لطفا منتظر باشید

اتهام و افتراء به قلب‏

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد سوم

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

وجود مقدس حضرت حق بنابر آيات قرآن مجيد قلب را مركز فهم و درك حقايق قرار داده است، و مردمى را كه از اين عضو بسيار مهم كه از اعظم نعمت‏هاى الهى است براى درك حقايق و رسيدن به اسرار هستى استفاده نكنند مورد حمله سخت قرار داده است، و آنان را مستحق عذاب دوزخ ميداند.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ: «1»

و يقيناً بسيارى از جنيان و آدميان را «به خاطر اين كه به اختيار خود كفر و شرك را انتخاب ميكنند» براى دوزخ آفريده ايم زيرا آنان را دل‏هائى است كه به وسيله آن معارف الهى را در نمييابند و چشمانى است كه توسط آن، حقايق و نشانه‏هاى حق را نظر نميكنند، و گوش‏هائى است كه به وسيله آن سخن خدا و پيامبران را نميشنوند آنان مانند چهارپايان بلكه گمراه تراند، اينانند كه بيخبر و غافل از معارف و آيات خدا هستند.

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها: «2»

آيا در قرآن نميانديشند، تا حقايق را بفهمند، يا بر دل‏هايشان قفل‏هائى قرار دارد؟!

انسان با حركت مثبت قلب كه فهم حقايق و معارف پس از مطالعه در كتاب هستى و كتاب‏هاى علمى است، به رشد و كمال و مقامات عالى انسانيت ميرسد، و با به كارگيرى قلب براى فهم معارف حقه، به ايمان و اكمل ايمان، و يقين و اكمل يقين دست مييابد، و به حسنات اخلاقى و اعمال صالحه آراسته ميشود، و چراغ هدايت ديگران ميگردد، و به اوج عبادت رب و خدمت به خلق ميرسد، و دنيا و آخرت خويش را آباد و به تحصيل رضاى حق و بهشت عنبرسرشت موفق ميگردد.

قلب هميشه از باب رحمت پروردگار آمادگى دارد كه زمينه بصيرت و آگاهى و علم و عمل را براى انسان فراهم نمايد، و واسطهاى ميان انسان و خداست كه هرگز از اين ميدان بيرون نميرود، و در صورت محجوب نمودنش با معصيت و گناه، و باز داشتنش از فعاليت به وسيله طغيان و عصيان، با توبه و انابه به فعاليتش باز ميگردد و انسان را به قرب و لقاى حق ميرساند.

يهود عنود برخلاف ماهيت آفرينش قلب، و مايه فطرت و نورى كه در آن است به قلب افترا و تهمت ميزدند كه قلب ما از فهم حقايق و معارفى كه محمد آورده عاجز است، و در پوششى قرار دارد كه نميگذارد آنچه را قرآن ميگويد درك كنيم و بفهميم.

سخنان دعوت كنندگان به حق در قلوب ما راه ندارد، و تشخيص حقايق از غير حقايق براى ميسر نيست.

اين بافته خيالات و هواها و شهوات خود را به زبان جارى ميكردند و بر آن اصرار ميورزيدند تا پيامبراسلام را از هدايت كردنشان به اسلام مأيوس نمايند و نهايتاً حضرت با حرصى كه نسبت به هدايت مردم داشت آنان را رها كند، و آنان هم چنان بيرادع و مانع چند اسبه در ميدان فساد و گناه بتازند، و اين چند روزه دنيا را به شكم بارگى، و شهوت رانى، و غارت اموال مردم و رياست بر عوام و

جاهلان بگذارنند و از مسئوليت‏ها و تكاليفى كه حضرت حق بر عهده انسان نهاده بگريزند.

گروهى غلف را به معناى ظرف و گنجينه گرفته و منظور از غلف را در زبان يهود اين معنا دانسته اند: كه قلوب ما گنجينه‏هاى پوشيده از معارف و علوم و آگاهى است و ما را نيازى به آنچه محمد آورده نيست، و اين دين و آئين مخصوص توده عوام و بيسواد و بيسر و پاست!!

اگر يهود اين را ميگفتند نشان از غرور و كبر و خودپسندى آنهاست، و اقامه اين مسئله باطل براى اين بود كه خود را از هر مؤاخذه و مسئوليتى بركنار نمايند، و از پى اين ادعا باز به تاخت و تاز خود در ميدان خطا و گناه ادامه دهند، و به غارت اموال و افكار مشغول باشند و به قول معروف دو روزه دنيا را به خيال خود خوش بگذرانند و از كشيدن بار هر مسئوليتى راحت باشند.

ولى به فرموده قرآن مجيد اينطور نبود كه ميگفتند: و قلبشان اينگونه كه ادعا ميكردند نبود، بلكه آنقدر از خدا دور شده بودند كه از شمول رحمت حق كه از آثارش هدايت شدن به اسلام بود محروم گشته و در كفرشان ماندند، و به خاطر كفرشان دچار لعنت خدا گشته از به دست آوردن فيوضات الهيه بازماندند و دنيا و آخرتشان را از دست دادند، و جز اندگى از آنان كه قلب را براى فهم حق بگار گرفتند ايمان نياوردند.

مسئله قلب و آثار مثبت و منفى آن در توضيح آيه شريفه 74 سوره مباركه بقره بطور مفصل گذشت.

 

آرزوهاى مثبت يهود پيش از نزول قرآن‏

يهود تا پيش از نزول قرآن مجيد قومى پراكنده و دچار مصائب گوناگون و شكنجه‏هاى سخت و ملّتى مطرود و بيآبرو و در اكثر زمان‏ها گرفتار حملات بسيار رنج آور و شكننده بابلى‏ها و رومى‏ها و مسيحى‏ها بودند، و از آنان طوايفى‏ كه در يثرب و اطراف آن زندگى ميكردند هميشه زير فشار بت پرستان و مشركان قرار داشتند و در ذلت و خوارى و پستى و تيره بختى بسر برده، و در ميان برخوردها و نزاع‏هائى كه با مشركان داشتند و شكست‏هاى ذلت بارى كه از آنان ميديدند با توجه به آياتى كه در تورات بشارت بر ظهور پيامبراسلام و نزول قرآن و پيروزى همه جانبه اسلام بر دشمنان داشت به خود در سايه ايمان آوردن به پيامبر و عمل به آيات كتاب او و توانمند شدن نويد فتح و پيروزى ميدادند و در فضاى اين آرزوى مثبت بسر ميبردند، و براى دشمنانشان شكست و تيره روزى پيش بينى ميكردند، و انتظار ميبردند كه با آمدن پيابر و نزول كتاب بر او و آراسته شدنشان به ايمان براى هميشه شر دشمنان خود را ريشه كن كرده و زندگى امن و پر از آسايش و امنيت پيدا نمايند.

زمانى كه از نزد خدا كتاب با عظمتى چون قرآن براى آنان آمد جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏، كتابى كه جلوه علم و حكمت و عدل و رحمت خدا، و حيات بخش و تأمينكننده سعادت دنيا و آخرت انسان است، كتابى كه فراتر از همه عقول و انديشه‏ها و علوم انسانى است، كتابى حاوى معارف الهيه و احكام شرعيه، و بيانكننده حقايق ظاهرى و باطنى است، كتابى كه به عمل كنندگانش نويد پيروزى و به روزى ميدهد، كتابى كه ضامن حفظش از تحريف خداست، و همه انسان‏ها با همه قدرت عقلى و علمى خود از آوردن مانند يك سوره‏اش عاجزند، كتابى كه بسيارى از درهاى علوم را به روى بشر گشود، كتابى كه تا قيامت از نظر محتوا برتر از همه كتاب‏هاست، كتابى كه هرگز باطل در آن راه ندارد، و مطالب حقه و معارف عرشيه‏اش بر برهان‏هاى طبيعى و عقلى و علمى استوار است، كتابى كه جز خير و سلامت انسان را در همه شئون حيات و زندگى نميخواهد، كتابى كه اگر تصديق‏ها و دعوت‏هاى حكيمانه و استوار و فطرى‏اش نبود، براى هميشه‏ زمان برهان صدقى براى پيامبران گذشته و كتاب‏هاى باقى مانده آنان وجود نداشت، كتابى كه همه حقايق بيان شده در كتاب‏هاى نازل شده پيش از خودش را تصديق داشت، و مهر سلامت بر مسائل حكيمانه آنها ميزد، و صدق نبوت پيامبران و كتاب‏هاى آنان را اعلام ميكرد، و امور ناروا را از دامن انبياء و نبوت و كتابشان ميزدود مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ‏

كتابى كه با معارف حقه‏اش و مسائل عقلى و فطرى‏اش و آهنگ دعوت حكيمانه‏اش براى نجات مدعيان توحيد و اميدواران به طلوع صبح خوشبختى، سپس ديگر ملت‏هاى ستمديده جهان و گرفتاران به دست اربابان ظلم و جنايت آمد ناگهان قوم يهود برخلاف آرزوهاى مثبتشان، و انتظارات درست و قويمشان به آن كافر شدند و با رسول نجات بخش اسلام و كتاب حيات بخش او به ستيز و مبارزه و جنگ و ضديت برخاستند!!

