جايگاه بهشت و جهنّم
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد سوم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
در روايت آمده: چون خداوند مهربان بهشت را آفريد به جبرئيل فرمود:
آن را ببين، چون ديد عرضه داشت: الهى! احدى از اين جايگاه رفيع چشم نپوشد. و زمانى كه راه رسيدن به بهشت را رنج عبادت و صبر بر شهوات و معاصى قرار داد، فرمود: اكنون به آن بنگر، چون نگريست فرياد زد: خداوندا! مىترسم كسى به اين محل باعظمت و اين بهشت عنبر سرشت نرسد!
چون جهنّم را بيافريد به جبرئيل فرمود: بنگر، چون نظر كرد عرضه داشت:
احدى به اين جا نمىآيد، كه جاى سخت و بدى است. وقتى عذاب پيچيده به شهوت شد و ندا رسيد: اكنون بنگر، عرضه داشت: الهى! مىترسم همه بندگانت به اين جايگاه سخت دچار شوند! «1»
شهوات و آثار آن در روايات
فى وَصايا أبى ذَرٍّ قال صلى الله عليه و آله: يا أباذَرٍّ، الْحَقُّ ثَقيلٌ مُرٌّ، وَالْباطِلُ خَفيفٌ حُلْوٌ، وَرُبَّ ساعَةِ شَهْوَةٍ تُورِثُ حُزْناً طَويلًا. «2»
رسول خدا صلى الله عليه و آله در سفارشهايش به ابوذر فرمود: ابوذر، حق در تمام زمينه هايش سنگين و تلخ، و باطل آسان و شيرين است، چه بسا كه يك ساعت شهوت باعث غصّه طولانى شود.
وَقالَ: مَنْ أكَلَ ما يَشْتَهى، وَلَبِسَ ما يَشْتَهى، وَرَكِبَ ما يَشْتَهى، لَمْ يَنْظُرِ اللّهُ إلَيْهِ حَتّى يَنْزِعَ أوْ يَتْرُكَ. «3»
و نيز آن حضرت فرمود: هر كس هر چه بخواهد بخورد، هر چه بخواهد بدون قيد شرعى و عقلى بپوشد و هر چه بخواهد سوار شود، خداوند به او نظر لطف و رحمت نكند تا از آن دست بكشد يا به كلّى ترك كند.
فى وَصايَا الْكاظم عليه السلام: يا هِشامُ، أوْحَى اللّهُ إلى داوُدَ: حَذِّرْ وَ أَنْذِرْ أصْحابَك عَنْ حُبِّ الشَّهَواتِ، فَإنَّ الْمُعَلَّقَةَ قُلُوبُهُمْ بِشَهَواتِ الدُّنْيا قُلُوبُهُمْ مَحْجُوبَةٌ عَنّى. «4»
امام كاظم عليه السلام به هشام فرمود: خداوند به داود وحى فرستاد: يارانت را از شيفتگى به شهوات غلط پرهيز و هشدار ده، كه قلبِ دچار به شهوات دنيا و اميال شيطانى از عنايات من محروم، و از انوار جمال من ممنوع است.
قالَ الْجَوادُ عليه السلام: راكِبُ الشَّهَواتِ لا تُسْتَقالُ لَهُ عَثْرَةٌ. «5»
حضرت جواد عليه السلام فرمود: آن كه مركبى در راه زندگى جز شهوات ندارد، لغزشى از او اقاله نمىشود.
وَقالَ عليه السلام: مَنْ أطاعَ هَواهُ أعطى عَدُوَّهُ مُناهُ. «6»
و نيز آن حضرت عليه السلام فرمود: كسى كه پيرو هوايش باشد، دشمنش شيطان را به آرزو رسانده است.
قالَ أميرُالْمُؤمنينَ عليه السلام: إنَّما أخافُ عَلَيْكُمُ اثْنَتَيْنِ: اتِّباعَ الْهَوى وَ طُولَ الْأمَلِ.
