لطفا منتظر باشید

حيات جداى از انبيا عليهم السلام‏

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد سوم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

  

حضرت سجاد عليه السلام در فراز

«الَّلهم وَ أَتْباعَ الرُّسُلِ وَ مُصَدِّقُوهُمْ مِنْ اهْلِ الْأَرْضِ بِالْغَيْبِ»

به مسأله حيات واقعى انسان كه پيروى از انبياى الهى است؛ اشاره مى‏فرمايد و خداوند متعال هم همه انسان‏ها را به پذيرش اين حيات حقيقى فرا مى‏خواند:

يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ‏وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» «1»

اى اهل ايمان! هنگامى كه خدا و پيامبرش شما را به حقايقى كه به شما [حيات معنوى و] زندگى [واقعى‏] مى‏بخشد، دعوت مى‏كنند اجابت كنيد، و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل و مانع مى‏شود [تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد] و مسلماً همه شما به سوى او گردآورى خواهيد شد.

دعوت اسلام به سوى حيات و زندگى است، حيات مادى، حيات فرهنگى، حيات اقتصادى، حيات سياسى به معناى واقعى، حيات اخلاقى و اجتماعى در تمام زمينه‏ها.

اقسام حيات در قرآن‏

«اين پرسش است كه آيا مردم قبل از اسلام و دعوت پيامبر مرده بودند كه قرآن آنها را دعوت به حيات مى‏كند؟

پاسخ سؤال اين است كه: آنها فاقد حيات از منظر قرآن بودند. حيات و زندگى مراحل مختلفى دارد، كه قرآن به همه آنها اشاره كرده است:

1- گاهى به معناى حيات گياهى آمده است:

اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يُحْىِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْأَيتِ لَعَلَّكُمْ‏ تَعْقِلُونَ» «2»

بدانيد كه خدا زمين را پس از مردگى‏اش زنده مى‏كند. همانا ما نشانه‏ها [ى ربوبيت و قدرت خود] را براى شما بيان كرديم تا بينديشيد.

2- گاهى به معناى حيات حيوانى ذكر شده است:

إِنَّ الَّذِى أَحْيَاهَا لَمُحْىِ الْمَوْتَى‏ إِنَّهُ عَلَى‏ كُلّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ» «3»

يقيناً مردگان را زنده مى‏كند؛ زيرا او بر هر كارى تواناست.

3- زمانى به معناى حيات فكرى و عقلانى و انسانى آمده است:

أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ‏فِى النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِى الظُّلُمتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مّنْهَا كَذَ لِكَ زُيّنَ لِلْكفِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» «4»

آيا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسيله هدايت و ايمان‏] زنده كرديم، و براى وى نورى قرار داديم تا در پرتو آن در ميان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند، مانند كسى است كه در تاريكى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] است و از آن بيرون شدنى نيست؟! اين گونه براى كافران [به خاطر لجاجت و عنادشان‏] آنچه انجام مى‏دادند، آراسته شد [تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى‏دهند نيكوست.]

4- گاهى به معناى حيات جاودان جهان ديگر آمده است:

يَقُولُ يلَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِى» «5»

مى‏گويد: اى كاش براى اين زندگى‏ام [عبادت خالصانه و كار نيك‏] پيش فرستاده بودم.

5- زمانى به معناى علم و توانايى بى حد است آن چنان كه درباره خدا مى‏گوييم:

وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَىّ الَّذِى لَايَمُوتُ وَ سَبّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى‏ بِهِ‏بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا» «6»

و بر آن زنده‏اى كه هرگز نمى‏ميرد توكّل كن، و او را همراه با ستايش تسبيح گوى، و كافى است كه او به گناهان بندگانش آگاه باشد.

با توجه به اين اقسام كه مردم عصر جاهلى گرچه زندگى مادى حيوانى داشتند امّا از زندگى انسانى و معنوى و عقلانى محروم بودند، قرآن آمد و آنها را دعوت به حيات و زندگى كرد و دين اسلام يك دين راستين است كه حركت، در همه زمينه‏هاى زندگى ايجاد مى‏كند و روح به فكر و انديشه مى‏دهد. احساس مسؤوليّت مى‏آفريند؛ همبستگى و اتحاد و ترقّى و تكامل در همه زمينه‏ها ايجاد مى‏كند و به تمام معنى حيات آفرين مى‏باشد.

و دعوت حياتى در وهله اول مربوط به جهاد و ايمان و قرآن و بهشت است كه از عوامل اصلى حيات مى‏باشد. هر چند مفهوم آيه محدود است ولى شامل هر برنامه و هر دستورى كه شكلى از اشكال حيات انسانى را بيافريند؛ مى‏باشد.» «7»

 

حقيقت دعوت انبيا عليهم السلام‏

«حقيقت امر و ركن واقعى اين دعوت چيزى است كه انسان را از پرتگاه فنا و هلاكت، رهائى داده و زنده‏اش مى‏كند.

زندگى گران‏بهاترين متاعى است كه موجود زنده براى خود سراغ دارد. و در ماوراى زندگى غير از عدم و بطلان چيزى ديگرى نيست. و اين ارزش را براى زندگى به خاطر اثر آن قائل است كه عبارت از شعور و اراده كه نشاط و سعادت زندگى به آن است، پس به اين جهت همواره از جهل و نداشتن حريّت اراده و اختيار مى‏گريزد.

انسان هم كه يكى از موجودات زنده است، مانند همه موجودات مجهّز به سلاحى كه زندگى معنوى او حقيقت وجود اوست. همان طور كه تمامى انواع موجودات مسلّح به سلاحى كه حافظ وجود و بقايشان باشد، هستند، و سلاح انسان همان اراده و اختيار اوست كه خيرات و منافع او را از شرور و مضارّش مشخص نموده و او را به آن يكى سوق و از ديگرى زنهار مى‏دهد.

اين هدايت الهى كه نوع انسانى را به سوى سعادت و خير و منافع وجودش دلالت مى‏كند هدايتى تكوينى است و از مشخّصات نحوه خلقت اوست.

انسان سعادت وجود خود را به طور قطع درك مى‏كند. و در اين دركش دچار ترديد نمى‏شود. اگر در جايى دچار غفلت و شبهه شود به خاطر تأثير عوامل و اسباب نامناسب ديگرى است كه موجودى را از مسير خيرات و منافع آن به سوى ضرر و شرش سوق مى‏دهد. همان طور كه در قرآن بر روى آن پافشارى نموده و مى‏فرمايد:

راه سعادت و علم و عملى كه منتهى به آن مى‏شود بر هيچ انسانى پوشيده و مخفى نيست و هر انسانى به فطرت خود مى‏فهمد كه چه معارفى را بايد معتقد باشد و چه كارهايى را بايد بكند.

فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَاتَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ لِكَ الدّينُ الْقَيّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ» «8»

پس [با توجه به بى‏پايه بودن شرك‏] حق‏گرايانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوى اين دين [توحيدى‏] روى آور، [پاى‏بند و استوار بر] سرشت خدا كه مردم را بر آن سرشته است باش براى آفرينش خدا هيچ گونه تغيير و تبديلى نيست؛ اين است دين درست و استوار؛ ولى بيشتر مردم معرفت و دانش [به اين حقيقت اصيل‏] ندارند.

گاهى انسان در اعتقاد يا عملش از طريق حق منحرف شده و دچار اشتباه مى‏گردد وليكن اين خط مستند به فطرت انسان و هدايت الهى نيست، بلكه به خاطر اين است كه او خودش عقل خود را دزديده و در اثر پيروى هواى نفس و تسويلات جنود شيطان، راه رشد خود را گم كرده است.

أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى‏ سَمْعِهِ‏وَ قَلْبِهِ‏وَ جَعَلَ عَلَى‏ بَصَرِهِ‏غِشوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» «9»

پس آيا كسى كه معبودش را هواى نفسش قرار داده ديدى؟ و خدا او را از روى علم و آگاهى خود [بر اين كه شايسته هدايت نيست‏] گمراه كرد، و بر گوش و دلش مُهرِ [تيره بختى‏] نهاد، و بر چشم [دلش‏] پرده‏اى قرار داده است، پس چه كسى است كه بعد از خدا او را هدايت كند؟ آيا متذكّر [حقايق‏] نمى‏شويد؟

پس اين علم و عملى كه فطرت انسانى انسان را به سوى آن دعوت مى‏كند از لوازم زندگى سعيد انسانى است كه جا دارد نامش را زندگى گذاشت و چنين زندگى به چنين علم و عملى نيازمند است.

پس براى آدمى يك زندگى حقيقى هست كه اشرف و كامل‏تر از حيات پست‏ دنيايى اوست و وقتى به آن زندگى مى‏رسد كه استعدادش كامل و رسيده شده باشد. اين تماميّت استعداد به وسيله آراستگى به دين و دخول در زمره اولياى صالحين، دست مى‏دهد.

آيه شريفه سوره انفال اشاره به همان استعداد نموده و مى‏فرمايد:

عمل كردن به آن دستورهايى كه دعوت حقه اسلامى، بشر را به آن مى‏خواند.

انسان را براى درك آن زندگى حقيقى مستعد مى‏سازد همچنان كه اين زندگى حقيقى هم منشأ و منبع اسلام است. علم نافع و عمل صالح از آن زندگى سرچشمه مى‏گيرد.

اين دعوت مطلق است و از اين كه شامل مجموع دعوت‏هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مايه زنده شدن دل‏هاست و يا دسته‏اى از دعوت‏هايش كه طبيعت احياء را دارد بشود، هيچ ابائى نداشته و همچنين شامل نتايج دعوت او كه عبارت است از انواع زندگى‏هاى سعيد حقيقى مانند زندگى اخروى در جوار خدا نيز مى‏شود.

هر چند برخى در دعوت مورد شأن نزول آيه گفته‏اند كه:

آيه حيات را در حكم جهاد مى‏داند كه جهاد مايه احياى امر شما و عزت دين شماست.

يا برخى ديگر گفته‏اند: ايمان و حق مايه حيات دل و كفر و باطل باعث مرده شدن دل است.

يا عدّه‏اى شما را به قرآن و علم دين مى‏خوانند و دليل آورده‏اند به اين كه علم مايه حيات و جهل در حقيقت مردن است و قرآن هم نور و هم حيات و هم علم است.

يا عده‏اى گفته‏اند: وقتى شما را مى‏خوانند به بهشت يعنى بهشت، زندگى دائمى و نعمت باقى و زوال‏ناپذير است.» «10»

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- انفال: (8): 24.

(2)- حديد (57): 17.

(3)- فصّلت (41): 39.

(4)- انعام (6): 122.

(5)- فجر (89): 24. (6)- فجر (89): 24.

(7)- فرقان (25): 58. (8)- روم (30): 30.

(9)- جاثيه (45): 23.

(10)- ترجمه تفسير الميزان: 9/ 52- 57، ذيل آيه 24 سوره انفال.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه