استجابت دعاى ابراهيم و نماز امام حسين عليه السلام در ظهر عاشورا
دعاى ابراهيم عليه السلام، عجب دعاى مُستجابى بود. از ذرىه ابراهيم، حسين عليه السلام دو ركعت نماز در كربلا خواند كه نه قبل از اين دو ركعت نماز، و نه بعد از اين دو ركعت نماز، نه در گذشت عالم، و نه در آيند آن، نمون اين نماز ديگر خوانده نشده و ديگر هم خوانده نخواهد شد. روز عاشورا، اول ظهر وقت نماز بود. ابوثمامه صائدى «2» پيش ابىعبدالله عليه السلام آمد. از هفتاد و دو نفر، تنها تعدادى مانده بودند، و بقيه هم با بدنهاى قطعه قطعه جلوى چشم آنها نفر قرار داشتند. ابوثمامه آمد و گفت: حسين جان! ظهر شده و وقت نماز است. حضرت فرمود: من آمادهام. آنها نمىتوانستند در يك صف بايستند؛ چون آنها همين كه كه آماد برگزارى نماز شدند، چهار هزار تيرانداز هم آماده تير انداختن به سوى آنها شدند. آنها پشتِ گردن هم صف بستند؛ امام جماعت ابىعبدالله عليه السلام بود، و هم اقتداكننده هم عبارت بودند از: قمر بنىهاشم، حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه ...
كسى از اولياى خدا برايم نقل كرد و گفت: قبل از اين كه نماز شروع بشود، ابىعبدالله عليه السلام حجاج بن مسروق «1» را كه از مكه تا كربلا داشت براى نماز حضرت اذان مىگفت، صدا كرد و به اصطلاح با يك دنيا محبت به او فرمود: اذان تمام نمازهاى من را نمازهاى صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشايم را تو گفتى، امروز مىخواهم اذان نماز من را اكبرم بگويد. حجاج گفت: يا بن رسول الله بگوييد كه اذان بگويد.
در نمازم خَم ابروى تو با ياد آمد حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد
حافظ
تيراندازى شروع شد. امام دستور داد دو نفر از اين يارانش به نامهاى زهير بن قين بجلى ، و سعيد بن عبدالله حنفى جلوى او بيايستند تا خود حضرت با نيمى از ديگر يارانش كه هنوز زنده بودند، نماز جماعت گزارد. آندو نفر به امام گفتند: حسين جان! شما با خيال راحت با يارانت نماز بگزار، و ما دو نفر جلوى شما مىايستيم تا هر تيرى آمد، به ما بخورد و به شما آسيبى نرسد. اين نماز كه نماز خوف و نماز جنگ بود، دو ركعت داشت. در ركعت اول، جلوى حضرت، سعيد بن عبدالله حنفى ايستاد و تيرباران شد و بر زمين افتاد. در ركعت دوم، زهير جايگزين سعيد شد. او خيلى به زحمت توانست خود را تا پايان نماز سرپا نگه دارد؛ چون بدنش از همه طرف تير باران شده بود. امام كه داشت تشهد مىخواند، ديگر زهير داشت جان مىداد. امام هر چه سريعتر تشهد را تمام كرد. سعيد در همان پايان ركعت اول از دنيا رفته بود، پس حضرت سر زهير را به دامن گرفت. زهير چشمش را باز كرد، و اين جمله را از حضرت پرسيد: أرضيت عنى يا اباعبدالله؟ حسين جان! از من راضى شدى.
English