غفلت از مرگ
يكى از وعاظ تهران مىگويد:
يكى از دوستانم به من زنگ زد و گفت: خيابان تجريش تهران، يك ختم در يك منزل است. از من يك روحانى خواستند. اين آدرس، شما برو. گفتيم كه حتماً يكى از تجريشىهاى قديمى است. هزينه مسجد نداشتند، خواستند ختم را در منزل بگيرند. قديمىهاى تهران خانههايشان لابه لاى كاخها هست، گفت: رفتم. طبق آدرس نزديك منزل كه رسيدم، ديدم چه خانهاى است.
نزديك دو سه هزار متر است. با يك ستون آن مىتوانم براى فرزندم يك خانه بسازم. گفت: صاحبخانه هم دم در بود. با يك كت و شلوار اروپايى شيك احترام كرد.
گفت: شما را حاج محمدتقى فرستاده، گفتم: بله. گفت: مهمانهاى مرد و زن من در سالن هستند. پدرم فوت كردهاست. محبت كنيد در اين جلسه راجع به مرگ صحبت نكنيد كه مهمانها ناراحت شوند. ده دقيقه صحبت كنيد. گفتم: اشكالى ندارد. برگشتم. گفت آقا كجا مىرويد.
گفتم: من در مجالسى كه مردمش مىميرند سخنرانى مىكنم. شما كه براى ابد در دنيا مىمانيد.
يادشان مىرود، شيطان مرگ را از يادشان مىبرد، خدا را از يادشان مىبرد، كربلا را از يادشان مىبرد، شهدا را از يادشان مىبرد. دور و برشان را اينقدر شلوغ مىكند كه اصلاً وقت نداشته باشند، خدا را ياد كنند.
» أُوْلئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَنِ «
حبيب من، اينهايى كه اينطور زندگى مىكنند كه فقط پول و اولاد را مىخواهند و نه هيچ چيز ديگر. و آنهايى كه زندگيشان غرق در پشت هم اندازى و دروغ است و نه هيچ چيز ديگر. و آنهايى كه ياد من و شئون من نمىكنند، از حزب شيطاناند.
» أَلَآ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَنِ هُمُ الْخَسِرُونَ «
گروه شيطان در خسارت است.
English