سبك شمردن نماز
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد پنجم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
دستور حضرت حق و صد و بيست و چهار هزار پيامبر و دوازده امام و اولياى مقرب الهى است كه انسان به وسيله نماز در برابر عظمت حضرت رب الارباب به تواضع و خضوع قيام كند؛ كسىكه اين حكم با عظمت را سبك بشمارد، انسان بسيار سبك و بىقدرى است، انسان پست و زبونى است، موجود پليد و كثيفى است؛ كسىكه با اين ناچيزى و كوچكىاش، حاضر نباشد در برابر بزرگى حضرت اللّه، با اين همه لطف و محبت و احسانى كه نسبت به او مبذول داشته، سر تواضع فرود آورد، البته كثيف و پست و از هر موجودى بدبختتر و زبونتر است.
سبك شمردن بزرگترين و عرفانىترين حكم الهى، دليل بر جهل و ذلّت و شقاوت و كوردلى است.
اهل معرفت و عاشقان حضرت حق و اولياى كامل و دلباختگان به مقصود واقعى عالم با چشمى غير از همه چشمها به نماز مىنگريستند.
آنان با نماز رفتارى عاشقانه و ربطى عارفانه و پيوندى آگاهانه داشتند؛ نماز چشم و چراغ آنان و روشنى قلب و دل آن سرباختگان كوى محبوب بود؛ آنان بدون نماز زندگى نمىكردند و بىنماز زنده نبودند و منهاى نماز حركت نداشتند.
جهان را بىنماز نمىخواستند و براى ره بردن به عالم ملكوت راهى جز نماز نمىدانستند و محصول و ميوه هستى را در نماز مىديدند.
در برابر نماز از خود بىخود مىشدند و به هنگام ورود به نماز سر و جان نمىشناختند و تنها مستى و وجد و شور و سماع آنان از نماز بود.
آنان با نماز جان و دل مىآراستند و نفس خود با نماز از رذايل پاك مىكردند و وقت نماز از خود بىخود مىشدند و در مقدمه نماز به مستى كامل فرو مىرفته و با زبان حال به محضر حضرت جانان عرضه مىداشتند:
|
ما را سفرى فتاد بى ما |
آنجا دل ما گشاد بى ما |
|
|
آن مه كه ز ما نهان همى شد |
رخ بر رخ ما نهاد بى ما |
|
|
ماييم هميشه مست بى مى |
ماييم هميشه شاد بى ما |
|
|
درها همه بسته بود بر ما |
بگشود چو راه داد بى ما |
|
|
ماييم ز نيك و بد رهيده |
از طاعت و از فساد بى ما «1» |
|
بياييد آن طور كه قرآن مجيد فرموده به نماز بنگريم، يعنى نماز را در رأس تمام احكام حضرت دوست ببينيم.
دوست به ما اجازه داده تا به وسيله نماز به محضر مبارك او و پيشگاه قدس و كوى پاكش مهمان شويم و گرنه ما كه بىنهايت در بىنهايت كوچكيم كجا و پيشگاه آن جناب كه بىنهايت در بىنهايت عظيم است كجا؟!
اينكه حضرت ذوالجلال از ما انسانها نماز خواسته، دليل بر كمال عشق و محبت او نسبت به ماست.
اگر عشق خالق به مخلوق نبود، مسئلهاى به نام نماز مطرح نمىشد؛ نماز، فريادى عاشقانه و راهى عارفانه به سوى جناب اوست؛ اگر نماز را آن چنان كه هست و به آن نحوى كه دستور دادهاند به جاى آرى، آنچه حجاب بين قلب و روح تو و حضرت محبوب است برداشته شود و به مشاهده عظمت او نايل گردى.
حرمت سبك شمردن نماز در روايات
در حرمت سبك شمردن نماز و سستى نسبت به اين امر با عظمت الهى، رواياتى در كتب روايى ما آمده كه دانستن بخشى از آن بر همگان لازم است:
عَنْ زُرارَةٍ عَنْ ابى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: لاتَتَهاوَنْ بِصَلاتِكَ فَانَّ النَّبىَّ صلى الله عليه و آله قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ:
لَيْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَيْسَ مِنّى مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً لايَرِدُ عَلَىَّ الْحَوْضِ لا وَاللّهِ «2»:
زراره از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمود: نسبت به نمازت سستى مكن، پيامبر به هنگام مرگش فرمود:
كسى كه نماز را سبك انگارد از من نيست، كسى كه مستكننده بنوشد بر من وارد نخواهد شد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
واللّه قسم، پنجاه سال بر كسى مىگذرد و خداوند يك نماز از او قبول نمىكند و چه برنامهاى براى انسان سختتر از اين است؟
به خدا قسم از همسايگان و يارانتان مىشناسيد كسى را كه اگر براى بعضى از شما نماز بخواند از او قبول نخواهيد كرد، چون نماز را سبك انگاشته، خداوند جز عمل نيكو قبول نمىكند، چگونه كسى كه يك عمل الهى را سبك گرفته از او قبول كنند «3»؟
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود:
لَمَّا حَضَرَتْ ابى الْوَفاةُ قالَ لى: يا بُنَىَّ انَّهُ لايَنالُ شَفاعَتَنا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاةِ «4»:
پدرم حضرت صادق عليه السلام به وقت مرگ فرمود: پسرم، كسى كه نماز را سبك بشمارد، به حقيقت كه به شفاعت ما نمىرسد.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لِكُلِّ شَىءٍ وَجْهٌ وَوَجْهُ دينِكُمُ الصَّلاةُ فَلا يَشينَنَّ احَدُكُمْ وَجْهَ دينِهِ وَلِكُلِّ شَىءٍ انْفٌ وَانْفُ الصَّلاةِ التَّكْبيرُ «5»:
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر چيزى صورتى است (كه نمايانگر هويت و زيبايى و حيثيت آن چيز است) و صورت دين شما نماز است، كسى از شما صورت دين را خوار و سبك نشمارد، براى هر چيزى مقدمهاى است و مقدمه نماز تكبير است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
براى نماز از ميان ملائكه موكلى است كه كارى غير آن ندارد، چون مكلف از نماز فراغت پيدا كند، آن را به طرف خدا مىبرد، اگر قابل قبول باشد قبول مىشود و اگر از طرف حق قبول نشود، خطاب مىرسد: اين نماز را به بندهام بازگردان.
ملك نماز را باز گردانده و به صورت صاحبش مىزند و مىگويد: واى بر تو كه هميشه عملى دارى كه باعث سرشكستگى من است «6».
و نيز از ابو بصير نقل شده:
بر ام حميده وارد شدم، تا او را در عزاى امام صادق عليه السلام تسليت بگويم. او گريه كرد و من نيز گريستم. سپس گفت: اى ابو محمد! اگر حضرت صادق عليه السلام را به وقت مرگ مىديدى تعجب مىكردى! دو چشمش را باز كرد و فرمود: همه كسانى كه با من آشنايى دارند دور من جمع كنيد، كسى نماند مگر اين كه به محضر آن جناب آمد، آن گاه به همه نظر كرد و فرمود: شفاعت ما شامل كسانى كه نماز را سبك بشمارند، نمىشود «7»!
عَنْ ابى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: الصَّلاةُ عَمُودُ الدّينِ مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفُسْطاطِ اذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الْاوْتادُ وَالْاطْنابُ وَاذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ يَثْبُتْ وَتِدٌ وَلا طُنُبٌ «8»:
امام باقر عليه السلام فرمود: نماز ستون دين است و برنامه آن براى دين همانند ستون خيمه است، وقتى ستون ثابت و پا برجا باشد، ميخها و طنابها پابرجاست، ولى وقتى ستون از ثبوت بيفتد و بشكند، ميخ و طنابى پا برجا نمىماند.
حرمت ضايع كردن نماز و وجوب حفظ آن
مسئله وجوب نماز و حفظ اين وديعه الهى در زندگى به درجهاى از اهميت و ارزش است كه در دستورهاى عالى دينى ضايع گذاشتن آن از محرمات شمرده شده و بر حفظ آن از نظر كميت و كيفيت سفارش زياد شده است.
امام خمينى رحمه الله در «اسرار الصلاة» خود مىفرمايد:
اكتفا نمودن به صورت نماز و قشر آن و محروم ماندن از بركات و كمالات باطنيه آن- موجب سعادات ابديه، بلكه باعث جوار ربّ العزة و مرقاة عروج به وصال محبوب مطلق كه غايت آمال اوليا و منتهاى آرزوى اصحاب معرفت و ارباب قلوب بلكه قرة العين سيد رسل صلى الله عليه و آله و سلم است- از اعلى مراتب خسران و زيانكارى است كه پس از خروج از اين نشئه و ورود در محاسبه الهيه موجب حسرتهايى است كه عقل ما از ادراك آن عاجز است.
ما تا در حجاب عالم ملك و خدر طبيعت هستيم، از آن عالم نمىتوانيم ادراكى نماييم و دستى از دور، بر آتش داريم.
كدام حسرت و ندامت و زيان و خسارت بالاتر از آن است كه چيزى كه، وسيله سعادت انسان و دواى درد نقايص قلبيه است و در حقيقت صورت كماليه انسانيه است پس از چهل پنجاه سال تعب در راه آن به هيچوجه از آن استفاده روحيه نكرده، سهل است مايه كدورت قلبيه و حجابهاى ظلمانيه شود و آنچه قرة العين رسول اكرم صلى الله عليه و آله است موجب ضعف بصيرت ما گردد.
[يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ] «9».
دريغ و افسوس بر اهمالكارى و تقصيرى كه درباره خدا كردم.