 

حركت يهود برضد آرزوهاى مثبت خود

يهود با آگاهى و معرفت به كتابى كه به وسيله آيات تورات از آن خبر داشتند، و براى آنان قطعى و حتمى بود كه درسايه ايمان به آن و عمل به آياتش از ستم ظالمان و فشار مشركان و از ذلت و خوارى و پراكندگى و انگل بودن نجات پيدا ميكنند كافر شدند و به نفى آن و تكذيب آياتش برخاستند و شايعه سختى ميان عوام خود رواج دادند كه اين پيامبر و اين كتاب پيامبر و كتابى نيست كه تورات از آن خبر داده، اينان با كفر به قرآن خود و بسيارى از جهانيان را از بركات قرآن محروم كردند و همه جاده‏هاى خوشبختى و سعادت را به روى خود و هم كيشان خود و مسيحيان و ديگر ملت‏ها بستند:

فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ!!

مشهور است كه علت پيشى گرفتن مشركان يثرب به اسلام و پذيرفتن آئين حق، و روى آوردنشان به قرآن و عمل به آن همان پيش گوئى‏هاى يهوديانى بود كه پيوسته با آنان در حال ستيزه و نزاع و جنگ و جدال بودند.

راستى عجب مردم تيره بخت و با شقاوتى، عجب مردم پست و بدبختى كه به وسيله پيش گوئى‏هاى آنان نسبت به ظهور پيامبر و طلوع قرآن مشركان يثرب مؤمن، رشيد، صادق، امين، مخلص، عالم، جهادگر، و پايه گذار تمدن، و سعادتمند دنيا و آخرت شدند، ولى خود پيش گويان دچار كفر، زندقه، پستى، حيوان صفتى، تيره بختى و گرفتار خزى دنيا و عذاب آخرت و از همه سخت‏تر مستحق لعنت خدا گشتند: فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ، آرى كفر به پيامبر و قرآن پس از معرفت به او و كتابش سبب لعنت دائم خدا و طردشدن و دور شدن كافر از رحمت ويژه حق تا ابدالآباد است.

براى يهود چه جاى عذرى در ايمان نياوردن به نبوت پيامبر و قرآن حكيم بود؟!

يهود كه به قرآن و پيامبر بزرگوار اسلام كافر شدند هيچ عذر و بهانهاى نداشتند، و حجت حق بر آنان در همه زمينه‏ها تمام بود، زيرا آنان پيش از بعثت پيامبر و نزول قرآن در فضائى از علم و آگاهى به انتظار طلوع اين صبح صادق و عامل پيروزى بودند، و نزول قرآن به طور صددرصد مورد اميد آنان بود كه در سايه نزولش و ايمان به آن بر دشمنان پيروز و از هر جهت از بركت آن نيرومند گردند!

ولى در عين اين انتظار و اميد مثبت و داشتن علم و آگاهى و معرفت به تحقق اين حقيقت تا قرآن به سويشان آمد به آن كافر شدند!!

 

فروش سرمايه وجود انسانى به كفر

فضيلت و برترى انسان بر ساير موجودات عرصه گاه هستى به خاطر عقل و آزادى، و اينكه بالقوّه داراى مقام باعظمت خلافت از خدا، و ظرف آگاهى و بصيرت، و مطلع الفجر طلوع هدايت تشريعى، و محل ظهور كرامت است، امرى مسلّم و ثابت و حقيقتى است كه در كتاب‏هاى آسمانى به آن ناطق، و حكماى الهى و فلاسفه ربانى و عرفانى بينا با دلايل متقن اين مقامات را به عنوان مقامات ويژه انسان به اثبات رسانيده و در كتاب‏هاى خود در اين زمينه مقالات و مطالب مهمى نوشته اند.

انسان از نظر جايگاه بنابر آيات قرآن و روايات، و معارف حقه موجودى مافوق موجودات و عنصرى حاوى زمينه‏هاى معنويت، و مقامى مادون حق است، همه موجودات بخاطر او آفريده شده اند، و مسخر حيات اويند و در مسير خدمت به او دركارند و او براى خدا آفريده شده بايد همه موجوديت و هويت خود را در ميدان بندگى و عبادت او به معناى وسيع مسئله بكار بگيرد، بنابراين براى اين موجود نميتوان ارزش و قيمتى مادى تعيين كرد، انسان از نظر معارف قرآنى و اهل بيت ارزش بدنش در صورتى كه در عبادت رب و خدمت به خلق بگار گرفته شود بهشت و ارزش جانش در صورتى كه در امور معنوى و حالات پاك و اخلاق حسنه و نيات خالصانه بكار گرفته شود رضوان الهى است.

انسان بدون اتصال به خدا و حقايق ملكوتيه و فيوضات خاص ربانيه موجودى مادّى محض و زمينى و در رديف ساير جاندارن روى زمين است، در فضاى تاريك بيايمانى و منقطع از حق فقط دنيا و كالاى آن را طالب است و براى دنيا خواهى ميكوشد و حركت ميكند، و قلبش غرق محبت و عشق به دنيا ميگردد دنيائى كه درباره آن در روايات آمده:

«حب الدنيا رأس كل خطيئته:» «3»

دنيا دوستى سر منشأ همه گناهان است.

به دنبال دنيادوستى همه اعضا و جوارح و درون انسان حوزه جاذبه گناه ميشوند و با اين وضع انسان كارخانه توليد معصيت، و سرزمين رويش خطاها و ستم‏ها و جنايات ميگردد، و از فضاى باعظمت عبوديت و رسيدن به عزّ ربوبيت محروم مانده، در اين موقعيت است كه براى شكم چرانى و شهوت رانى و به دست آوردن متاع اندك دنيا و حفظ غرور و كبر و رياست و منيت خود وارد بازار فروش سرمايه انسانى و هويت معنوى خود كه بايد با بهشت و رضوان الهى معامله شود ميگردد و همه هستى باعظمت خود و شئون و آثارش به كفر به خدا و حقايق و انكار نبوت و كتاب‏هاى آسمانى ميفروشد و با اين معامله و تجارت خسارت بار به طرف بينهايت پوچى و كوچكى و حقارت و پستى ميرود و يك جا دنيا و آخرت خود را برباد ميدهد وبا از دست دادن رضايت پروردگار به بازار كسب خشم خدا و خشم مردم ميافتد، و از بارگاه ربوبى و عرصه گاه هستى، و نظامات آفرينش و پيشگاه مردم طرد شده، و محبتش از همه قلب‏ها بيرون ميرود و مورد كينه و بغض جهانيان قرار ميگيرد، بلاى سنگينى كه از زمان موسى تا به امروز كه اين نوشتار در حال تنظيم است يهود و كارگردانانشان صهيونيست گرفتارآنند و خروج از اين اوضاع براى آنان جز با توبه واقعى و بازگشت به قرآن كه بخاطر جنايات و آلودگى‏هاى فراگير بر باطنشان هرگز موفق به آن نميشوند ميسّر نيست.

آنان به جاى اينكه سرمايه عقل و فطرت و تفكر و كمال جوئى و كرامت خواهى و عزت طلبى را با ايمان به خدا و قيامت و در راه تحصيل كمالات و ارزش‏ها معامله كنند و از هر جهت سود و منفعت ابدى نصيب خود نمايند، به كفر و پرده پوشى روى حق، و انكار واقعيات و فساد و گناه فروختند و از همه طرف خسارت و زيان ابدى و خزى دنيا وعذاب آخرت را سهم خود نمودند و با اين معامله پرضرر سرزمين وجود خود را محل رويش غرور و كبر و كينه و بدانديشى و شرّ و فساد و به ويژه حسد به اهل خدا و بخصوص حسد به پيامبر و قرآن كردند.