أمّا اتِّباعُ الْهَوى فَانَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَأمّا طُولُ الْأمَلِ فَيُنْسِى الْآخِرَةَ. «7»
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: از دو چيز بر شما مىترسم: پيروى هوا و درازى آرزو. اما پيروى هوا شما را از حق باز دارد و درازى آرزو ياد آخرت را از قلب شما مىگيرد.
تفسير هواى نفس در كلام امام خمينى
حضرت امام خمينى در كتاب «چهل حديث» خود در شرح حديث بالا مىگويد:
«هوا» به حسب لغت دوست داشتن و اشتها است، و فرقى در متعلَّق نكند، خواه چيز خوب ممدوحى باشد يا زشت مذمومى؛ يا براى آن كه به حسب مقتضاى طبيعت، نفس مايل است به شهوات باطله و هواهاى نفسانيّه، اگر مهار عقل و شرع نباشد.
و «صدّ» از شىء به معناى منع و اعراض و صَرف از آن آمده و همه مناسب است، ولى اين جا به معنى منع و صَرف است؛ زيرا كه صدّ به معنى اعراض، لازم است. ما به خواست خدا در ضمن دو مقام به ذكر فساد اين دو خصلت و كيفيت منع اول ازحق و از ياد بردن دوم آخرت را، مىپردازيم و از خدا توفيق مىطلبيم.
بدان كه: نفس انسانى گر چه به يك معنا كه اكنون ذكر آن از مقصود ما خارج است، مفطور بر توحيد بلكه جميع عقايد حقّه است، ولى از اول ولادت آن در اين نشأه و قدم گذاشتن در اين عالم با تمايلات نفسانيّه و شهوات حيوانيّه نشو و نما كند، مگر كسى كه مؤيَّد مِن عنداللّه باشد و حافظ قدسى وى را حفظ كند، و آن چون از نوادر وجود است جزو حساب ما نيايد، ما متعرّض حال نوع هستيم. در مقام خود مبرهن است كه انسان در اول پيدايش، پس از طىّ منازلى، حيوان ضعيفى است كه جز به قابليّت انسانيّت امتيازى از ساير حيوانات ندارد، و آن امتيازِ قابليّتْ ميزان انسانيّت فعليّه نيست.
پس انسان حيوانى بالفعل است در ابتداى ورود در اين عالم، و در تحت هيچ ميزان جز شريعت حيوانات كه اداره شهوت و غضب است نيست، و چون اين اعجوبه دهر، ذات جامع و يا قابل جمعى است، از اين جهت براى اداره آن دو قوّه، صفات شيطانى را از قبيل كذب و خديعه و نفاق و نميمه و ساير شيطنتهاى ديگر نيز به كار مىبرد و با همين سه قوّه كه اصول مفسدات و مهلكات است ترقّى كند، و اينها نيز در او نموّ و ترقّى روز افزون نمايند، و اگر در تحت تأثير مربّى و معلّمى واقع نشود، پس از رسيدن به حدّ رشد و بلوغ، يك حيوان عجيب و غريبى شود كه در هر يك از شؤون مذكوره گوى سبقت از ساير حيوانات و شياطين ببرد و از همه قوىتر و كاملتر در مقام حيوانيّت و شيطنت شود. و اگر بر همين حال روزگار بر او بگذرد و جز تبعيّت هواى نفس در شؤون ثلاثه نكند، هيچ يك از معارف الهيّه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه در او بروز نكند، بلكه جميع انوار فطريّه او نيز خاموش گردد.
پس تمام مراتب حق، از اين سه مقام كه ذكر شد- يعنى: معارف الهيّه و اخلاق و ملكات فاضله و اعمال صالحه- خارج نيست، زير پاى هواهاى نفسانيّه پايمال گردد، و متابعت از تمايلات نفسانيّه و ملايمات حيوانيّه نگذارد كه در او، حق به هيچ يك از مراتب جلوه كند، و كدورت و ظلمت هواى نفس تمام انوار عقل و ايمان را خاموش نمايد، و ولادت ثانويّه كه ولادت انسانيّه است از براى او رخ ندهد و در همان حال بماند و ممنوع و مصدود از حقّ و حقيقت شود، تا آن كه از اين عالم با همين حال رحلت كند؛ در آن عالم كه كشف سريره شود خود را جز حيوانى يا شيطانى نيابد و از انسان و انسانيّت يادى نكند و در آن حال در ظلمتها و عذابها و وحشتهاى بىپايان بماند، تا خداى تعالى چه خواهد.
پس اين حال تبعيّت كامل است از هواى نفس كه منع كامل كند از حق. و از اين جا مىتوان فهميد كه ميزان بازماندن از حق، متابعت هواى نفس است، و مقدار بازماندن نيز متقدّر شود به مقدار تبعيّت. مثلًا اگر به واسطه تعليم انبيا و تربيت علما و مربّيان، مملكت انسانيّت اين انسان كذائى كه در اول ولادت با آن سه قوّه (شهوت، غضب، شيطنت) هم آغوش بود و با ترقّى و تكامل او، آنها نيز ترقّى و تكامل مىكردند، در تحت تأثير تربيت واقع شد، كم كم تسليم قوّه مربّيه انبيا و اوليا گرديد، ممكن است چيزى بر او نگذرد جز آن كه قوه كامله انسانيّه كه در او به طريق استعداد و قابليّت وديعه گذاشته شده بود فعليّت پيدا كند و ظهور نمايد و تمام شؤون و قواى مملكت برگردد به شأن انسانيّت؛ و شيطان به دستش ايمان آورد، چنانچه به دست رسول اكرم صلى الله عليه و آله ايمان آورد:
إنَّ شَيْطانى آمَنَ بِيَدى. «8»
شيطان من، به دست من ايمان آورد.
و مقام حيوانيّت او تسليم انسانيّتش شود، به طورى كه مركب مرتاض راهوار عالم كمال و ترقّى و بُراق آسمان پيماى راه آخرت شود، و ابداً سرخودى نكند و چموشى ننمايد.
و بعد از تسليم شدن شهوت و غضب به مقام عدل و شرع، عدالت در مملكت بروز كند، و حكومت عادله حقّه تشكيل شود، كه كاركن در آن و حكمفرماى در آن، حق و قوانين حقّه باشد و قدمى بر خلاف حق در آن گذاشته نشود و به كلّى از باطل و جور عارى و برى گردد.
پس همان طور كه ميزان در منع حق و صدّ آن، اتّباع هواى نفس است، ميزان در جلب حق و پيدايش آن، متابعت شرع و عقل است، و بين اين دو منزل كه يكى متابعت كامله هواى نفس است و ديگر متابعت مطلقه كامله عقل است، منازل غير متناهيه است، به طورى كه هر قدمى كه به تبعيّت هواى نفس برداشته شود، به همان اندازه منع از حق كند و حجاب از حقيقت شود و از انوار كمال انسانيّت و اسرار وجود آدميّت محجوب گردد. و به عكس هر قدمى كه بر خلاف ميل نفس و هواى آن بردارد، به همان اندازه رفع حجاب شود و نور حق در مملكت وجود جلوه كند.» «9»
|
عجب شورى گرفته گرد عالم |
نمايد راز در شورم دمادم |
|
|
ز حيرت خون دلها سوخت اين جا |
كه بايد ديدهها بر دوخت اين جا |
|
|
دل عاشق در اين جا كرده بريان |
نباشد هيچ كس را زَهره آن |
|
|
اگر مىبگذرى از عشق خامى |
به نزديك امينان پس تمامى |
|
|
اگر مىبگذرى از عشق اين جا |
درون دل كجا بينى مصفّا |
|
|
اگر مىبگذرى از عشق بىچون |
تو مانى دائماً در خاك و در خون |
|
|
به بوى عشق دائم باش زنده |
حقيقت باش هم سلطان و بنده |
|
(عطار نيشابورى)
مذمّت هواى نفس در قرآن و روايات
خداوند تبارك و تعالى در مذمّت اتّباع نفس و هواى آن فرمايد:
وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ» «10»
[و گفتيم:] اى داود! همانا تو را در زمين جانشين [و نماينده خود] قرار داديم؛ پس ميان مردم به حق داورى كن و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف مىكند. بىترديد كسانى كه از راه خدا منحرف مىشوند، چون روز حساب را فراموش كردهاند، عذابى سخت دارند.
و در آيه ديگر فرمايد:
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ» «11»
پس اگر پاسخ تو را ندادند بدان كه فقط از هواهاى نفسانى خود پيروى مىكنند و گمراهتر از كسى كه بدون هدايتى از سوى خدا از هواهاى نفسانى خود پيروى كند، كيست؟ مسلماً خدا مردم ستمكار را هدايت نمىكند.
در «كافى» سند به حضرت باقر عليه السلام رساند كه:
قالَ رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: يَقُولُ اللّهُ: وَعِزَّتى وَجَلالى وَعَظَمَتى وَكِبْريائى وَنُورى وَعُلُوّى وَارتِفاعِ مَكانى لا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَواهُ عَلى هَواىَ إلّاشَتَتُّ عَلَيْهِ أمْرَهُ، وَلَبَّسْتُ عَلَيْهِ دُنْياهُ، وَشَغَلْتُ قَلْبَهُ بِها، وَلَمْ اؤْتِهِ مِنْها إلّامَا قَدَّرْتُ لَهُ. وَعِزَّتى وَجَلالى وَعَظَمَتى وَنُورى وَعُلُوّى وَاْرتِفاعِ مَكانى لايُؤْثِرُ عَبْدٌ هَواىَ عَلى هَواهُ إلّااسْتَحْفَظْتُهُ مَلائِكَتى، وَكَفَّلْتُ السَّماواتِ وَالْأرَضينَ رِزْقَهُ، وَكُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِرٍ، وأتَتْهُ الدُّنْيا وَهِىَ راغِمَةٌ. «12»
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى عز و جل مىفرمايد: قسم به عزّت و جلال و عظمت و كبريا و نور و علوّ و ارتفاع مقامم كه اختيار نكند بندهاى هواى خودش را بر هواى من، مگر آن كه به تفرقه اندازم كارش را و در هم نمايم دنيايش را و مشغول سازم به مادّيات قلبش را، و حال آن كه ندهم به او از آن مگر آنچه مقدّر فرمودم براى او. و به عزّت و جلال و عظمت و نور و علوّ و رفعت مكانتم قسم كه اختيار نكند بندهاى هواى مرا بر هواى خود، مگر آن كه او را به ملائكهام سپارم و آسمانها و زمين را متكفّل روزى او سازم و من باشم از براى او از دنباله تجارت هر تاجر (به اين معنا كه من براى او تجارت كنم و روزى او را رسانم) و بيايد او را دنيا در حالى كه دليل و منقاد اوست.
از امام صادق عليه السلام است:
احْذَرُوا أهواءَكُم كَما تَحْذَرُونَ أعْداءَكُمْ، فَلَيسَ شَىْءٌ أعْدى لِلرِّجالِ مِنِ اتِّباعِ أهْوائِهِمْ وَحَصائِدِ ألْسِنَتِهِمْ. «13»
از هواى نفس خود بترسيد آن چنان كه از دشمنان خود مىترسيد، چرا كه چيزى دشمنتر براى مردم از متابعت هواى نفس و محصولات زبان آنان نيست.
اى عزيز! بدان كه خواهشهاى نفس و تمنّيات او منتهى نشود به جائى و اشتهاى آن به آخر نرسد. اگر انسان يك قدم دنبال آن بردارد، مجبور شود پس از آن چند قدم بردارد. و اگر با يكى از هواهاى آن همراهى كند، ناچار شود با چندين تمنّاى آن همراهى نمايد. اگر يك در به روى خواهش نفس باز كنى، لابدّى درهاى بسيارى به روى آن باز نمايى. يك وقت به واسطه يك متابعت نفس به چندين مفاسد و از آن به هزاران مهالك مبتلا شوى، تا آن كه خداى نخواسته در دم آخر جميع راه حق بر تو مسدود شود، چنانچه خداى تعالى در نصّ كتاب كريم از آن خبر داده است. و البته امير مؤمنان و ولىّ امر و مولا و مرشد و متكفّل هدايت و راهنماى عائله انسانيّت از اين خوف دارد و ترسناك است، بلكه روح مكرّم رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام در اضطراب و وحشت است كه مبادا برگهاى درخت نبوّت و ولايت ريخته شود و خزان گردد.
فراموشى آخرت
انسان تا تنبّه پيدا نكند كه مسافر است و لازم است از براى او سير، و داراى مقصد است و بايد به طرف آن مقصد ناچار حركت كند، و حصول مقصد ممكن است، عزم براى او حاصل نشود و داراى اراده نگردد.
و بايد دانست كه از موانع بزرگ اين تنبّه كه اسباب نسيان مقصد مىشود و اراده و عزم را در انسان مىميراند آن است كه انسان گمان كند وقت براى سير وسيع است، اگر امروز حركت به طرف مقصد نكند فردا مىكند. و اين حال طول امل و درازى رجا و ظنِّ بقا و اميد حيات و رجاى سعه وقت، انسان را از اصل مقصد كه آخرت است و لزوم سير به سوى آن و لزوم اخذ رفيق و زاد طريق باز مىدارد و انسان به كلّى آخرت را فراموش مىكند و مقصد از ياد انسان مىرود. و خدا نكند كه انسان سفر دور و دراز و پر خطرى در پيش داشته باشد و وقت او تنگ باشد و عِدّه و عُدّه براى او خيلى لازم باشد، و هيچ نداشته و با همه وصف از ياد اصل مقصد بيرون رود. و معلوم است اگر اين نسيان حاصل شود، هيچ در فكر زاد و توشه برنيايد و لوازم سفر را تهيّه نكند و ناچار وقتى سفر پيش آيد بيچاره شود و در آن سفر افتاده و در بين راه هلاك گردد و راه به جايى نبرد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 68/ 72، باب 62.
(2)- بحار الأنوار: 74/ 84، باب 4، ذيل حديث 3؛ مجموعة ورام: 2/ 59، الجزء الثانى، مستدرك سفينة البحار: 6/ 94.
(3)- بحار الأنوار: 74/ 144، باب 7، حديث 30؛ تحف العقول: 38.
(4)- بحار الأنوار: 1/ 154، باب 4؛ تحف العقول: 397.
(5)- بحار الأنوار: 75/ 364، باب 27، حديث 4؛ أعلام الدين: 309.
(6)- بحار الأنوار: 67/ 78، باب 46، حديث 11؛ اعلام الدين: 309.
(7)- الكافى: 2/ 335، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 16/ 58، باب 81، حديث 20972.
(8)- بحار الأنوار: 16/ 337، باب 11، ذيل حديث 28؛ تفسير ابن عربى: 1/ 281، ذيل تفسير آيه 48 سوره انفال، با كمى اختلاف.
(9)- چهل حديث: 167- 170.
(10)- ص (38): 26.
(11)- قصص (28): 50.
(12)- الكافى: 2/ 335، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 15/ 279، باب 32، حديث 20511.
(13)- الكافى: 2/ 335، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 16/ 57، باب 81، حديث 20971.
English