عجايب آسمانها و زمين
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
«نور ستاره ماكيان يازده سال نورى طول مىكشد تا به ما برسد، يعنى فاصله مىشود:
متر 000/ 1000* 000، 300* 60* 60* 24* 365* 11
ستاره ابط الجوزا سيصد سال نورى از ما دور است و چهل مليون (000، 000، 40) بار از خورشيد بزرگتر است و 3600 بار با حرارتتر و فروزانتر از خورشيد است:
متر 000/ 1000* 000، 300* 60* 60* 24* 365* 300
در صورت فلكى ستارهاى است كه به حرف نمايش داده مىشود و 000، 400 بار از خورشيد روشنتر است، و قطر ستاره ميزا در صورت فلكى فيطس چهار صد بار بزرگتر از خورشيد است.
بيشتر كهكشانهايى كه با تلسكوب رصد خانه مونت ويلسن ديده شدهاند در فاصله 500 مليون سال نورى هستند و ما تازه آنها را در حال حاضر در وضعى مىبينيم كه 500 مليون سال قبل داشتهاند.
فاصله دو كهكشان متجاوز از دو مليون سال نورى است و در افق جهان تا جايى كه ديده مىشود متجاوز از صد مليون كهكشان مجزّا وجود دارد!
پرلمن در كتاب «شناخت نجوم» مىنويسد:
واحدهاى طول زمينى به درد فواصل سماوى نمىخورند. ستاره شناسان از واحدهاى به مراتب بزرگتر مدد مىجويند.
براى اندازهگيرى فواصل در حدود منظومه شمسى، آنها فاصله متوسط زمين از خورشيد را كه 000، 500، 149 كيلومتر است واحد مىگيرند، امّا چون نوبت بخش فواصل بين خورشيد ما و ساير خورشيدها فرا مىرسد واحدى كه بدان اشاره شد نيز بسيار كوچك است.
مثلًا فاصله ما تا نزديكترين ستاره، ستاره پروكسيما در صورت فلكى قنطورس را كه ستارهاى سرخ رنگ و از قدر يازدهم است و تقريباً چسبيده به ستاره روشن آلفاى قنطورس مىباشد با 000، 260 برابر چنين واحدى مىتوان بيان كرد يعنى واحد:
000، 260* 000، 500، 149
تازه اين نزديكترين ستاره است و ديگران دورترند و واحدهاى بزرگترى لازم است، مانند سال نورى و پارسك كه سال نورى مسافتى است كه پرتو نور در طىّ يكسال در فضا مىپيمايد. موقعى كه به ياد آوريم كه براى رسيدن نور خورشيد به زمين فقط هشت دقيقه وقت لازم است مىتوانيم به عظمت اين واحد پى ببريم.
بنابراين يك سال نورى همان اندازه بزرگتر است از شعاع مدار زمين به دور خورشيد كه يكسال بزرگتر از هشت دقيقه است! اين واحد بر حسب كيلومتر عبارت از 000، 000، 000، 460، 9 كيلومتر خواهد بود، يعنى يكسال نورى تقريباً برابر با 9500 مليارد كيلومتر است.
پارسك واحد ديگرى است يعنى، يك پارسك:
000، 000، 000، 800، 30/ سال نورى/ 26/ 3
فواصل برخى از روشنترين ستارگان به حسب پارسك و سال نورى از اين قرار است:
آلفاى قنطورس 3/ 4 سال نورى 31/ 1 پارسك
شَعراى يمانى 7/ 8 سال نورى 67/ 2 پارسك
شَعراى شامى 11 سال نورى 39/ 3 پارسك
الطير 2/ 15 سال نورى 67/ 4 پارسك
اينها ستارگان نسبةً نزديك هستند، اما براى تصوّر بهتر اين نزديكى، بايد در نظر داشت كه براى بيان اين فواصل به كيلومتر بايد اعداد ستون آخر را در 30 بليون كه هر بليون يك مليون مليون است ضرب كرد. مثلًا:
000، 000، 000، 000، 30* 67/ 4
ولى بايد بدانيد كه سال نورى و پارسك هم در نجوم و فيزيك آسمانها بزرگترين آحاد مسافات نيستند. هنگامى كه ستاره شناسان شروع به اندازهگيرى فواصل و ابعاد مجموعههاى اخترى يعنى كهكشانهاى داخل افلاك نمودند كه از مليونها ستاره تركيب يافتهاند به واحدهاى بزرگترى نيازمند شدند، آنها اين واحدها را از پارسك ساختند همان سان كه ما كيلومتر را از متر مىسازيم، و بدين سان كيلوپارسك كه برابر هزار پارسك و 800، 30 بليون كيلومتر است به دست آوردند و با اين واحد مثلًا قطر كهكشان را مىتوان با عدد 30 و فاصله سحابى امرة المسلسله را با عددى در حدود 300 بيان كرد.
اما طولى نكشيد كه كيلوپارسك هم غير كافى درآمد و ستاره شناسان ناچار شدند كه مگاپارسك كه برابر يك مليون پارسك است به كار برند.
تجسّم مگاپارسك عملًا غيرممكن است. اگر بنا باشد يك كيلومتر را به ضخامت يك موى سر تقليل دهيم حتّى در آن صورت هم تصّور مگاپارسك براى آدمى دشوار خواهد بود؛ زيرا برابر 000، 000، 500، 1 كيلومتر يا ده برابر فاصله زمين تا خورشيد خواهد بود.
اينك مقايسهاى انجام مىدهيم تا به خواننده امكان دهد عظمت مگاپارسك را بيابد:
نازكترين تار عنكبوت اگر بين تهران و تبريز كه در حدود 640 كيلومتر است كشيده شود در حدود 10 گرم وزن خواهد داشت. تار عنكبوتى كه بين زمين تا ماه كشيده مىشود 6 كيلوگرم و بين زمين تا خورشيد 3/ 2 تن وزن خواهد داشت. حالا اگر بتوانيم تار عنكبوتى به طول يك مگاپارسك داشته باشيم وزن آن 000، 000، 000، 500 تن خواهد بود.» «1» آنچه در سطور بالا خوانديد گوشهاى بسيار ناچيز از جهان آسمانهاست، كه درك همين مرحله اندك هم بسيار دشوار است.
عظمت حق در كلام دانشمندان
«عظمت همين گوشه كوچك از خلقت، بزرگترين اساتيد علوم مادى زمان ما را وادار كرده كه در برابر عظمت صاحب جهان و مدبّر هستى و خالق خلقت سر تعظيم فرود بياورند و در كتب علمى خود از حضرت ربّ العزّه سخن بگويند.
پرفسور دكتر اسكار استاد فيزيك و شيمى دانشگاه دولتى سن جوز كاليفرنيا مىگويد:
علوم مىتوانند فقط ثابت كنند كه دنيا مخلوق يك نيرو و حكمت عاليه است و بيش از اين نمىتوانند چيزى بگويند. علوم قادر نيستند كه كيفيّت عجيب و پيچيده اوضاع و قوانين طبيعى و علّت آن را بيان كنند.
اوليور وندل طبيعىدان بزرگ آمريكايى مىگويد:
فهم درست علوم، امكان ايمان به خدا را بيشتر مىكند.
پرفسور دكتر والتر استاد علم وراثت در دانشگاه كاليفرنيا مىگويد:
بايد اقرار نمود كه يك خالق حكيم موجودات زنده را طورى خلق نموده كه مىتوانند در محيطهاى مناسب به خوبى زندگى كنند، و در محيطهاى نامناسب هم تا اندازهاى خود را با محيط سازش دهند.
ژان هانرى فابر حشره شناس معروف فرانسوى مىگويد:
در ايجاد و اداره دستگاه طبيعت اراده و مشيّتى در كار است.
لرد كلوين كه از بزرگترين علماى فيزيك است مىگويد:
اگر نيكو بينديشيد، علم شما را ناچار از آن خواهد كرد كه به خدا ايمان داشته باشيد.
پرفسور دكتر جان كليولند استاد رياضى و فيزيك شيمى دانشگاه مينسوتاى آمريكا در نوشتهاى بسيار جالب و مهم مىنويسد:
ماده به عنوان مجموعهاى از اتمها و ملكولها، و خود اين ملكولها و اتمها و سازندگان آنها يعنى پروتونها و نوترونها و الكترونها و الكتريسيته و خود انرژى، همه از قوانين خاصّى پيروى مىكنند و دستخوش تصادف و اتّفاق نيستند، و اين مطلب به اندازهاى صحّت دارد كه 17 اتم از عنصر شماره 101 براى شناختن آن كفايت كرده است.
جهان مادّى بدون شك جهان مرتّب و صاحب نظمى است و جهان پريشانى و نابسامانى نيست، جهانى است كه از قوانين تبعيّت مىكند و تصادف را بر آن دستى نيست. آيا هيچ آدم عاقل و مطّلعى مىتواند باور كند كه مادّه بىحسّ و بىشعور بنا به تصادف، خود را آغاز كرده و به خود نظم بخشيده و اين نظم براى وى باقى مانده باشد؟
شك نيست كه جواب اين سؤال كلمه «نه» است. هنگامى كه انرژى به مادّه «نو» تبديل مىشود، اين تبديل مطابق قانونى صورت مىگيرد، و مادّهاى كه به دست مىآيد از همان قوانينى پيروى مىكند كه مادّه موجود پيش، از آن قوانين پيروى مىكرد.
در شيمى اين مطلب به دست آمده است كه مادّه روزى نابود مىشود، منتهى نابودى پارهاى از مواد بىاندازه كُند است، و نابودى پارهاى ديگر بىاندازه تند.
بنابراين، وجود مادّه ازلى نيست و از اين قرار آغازى داشته است.
شواهدى از شيمى و علوم ديگر نشان مىدهد كه اين آغاز تند و تدريجى نبوده بلكه برعكس، پيدايش مادّه ناگهانى صورت گرفته و حتّى دلايلى زمان تقريبى پيدايش آن را نيز نشان مىدهد.
از اين قرار در زمان معيّنى جهان مادّى آفريده شده، و از همان زمان پيرو قوانين بوده است نه دستخوش تصادف، چون مادّه نمىتواند خود و قوانين حاكم بر خويش را بيافريند. عمل آفرينش ناچار بايد به وسيله عاملى غير مادّى صورت گرفته باشد.
عجايب حيرتانگيزى كه در آن عمل آفرينش به نظر مىرسد، نشان مىدهد كه آن عامل غيرمادّى بايد صاحب شعورى خارج از حدّ تصوّر ما بوده باشد و اين شعور چنانكه مىدانيم از مختصّات عقل است، ولى براى آن كه عقل در جهان مادّى كار كند، به كار افتادن اراده ضرورت دارد و اين كار تنها به وسيله يك شخص ممكن است صورت پذيرد. بدين ترتيب نتيجه منطقى و اجتناب ناپذيرى كه به آن رسيديم اين است كه نه تنها آفرينش صورت گرفته، بلكه اين آفرينش بنا به خواست و نقشه شخصى بسيار دانا و توانا انجام شده كه توانسته است آنچه را خواسته به مرحله عمل درآورد و همه وقت، در همه جاى اين جهان حضور دارد. معناى اين بيان آن مىشود كه ما بدون شكّ و ترديد، وجود او، ذات اعلاى روحانى، يعنى خداى آفريننده و مدبّر جهان را مىپذيريم و به آن ايمان مىآوريم.» «2»
|
من و هزار گدا همچو من به نزد تو هيچ است |
گدا چه پادشهان زَمَن به نزد تو هيچ است |
|
|
كجا رسند به حُسن تو دلبران ختايى |
بتان چين و ختا و ختن به نزد تو هيچ است |
|
|
نديده روى تو ورنه به بت كجا نگرستى |
نكوترين بتى از بَرَهْمن به نزد تو هيچ است |
|
(فيض كاشانى)
نيوتن و جاذبه عمومى
نيوتن عالم مشهور انگليسى قانون جاذبه عمومى را كشف كرد، كه به موجب آن تمام كرات آسمانى متقابلًا به سوى هم كشيده مىشوند به طورى كه هيچ جرمى از تحت اين قاعده بيرون نيست.
معلّق بودن كرات در فضاى خالى بدون چيزى كه آنها را نگه دارد او را مجبور به اين فرض علمى كرده است، ولى به مجرّد دقّت در احوال موجودات آسمانى و حركت آنها بر ما معلوم مىشود كه فرضيه جاذبه عمومى كامل نيست؛ زيرا اگر اجرام سماوى كشش متقابل در يكديگر داشته باشند مىبايست همه يك گروه تشكيل دهند، مگر اين كه فرض شود اجرام نامتناهى هستند. علاوه بر اين مجرّد فرض جاذبه عمومى حركات سيّارات را براى ما توجيه نمىكند، بلكه تصّور آن را از ذهن به دور مىكند و خود نيوتن نيز به اين نكته توجّه داشته و گفته است:
بايد دانست كه تمام حركات كنونى سيّارات را نمىتوان به قوّه جاذبه منسوب دانست، زيرا اين قوّه اجسام را تنها به طرف خورشيد مىكشاند، بنابراين بايد يك دست غيبى، سيّارات را در محور خودشان به دور خورشيد بچرخاند.
مسائل كيهانى در نظر دانشمندان
دانشمندان مىگويند:
مسائل كيهانى با مسائل ذرّات مادّى ابتدايى ارتباط نزديك دارد. ذرّات مادّى كه كارمايه و انرژى بسيار دارند در گذر از ميدان مغناطيسى كيهانى چگونه عمل مىكنند؟
آيا در اشعه كيهانى ضدّ ذرّه وجود دارد و اگر وجود دارد به چه اندازه است؟
دانشمندان در اين زمينه كارهايى انجام دادهاند و نتايج متضاد امّا بسيار چشمگير به دست آوردهاند.
جِرم نهايى ستارگان به كمّيّت عددى جرم ذرّه مادّى ابتدايى يعنى پروتون بستگى دارد. اگر جرم پروتون كوچكتر از مقدار كنونى آن بود، حدّ نهايى جرم ستارگان بيشتر مىشد. نتايج ديگر نشان مىدهد كه جرم كهكشانهاى بزرگ نيز از حدّ معيّن تجاوز نمىكند، يعنى در حدود هزار ميليارد برابر جرم خورشيد است.
راستى چه مسائل عجيبى است، مسائلى كه عقول از درك كُنه آن عاجز است.
مسائلى كه بار عظمتش به سنگينى آسمانها و زمين است. مسائلى كه وسيله عشق انسان به آن يگانه محبوب است.
|
جز عشق كه اشرف بود از جمله كمالات |
ديگر به كمالى نتوان كرد مباهات |
|
|
جويم به دعا چندت و خوانم به مناجات |
من ذرّه تو خورشيد، من و وصلِ تو هيهات |
|
|
ما جمله به تو قائم و تو قائم بالذات |
تو شخصى و ما عكس تو، عالم همه مرآت |
|
|
از طلعت يار است ظهور همه عالم |
خورشيد بود آينه جلوه ذرّات |
|
|
بىخود همه كونين ز صهباى صفاتند |
تا چيست شرابى كه بود در قدح ذات |
|
|
گردد سرم آسوده ز سوداى تو حاشا |
فارغ شودم دل ز تمنّاى تو هيهات |
|
(ميرسيد على حسينى اصفهانى، مشتاق)
نور خورشيد
«نور خورشيد با آزادى از سقف شيشه وارد گلخانه مىشود ولى تشعشع فوق قرمزى كه به وسيله گياهان و ديگر اجسام محتوى در گلخانه منتشر مىشود نمىتواند از سقف بيرون رود، به همين سبب كه نور خورشيد مىتواند به آزادى وارد شود، و تشعشع فوق قرمز نمىتواند به آسانى خارج گردد، درجه حرارت گلخانه بالا مىرود.
جوّ زمين نيز همچون سقف گلخانهاى عمل مىكند، بنابراين در حالى كه به نور خورشيدى اجازه مىدهد كه كم يا بيش به آزادى در آن داخل شود، مستعدّ به چنگ آوردن تشعشعى نيز هست كه پيوسته از مواد سطحى زمين منتشر مىگردد، بدين جهت درجه حرارت به طرز محسوس عيناً همان طور كه در گلخانه پيش مىآيد بالا مىرود. بالا رفتن درجه حرارت در جوّ، بسيار حائز اهميّت است؛ زيرا بدون آن زمين در يك حالت سرماى دائمى فرو مىرود.» «3»
قدمت زمين
«زمينى را كه ما كره مىناميم و عالم يا دنياى محيط ماست، روز اوّل عبارت از بخار مشتعلى بود كه پس از مدتها به حالت مايع و بعد به حالت جامد مبدّل گرديده، پس جسمى شده كه در نتيجه گرديدن به دور خود مدوّر و در جوّ لايتناهى معلّق مانده، و مطابق تحقيقات علماى زمينشناسى از سه قسمت مركّب شده:
1- از يك محيط بخار كه قسمتى از آن هواى مجاور زمين است، و قسمت ديگر فضاى بى پايانى است كه آن را جوّ مىنامند، ولى هنوز علم انسانى به تفكيك اقطار اين دو قسمت واقف نشده و به طور تقريب قسمت اوّل را تا صد كيلومتر حدس مىزنند.
2- از يك قشر جمادى كه در اثر سرد شدن موادّ آتشى، مثل فلزى كه ذوب شده و به حال مايع بگذارند سرد بشود، تشكيل پست و بلندىهايى داده است.
3- هسته درونى يا مركز مشتعل.
آيا تاكنون در خصوص اين كه عمر زمين چقدر است فكر كردهايد؟ دانشمندان، سنّ زمين را دست كم دو ميليارد سال تخمين مىزنند. ممكن است سؤال كنيد كه از كجا مىفهمند سنّ زمين اين قدر زياد است؟
دانشمندان از راههاى مختلف عمر زمين را حساب كردهاند، فقط در سالهاى اخير روشى يافتهاند كه گمان مىرود مورد اعتماد باشد. اين روش بر اساس متلاشى شدن عناصر سنگين نظير اورانيوم و راديوم بنا شده است.
اورانيوم، سنگينترين عنصرى است كه در روى زمين شناخته شده. راديوم از اورانيوم و سرب از راديوم سبكتر است. اورانيوم به كُندى متلاشى و به راديوم تبديل مىشود. راديوم به نوبه خود به كُندى متلاشى گشته به سرب تبديل مىشود.
مقدار زمانى كه براى انجام اين تبدّلات لازم است به وسيله دانشمندان محاسبه شده است. در قديمىترين سنگها هر سه عنصر مذكور باهم يافته شدهاند. با دانستن اين كه اورانيوم در چه مدّت به سرب تبديل مىشود توانستهاند عمر زمين را حساب كنند. بنابراين محاسبه سنّ قديمىترين سنگهاى مورد مطالعه به دو ميليارد سال مىرسد.» «4»
خاك و موجودات زنده
«تمام موجودات زنده، به طور مستقيم يا غير مستقيم به خاك بستگى دارند.
بيشتر عناصر موجود در غذاها از خاك حاصل مىگردند. بيشتر گياهان قسمتى از غذاى خود را از خاك مىگيرند. اگر زمين مانند شوره زار و سنگى بود، زندگى امكانپذير نمىگشت. از آنجا كه ضخامت خاك زراعتى زياد نيست بايستى براى نگهدارى آن ترتيب عاقلانهاى داد.
علاوه بر خاك برگ، خاك بايد مواد كانى نيز داشته باشد. به تدريج كه گياهان نمو مىكنند، از كانىهاى خاك جذب مىنمايند. از مواد كانى كه جذب گياهان مىگردد كلسيم، فسفر، گوگرد، منيزيم و آهن را مىتوان نام برد. خاك يكى از عوامل مهمّى است كه زندگى روى زمين را ممكن مىسازد.
مىدانيد كه تمام عناصر جهان از ذرّاتى به نام اتم تشكيل موجوديت دادهاند.
دنياى اتم دنياى عجيب و شگفتانگيزى است. بيشتر اتمها مىتوانند با يكديگر تركيب شده مولكولهايى تشكيل دهند. اتم يك عنصر ممكن است با اتمهاى همانند خود تركيب شود. مثلًا از تركيب دو اتم اكسيژن مولكول اكسيژن تشكيل مىشود، و نيز ممكن است اتمى با يك يا چند اتم از عناصر ديگر تركيب شود و مولكولها يا تركيبهاى شيميايى تشكيل دهد.
يكى از شگفتىهاى شيمى اين است كه از تركيب دو عنصر مختلف جسم كاملًا متفاوتى با خواص تازه پديد مىآيد. ئيدروژن كه بسيار قابل اشتعال است با اكسيژن تركيب مىشود و از تركيب آنها آب به وجود مىآيد! از تركيب گاز سمّى كلر با سديم كه فلزّ سمّى نرم و نقرهفامى است نمك طعام پديد مىآيد!
قند از عناصر كربن، ئيدروژن و اكسيژن تركيب يافته است. هر مولكول قند داراى 12 اتم كربن، 22 اتم ئيدروژن و 11 اتم اكسيژن است!» «5» راستى انسان در برابر عظمت قدرت حق كه تجلّى در آفرينش موجودات دارد غرق در شگفتى و حيرت مىشود و نمىداند چگونه اعجاب خويش را بازگو كند.
اقيانوسها و عناصر آب
«نزديك نيمى از عناصر طبيعى روى زمين را مىتوان در اقيانوسهايى يافت كه هفت دهم روى اين سيّاره را پوشاندهاند. ميلياردها تن از مواد معدنى را رودها همه سال شسته با خود به اقيانوسها مىريزند.
سه متر مكعب آب دريا، كه كافى است اتاق كوچكى را به ارتفاع 4/ 30 سانتى متر پر كند شامل مقادير زير از عناصر مختلف است:
5/ 42 گرم از 40 عنصر گوناگون، از آن جمله طلا، مس، واناديوم و يُد.
5/ 42 گرم استرونسيوم.
207 گرم برم.
312 گرم بيكربنات سديم (سديم، هيدروژن، كربن و اكسيژن).
72/ 2 كيلوگرم سولفات پتاسيم (پتاسيم، گوگرد و اكسيژن).
26/ 4 كيلوگرم سولفات كلسيم.
33/ 16 كيلوگرم نمكهاى منيزيوم كه شامل تقريباً 08/ 4 كيلوگرم منيزيوم است.
37/ 84 كيلوگرم نمك طعام معمولى يعنى كلرور سديم.
با اين همه موادّ معدنى موجود در اقيانوس جاى شگفتى نيست كه 8000 نوع گياه و 000، 200 نوع جانور در اقيانوس زيست مىكنند!
از اقيانوس نه تنها سالى در حدود سى ميليون تن ماهى گرفته مىشود، بلكه از آن عناصرى مانند يُد، برم، منيزيوم و به ويژه نمك به دست مىآيد.» «6»
زمين و عناصر آن
«زمين مانند هوا و اقيانوس خواص مشخّصى دارد كه معلول فراوانى و نوع و چگونگى تركيب عناصر تشكيل دهنده آن است. ولى هرگاه زمين، هوا و دريا به نحوى از يكديگر جدا شوند ديگر حيات بر روى سيّاره ما وجود نخواهد داشت.
وجود حيات در سيّاره ما وابسته به مبادله مداوم عناصر اين سه جزء زمين است.
عناصر بسيارى را كه آب از زمين شسته با خود به اقيانوس مىريزد، جوّ همراه باران به زمين باز مىگرداند.
مبادله اكسيژن و انيدريد كربنيك و نيتروژن از آن پيچيدهتر ولى مداومتر است.
كليد اصلى اين مبادله فتوسنتز است كه به وسيله گياهان سبز با استفاده از نور خورشيد انجام مىگيرد. در اين عمل انيدريد كربنيك و آب به اكسيژن خالص و هيدراتهاى كربن مبدل مىشود. هيدراتهاى كربن كه مركّب از كربن، ئيدروژن و اكسيژن است، جزء عمده گياه و منبع اصلى خوراك ما را تشكيل مىدهند. اكسيژن كه به اين طريق آزاد مىشود، ذخيره اكسيژن جوّ را ترميم مىكند.
گياهان براى رشد به عناصر ديگرى نيز احتياج دارند. آنها عناصر مهمّى مانند فسفر، پتاسيم، آهن و يُد را از خاك يا از دريا مىگيرند. نيتروژن به خصوص براى رشد گياه ضرورى است، ولى با وجود اين كه هوا شامل ميلياردها تن نيتروژن است، اين عنصر از نظر شيميايى چندان فعّال نيست و معدودى از موجودات زنده مىتوانند مستقيماً از آن استفاده كنند.
گياهانى مانند شبدر و باقلا استثناءً مىتوانند نيتروژن خود را به يارى باكترىهاى نيتروژن گير كه بر غدههاى روى ريشه آنها زندگى مىكنند جذب كنند و تحليل برند.
اين دسته از گياهان آن قدر نيتروژن مىگيرند، يعنى آن را به تركيبات قابل استفاده تبديل مىكنند، كه هم براى مصرف خود آنها كافى است و هم براى ترميم ذخيره نيتروژن خاك كه گياهان ديگر مصرف كردهاند!
جانوران از گياهان تغذيه مىكنند و تركيبات نيتروژن دفع مىكنند كه زمين را حاصلخيز مىسازد و قسمتى از آن نيز تجزيه شده و به صورت نيتروژن خالص به جوّ باز مىگردد.» «7» «اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود، از قدرتى بىنهايت، وجودى آگاه و منبعى كريم سرچشمه دارد، كه انبياى عظامش در سايه وحى، انسان را به او هدايت نموده و از اسما و صفاتش قلوب را آگاه كرده تا در تمام شؤون حيات دست به دامان رحمتش زنند و آنچه هست از او دانند و هر حركت و حالى را بر وفق خواسته او از خود بروز دهند، كه راهى براى رسيدن به سعادت و كمال و بهشت عنبر سرشت و به دست آوردن رضايت دوست جز اين نيست و به غير اين مسير و ذوق و شوق باطنى نسبت به معشوق حقيقى دست نمىدهد، ذوق و شوقى كه مايه حقيقى و سرمايه واقعى انسان در دنيا و آخرت است.
از وجود مقدس حضرت رسالت پناه، خاتم انبيا، گل سرسبد موجودات، مَجلاى اتم، سرور امم، نقل شده كه:
الإيمانُ كُلُّهُ ذَوْقٌ وَشَوْقٌ.
ذات ايمان همه مزه و خوشى است.
زاهدى را كه ذوق و خوشى و مستى نباشد، او را مرده بايد دانستن اگر چه زنده نمايد؛ زيرا جان حقيقى ندارد. عكس جان است كه بر وى زده است و او را زنده مىدارد، چنانكه آفتاب در خانهاى تابد و خانه را روشن دارد، جاهلان پندارند كه آن روشنى از خانه است، ندانند كه مستعار است.» «8»
|
مقبل آن قومى كه با تو عشق دعوا كردهاند |
وز دو عالم قصد آن درگاه اعلا كردهاند |
|
|
روضه مأوى نمىخواهند و نخلستان خُلد |
بينوايانى كه در كوى تو مأوا كردهاند |
|
|
زندگى تن چو جان را مانع است از روى تو |
عاشقان زنده دل مردن تمنّا كردهاند |
|
|
عاشقان از بهر جانان ترك عالم گفتهاند |
زاهدان از بهر جنّت ترك دنيا كردهاند |
|
|
عاشق عالى نظر را كآرزو ديدار توست |
كُحل چشم جانش از نور تجلّا كردهاند |
|
(سيف فرغانى)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- پنج گام: 42.
(2)- پنج گام: 53.
(3)- نشانههاى معرفت: 63.
(4)- علم و زندگى: 177.
(5)- عناصر جهان: 9.
(6)- عناصر جهان: 161.
(7)- عناصر جهان: 164.
(8)- رباب نامه: 352.
English