اين قوم به خاطر شعله ور شدن آتش حسد در وجودشان در مقام سوزاندن ارزش‏هاى معنوى، و جلوگيرى از جهانى شدن اسلام، و جنگ و خونريزى و فساد در ميان ملت‏هاى دنيا برآمدند، ولى دچار خشم خدا و خشم ملت‏هاى آزاده جهان گشتند، و تبديل به قومى آواره، ذليل، منفور، مطرود شدند و در اين زمان كه اين تفسير نگاشته ميشود مدت شصت سال است به عنوان نوكر و خادم و پادوى انگليس و آمريكا براى حفظ منافع نامشروع اين دو گرگ خونخوار به منطقه فلسطين اعزام و با تشكيل يك دولت پوشالى بدون داشتن امنيت به نوكرى و جيره خوارى آمريكا و انگليس مشغولند و با دريوزگى از آنان نان و آبى آلوده به خون و جنايت ميخورند و دائم از طرف مؤمنان منطقه به ويژه حزب الله لبنان كه از شيعيان خالص اهل بيت‏اند مورد هجوم و حمله اند، به خصوص آن كه در اين روزهائى كه اين صفحات را مينوشتم در مدت سى وسه روز از طرف حزب الله چنان شكست مفتضحانهاى خوردند كه هرگز در طول تاريخ حيات نكبت بارشان به چنين شكست ذلت بارى درعين اين كه از جانب آمريكا و انگليس يارى ميشدند دچار نشده بودند، و به اراده خدا بنا نيست اين قوم روى خوشى و رفاه را تا نابودى كامل به دست مؤمنان منطقه ببينند.

اينان با غرق بودن در ثروت و پر بودن انبارهايشان از پيشرفته ترين مهمات و اسلحه‏هاى آمريكا و انگليس از تعدادى اندك از جوانان شيعه لبنان افسانه شكست ناپذيرى شان كه خود و اربابانشان مدعى آن بودند بباد رفت و نزد ملل دنيا و آزادى خواهان جهان به ذلّت و خوارى شكنندهاى دچار شدند و ملت‏هاى‏ آزاده در همين روزها با اعلام پيروزى حزب الله و شكست نكبت بار اسرائيل آماده جشن و سرور ميشوند.

اين قوم عنود هر بهائى در برابر كفرورزى شان نسبت به قرآن و پيامبر بگيرند بسيار بسيار ناچيز و غيرقابل توجه است، و جز زيان و خسارت در دنيا و آخرت چيزى براى آنان باقى نميماند.

 

انتخاب نبى و نزول كتاب براو براساس لياقت است‏

اين قوم زيانكار پس از بعثت پيامبراسلام و نزول قرآن در برابر اراده حكيمانه حق موضع باطل و ناحق گرفتند و از روى تعصب جاهلانه نژادى و حسد باطنى دهانشان را به اين سخن باطل و بيمعنى آلوده كردند كه چرا در اين زمان كه پيامبر اسلام براساس پيشگوئى آيات تورات ظهور كرده، از ميان قوم خود ما پيامبر مبعوث به رسالت نشده و چرا ويژه ما و براساس خواست ما كتاب براى ما نيامده، و چرا ما بايد از آئين يهوديت كه خاص ماست دست برداشته به پيامبرى كه در قوم عرب مبعوث به رسالت شده و كتابش به لغت عربى است ايمان بياوريم.

اين بيخردان و سبك مغزان و حسودان و كينه توزان تصور ميكردند انتخاب پيامبر و نزول كتاب بر او براساس قوميت و نژاد است!

توجه به اين معنى نداشتند يا نميخواستند داشته باشند كه مقام رسالت و نبوت به كسى عطا ميشود كه از عقل كامل و ايمان جامع، و اخلاق الهى، و نيت پاك و عمل صالح و پيشينه درست برخوردار باشد و بتواند اين مسئوليت عظيم الهى را بر عهده گيرد و مردم را در فضائى از صبر و استقامت به خدا دعوت كند و آنان را در راه رشد و كمال و آدميت و انسانيت و رسيدن به مقامات معنوى هدايت نمايد.

آنان به اندازهاى در تنگناى كبر و غرور و حسد و نابخردى دچار بودند كه حاضر نشدند بدون در نظر گرفتن امور ظاهرى و خالى از توجه به قوميت و نژادپرستى به حق ايمان بياورند، و نسل‏هاى پس از آنان تا به امروز نيز دچار اين اوهام و خيالات فاسده و غرور و نژادپرستى‏اند و حاضر نيستند در برابر حق سر تسليم فرود آرند.

 

كيفر مخالفت با حقايق‏

اين ظروف غرور و منيت، و خزانه پستى و شرارت، و تنور پر از آتش عصبيت و حسادت كه به خاطر اين حالات باطنشان منشأ انواع جنايات و فسادها در مناطق مختلف دنيا بودند و نسل امروزشان هم چون آباء و اجدادشان منشأ جنايات و فساداند نه تنها در دنيا مستحق ذلت و خوارى، و خشم خدا و مردم شدند، بلكه در آخرت هم سزاوار عذاب خواركنندهاى هستند وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ مُهِينٌ.

براى اين كه شدت حسد و حدّت كفر اين طايفه از خدا بيخبر را بيش از پيش بدانيد و دو قطعه تاريخى توجه نمائيد:

سلمة بن سلام از بدريون و مجاهدان صدر اول اسلام است ميگويد جهودى از جهودان مدينه نزديك ما ميزيست يك روز به ما گفت:

«اظلكم زمان بنى الحرم الذى يركب البعير و يلبس الشمله ويأكل الكسرة، ويقبل الهدية ولايأكل الصدقه:»

اينك روزگار پيامبر مكى بر سر شما سايه انداخته، و هنگام بعثت او فرا رسيده، پيامبرى كه از نشستن بر شتر عار ندارد، لباس گشاد و وسيع پوشد، و نان ريزه خشك خورد، و هديه پذيرد، و از خوردن صدقه امتناع ورزد، و سپس گفت از شما شنوندگان كسى كه او را ببيند اين مرد يعنى سلمة بن سلام است، چيزى نگذشت كه پيامبر وارد مدينه شد و همه نشانه‏هائى كه آن يهودى براساس آيات تورات درباره او گفته بود در او بود، به او گفتم والله اين همان پيامبرى است كه تو به ما خبر دادى و كسى غير او نيست يهودى گفت: آرى همان است كه من‏ براساس پيش گوئى تورات گفتم ولى هرگز دست از آئين يهوديت بر ندارم و به او ايمان نياورم‏ «4»!!

صفيه دختر حيى بن اخطب يهودى ميگويد: هنگامى كه محمد مصطفى به مدينه آمد پدرم و عمويم ابو ياسر اخطب اواخر نيمه شب به قصد اين كه بدانند آيا او همان پيامبرى است كه تورات خبر داده بيرون شدند، به وقت غروب آفتاب به خانه بازگشتند در حالى كه شكسته دل و كوفته و پريشان و غمناك بودند، عادتشان اين بود كه هرگاه به خانه ميآمدند مرا مينواختند و مورد نوازش قرار ميدادند، ولى آن شب به من توجهى نكردند و مرا مورد تفقد و نوازش نگرفتند و از شدت دلتنگى به من التفات نكردند، ابو ياسر عمويم به پدرم گفت:

«اهو هو»

آيا اين همان است كه ميدانيم؟ پدرم گفت: آرى سوگند به خدا، عمويم گفت به تمام معنى او را شناختى و به عنوان پيامبر دريافتى؟ گفت: آرى، عمويم گفت: اكنون در درونت نسبت به او چه نظرى دارى؟ پدرم گفت به خدا سوگند تا زنده ام نسبت به او پر از كينه و دشمنى هستم!! «5»

آيا چنين مردمى به قول قرآن مستحق خوارى دنيا و عذاب آخرت، و خشم خدا و خلق و لعنت ابدى و عذاب خواركننده در محشر كبرى نيستند؟! جواب عقل و فطرت و نظام هستى، و پاسخ حق و پاكان اين است كه: وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ مُهِينٌ.

چون كنى بربى حسد مكر و حسد؟

زان حسد، دل را سياهى‏ها رسد

خاك شو مردان حق را زير پا

خاك بر سر كن حسد را هم چو ما

اين حسودان معاند و جهودان متعصب و زبون و خوار چون نميتوانند به وظائف و مسئوليت‏هاى انسانى و الهى خود بپردازند، و از تحصيل ارزش‏ها و فضائل محرومند و زير لگد ستمكاران مافوق خودشان، نفسيات و حقوقشان پايمال ميگردد، روز قيامت هم زير پاى ديگر دوزخيان و در پست ترين دركات جهنم خواهند بود، و با ذلت و خوارى شگفت آورى در آن دنيا دست بگريبانند!! «6»

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- اعراف 179.

(2)- محمد 24.

(3)- نهج الفصاحه 252، حديث 1313.

(4)- كشف الاسرار ميبدى، ج 1، ص 272.

(5)- كشف الاسرار، ج 1، ص 273.

(6)- پرتوى از قرآن با تصرف در عبارت.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه