به سلامت بيرون آمدن از آزمايشهاى سخت
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
فتنه در حقيقت به معناى وسيله آزمودن و آزمايش كردن است كه در اصل به گداختن طلا و زر در آتش براى امتحان ناخالصى آن گويند. اين به جهت تجربه و آزمايش حسى است.
اين واژه هنگامى كه در آيات و روايات استفاده مىشود، مقصود، گمراهى كفر و عذاب و خلاف و رسوايى است. و بيشتر در زمينهاى طرح مىشود كه امرى سخت يا ناپسند مورد آزمايش قرار گيرد.
علامه طباطبايى در اين زمينه مىفرمايد:
«فتنه عبارت است از وسيله آزمايش و امتحان و مراد از قرار دادن مؤمنان به عنوان وسيله براى آزمايش كفار، مسلط كردن كافران بر ايشان است. تا بدين وسيله خداوند آنان را در بوته آزمايش گذارد تا هر تباهى و فسادى كه در خود دارند بيرون بريزند. آنان مؤمنان را به خاطر اين كه ايمان آورده بودند انواع آزارها مىدادند.» «1» در جاى ديگر مىفرمايد:
«تفاوت ميان امتحان الهى و امتحانى كه ما بشر مىكنيم اين است كه ما غالباً از باطن و درون اشيا بىخبريم و لذا آن را امتحان مىكنيم تا بدين وسيله وضعيت ناشناخته آن بر ما معلوم شود، در حالى كه جهل و نادانى نسبت به خداى سبحان معنا ندارد و كليدهاى غيب در اختيار اوست، بنابراين تربيت و هدايت عامه الهى نسبت به انسان كه به منظور فراخواندن او به نيك فرجامى و سعادت صورت مىگيرد، امتحان است؛ زيرا با اين كار وضعيت موجود كه آيا اهل سراى ثواب است يا سراى عقاب و كيفر به منصّه ظهور و تعين مىرسد. به همين دليل است كه خداوند متعال اين عملكرد خود يعنى تشريع و جهت بخشيدن به حوادث را به نام بلا و ابتلا و فتنه نامبرده است. و به طور كلى و عام مىفرمايد:
«ما آنچه را بر روى زمين است زيور آن قرار داديم تا مردم را بيازماييم كه كدام يك بهتر عمل مىكنند.» «2» و چنانكه ملاحظه مىشود آيات امتحان، بلا را به كليه امور مربوط به انسان تعميم مىدهد چه آنهايى كه به وجود او و اعضاى وجود او مربوط مىشود مانند گوش و چشم و زندگى و چه آنهايى كه از حيطه وجود او خارج است اما به نحوى با او ارتباط دارد، مانند فرزند و همسر و ايل و تبار و دوست و مال و مقام و هر آنچه به نوعى از آن بهرهمند مىشود. نيز نقطه مقابل اين امور مانند مرگ و ديگر مصيبتهايى كه به انسان مىرسد. خلاصه آن كه اين آيات هر جزئى از اجزاى عالم و هر حالتى از حالات انسان را كه با انسان ارتباط پيدا مىكند، وسيله امتحان و آزمايش خداوند از انسان برمى شمارد. «3» بر اساس آيات قرآن مجيد، انسان در همه مراحل زندگى مورد آزمايش گوناگون قرار مىگيرد. خداوند براى تربيت انسان هميشه او را در كورههاى داغ امتحان قرار مىدهد تا جاذبههاى روحى و قلبى او را بيازمايد.
مال و فرزند دو عامل مهم نزد خداوند است كه مىفرمايد:
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَآ أَمْوَ لُكُمْ وَأَوْلدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» «4»
و بدانيد كه اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شماست، وخداست كه پاداشى بزرگ نزد اوست.
فتنه گاه آزمون خير و گاه آزمايش شر است. تا جوهره باطن در دو وضعيت مشخص شود كه مىفرمايد:
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُم بِالشَّرّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ» «5»
هر كسى چشنده مرگ است و ما شما را [چنانكه سزاوار است] به نوعى خير و شر [كه تهيدستى، ثروت، سلامت، بيمارى، امنيت و بلاست] آزمايش مىكنيم، و به سوى ما بازگردانده مىشويد.
