شیطان و اهل تقوا - جلسه سوم - (متن کامل + عناوین)
شناخت شيطان بر اساس قرآن
خصوصيات اهل تقوا در قرآن
تهران، حسينيه حضرت زهرا عليها السلام- رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
از آياتى كه در قرآن كريم به حقايقى اشاره كرده است ، اواخر سوره مباركه اعراف است :
» إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «(46)
بىترديد، يقيناً ،مسلماً - كه هرسه معناى» انّ « است- كسانى كه اهل تقوا شدند و كلاس و جاده تقوا را طى كردند ، هرگاه شياطين جنّى و انسى مىخواهند آنها را مسّ كنند ، يعنى با وسوسهها و شيرين جلوه دادن گناه در منظر آنان، اهل تقوا را از طى جاده تقوا منحرف و منصرف كنند ، آنها با ياد خدا به حالت بصيرت درآمده ، خود را از گناهان دور مىكنند .
تقوا نيز به اين است كه انسان گناهان صغيره و كبيره را از طريق قرآن كريم و اهلبيت عليهم السلام بشناسد(47) و هنگامى كه گناه رخ نشان مىدهد ، در مقابل آن بايستد و انسان از ارتكاب آن خوددارى كند و خودش را حفظ كند و هر چه كه ظاهر گناه شيرين باشد ، در دامن گناه نيافتد و زلفش را به زلف گناه گره نزند . به تعبير پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله در روايت بسيار مهمى ؛ هميشه با گناه قهر باشد .(48)
تكرار اين قهر بودن با گناه ، نيفتادن در دامن گناه و دست به دست گناه ندادن ، روح تقوا را در انسان ظهور مىدهد و آن نيرو و قدرت معنوى را در انسان ايجاد مىكند و تا حدى مصونيت قابل قبول به او مىدهد .
طريق كسب تقوا
1- شناخت گناه
طى كردن جاده تقوا از دو مرحله تشكيل مىشود :
اول : مرحله علم است كه من گناهان كبيره و صغيره را بشناسم و هر وقت هر كدام از اين گناهان به جانب من هجوم كرد ، من هجوم او را دفع كنم . يعنى كارى كنم كه با تكرار اين دفع كردن ، نفس را به گناه ، كم ميل كنم . نمىتوانم بگويم بىميل ، ولى با اجتناب از گناه ، آن حالت گناهخواهى نفس را ضعيف كنم كه هر وقت گناه را ببيند ، گرچه از آن لذيذتر در ظاهر لقمهاى پيدا نكند ، اما به آن اشتها نداشته باشد .
آن زمانى كه به گناه اشتها و ميل نداشتم ، بلكه نفرت داشتم ، دليل بر اين است كه روح تقوا در من ظهور كرده است .
امام صادق عليه السلام مىفرمايد :
انسان ، ظرف پنج روح است . به عبارت ديگر : ظرف پنج معنويت است ؛ يكى از آن ارواح پنجگانه ، روح قدسى است ،(49) يعنى روحى كه انسان در مقابل حقايق الهيه و تشريعيه ، حال قناعت دارد و با سير مثبت ، به امور منفى ميلى ندارد . اهل تقوا نيازى در خودشان به گناه حس نمىكنند . البته آنهايى كه در اوج مرتبه تقوا هستند ، به قدرى از عبادت خدا و ربط با خدا و زندگى كردن با او و به تعبير قرآن : از » مع الله «(50) بودن لذت مىبرد كه هيچ گناهى به آنها آن لذت را نمىدهد ، لذا ميل ندارند .
اين معنا معروف است كه دنيا در عالم مكاشفه به صورت زن بسيار زيبايى است .(51) ما عالمهاى زيادى داريم كه مربوط به انسان است ؛ عالم غيب ، شهود ، مكاشفه ، حضور ، نفس مطمئنة ، نفس راضيه و مرضيه . در عالم مكاشفه - كه براى ما روشن نيست كه چگونه عالمى است - مجموع امور مادى كه از آن تعبير به دنيا شده است.
نمونههايى از نخواستن
روزى دنيا در برابر اميرالمؤمنين عليه السلام جلوه كرد . سير بودن اميرالمؤمنين عليه السلام از لذتهاى الهى را ببينيد چقدر بوده است كه با ديدن اين دختر زيبا چهره كه اميرالمؤمنين او را درك كردند كه چيست اما فرمودند :
» طلّقتك ثلاثاً « من قبلاً تو را طلاق دادهام ، آن هم سه طلاقه كردم .(52) البته اصلاً ازدواجى پيش نيامده بود ، ولى با اين وجود ، من تو را سه طلاقه كردم ، يعنى سه طلاقه قلبى .