به قول فيض كاشانى آن سرمست باده عشق الهى:
|
گنج ابدى پيروى حق و عبادت |
مفتاح در خير نمازى به جماعت |
|
|
معناى نماز است حضور دل احباب |
زنهار به صورت مكن اى دوست قناعت |
|
|
راضى مشو از بندگيش تا ننمايى |
آداب و شرايط همه را نيك رعايت |
|
|
هر چند كه وسواس كنى سود ندارد |
خود را ندهى تا به دل و جان به عبادت |
|
|
خواهى به عبادت خللى راه نيابد |
ميكن دولت از وسوسه ديو حمايت |
|
|
خواهى كه زدستت نرود وقت فضيلت |
مگذار كه تا كار كشد وقت طهارت |
|
پس اى عزيز! دامن همت به كمر زن و دست طلب بگشاى و با هر تعب و زحمتى، حالات خود را اصلاح كن و شرايط روحيه نماز اهل معرفت را تحصيل كن و از اين معجون الهى كه با كشف تام محمدى صلى الله عليه و آله براى درمان تمام دردها و نقصهاى نفوس فراهم آمده استفاده كن و خود را تا مجال است از اين منزلگاه ظلمت و حسرت و ندامت و چاه عميق دورى از ساحت مقدس ربوبيت جلّ و علا كوچ ده و مستخلص كن و به معراج وصال و قرب كمال، خود را برسان كه اگر اين وسيله از دست رفت وسايل ديگر منقطع است.
انْ قُبِلَتْ قُبِلَ ما سِواها وَانْ رُدَّتْ رُدَّ ما سِواها «10».
اگر نماز قبول شود بقيه اعمال ديگر عبد قبول مىشود و اگر نماز مردود نشود بقيه اعمال ديگر نيز مردود مىشود.
عارف روشن ضمير مرحوم حاج ميرزا عبدالحسين تهرانى- كه از اعاظم تلامذه مرحوم حجة الاسلام شفتى اصفهانى است- مىگويد «11»:
نماز، مستجمع صفات ساير عبادات است، چون صيام كه امساك از مفطرات است و چون حج كه احرام بستن از ميقات است و چون زكات كه بذل نفيس نفقات است و چون جهاد كه محاربه با جنود شياطين و مخالفين است و محراب عبادت نيز معدن وسوسه شيطان است.
پس نماز، كل و ساير اعمال بسته به او به منزله اجزا و او اعلى و ساير نسبت به او ادنى و مشخص است كه، چون كل منتفى شود جزء نيز منتفى گردد و چون متاع اعلى مردود شود ادنى به طريق اولى نابود شود.
و اين در مثل چنان است كه پادشاهى از رعيت تحفه خواهد و در حفظ او مبالغه نمايد و رعيت نيز از راه دور متاعى بردارد و تا به درگاه سلطان هديه آورد و دشمنان بسيار و دزدان خونخوار بسيار نيز در راه برخورند و با همه، كشش و كوشش نمايد و متاع را از چنگ دزدان ربايد و صحيح و سالم تسليم بارگاه سلطان و پادشاه كند.
ولكن در اين تحفهها يكى از همه مرغوبتر و نزد سلطان از همه مطلوبتر و ايجاب آن از سايرين بيشتر و تأكيد سلطان درباره او فزونتر باشد، معلوم است كه اگر تحفه به صفتى كه سلطان امر فرموده موصوف باشد و به اسم صحت معروف
باشد، مقبول طبع شاه شود و سايرين را نيز به تبع آن قبول فرمايد و اما اگر آن متاع اعلى كه نفيستر و طبع سلطان به آن حريصتر است، به دزدان داده، يا آنكه به صفتى كه سلطان خواسته موصوف نباشد، سلطان همه را رد نمايد و ساير تحفهها اگر چه خوب است بد نمايد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- مولوى.
(2)- الكافى: 3/ 269، باب من حافظ على صلاته أو ضيّعها، حديث 7؛ وسائل الشيعة: 4/ 23، باب 6، حديث 4413.
(3)- الكافى: 3/ 269، باب من حافظ على صلاته أو ضيعها، حديث 9؛ وسائل الشيعة: 4/ 24، باب 6، حديث 4414.
(4)- الكافى: 3/ 270، باب من حافظ على صلاته أو ضيعها، حديث 15؛ وسائل الشيعة: 4/ 24، باب 6، حديث 4415.
(5)- الكافى: 3/ 270، باب من حافظ على صلاته أو ضيعها، حديث 16؛ وسائل الشيعة: 14/ 24، باب 6، حديث 4416.
(6)- الكافى: 3/ 488، باب النوادر، حديث 10؛ ثواب الأعمال: 229؛ بحار الأنوار: 81/ 262، باب 16، حديث 62.
(7)- الأمالى، شيخ صدوق: 484، المجلس الثالث والسبعون، حديث 10؛ المحاسن: 1/ 80، باب 3، حديث 6؛ وسائل الشيعة: 4/ 26، باب 6، حديث 4423.
(8)- المحاسن: 1/ 44، حديث 60؛ وسائل الشيعة: 4/ 27، باب 6، حديث 4424.
(9)- زمر (39): 56.
(10)- الأمالى، شيخ صدوق: 641، المجلس الثالث والتسعون؛ بحار الأنوار: 10/ 393، باب 25.
(11)- اسرار الصلاة، تهرانى: 26.
English