امّا مردم از اين آزمايشها خبر ندارند كه تا سختى مىبينند از جاده حقيقت بيرون مىروند و خويشتن را گم مىكنند. خداوند در اين زمينه مىفرمايد:
فَإِذَا مَسَّ الْإِنسنَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنهُ نِعْمَةً مّنَّا قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَايَعْلَمُونَ» «6»
پس چون انسان را آسيبى رسد، ما را [براى برطرف كردنش] بخواند، سپس هنگامى كه [براى برطرف شدن آسيب] از سوى خود نعمتى به او مىدهيم، مىگويد: فقط آن را بر پايه دانش و كاردانى خود يافتهام! [چنين نيست كه مىپندارد] بلكه آن نعمت آزمايشى است [كه آيا به خاطر آن سپاس گزارى مىكند يا به طغيان برمىخيزد؟] ولى بيشتر آنان [به اين واقعيت] معرفت و آگاهى ندارند.
ويژگى امتحان الهى
دو نكته اساسى در امتحانهاى الهى است:
1- امتحان خداوند براى آزمايش قوى از ضعيف است و همچنين پرورش برترىهاى عملى و فكرى انسانهاست تا پاداش و كيفر عمل نيك و بد مشخص شود.
2- خداوند با امتحانها؛ حجت و دليل را بر همه انسانها تمام مىكند تا امتياز و ارزشهاى آدميان معلوم گردد.
بنابراين انسانها در برابر بلاها و حوادث چهار گروه مىشوند:
الف- عدهاى در برابر بلا فرياد كنندهاند و هميشه از روزگار شكايت مىكنند.
مانند: انسانهاى دنيا دوست و مال پرست كه ترس از دست دادن مال، آنها را گلهمند مىكند.
ب- عدهاى در بلاها صبور و شاكرند. مانند: حضرت ايوب عليه السلام كه هر چه بيشتر بلا مىديد شاكرتر بود.
ج- عدهاى بلا را هديه آسمانى مىدانند. مانند: رزمندگان راه حق كه شهادت را پاداش آسمانى مىدانند.
د- عدهاى هم به استقبال بلا مىروند. مانند: جوانانى كه عازم جبهههاى جنگ حق عليه باطل مىشوند و از حق دفاع مىكنند.
پس در اين گرداب و سراب دنيا، گروهى سرافراز از امتحان بيرون مىآيند و گروهى سرافكنده در آزمايشها مردود مىشوند.
امتحان در روايات
در روايات آمده است كه: دين و ايمان انسانها مورد سنجش قرار مىگيرد، آيا در آسايش و امنيت ديندارند و در مشكلات هم پايبند به اصول اعتقادى هستند.
حضرت على عليه السلام اصل آزمايش را از مسلمات امر خداوند مىداند و مىفرمايد:
ايُّهَا النَّاسُ سَيَأْتى عَلَيْكُم زَمانٌ يُكْفَأُ فيهِ الْاسلامُ كَما يُكْفَأُ الإِناءُ بِما فيهِ.
ايُّهَا النَّاسُ، إنَّ اللَّهَ قَدْ اعاذَكُمْ مِنْ انْ يَجُورَ عَليْكُمْ وَلَمْ يُعِذْكُمْ مِنْ انْ يَبْتَلِيَكُم، وَ قَدْ قالَ جَلَّ مِنْ قائِلٍ:
إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَيتٍ وَ إِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ» «7». «8»
اى مردم! به همين زودى زمانى بر شما مىرسد كه اسلام واژگون شود همچون ظرفى كه با محتوياتش واژگون گردد. اى مردم! خدا شما را پناه داده از اين كه بر شما ستم روا دارد، ولى به شما اين تأمين را نداده كه در معرض آزمايش قرارتان ندهد، آن بزرگترين گوينده در قرآن فرمود: «در اين برنامه نشانههايى است و ما آزمايش كنندهايم».
آرى، امتحان الهى از برنامههاى حتمى است كه هيچ گذشت و جدا كردنى براى هيچ كسى وجود ندارد حتى پيامبران و اولياى خدا با درجات بالاتر آزمايش مىشوند. و حتى شيطان هم در اطاعت از حق آزموده شد.
شخصى به حضرت على عليه السلام گفت: آيا امكان دارد خداوند ما را امتحان نكند؟!
حضرت فرمود:
لايَقُولَنَّ احَدُكُمْ: «اللَّهُمَّ إِنّى اعُوذُ بِكَ مِنَ الفِتْنَةِ» لِانَّه لَيْسَ احَدٌ الَّا وَ هُو مُشْتَمِلٌ عَلى فِتْنَةٍ وَلكِنْ مَنِ اسْتَعاذَ فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ. «9»
كسى از شما نگويد: «الهى، از امتحان به تو پناه مىبرم» چه اين كه كسى نيست مگر اين كه مشمول امتحان است. اما اگر كسى خواست از خدا پناه جويد بايد از فتنههاى گمراه كننده پناه جويد.
مقصود حضرت اين است كه از خدا نخواهيد كه شما را امتحان نكند چرا كه امتحان يقينى و همگانى است بلكه از او سرافرازى و موفقيت در امتحان را بخواهيد. محذورات فتنه در دعاى امام سجاد عليه السلام همان مضلّات فتن است كه به معناى سختىها و ترسها و امور گمراه كننده و فريبنده دنيا است.
حضرت صادق عليه السلام فرموده كه حضرت على عليه السلام به عبداللّه بن يحيى فرمود:
الْحَمْدُللّه الَّذى جَعَلَ تَمْحيصَ ذُنُوبِ شِيعَتِنا فى الدُّنْيا بِمِحْنَتِهِمْ لِتَسْلَمَ بِها طاعاتُهُمْ وَ يَسْتَحِقُّوا عَلَيْها ثَوَابَهَا. «10»
ستايش از براى خدايى است كه زدودن گناهان پيروان ما را به سبب سختىها و مشكلات در دنيا قرار داد. تا به اين رنجها و بلاها طاعات آنان؛ سلامت بماند و پاداشى سزاوار نصيبشان گردد.
به هر حال اهل حق و ايمان در فشار و شدت قرار مىگيرند؛ كه مدت آن اندك است و عافيت آن زياد است. يعنى زمان بلا و صبر به مدت عمر انسان كوتاه و گذراست ولى زمان آسايش و راحتى آن بلند و هميشگى است كه آن در آخرت است.
اگر در پى راهى اساسى مىگردى پس به فرمايش مولا بنگر كه راه چاره را چه پيشنهاد فرموده است:
وَ اعْلَمُوا انَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ وَ يُخَلِّدُهُ فِيما اشْتَهَتْ نَفْسُهُ. «11»
بدانيد آن كه تقواى الهى را رعايت كند خداوند راه خروج از فتنهها را برايش باز كند، و به او نورى بنماياند كه از تاريكى برهد، و او را در آنچه كه ميل و آرزوى اوست جاويدان كند.
بنابراين از درگاه حق تعالى طلب كنيم كه در دوران آزمايشهاى سخت و آسان كه همگان در خواب غفلت به سر مىبريم به سلامت گذر كنيم و به سوى بهشت عنبر سرشت فرود آييم.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود:
در بهشت منزلهايى است كه بندگان با اعمال و كردارشان به آنها نمىرسند، نه بر فراز آن منزلها آويزهاى و نه در زير آن ستونى وجود دارد بلكه در آسمان معلّقند. عرض شد: اى رسول خدا! اهل اين منازل كيانند؟ فرمود: بلا كشيدگان اندوه ديده. «12»
نجات از جهنّم و قرار گرفتن در بهشت عنبر سرشت
عالم حيات و زندگى همچون كاروانى است كه از جهان عدم به حركت درآمده و در مسير بى انتهاى خود به سوى بىنهايت كه ذات پاك خداست پيش مىرود، هر چند مخلوقات محدودند و محدود هرگز بىنهايت نخواهد شد ولى سير او به سوى تكامل نيز متوقّف نمىگردد، حتى پس از قيام قيامت باز اين سير تكاملى ادامه مىيابد.
و از آنجا كه آغاز اين حركت از ناحيه پروردگار شروع شده و نخستين جرقه حيات از او پديد آمده و اين حركت تكاملى نيز به سوى او است، تعبير رجوع و بازگشت شده است.
حضرت حق مىفرمايد:
إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَؤُاْ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصلِحتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مّنْ حَمِيمٍ وَ عَذَابٌ أَلِيمُ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ» «13»
بازگشت همه شما فقط به سوى اوست. [خدا شما را وعده داد] وعدهاى حق وثابت؛ بىترديد اوست كه جهان آفرينش را مىآفريند، سپس آن را [به قيامت] بازمىگرداند تا كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته انجام دادهاند، به عدالت و انصاف پاداش دهد، و براى كسانى كه كافر شدند به كيفر كفرى كه همواره مىورزيدند، شربتى از آب بسيار جوشان و عذابى دردناك است.
در آيه ديگر كوشش و تلاش نيكوكاران را تشبيه به يك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهايى آن آمرزش الهى و نعمتهاى جاويدان بهشت است.
وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مّن رَّبّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّموَ تُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» «14»
و به سوى آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنايش [به وسعتِ] آسمانها و زمين است بشتابيد؛ بهشتى كه براى پرهيزكاران آماده شده است.
