لطفا منتظر باشید

فقر انسانيت درعصر متجدّد

در اين جا به ذهنم مطلبى رسيده كه با بحث ما مناسب است. زمانى كه هنوز برق در تهران نيامده بود و كشور ما به قول معروف از مظاهر تجدّد، نه از مظاهر تمدّن، دور بود.؛ چون دنياى امروز تمدّن ندارد، تجدد دارد؛ يعنى بساط زندگى همان بساط گذشته نيست و جديدتر شده. ملتى تمدّن دارد كه در كمربند حيات آن ملت، حق يك نفر ضايع نشود. اين معناى تمدّن است، جهان ما؛ يعنى اين كره خاكى، در كمربند تمدن نيست؛ بلكه در كمربند تجدّد به علاوه عذاب است؛ در كمربند تجدّد منهاى عاطفه و فضيلت است؛ در كمربندِ تجدّد زندگى ماشينى بوده و در آن انسان ديگر انسان نيست؛ بلكه ابزار است، آن هم ابزار براى مادون خودش، نه براى مافوق خود. انسان، ابزار ماشين است، و ماشين، صنعت و كارخانه، بر انسان حكومت دارد. اين هم كه در اين تجدّد، مرتب به انسان‏ها رسيدگى مى‏كنند و براى آن‏ها بيمارستان، درمانگاه و صليب سرخ و امثال اين برنامه‏ها را مى‏سازند، براى اين است كه آن‏ها مريض نشوند و بتوانند وظيف نوكرى خود را نسبت به ماشين به خوبى انجام دهند؛ يعنى انسان در دست صنعت، مانند شته در دست مورچه، شده است. اكثر مورچه‏ها كه گوشتخوار هستند، مى‏گردند شته‏ها را پيدا مى‏كنند. شته حيوانى هست كه پر قرمز دارد و دانه‏هاى سياهى بر روى آن است، و بيش‏تر بر روى درخت گردو و از اين قبيل مى‏نشينند. ما زمانى كه بچه بوديم، به جاى شته به آن‏ها پينه‏دوز مى‏گفتيم. مورچه‏ها شته‏ها را شكار مى‏كنند. آن‏ها وقتى شته‏ها را شكار كردند، نيشى سم‏دار به اين شته‏ها مى‏زنند، ولى اين نيش را به طرزى آگاهانه به اين شته‏ها مى‏زنند كه اين شته‏ها، نه مى‏ميرند و نه ديگر، آن قواى اوليّه را دارند. براى همين اين شته‏ها تسليم مورچه‏ها مى‏شوند. آن‏ها زنده هستند، اما نه خيلى قوت دارند، و نه مرده‏اند. آن وقت مورچه‏ها چوپان دارند، و به چوپان‏هاى خود مأموريت مى‏دهند كه دو هزار شته را به صحرا ببرند و بچرانند و شب هم آن‏ها را به لانه برگردانند. سه يا چهار ماه كه گذشت، اين شته‏ها گوشت پروارى پيدا مى‏كنند. آن وقت، مورچه‏ها از گوشت اين شته‏ها استفاده مى‏كنند؛ يعنى آن‏ها را در لانه مى‏برند و به كنسرو گوشتى تبديل مى‏كنند تا در اين هفت يا هشت ماهى كه آن‏ها را براى مصرف نگاه مى‏دارند، خراب و فاسد نشوند.

در عصر متجدّد هم كه از نظر بهداشتى به انسان مى‏رسند، براى اين است كه او خراب نشود و به انجام وظيف خود ادامه دهد. اين كه دنيا از نظر مواد غذايى، خيلى به سر و سينه مى‏زند، و بر على گرسنگى جنگ به راه مى‏اندازد، ولى جنگش ظاهرى است، به خاطر اين است كه نيروها از بين نروند. براى اين كه ديگر ماشين نيروهاى انسانى را استخدام كرده و انسان ابزار ماشين شده است. انسان ديگر وابسته به خدا و به عالم بالا نيست؛ بلكه ابزار ماشين است؛ براى همين در دنياى اروپا و آمريكا ذرّه‏اى عاطفه پيدا نمى‏شود. آن‏ها اگر به مريض رسيدگى مى‏كنند، فقط به اين علت است، نه به خاطر انسانيت.

منبع :
نظرات کاربران (1)
غلامرضا نصرآبادي ( 16 مرداد 1391 )
با سلام در مورد تجدد در مملكت ما چنان ريشه دوانيده است كه تا سرحد نابودي همه به پيش مي رود فقط دعا كنيد كه امام زمان به اذن پروزدگار هر چه زودتر ظهور كنند ان شاء الله
ارسال دیدگاه