مرحوم علامه طباطبايى بياناتى داشتند . آن زمان يكى از لذتهاى معنوى طلبگى من ، ديدن ايشان بود . البته با ايشان همصحبت نشدم ، ولى هر بار كه ايشان را مىديدم ، ديدن ايشان ، حال و دل و مسير آدم را عوض مىكرد . همدرسى داشتم كه با هم مباحثه مىكرديم . ايشان گاهى خدمت علامه طباطبايى صحبت مىكرد . يك بار به ايشان عرض كرد: مرا نصيحت كنيد . علامه به فكر فرو رفتند. از آن حالت تفكر كه در آمدند ، به همدرسى من فرمودند :
» الَّذِينَ إِذَآ أَصَبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ «(53)
يعنى تو نه براى اينجايى ، نه براى آخرت ، نه براى خودت هستى ، نه براى مردم ، نه براى زن و بچه ، نه براى پول و نه براى صندلى . تو براى خدا هستى و آخر نيز براى خدا خواهى بود . نمىتوانى خودت را از اين مالكيت خدا در بياورى و به ملكيت كسى ديگر درآورى . اين امكان ندارد .
مرحوم علامه طباطبايى(54) مىفرمودند: من در نجف اين اساتيد را داشتم ؛ آيات عظام شيخ محمد حسين اصفهانى(55) كه خودش اهل مكاشفه بود ، نايينى كه چهره كم نظير علم اصول شيعه بود ، حاج سيد حسين بادكوبى(56) كه يكى از سفارشهاى ايشان اين بود كه : در بيست و چهار ساعت ، يك ساعت به خودتان برسيد . يعنى خود را براى يافتن عيبها ، نقصها ، كمبودها و امور منفىتان ارزيابى كنيد . اين سفارش را به يكى از شاگردان بسيار مهم خود كرده بودند .
علّامه بعد از فارغ التحصيل شدن وقتى كه به تبريز مىآيند ، احوال مرحوم بادكوبى را از كسى مىپرسند ، عرض مىكند : استاد شما ، سفارش مىكردند كه ساعتى به خود برسيد . خودتان را فراموش نكنيد و بخواهيد هميشه به ديگران برسيد . خدا به حضرت عيسى عليه السلام فرمود: » عظ نفسك « اول خودت را موعظه كن، بعد ديگران را .(57)
يكى از اساتيد ما مىفرمودند : آيت الله حاج سيد على قاضى،(58) بُعد تربيتى و رشد دادن روح و باطن شاگردان ، بر بُعد علمى ايشان برترى داشت . البته از نظر علمى در رده مراجع بودند ، ولى خود را در اين مقام قرار ندادند و از مقام ، فوق العاده فرارى بودند .
مرحوم علّامه مىفرمودند : ايشان به ما چند شاگردى كه بطور خصوصى ما را تربيت مىكرد ، فرمود : به مسجد سهله كه مىرويد ، با عبادت قلبى و ذكر باطن و ظاهر » سير الى الله « مىكنيد . اگر از بركت اين عبادات ، زيبايىهايى را نشان شما دادند ، دست از عبادت بر نداريد و خود را به دامان آن زيبايىها نياندازيد .
چه سلوكى كردند و چه چيزها ديدند . »نخواستن« در وجود آنها قابل مقايسه با »خواستن« نبود ، بلكه نخواستنهاى آنها فوق العاده قوى بود . اين نخواستن يعنى تقوا . خودشان را نگه مىداشتند ، و الا به اين مقامات نمىرسيدند .
مرحوم علّامه مىفرمودند : يكى از آنهايى كه زيبايىها را به او نشان دادند ، من بودم . در مسجد سهله ، در مقام عبوديت حضرت حق و ذكر قلبى و غالبى نشسته بودم كه ديدم حوريهاى بهشتى ، با جامى از شربت بهشتى ، طرف دست راست من آمد ، گفت : محمد حسين ! اين شربت ويژه توست و من نيز ويژه تو . شربت را بگير ! قيافه او را نگاه كردم :
» وَ حُورٌ عِينٌ × كَأَمْثَلِ اللُّؤْلُوِ الْمَكْنُونِ «(59)
اين حوريه آمد . شما قدرت شهوت جنسى ، لذت بدنى ، زيبايى حورالعين ، همه را حساب كنيد و مقام نخواستن را نيز حساب كنيد . علامه فرمودند : ياد استادم افتادم كه گفته بود : اگر در فضاى عبادت و اتصال به حق ، پردهها كنار رفت و چيزى نشان شما دادند ، از هول حليم در ديگ نيافتيد و راه را رها نكنيد .
به او گفتم : نمىخواهم . سمت چپم آمد ، گفت : اين شربت و من ويژه تو هستيم . دوباره گفتم : نمىخواهم . آن دوران ، علامه جوان بود . اگر پيرمردى به زيبا چهرهاى بگويد نمىخواهم ، نخواستنش طبيعى است ، چون موجود خاموشى است ، اما اين نخواستن ، نخواستن تقوايى بود .
گفتم : نمىخواهم ، او چهرهاش درهم كشيده شد و از دست من كسل شد . شصت سال است كه از آن جريان گذشته ، من هنوز به ياد ناراحتى و تلخى او هستم كه چرا او رنجيده شد ؟
2- تذكر و بصيرت
تذكر و بصيرت ، ايجاد راه تقواست . پس روح تقوا در انسان ، يقيناً به وجود مىآيد ، اما با دو مرحله :
اول : علم به گناهان كبيره و صغيره
دوم : وقتى گناه رخ نشان مىدهد ، هر چقدر كه زيبا باشد ، شخص بگويد : نمىخواهم . اين نمىخواهم اگر چند سال طول بكشد ، وجود ما محل ظهور روح تقوا مىشود .
دوباره آيه را ببينيد !
» إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «
اينجا صحبت از »الذين آمنوا « نيست . ايمان عام است . اگر سؤال شود كه ما چه مقدار مذهبى هستيم ؟ جواب مىدهيم : مؤمن هستيم .
امام صادق عليه السلام مىفرمايد : ايمان درجاتى دارد . ما نيز مؤمن هستيم ، هر چند ضعيف .(60)
ولى در اين آيه صحبت از مردم مؤمن نيست ، بلكه صحبت از مؤمنان داراى تقواست ، يعنى انسانهاى ويژه بين مردمِ مؤمن . مىتوانست بگويد : »ان الذين آمنوا و اتقوا « اما نه ، اينان كلاس ايمان را طى كرده ، به جاده تقوا رسيده و جاده تقوا را نيز طى كردند . به فعل ماضى بيان مىكند ، يعنى راه را رفتند و روح تقوا در آنها هست .
اينان ، هنگامى كه گروهى طواف كننده شيطانى مىآيند و دور اهل تقوا مىچرخند.
» إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «
تا شياطين طواف كننده به آنها مىرسند - »مسّ « يعنى رسيدن - و به آنها نزديك مىشوند ، آنها توجه مىكنند و به ناگهان ، موارد هلاكت را درك مىكنند و با اين تذكر و بصيرت ، دشمن خلع سلاح مىشود .
نكاتى در تذكر و بصيرت
اين تذكر و بصيرت را بايد معنى كرد ، تا ببينيم از اين آيه شريفه چند حقيقت استفاده مىشود . به نظر مىرسد كه چهار مطلب بسيار مهم از اين آيه شريفه استفاده مىشود:
نكته اول : كه هشدار بسيار سنگينى است .
» إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «
آيه هشدار مىدهد كه شيطان ، حتى از كسانى كه جاده تقوا را طى كردند ، طمعش را نبريده و اميدش قطع نشده است . يعنى واقعاً اميدوار است و طمع دارد كه آنها را نيز به طرف جهنم بكشاند و بتواند ارزشهاى آنها را غارت كند . يعنى اهل تقوا ! خيال شما خيلى راحت نباشد . تا در اين دنيا هستيد ، احساس امنيتِ از خطر نكنيد .(61)
سعدى مىگويد : رودخانه تا خالى است ، خطرى ندارد ، ولى وقتى كه آب رودخانه زياد شود و طغيان كند ، بيشتر از حدّ معين بالا بيايد ، شتر را با بار مىبرد . سعدى مىگويد : زال به رستم نصيحت كرد :
دانى كه چه گفت زال با رستم گُرد
دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد(62)
آيه شريفه مىگويد : اى اهل تقوا ! شما با همه عظمت ، قدرت ، مقام و مصونيت خود ، دشمن را كوچك نشماريد و خطر را معمولى نبينيد . شيطان به شما طمع و اميد سنگينى دارد .
شناخت شيطان طبق آيات و روايات
از همين سوره اعراف آيهاى ديگر بيان مىكنم ، تا تأكيدى بر حرفم نسبت به اين قطعه اول آيه باشد و نكات تفسيرى آيه را توضيح مىدهم.
نكته اول: اين آيه زيباترين نصيحت خداست .
»يَبَنِىءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَنُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا «(63)
اول اين كه بايد شيطان را بشناسيد . تا دشمن شناخته شود كه در لباس انس ، خيلى قوىتر است ، تا در لباس جن ، چون شيطان جنّى را آدم نمىبيند و او فقط نيروى ايجاد وسوسه و افسون دارد ، ولى شيطان انسى و ظاهرى را آدم مىبيند و او خيلى آراسته جلو مىآيد ؛ با چهره زيبا ، بيان جذاب ، با قلم آميخته به مسائل علمى و خيلى زيركانه . زهرى كه كشنده است ، لعاب رنگى روى آن مىزند و به آدم نشان مىدهد كه شخص فريب مىخورد .
معناى آيه اين است :
اى فرزندان آدم ! شيطان نسبت به شما فتنه و حيله گرى نكند ، نقشه نكشد ، اين همان دشمنى است كه پدر و مادر شما را آن قدرت از بهشت بيرون كرد . پدرى كه داراى مقام خليفة اللهى بود ، داراى مقام :
» وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا «(64)
بود . مسجود ملائكه بود و جايگاهش در عالم معنا و منزل ظاهرى در بهشت بود . اين شيطان ، همانى است كه توانست با طمعى كه به پدر و مادرتان القا كرد ، هر دو را از بهشت بيرون كند ، حال شما را نمىتواند بيرون كند ؟
امروزه بر خلاف روزگاران قديم ، با قوىترين نيرو ، پياده و سوارهاش ، آماده به كار هستند و اولين جامعهاى كه در اين عالم هدف گرفته ، شيعه است ، بعد به سراغ مكتبهاى ديگر مىرود .
»يَبَنِىءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَنُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا «
اين دشمن طمعش قوى است ، خسته و نااميد نمىشود و به تعبير قرآن ، با لشگر پياده و سوارهاش آماده حمله كردن است و منتظر است كه شما در موضعى قرار بگيريد كه بتواند در حمله به شما پيروز شود . بنابراين تا زنده هستيد ، از اين خطر سنگين احساس مصونيت نكنيد .
ضمانت بقا وقتى درست مىشود كه عدالت ، سراسر جهان را بگيرد . اگر
» يملأ الله الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً «(65)
تحقق پيدا كند ، ضمانت بقا درست مىشود ، اما امروز با اين همه دشمن پياده و سواره ، ما ضمانت بقايى نداريم تا خيالمان راحت باشد و او به ما دسترسى نداشته باشد .
آيه مىگويد : احساس امنيت خاطر نكنيد . پا به ركاب باشيد . در حال قيام باشيد و حركت باشيد . آماده شهادت و در حال مبارزه باشيد . او به شما تقواداران نيز طمع دارد .
نكته دوم : آيه مىفرمايد :
» إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «
اهل تقوا ، دشمنشناس هستند ، چون تا دشمن را مىبينند ، به همه حقايق توجه مىكنند . علم دشمنشناسى ، از زيباترين علوم است ، چون اگر اينها دشمنشناس نباشند ، ديگر تذكر و بصيرت معنا ندارد .(66)
نكته سوم : به خاطر تقوا ، چون تمرين داشتند و اهل توجّه و تذكر هستند ، به محض اين كه شيطانى در زندگى آنها رخ نشان دهد ، تمام حقايق در جلوى چشم آنها رژه مىروند ؛ خدا ، قيامت ، برزخ ، سؤال ، پرونده ، كتاب ، دادگاه عدل الهى ، محشر :
» فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ × وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ «(67)
همه اينها در مقابل چشم آنها جلوه مىكند . موارد هلاكت را مىبينند . عواقب اقتداى به شيطان را مشاهده مىكنند و دست به دست شيطان نمىدهند .
تقواى جناب حرّ بن يزيد
بر اساس اين آيه ، يقيناً وجود مبارك حرّ بن يزيد رياحى ،(68) شربت تقوا را چشيده بود ، چون فرمانده لشكر بنى اميه نمىبايست رو به حضرت سيدالشهدا عليه السلام كند . او را فرستادند تا بجنگد ، ولى در وقت نماز ابى عبدالله عليه السلام به او فرمودند : شما با لشكر خودت نماز بخوان و من با لشگر خودم . بين دو نماز با هم حرف مىزنيم . حُرّ گفت : يابن رسول الله ! من با بودن شما جلو نمىايستم كه ديگران به من اقتدا كنند ، من نيز به شما اقتدا مىكنم . ادب ، از شعلههاى تقواست .
دليل ديگر بر تقواى حرّ اين است كه : امام حسين عليه السلام وقتى در مذاكره از دست او نگران شدند ، فرمودند : » ثكلتك امّك « مادرت به عزايت گريه كند . اما حرّ سر خود را پايين انداخت و بعد سر بلند كرد و گفت : هر كس اسم مادرم را برده بود ، جوابش را با اين شمشير مىدادم ، اما من در مقابل مادر شما ، فاطمه عليها السلام كمال خاكسارى را دارم . اين آدم در روز عاشورا ، بر اثر همان تقوا برگشت :
» إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
46) اعراف (201 : (7؛ »مسلماً كسانى كه ] نسبت به گناهان ، معاصى و آلودگىهاى ظاهرى وباطنى [تقوا ورزيدهاند ، هرگاه وسوسههايى از سوى شيطان به آنان رسد ] خدا و قيامت را [ياد كنند ، پس بىدرنگ بينا شوند ] و از دام وسوسههايش نجات يابند . [«
47) بحار الأنوار: 14/76، باب 68، حديث 19؛ »أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ يَا مُعَاذُ الْكَبَائِرُ سَبْعٌ فِينَا أُنْزِلَتْ وَ مِنَّا اسْتُحِقَّتْ ]اسْتُخِفَّتْ [وَ أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ الشِّرْكُ بِاللَّهِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ وَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ إِنْكَارُ حَقِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَأَمَّا الشِّرْكُ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَالَ فِينَا مَا قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَا قَالَ فَكَذَّبُوا اللَّهَ وَ كَذَّبُوا رَسُولَهُ وَ أَمَّا قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ فَقَدْ قَتَلُوا الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ وَ أَصْحَابَهُ وَ أَمَّا عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ فَإِنَّ اللَّهَ قَالَ فِي كِتَابِهِ النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ هُوَ أَبٌ لِكَرِيمَتِهِمْ فَقَدْ عَقُّوا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فِي دِينِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَمَّا قَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ فَقَدْ قَذَفُوا فَاطِمَةَ عَلَى مَنَابِرِهِمْ وَ أَمَّا أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ فَقدْ ذَهَبُوا بِفَيْئِنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ U وَ أَمَّا الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ فَقَدْ أَعْطَوْا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بَيْعَتَهُمْ غَيْرَ كَارِهِينَ ثُمَّ فَرُّوا عَنْهُ وَ خَذَلُوهُ وَ أَمَّا إِنْكَارُ حَقِّنَا فَهَذَا مِمَّا لَا يَتَعَاجَمُونَ فِيهِ.«
بحار الأنوار: 349/70، باب 137، حديث 43؛ »أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ.«
الكافى: 427/2، بَابُ الِاعْتِرَافِ بِالذُّنُوبِ وَ النَّدَمِ عَلَيْهَا، حديث 6؛ »أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ أَنْ يَطْلُبَ إِلَيْهِ فِي الْجُرْمِ الْعَظِيمِ وَ يُبْغِضُ الْعَبْدَ أَنْ يَسْتَخِفَّ بِالْجُرْمِ الْيَسِيرِ.«
48) إرشاد القلوب: 31/1؛ »قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: مَهْلًا عِبَادَ اللَّهِ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ.«
بحار الأنوار: 381/70، باب 139، حديث 2؛ »أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إِنَّ لِلَّهِ U فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ مَلَكاً يُنَادِي مَهْلًا مَهْلًا عِبَادَ اللَّهِ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ فَلَوْ لَا بَهَائِمُ رُتَّعٌ وَ صِبْيَةٌ رُضَّعٌ وَ شُيُوخٌ رُكَّعٌ لَصُبَّ عَلَيْكُمُ الْعَذَابُ صَبّاً تُرَضُّونَ بِهِ رَضّاً.«
49) الكافى: 272 - 271/1؛ بَابٌ فِيهِ ذِكْرُ الْأَرْوَاحِ الَّتِي فِي الْأَئِمَّةِ عليهم السلام، حديث 1؛ »قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ U وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فَالسَّابِقُونَ هُمْ رُسُلُ اللَّهِ عليه السلام وَ خَاصَّةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ جَعَلَ فِيهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْيَاءَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ U وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ U وَ كَرِهُوا مَعْصِيَتَهُ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِي بِهِ يَذْهَبُ النَّاسُ وَ يَجِيئُونَ وَ جَعَلَ فِي الْمُؤْمِنِينَ وَ أَصْحَابِ الْمَيْمَنَةِ رُوحَ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِي بِهِ يَذْهَبُ النَّاسُ وَ يَجِيئُونَ.«
الكافى: 272/1، بَابٌ فِيهِ ذِكْرُ الْأَرْوَاحِ الَّتِي فِي الْأَئِمَّةِ، حديث 3؛ »الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِي بَيْتِهِ مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ فِي النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْحَيَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَكَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى النِّسَاءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ فَإِذَا قُبِضَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ إِلَى الْإِمَامِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ وَ لَا يَغْفُلُ وَ لَا يَلْهُو وَ لَا يَزْهُو وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْوَاحِ تَنَامُ وَ تَغْفُلُ وَ تَزْهُو وَ تَلْهُو وَ رُوحُ الْقُدُسِ كَانَ يَرَى بِهِ.«
50) اشاره به سوره نحل (128 : (16؛ »بىترديد خدا با كسانى كه پرهيزكارى پيشه كردند و كسانى كه ] از هر جهت [ نيكوكارند مىباشد .«
51) كشف الريبة: 90؛ بحار الأنوار: 83/70، باب 122، حديث 47؛ »نَهْجُ الْكَيْدُرِيِّ، عِنْدَ شَرْحِ قَوْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لِهَمَّامٍ فِي وَصْفِالْمُتَّقِينَ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا وَ لَمْ يُرِيدُوهَا قَالَ مِنْ مُكَاشَفَاتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام مَا رَوَاهُ الصَّادِقُ عَنْ آبَائِهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ إِنِّي كُنْتُ بِفَدَكَ فِي بَعْضِ حِيطَانِهَا وَ قَدْ صَارَتْ لِفَاطِمَةَ عليه السلام إِذَا أَنَا بِامْرَأَةٍ قَدْ هَجَمَتْ عَلَيَّ وَ فِي يَدِي مِسْحَاةٌ وَ أَنَا أَعْمَلُ بِهَا فَلَمَّا نَظَرْتُ إِلَيْهَا طَارَ قَلْبِي مِمَّا تَدَاخَلَنِي مِنْ جَمَالِهَا فَشَبَّهْتُهَا بِبُثَيْنَةَ بِنْتِ عَامِرٍ الْجُمَحِيِّ وَ كَانَتْ مِنْ أَجْمَلِ نِسَاءِ قُرَيْشٍ فَقَالَتْ لِي يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ هَلْ لَكَ أَنْ تَزَوَّجَنِي وَ أُغْنِيَكَ عَنْ هَذِهِ الْمِسْحَاةِ وَ أَدُلَّكَ عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ وَ يَكُونَ لَكَ الْمُلْكُ مَا بَقِيتَ فَقُلْتُ لَهَا مَنْ أَنْتِ حَتَّى أَخْطُبَكِ مِنْ أَهْلِكِ فَقَالَتْ أَنَا الدُّنْيَا فَقُلْتُ لَهَا ارْجِعِي فَاطْلُبِي زَوْجاً غَيْرِي فَلَسْتِ مِنْ شَأْنِي وَ أَقْبَلْتُ عَلَى مِسْحَاتِي. . .«
الزهد: 48؛ بحار الأنوار: 330/14، باب 21، حديث 6؛ »أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ تَمَثَّلَتِ الدُّنْيَا لِعِيسَى عليه السلام فِي صُورَةِ امْرَأَةٍ زَرْقَاءَ فَقَالَ لَهَا كَمْ تَزَوَّجْتِ قَالَتْ كَثِيراً قَالَ فَكُلٌّ طَلَّقَكِ قَالَتْ بَلْ كُلًّا قَتَلْتُ قَالَ فَوَيْحَ أَزْوَاجِكِ الْبَاقِينَ كَيْفَ لَا يَعْتَبِرُونَ بِالْمَاضِين.«
52) نهج البلاغه: حكمت 77؛ »وَ مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ حَمْزَةَ الضَّبَائِيِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَى مُعَاوِيَةَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ قَالَ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُهُ فِي بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّيْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِي مِحْرَابِهِ قَابِضٌ عَلَى لِحْيَتِهِ يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ و يَبْكِي بُكَاءَ الْحَزِينِ وَ يَقُولُ يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّي أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِينُكِ هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْرِي لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ.«
غررالحكم: 119، حديث 2079؛ »إِنِّي طَلَّقْتُ الدُّنْيَا ثَلَاثاً بَتَاتاً لَا رَجْعَةَ لِي فِيهَا وَ أَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا.«
53) بقره (156 : (2؛ »همان كسانى كه چون بلا و آسيبى به آنان رسد گويند : ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمىگرديم .«
54) شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 1 آمده است.
55) شيخ محمد حسين اصفهانى بن حاج محمد حسن معين التجار مشهور به كمپانى (1361 - 1296 ه . ق( از مشايخ عرفا و حكما و فقها و اصوليين سطوح را در خدمت اساتيدى همچون شيخ حسن تويسركانى تحصيل كرد. آنگاه در علوم شرعيه در حوزه سيد محمد فشاركى اصفهانى، شيخ رضا همدانى و آخوند خراسانى به كمال رسيد. برخى از آثار او عبارتند از نهايه الدراية فى حاشيه الكفايه؛ اصول الفقه در تهذيب؛ انوار قدسيه؛ تحفه الحكيم و . . . مى باشد. )دايرة المعارف تشيع: 227/2)
56) سيد حسين بادكوبى، (1358 - 1293 ه . ق( فرزند سيد رضا بن سيد موسى حسينى باد كوبى لاهيجى از حكماى شيعه در روستاى خود دلان از توابع باكو به دنيا آمد. و در نجف درگذشت. فلسفه و رياضيات را از درس فيلسوف شهير سيد ابوالحسن جلوه بهرمند گشت. اصول را از حوزه درس آخوند ملامحمد كاظم خراسانى فراگرفت و فقه را نزد شيخ محمد حسن مامقانى آموخت. از شاگردان ايرانى ايشان علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان را مىتوان نام برد. و شيخ محمد حسين اصفهانى برجستهترين استادان و صاحب مكتبان علوم عقلى و علوم نقلى در نجف اشرف مقام شامخى داشتهاند. از تاليفات و آثار ايشان حاشيه بر اسفار صدرالمتالهين؛ حاشيه بر كتاب الشوارق و الطهارة شيخ مرتضى انصارى است. )دايرة المعارف تشيع: 18/3)
57) مجموعة ورام: 239/1؛ »قِيلَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى بَعْضِ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ عِظْ نَفْسَكَ فَإِنِ اتَّعَظْتَ فَعِظِ النَّاسَ وَ إِلَّافَاسْتَحْيِ مِنِّي.«
كنز العمال: 795/15، حديث 43156؛ »رسولُ اللّهِ صلى الله عليه وآله: أوحَي اللّه ُ إلي عيسَي بنِ مَريمَ: عِظْ نفسَكَ بحِكمَتى، فإنِ انتَفَعتَ فَعِظِ النّاسَ، وإلاّ فاستَحىِ مِنّى.«
58) شرح حال ايشان در كتاب عرفان در سوره يوسف، جلسه 6 آمده است.
59) واقعه (23 - 22 : (56؛ »و حوريانى چشم درشت ، × هم چون مرواريد پنهان شده در صدف.«
60) - بحار الأنوار: 171/66، باب 32، حديث 14؛ »أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ بِالزِّيَادَةِ فِي الْإِيمَانِ تَفَاضَلَ الْمُؤْمِنُونَ بِالدَّرَجَاتِ عِنْدَ اللَّهِ قُلْتُ وَ إِنَّ لِلْإِيمَانِ دَرَجَاتٍ وَ مَنَازِلَ يَتَفَاضَلُ بِهَا الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ قُلْتُ صِفْ لِي ذَلِكَ رَحِمَكَ اللَّهُ حَتَّى أَفْهَمَهُ قَالَ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِيَاءَهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ الآْيَةَ وَ قَالَ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ وَ قَالَ انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَلآْخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ قَالَ هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ فَهَذَا ذِكْرُ دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ وَ مَنَازِلِهِ عِنْدَ اللَّهِ.«
بحار الأنوار: 169/66، باب 32، حديث 10؛ »أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالالْمُؤْمِنُونَ عَلَى سَبْعِ دَرَجَاتٍ صَاحِبُ دَرَجَةٍ مِنْهُمْ فِي مَزِيدٍ مِنَ اللَّهِ U لَا يُخْرِجُهُ ذَلِكَ الْمَزِيدُ مِنْ دَرَجَتِهِ إِلَى دَرَجَةِ غَيْرِهِ وَ مِنْهُمْ شُهَدَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مِنْهُمُ النُّجَبَاءُ وَ مِنْهُمُ الْمُمْتَحَنَةُ وَ مِنْهُمُ النُّجَدَاءُ وَ مِنْهُمْ أَهْلُ الصَّبْرِ وَ مِنْهُمْ أَهْلُ التَّقْوَى وَ مِنْهُمْ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.«
61) بحار الأنوار: 287/67، باب 56، حديث 14؛ »عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا مَا ذَلِكَ الطَّائِفُ قَالَ هُوَ السَّيِّىُ يَهُمُّ الْعَبْدُ بِهِ ثُمَّ يَذْكُرُ اللَّهَ فَيُبْصِرُ وَ يُقْصِرُ.«
بحار الأنوار: 282/67، باب 56، حديث 2؛ »كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقُ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَ وَفَاءٌ بِالْعَهْدِ وَ قِلَّةُ الْعَجْزِ وَ الْبُخْلِ وَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ وَ رَحْمَةُ الضُّعَفَاءِ وَ قِلَّةُ الْمُؤَاتَاةِ لِلنِّسَاءِ وَ بَذْلُ الْمَعْرُوفِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ سَعَةُ الْحِلْمِ وَ اتِّبَاعُ الْعِلْمِ فِيمَا يُقَرِّبُ إِلَى اللَّهِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ. . .«
بحار الأنوار: 285/67، باب 56، حديث 7؛ »رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أَنَّهُ قَالَ خَصْلَةٌ مَنْ لَزِمَهَا أَطَاعَتْهُ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةُ وَ رَبِحَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ التَّقْوَى مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ أَعَزَّ النَّاسِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ U ثُمَّ تَلَا وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.«
62) سعدى شيرازى.
63) اعراف (27 : (7؛ »اى فرزندان آدم ! شيطان ، شما را نفريبد چنان كه پدر و مادرتان را ] با فريبكاريش [از بهشت بيرون كرد ، لباسشان را از اندامشان بر مىكشيد تا شرمگاهشان را به آنان بنماياند.«
64) بقره (31 : (2؛ »و خدا همه نامها ] ىِ موجودات [را به آدم آموخت.«
65) بحار الأنوار: 290/36، باب 41، حديث 112؛ »رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي بِعَدَدِ نُقْبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَانُوا اثْنيْ عَشَرَ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى صُلْبِ الْحُسَيْنِ عليه السلام وَ قَالَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِهِ وَ التَّاسِعُ مَهْدِيُّهُمْ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً فَالْوَيْلُ لِمُبْغِضِيهِمْ.«
كشف الغمة: 474/2؛ بحار الأنوار: 84/51، باب 1، حديث 35؛ »قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا لَيْلَةٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِىُ اسْمُهُ اسْمِي وَ اسْمُ أَبِيهِ اسْمَ أَبِي يَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ يَقْسِمُ الْمَالَ بِالسَّوِيَّةِ وَ يَجْعَلُ اللَّهُ الْغِنَى فِي قُلُوبِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَيَمْلِكُ سَبْعاً أَوْ تِسْعاً لَا خَيْرَ فِي الْعَيْشِ بَعْدَ الْمَهْدِيِّ.«
66) نهج البلاغه: خطبه 156؛ »اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ التَّقْوَى دَارُ حِصْنٍ عَزِيزٍ وَ الْفُجُورَ دَارُ حِصْنٍ ذَلِيلٍ لَا يَمْنَعُ أَهْلَهُ وَ لَا يُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ أَلَا وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَايَا وَ بِالْيَقِينِ تُدْرَكُ الْغَايَةُ الْقُصْوَى عِبَادَ اللَّهِ اللَّهَ اللَّهَ فِي أَعَزِّ الْأَنْفُسِ عَلَيْكُمْ وَ أَحَبِّهَا إِلَيْكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ أَوْضَحَ لَكُمْ سَبِيلَ الْحَقِّ وَ أَنَارَ طُرُقَهُ فَشِقْوَةٌ لَازِمَةٌ أَوْ سَعَادَةٌ دَائِمَةٌ فَتَزَوَّدُوا فِي أَيَّامِ الْفَنَاءِ لِأَيَّامِ الْبَقَاءِ قَدْ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ وَ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ حُثِثْتُمْ عَلَى الْمَسِيرِ فَإِنَّمَا أَنْتُمْ كَرَكْبٍوُقُوفٍ لَا يَدْرُونَ مَتَى يُؤْمَرُونَ بِالسَّيْرِ أَلَا فَمَا يَصْنَعُ بِالدُّنْيَا مَنْ خُلِقَ لِلآْخِرَةِ وَ مَا يَصْنَعُ بِالْمَالِ مَنْ عَمَّا قَلِيلٍ يُسْلَبُهُ وَ تَبْقَى عَلَيْهِ تَبِعَتُهُ وَ حِسَابُه.«
نهج البلاغه: خطبه 234؛ »فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بدَائِهِ وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ بِنِدَائِهِ وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ فَلَعَمْرِي لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ الْوَعِيدِ وَ أَغْرَقَ إِلَيْكُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِيدِ وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ فَقَالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ قَذْفاً بِغَيْبٍ بَعِيدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَيْرِ مُصِيبٍ صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِيَّةِ وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِيَّةِ وَ فُرْسَانُ الْكِبْرِ وَ الْجَاهِلِيَّةِ حَتَّى إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْكُمْ وَ اسْتَحْكَمَتِ الطَّمَاعِيَّةُ مِنْهُ فِيكُمْ فَنَجَمَتِ الْحَالُ مِنَ السِّرِّ الْخَفِيِّ إِلَى الْأَمْرِ الْجَلِيِّ . . . وَ نَفَخَ الشَّيْطَانُ فِي أَنْفِهِ مِنْ رِيحِ الْكِبْرِ الَّذِي أَعْقَبَهُ اللَّهُ بِهِ النَّدَامَةَ وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.«
67) زلزال (8 - 7 : (7؛ »پس هركس هموزن ذرهاى نيكى كند ، آن نيكى را ببيند . × و هركس هموزن ذرهاى بدى كند ، آن بدى را ببيند .«
68) حر بن يزيد بن ناجية بن قعنب بن غتاب بن هرمى بن رياح بن يربوع بن حنظلة بن مالك بن زيد مناة بن تميم تميمى يربوعى رياحى. خاندان حراز بيوت معروف و از اشراف عراق در جاهليت و اسلام بودهاند. جد وى عتاب و فرزندش قيس با نعمان منذر همگردن بوده و نبرد او با بنى شيبان كه بنام حرب الطخفه شهرت يافت كه در تاريخ قبل از اسلام مكتوب است. حر از رؤساى كوفه بشمار مى رفت كه ابن زياد او را با هزار سوار جهت بستن راه بر امام حسين عليه السلام گماشت. وى چون از دارالاماره بدين عزم بيرون شد از پشت سر خود صدايى شنيد كه اى حر! بهشت تو را مژده باد؛ او صاحب صدا را نديد ولى نزد خود گفت چگونه من به بهشت بروم كه عزم معارضه با فرزند پيغمبر دارم. وى در منزل معروف به قصر بنى مقاتل با امام حسين عليه السلام تلاقى نمود و آن حضرت را از رفتن به كوفه باز داشت. در روز عاشورا حالت تنبه و ندامت براى او پيش آمد و به نزد حضرت توبه كرد و در اولين پيكار در ركاب امام به شهادت رسيد. )معارف ومعاريف: 439/4)
English