سارعوا از مسارعت به معنى كوشش و تلاش دو يا چند نفر براى پيشى گرفتن در رسيدن به يك هدف است. و در كارهاى نيك، قابل ستايش و در كارهاى بد نكوهيده است.
در حقيقت قرآن در اين جا از يك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن يك كار اگر تنها باشد معمولًا كار را بدون سرعت و عادى انجام مىدهد ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگيرد آنهم مسابقهاى كه جايزه باارزشى دارد، تمام نيرو و انرژى خود را به كار مىگيرد و با سرعت هر چه بيشتر به سوى هدف پيش مىتازد، اگر هدف اين مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى اين است كه رسيدن به مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نيست، نخست بايد خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد.
و مؤمنان چنيناند كه در راهيابى به حقيقت آخرت در مسابقهاند.
خلود، يعنى ماندن هميشگى و جاودانگى ماندگار است. و مراد حضرت از اين درخواست اين است كه؛ مسافران پرهيزگار، آخرت را از ورود در آتش دائمى و مطلق سالم نگه دارد و جايگاه آسايش را براى آنها فراهم كند.
مقيل، محل استراحت در نصف روز است. در روايات آمده است كه خداوند در حسابرسى بر اهل بهشت به مقدار نصف روز دنيا در بهشت تخفيف مىدهد و براى جهنّميان همچنين مقدار مقرّر شده است. «15» سپس به جايگاه ابدى منتقل مىشوند.
و امّا حضرت سجّاد عليه السلام در دعاى مورد شرح فرمود: «مَقيل المتقين» كه تنها متقيان به آن جايگاه عنبر سرشت، وعده هميشگى داده شدهاند نه ديگران، همان طور كه در سوره فرقان مىفرمايد:
قُلْ أَذَ لِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِى وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَآءً وَ مَصِيرًا* لَّهُمْ فِيهَا مَا يَشَآءُونَ خلِدِينَ كَانَ عَلَى رَبّكَ وَعْدًا مَّسُولًا» «16»
بگو: آيا اين [آتش سوزان] بهتر است يا بهشت جاودانى كه به پرهيزكاران وعده دادهاند كه پاداش و بازگشت گاه آنان است؟* در آنجا هر چه بخواهند در حالى كه جاودانهاند براى آنان فراهم است، اين بر عهده پروردگارت وعدهاى است درخواست شده [و مورد انتظار اهل ايمان از خداى بخشنده و كريم.]
زيرا كه خداوند بهشت را به مؤمنان متقى وعده داده است و هيچ گونه حق و استحقاقى در كار نيست ولى به خاطر تقواى فوق العاده و پذيرش سختىهاى دنيا و دورى از لذتهاى مباح و غيرمباح بايد پاداشى شايسته داشته باشند.
پرسشى در اين جا مطرح است كه چرا خداوند درباره مژده جايگاه دوزخيان و بهشتيان كلمه «خُلد» را به كار برده است؛ با اين كه اهل گناه اگر هدايت مىشدند و يا گروهى در آزمايشهاى دشوارى قرار مىگرفتند؛ اهل طاعت نمىشدند و امور دنيا همه محدود است پس اين جاودانگى بر اساس عدالت نيست؟
پاسخ اين سؤال از دقت در مطالب گذشته روشن مىشود كه با مطالعه آيات و روايت به دست مىآيد:
خداوند به مؤمنان پرهيزگار وعده بهشت ابدى با قيد تقوا داده است و هرگز بندهاى حق يا استحقاقى نسبت به بهشت رفتن ندارد و حتى بسيارى از انسانها با تخفيف در محاسبه و شفاعت و گذشت خداوند و اولياء اللّه به بهشت مىروند. و نكته ديگر اين كه هميشگى بودن پاداش و كيفر مؤمنان و كافران بر اساس نيت آنان است؛ زيرا قصد و علاقه و هدف اهل ايمان، انجام عمل صالح و طاعت الهى براى هميشه است پس اطاعت و پرهيزگارى دائمى حالتى سخت و كوبنده لذت است، پس عاقبت خوشى و راحتى است.
امّا اهل گناه نيتشان تا هنگامى كه زندگى مىكنند اين است كه به دنبال لذتها و هوسها و دورى از راه حق و انكار معاد باشند؛ پس سرانجام آنها درد و آتش است. با اين حال هر كسى بر اساس نيت زندگى مىكند و همان گونه جاودانه مىماند. بنابراين بر كسى يا گروهى ظلمى صورت نمىگيرد.
حضرت صادق عليه السلام اين نكته را مستند به شاكله انسان مىداند و مىفرمايد:
إِنَّمَا خُلِّدَ اهْلُ النَّارِ فِى النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كانَتْ فِى الدُّنْيا انْ لَوْ خُلِّدُوا فِيها انْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً، وَ انَّما خُلِّدَ اهْلُ الْجَنَّةِ فِى الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِم كانَتْ فِى الدُّنْيا أَنْ لَوْ بَقُوا فِيها انْ يُطِيعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّيَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ ثُمَّ تَلا قَوْلَهُ تَعالى:
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ» «17»
قالَ: عَلَى نِيَّتِهِ. «18»
دوزخيان از اين رو در آتش جاويدانند كه در دنيا نيتشان اين بود كه چنانچه تا ابد زنده بمانند، خدا را نافرمانى كنند و بهشتيان در بهشت جاويدانند كه در دنيا بر اين نيت بودند كه هميشه خدا را فرمان برند. پس به نيتها هر دو گروه جاودانه هستند. سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: «بگو هر كس بر پايه خلق و خوى و عادتهاى اكتسابى خود عمل مىكند» و فرمود: يعنى با نيت خود.
مؤمنان با نيتهاى پاك و ضميرهاى مطمئن و اميدوار به دار امان وارد مىشوند و در سراى امنيت و آسايش، تلخىهاى دنيا از بين مىرود.
چقدر بهشت رفتن ارزان است؟! كه با اطاعت و شكيبايى به دست مىآيد.
حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود:
وَالَّذى بَعَثَنى بِالحَقِّ بَشيراً لايُعذِّبُ اللَّهُ بِالنَّارِ مُوَحِّداً أَبَداً. «19»
سوگند به آن كه مرا نويد دهنده برانگيخت، خداوند هرگز يكتاپرست را در آتش عذاب ندهد.
حضرت باقر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
بهشت در گرو گرفتارىها و بردبارى است. پس، هر كه در دنيا بر ناملايمات صبر كند به بهشت رود و دوزخ در گرو لذتها و خواهشهاى نفس است پس، هر كه لذت و هوسها را برآورده كند به جهنّم رود. «20» پس راه بهشت را بايد شناخت و از صاحبانش كليد راهيابى را درخواست نمود كه امام على عليه السلام فرمود:
هر كس شش خصلت در او گرد آيد به بهشت درآيد و از آتش برهد: كسى كه خدا را بشناسد و فرمانش برد و شيطان را بشناسد و نافرمانيش كند و حق را بشناسد و پيرويش نمايد و باطل را بشناسد و از آن بپرهيزد و دنيا را بشناسد و دورش افكند و آخرت را بشناسد و آن را بجويد. «21»
و چون مؤمن به اين خصلتها دست يافت در منازلى سكونت خواهد گزيد كه مقدار آن به هيچ اندازهاى محاسبه نشود.
در اين زمينه حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
منازل شيعيان ما در ديده بهشتيان چنان به نظر مىرسد كه هر انسانى ستارگان را در آسمان مىبيند. «22»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- تفسير الميزان: 19/ 233، ذيل آيه 5 سوره ممتحنه.
(2)- كهف (18): 7.
(3)- تفسير الميزان: 4/ 31- 36، كلام فى الإمتحان و حقيقته.
(4)- أنفال (8): 28.
(5)- انبياء (21): 35.
(6)- زمر (39): 49.
(7)- مؤمنون (23): 30.
(8)- نهج البلاغه: خطبه 102.
(9)- نهج البلاغه: حكمت 93.
(10)- بحار الأنوار: 64/ 232، باب 12، حديث 48؛ تفسير الامام العسكرى: 23، حديث 7.
(11)- نهج البلاغه: خطبه 182.
(12)- بحار الأنوار: 78/ 194، باب 1؛ أعلام الدين: 277.
(13)- يونس (10): 4.
(14)- آل عمران (3): 133.
(15)- التفسير الكبير، فخر رازى: 24/ 72- 73، ذيل آيه 24 سوره فرقان.
(16)- فرقان (25): 15- 16.
(17)- اسراء (17): 84.
(18)- الكافى: 2/ 85، حديث 5؛ وسائل الشيعة: 1/ 50، باب 6، حديث 96.
(19)- بحار الأنوار: 3/ 1، باب 1، حديث 1؛ التوحيد 29/ 31.
(20)- بحار الأنوار: 68/ 72، باب 62، حديث 4؛ الكافى: 2/ 89، حديث 7.
(21)- مجموعة ورام: 1/ 135؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 20/ 264.
(22)- بحار الأنوار: 8/ 148، باب 23، حديث 78.
English