان نيرى كاندر نقاب است‏

 

از او عالم سراسر آفتاب است‏

ز شرع او كه مهر انور آمد

 

جهان را مهر، بالاى سر آمد

سجود از چار حدّ مركز گِل‏

 

برندش پنج نوبت در مقابل‏

ميان آب و گل آدم نهان بود

 

كه او پيغمبر آخر زمان بود

     

نه در دستش همين شق قمر بود

 

به هر انگشت ازينش صد هنر بود

به تخت هستى ار خاص است اگر عام‏

 

همه در حيطه فرمان او رام‏

كسى از چشم بد خود نيستش باك‏

 

كه خواند إن يَكادَش ايزد پاك‏

     

(وحشى بافقى)

اگر كسى فرصت كند تمام كتبى كه در اين پانزده قرن در هر رشته‏اى در شرق و غرب حول محور اسلام نوشته شده، مطالعه كند شايد بتواند به گوشه‏اى از بركات وجود محمّد صلى الله عليه و آله آگاه شود.

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- انبياء (21): 107.

(2)- اسراء (17): 105.

(3)- آل عمران (3): 132.

(4)- انعام (6): 155.

(5)- اعراف (7): 204.

(6)- نور (24): 56.

(7)- حجرات (49): 10.

(8)- بقره (2): 156- 157.

(9)- بقره (2): 218.

(10)- نساء (4): 175.

(11)- انعام (6): 157.

(12)- اعراف (7): 52.

(13)- اعراف (7): 56.

(14)- اعراف (7): 203.

(15)- توبه (9): 21.

(16)- يونس (10): 57- 58.

(17)- نحل (16): 89.

(18)- بقره (2): 64.

(19)- نساء (4): 83.

(20)- جاثيه (45): 30.

 (21)- بقره (2): 103.

(22)- بقره (2): 197.

(32)- اعراف (7): 26.

(24)- يوسف (12): 57.

(25)- بقره (2): 110.

(26)- بقره (2): 184.

(26)- بقره (2): 220.

(27)- بقره (2): 263.

(28)- بقره (2): 271.

(29)- آل عمران (3): 104.

(30)- آل عمران (3): 115.

(31)- زلزال (99): 7- 8.

(32)- نساء (4): 25.

(33)- نساء (4): 59.

(34)- توبه (9): 3.

(35)- توبه (9): 41.

(36)- هود (11): 84.

(37)- اسراء (17): 35.

(38)- كهف (18): 46.

(39)- طه (20): 131.

(40)- نور (24): 27.

(41)- قصص (28): 60.

(24)- نساء (4): 77.

 (43)- صف (61): 10- 11.

(44)- جمعه (62): 11.

(45)- مزّمّل (73): 20.

(46)- بقره (2): 269.

(47)- تغابن (64): 16.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه