لطفا منتظر باشید

آراسته شدن به حسنات با طهارت نفس‏


منابع مقاله
:

کتاب : عرفان اسلامى جلد چهارم      

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

چون نفس از شوائب رذايل و ملكات شيطانى و هواجس ابليسى پاك گردد و به حسنات و محامد آراسته شود و در تمام شؤون حيات جانب صدق و صداقت پيش گيرد، لايق قرب و مأذون در مجالست با حضرت دوست خواهد گشت.

عمده عاملى كه راه انسان را به جانب آن جناب باز مى‏كند، تزكيه نفس و تصفيه جان از سيئات و مكروهات است.

 

حالات نفس‏

در «مشارق» در شرح يكى از ابيات قصيده آمده:

بدان كه نفس را به حسب سه حالت سه صفت است:

اول: امّاريّت بالسّوء قال اللّه تعالى:

 [إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ] «1».

نفس طغيان گر بسيار به بدى فرمان مى‏دهد.

و اين صفتش در حالى است كه هنوز او را از پس پرده طبع به الوهيت اللّه تعالى كه خالق و مبدء اوست و لابدى عود و رجوع به حكم:

[إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً] «2».

بازگشت همه شما فقط به سوى اوست.

به او هيچ شعورى حاصل نشده است، تا لاجرم مطمح نظرش به كلى طلب حظوظ و لذات حسى و وهمى و دنيوى است و همت و طلبش به كلى بر انهماك در آن نوع مقصور.

دوم: صفت لوّاميّت‏ قال اللّه تعالى:

[وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ] «3».

و به نفس سرزنش‏گر قسم مى‏خورم.

و اين به حسب حالتى است كه او را از پس حجب و پرده‏هاى طبيعت از لابدى عدد و حقيقت: منه بدأ و اليه يعود، آگاهيى كه عبارت از آن اسلام است حاصل آيد، تا در اقوال و افعال و حركات و سكنات و استيفاى حظوظ و لذات شرع را كه ضابط آن آگاهى است، قبله خود سازد و از مقتضاى او هيچ تجاوز ننمايد.

اما اگر وقتى احكام حجب قوى و غالب شود و حكم آن آگاهى پوشيده گردد، تا در مباشرت افعال و استيفاى لذات از آن ضابط كه شرعست مجاوزت كند

و صاحبش را بر ترك شهوات و ارتكاب لذات ملامت نمايد و لكن باز چون به استحضار آن آگاهى اثرى از او سر برزند و به حكم شرع، او اعنى نفس را در طلب آن شهوت و لذت بيرون از آن ضابط عصيان كنند و از استيفاى آنش منع كنند در حال به حكم و اثر آن آگاهى، آن عصيان و منع را مطيع شود و بر آن مباشرت اولين ملامت آغازد و اين صفت را به حسب لطافت و كثافت حجب و حكم مراتب اعنى؛ اسلام و ايمان و احسان، سه مرتبه است:

اولش كه به حكم مرتبه اسلام است و اين درجه اوّل از لواميت در آن‏كه به قوت و غلبه حجب از حد شرع مجاوزت نمايد با اماريت بالسوء مشاركند، اما در طاعت عند المنع متباينند، چه نفس اماره هرگز به منع ممتنع نشود و در طلب شهوت لجاج كند.

و دومش به حكم مرتبه ايمان آن است كه لومش از طلب و ترك لذات به ملازمت معاملات و خيرات و طاعات خالصاً لوجه المحبوب و سير در احوال و اخلاق و مقامات ترقى كند، تا در حال اتيان هر طاعتى و معاملتى يا تخلق و تحقق به هر خلقى و مقامى، يا بر عقب آن نظرش بر معاملتى يا خلقى يا مقامى اشرف و اعلا افتد و خود را بر قصور و حرمان از آن ملامت كند و به تحصيل آن مشغول گردد.

و سوم: مرتبه لواميت به مقتضاى مقام احسان آن است كه متعلق است به سفر السير فى اللّه.

سوم: صفت اطمينان‏ قال اللّه تعالى:

[يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ] «4».

اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته!

و اين صفت مترتب است بر حالتى كه سالك تمام از صفات نفسانى و لذات و آمال و امانى اعراض كند و صاحبدل شود و سالك را رجوع و عود به مبدء بر اين موقوف است، قال اللّه تعالى:

[ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً] «5».

به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد.

صدقى افغانى در عرض فقر و نياز به محضر حضرت دوست گويد:

ساقى به يكى جرعه مرا تاب و توان بخش‏

 

زان مى‏كه در او راز نهان است از آن بخش‏

زان نفخه كه بر خاك دميدى و بشر شد

 

كارى كن و بر كالبد مرده دلان بخش‏

سوزنده‏تر از شعله شوم سوز عيان ده‏

 

سازنده‏تر از نغمه شوم رطل گران بخش‏

با يك نظر لطف فروغى به دل افروز

 

با يك سخن تازه به تن روح و روان بخش‏

بر خامه من قدرت انشاى سخن ده‏

 

تا عرض كنم دردِ دل خويش زبان‏بخش‏

تا روى حقيقت نگرم ديده بازى‏

 

تا حرف ريا كم شنوم گوش گران بخش‏

     

[وَهَبِ الْقُدُومَ إلى‏ بَساطِ خِدْمَةِ الْمَلِكِ هِيْبَةَ المَلِكِ فَإِنَّكَ عَلى‏ خَطَرٍ عَظيمٍ إِنْ غَفَلْتَ، وَاعْلَمْ أَنَّهُ قَادِرٌ عَلى‏ ما يَشاءُ مِنَ الْعَدْلِ وَالْفَضْلِ مَعَكَ وَبِكَ‏]

 

عدم غفلت هنگام ورود به مسجد

چنانچه از بزرگ و صاحب مقامى عالى به خاطر هيبت و عظمت و شخصيتش مى‏ترسى و اين ترس، معلول كوچكى تو و بزرگى اوست، از رفتن و قدم گذاشتن به بساط حضرت ذوالجلال آن چنان در هيبت و ترس باش كه به وقت ورود به مسجد كه بساط مالك‏الملوك است، اگر كمترين غفلتى نسبت به حضرت او داشته باشى در خطر بزرگى هستى.

و بدان كه جناب او بر هر چيزى توانا است، بخواهد نسبت به تو اجراى عدل مى‏كند و بخواهد نسبت به تو ارائه فضل مى‏فرمايد.

براى ما كه در مرحله پائينى از عقل و درايت و درك قرار داريم، توجه به عظمت حضرت دوست، از راه توجه و دقت در آثار او كه در كتاب آفاق و انفس منعكس است ميسر مى‏باشد.

ما را آن دل و آن چشم نيست كه بتوانيم بدون واسطه به عظمت او بنگريم، آن هم عظمتى كه نهايت براى آن نيست.

و راستى ديده كم نور قلب ما، كجا مى‏تواند بدون واسطه به جمال حضرت مولا بنگرد؟! قرآن و روايات براى درك هيبت و جلال و عظمت حضرت حق ما را دعوت به تماشاى آثار مى‏كنند كه آثار گوشه‏اى بسيار از عظمت حضرت عظيم است.

شايد با ديدن آثار بتوان همت را بالاتر برده و براى ديدن بزرگى آن بزرگ با چشم دل به كوشش برخيزيم كه بلند همتى از صفات برجسته نفس ناطقه قدسيّه است.

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- يوسف (12): 53.

(2)- يونس (10): 4.

(3)- قيامت (75): 2.

(4)- فجر (89): 27- 28.

(5)- فجر (89): 28.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه