شگفتىهاى جهان نباتات
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
«مسأله نباتات و گياهان و آنچه از زمين مىرويد، از اهمّ مسائل عرصه گاه خلقت و آفرينش است. انسان با همه وسعت علم و دانشش، هنوز نتوانسته به شمارش و احصاى نباتات موفّق شود، چه رسد به عظمت و اسرار و شگفتىهاى اين جهان حيرتانگيز.
انواع و اقسام گياه در سطح خاك و درون درياهاى ژرف و بر دامنه و قلل كوههاى بلند، حتى بر روى صخرههاى عظيم و به صورت معلّق در هوا موجود است.
قسمتى از اين گياهان به اندازهاى كوچك و ريزند كه فقط با چشم مسلّح ديده مىشوند، و عدّهاى آن قدر بزرگند كه عظيمترين موجودات زنده روى زمين به شمار مىآيند. شماره انواع گياه كه تاكنون شناخته شده از صدهزار متجاوز است و هر يك داراى آثار مخصوصى است.
چون شناختن فرد فرد گياهان غيرمقدور است لذا علماى علم گياهشناسى آنها را طبقه بندى نمودهاند، و اين طبقه بندى بر اساس اندامهاى گياه مثل ريشه و ساقه و برگ و گل قرار گرفته است و طبق همين نظر در ابتدا آنها را به دو قسمت اصلى و سپس هر قسمت را به چند قسمت تقسيم نمودهاند.
1- گياهان گلدار: داراى ريشه و ساقه و برگ و گل بوده و عالىترين گياهان مىباشند. اين همه گلهاى رنگارنگ كه سطح خاك را زينت بخشيده و در صحن بيابان و صفحه باغستان مناظر زيبا و جالبى به وجود آوردهاند و انواع ميوهها و سبزيجات كه قسمت مهمّى از احتياجات زندگى انسان را تأمين نموده و غلّات و حبوباتى كه نيازمندىهاى غذايى را رفع مىكنند و بالأخره قسمت مهمّى از گياهانى كه مصرف طبّى دارند، همه و همه جزء اين دسته محسوب مىگردند.
2- گياهان بىگل: اين دسته از گياهان فاقد گل هستند، بنابراين توليد مثل در آنها بر خلاف گياهان گلدار به طريق خاصّى انجام مىگيرد.
گياهان بى گل نيز داراى اقسام مختلفى هستند به طورى كه بعضى از آنها ريشه و ساقه و برگ داشته فقط گل ندارند، و برخى از آنها ساقه و برگ داشته ولى بدون ريشه و گل مىباشند. اين قسمت اغلب روى تنه درختان و نقاطى كه آب و هواى معتدل دارند زيست مىنمايند. و بالأخره قسمتى فاقد برگ و گل و ريشه و ساقه بوده و در پايين آنها رشتههاى تارمانندى وسيله جذب آب و ساير مواد غذايى بوده و باعث اتصال آنها به زمين مىگردد، و ما نوعى از آنها را كه «جُلبَك» ناميده مىشود در جويبارها و آبهاى راكد و حوضها، به مقدار زياد مىبينيم.
اين را مىدانيم كه انواع حيواناتى كه در عرصه گاه گيتى پراكنده شده و سطح زمين را ميدان زندگى خود قرار دادهاند شديداً به غذا نيازمندند و براى ادامه حيات بايد از عناصرى كه در روى زمين موجود است استفاده كنند و از طرف ديگر عناصرى كه در آب و خاك و هوا موجود است به همين صورت قابل استفاده و تغذيه حيوانات نيست؛ اين جاست كه گياهان براى تأمين احتياجات غذايى حيوانات، نقش مهمّى را ايفا مىكنند، زيرا آنها عناصر آب و خاك را به وسيله دستگاههاى مخصوصى كه در ساختمان آنها قرار دارد به صورت ساقه و برگ و ميوه در مىآورند و در نتيجه مواد غذايى حيوانات را در اختيار آنها مىگذارند.
از اين نظر طبقه انسان نيز با حيوانات ديگر يكسان است و انسان تا كنون نتوانسته است از عناصر زمين بدون واسطه گياه استفاده كامل بنمايد و احتياجات غذايى خود را تأمين كند، بلكه همواره دست حاجت به سوى گياه دراز كرده و از محصول كارگاه نبات بهرهمند گرديده است.
در هوايى كه تنفّس مىكنيم مقدار معيّنى «اكسيژن» موجود است و اكسيژن يك مادّه حياتى است كه براى توليد حرارت غريزى حايز اهميت فوق العادهاى است و زندگى بدون آن، پنج دقيقه هم ممكن نيست.
هنگام تنفّس مقدارى اكسيژن وارد ريهها مىشود و با خونى كه در ريهها موجود است تركيب مىگردد و دستگاه پخش خون آن را در تمام قسمتهاى بدن توزيع مىكند و همين اكسيژن، غذا را در سلولهاى مختلف بدن آهسته و آرام با حرارتى ضعيف مىسوزاند. در اثر احتراق غذا در سلولها يك گاز سمّى به نام «كربنيك» ايجاد و با خون داخل ريه مىگردد و با تنفّسهاى بعدى از بدن خارج شده به هواى محيط بر مىگردد. به اين ترتيب كليه جانوران اكسيژن استنشاق مىكنند و گاز كربنيك بيرون مىدهند.
اگر اين عمل به همين صورت ادامه پيدا مىكرد، پس از مدت كوتاهى اين ماده حياتى يعنى اكسيژن كه به اندازه معيّنى در هوا موجود است تمام مىشد و گاز سنگين و غليظ و سمّى كربنيك جايگزين آن مىگرديد و آن وقت حيات كليه حيوانات با خطر بسيار بزرگى مواجه مىشد و رفته رفته مىبايست همه جانوران مسموم شوند و از آنها در روى زمين اثرى و خبرى نماند و انسان هم از اين پيشامد خطرناك البته مستثنى نمىگرديد، زيرا هر فردى از انسان در 24 ساعت در ضمن تنفّس، معمولًا 250 گرم كربن خالص از ريه خود بيرون مىفرستد و روى اين حساب در ظرف يكسال، دويست وهفتاد و سه ميليون و هفتصد و پنجاه هزار (000، 750، 273) تن از اين گاز سمّى به وسيله سه ميليارد بشر توليد مىشد، و چندين برابر اين مقدار را حيوانات ديگر در ضمن تنفّس توليد مىنمايند.
اين جاست كه به اهميت يكى از اعمال گياهان پى مىبريم و آن عمل كربنگيرى است.
گياهان در حرارت آفتاب گاز كربنيك را كه از دو عنصر كربن و اكسيژن تشكيل شده است تجزيه مىكنند و اكسيژن را در هوا رها مىسازند و كربن را در تنه خود نگه مىدارند، و قسمت مهمّ وجود گياهان از همين كربن تشكيل يافته است. اين عمل يعنى عمل كربنگيرى كه به وسيله برگهاى گياهان انجام مىگيرد درست به عكس تنفّس جانوران است.
اين تناسب عجيب و تعادل دقيقى كه ميان اكسيژن و گاز كربنيك برقرار گرديده تا نيازمندى حيات جانوران و گياهان براى هميشه تأمين شود يكى از آيات بزرگ خداشناسى است.» «1»
عجايب گياهان در قرآن
قرآن مجيد به طور مكرّر به مسأله گياه و عجايب آن و خالق حكيم و عالمش اشاره كرده است:
الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً وَالْسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» «2»
آن پروردگارى كه زمين را براى شما بسترى گسترده و آسمان را سقفى برافراشته قرار داد و از آسمان، آبى [مانند برف و باران] نازل كرد و به وسيله آن از ميوههاى گوناگون، رزق و روزى براى شما بيرون آورد؛ پس براى خدا شريكان و همتايانى قرار ندهيد در حالى كه مىدانيد [براى خدا در آفريدن و روزى دادن، شريك و همتايى وجود ندارد].
الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِن نَبَاتٍ شَتَّى* كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى» «3»
همان كسى كه زمين را براى شما بسترى گسترده قرار داد، و براى شما در آن [به خاطر آسان شدن رفت و آمدتان] راههايى پديد آورد، و از آسمان آبى نازل كرد، پس به وسيله آن انواعى از روييدنىهاى گوناگون بيرون آورديم.
[خود از اين نعمت هاى فراوان] بخوريد و دامهايتان را بچرانيد، يقيناً در اين امور نشانههايى [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى صاحبان خرد است.
چهار بخش از نعمتهاى بزرگ حق
«در مجموع اين مسائل به چهار بخش از نعمتهاى بزرگ حق اشاره شده است.
1- زمين، كه مهد آرامش و آسايش انسان است و به بركت قانون جاذبه و همچنين قشر عظيم هوايى كه اطراف آن را گرفته، انسان مىتواند به راحتى و امن و امان روى آن زندگى كند.
2- راهها و جادههايى كه خداوند در زمين به وجود آورده است كه تمام مناطق آن را به يكديگر پيوند مىدهد. همان گونه كه غالباً ديدهايم در ميان سلسله جبال سر به آسمان كشيده غالباً درّهها و راههايى وجود دارد كه انسان مىتواند از آنها عبور كرده و به مقصد خود برسد.
3- آبى كه مايه حيات است و سرچشمه همه بركات، از آسمان نازل كرده است.
4- گياهان و نباتات گوناگون و مختلفى كه به وسيله اين آب از زمين مىرويد كه قسمتى از آنها مواد غذايى انسان را تشكيل مىدهند، و بخشى مواد دارويى، و قسمتى را انسان براى ساختن لباس مورد استفاده قرا مىدهد، و قسمت ديگرى را براى وسايل زندگى همچون درها و حتى خانههايى كه از چوب ساخته مىشود و كشتىها و بسيارى از وسايل نقليه ديگر.» «4» أَمَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا كَانَ لَكُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَءِلهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ» «5»
يا آن كه آسمانها و زمين را آفريد، و براى شما از آسمان آبى نازل كرد كه به وسيله آن باغهايى خرم و باطراوت رويانديم، كه روياندن درختانش در قدرت شما نيست؛ آيا با خدا معبودى ديگر هست [كه شريك در قدرت و ربوبيت او باشد؟ نه، نيست]، بلكه آنان مردمى منحرفاند [كه براى او شريك مىگيرند.].
|
باز از سمن و گل چمن آراست جهان را |
جان تازه شد ز لطف هوا پير و جوان را |
|
|
صورتگر اشجار ز عكس گل و نسرين |
سيماى سمن داد شب غاليه سان را |
|
|
آيينه خور خاصيت كاهربا يافت |
كز روى گل زرد ربايد يَرَقان را |
|
|
ابر از اثر لطف هوا در دل خارا |
شاخ گل صد برگ كند چوب شبان را |
|
|
آب از هوس جلوه گلهاى بهارى |
جويد چو حباب از دل دريا جريان را |
|
|
در آب روان جلوه دهد باد به صد ناز |
صد سرو خرامنده و شمشاد چمان را |
|
|
عالم گذران است همان به كه در اين باغ |
بى غم گذرانيم جهان گذران را |
|
|
دل جمع كن امروز و ببين از گل اين باغ |
آن جلوه كه فردا بود انوار جنان را |
|
عجايب گياهان در كلام دانشمندان
دن هرتاك متخصّص توارث نباتى و آمار حياتى آن و برخى از علوم مربوط به نباتات در مقالهاى كه در باب خداشناسى دارد مىگويد:
مهمترين كارخانه و ماشين مصنوع بشرى با كوچكترين كارخانه و ماشين پيچيده يك نبات، مثلًا دستگاه تصفيه، هضم، تبخير، توليد مثل نباتات به هيچ وجه قابل مقايسه نيست.
همان عجايب و اسرار يا نظامات پيچيدهاى كه در ذرّات اين عالم به نام اتمها و اسرار منظومه اتمى، و در فضاى اين عالم به نام منظومهها و اختران، ما را به اعجاب و تحسين وا مىدارد، در لباس ديگر و با وضعى ديگر در عالم نباتات ما را در دنيايى از تحيّر فرو مىبرد و در عظمت مشيّت و حكمت پروردگار غرق مىسازد.
حسّ و حيات نباتات كه هنوز درك آن از چشم علوم بشرى پنهان است، دقت در سلّول نباتات، تجزيه عناصر تشكيل دهنده اين سلّولها، توجه به خاصيت هر يك، تركيب هسته، غشاى سلّول، اعمال فيزيكى آن، كيفيّت توليد نيرو، چگونگى تغذيه، اسرار مرموز نموّ متناسب، توليد و تكثير، نسوج نباتى، جهازات داخلى هر يك، خواص طبيعى آنها، كيفيت ساختمان ريشهها، طبقات ريشهها، استوارى آنها، كيفيت جذب آب و املاح، جريان شيره خام، دفع مواد زايد، كيفيت دفع مبارزه ريشهها با هم، ساختمان كلاهك يا سپر بر سر آنها، عناصر تركيب كننده آنها، عمليات فيزيكى هر يك، تأثير خاص رطوبت و نور و حرارت در نباتات، دستگاههاى گيرايى اين قوا در گياه، وسايل تنفس گياه، ساختمان برگ، تركيبات و طبقات و انواع آنها، برگهاى خاردار، عمل لقاح، ابزار و وسايل لقاح، كيفيتهاى گوناگون آن در انواع نباتات، حشرات و مگسهاى مأمور لقاح، بادها و امواج مأمور، حساسيت خاصّ برخى از نباتات، گياهان توانا و ناتوان، تعاون گياهها با هم، درختهاى گوشتخوار، نظام توارث در نباتات، اسرار ميوهها، اشكال گلها، گلبرگها، شكوفهها، گياهان آبى و صحرايى، مقاومت گياهان در برابر امراض گياهى، امراض گياهى، مرگ گياه، هر يك از اين امور و صدها امور نباتى ديگر موضوع علم خاصّى بوده و داراى ميلياردها قانون و نظام مستحكم مىباشد و شرح آنها هرگز در چند دفتر نگنجد. به دو نمونه از اسرار و نظامات نباتات توجّه نماييد:
اسرار نباتات
1- در حالى كه نيروى جاذبه زمين همه چيز را به سمت پايين مىكشد، مادّه حياتى نباتات كه هنوز بشر را بر درك حقيقت آن راهى نيست، به منظور تقويت و رشد نبات، آب و موادّ غذايى و معدنى و انرژىهاى فضايى را با ابزار گوناگون جذب كرده على رغم جاذبه زمين به سمت بالا رشد مىكند. در جنگلهاى بزرگ هند و آمريكا و آفريقا درختهاى بسيار تنومند و بلندى وجود دارد كه چنارهاى ما در مقابل آن نهالى بيش نيست.
ملاحظه كنيد: راز مبارزه با نيروى جاذبه هنوز به خوبى بر بشر كشف نيست، اما درختهاى دانشمند! صدها هزار قرن است چهل متر و كمتر و بيشتر مواد زمينى و آب و املاح را به بالا مىبرند! فكر نمىكنيد قدرت و مشيّت و اراده قاهرى در اين كار دخيل باشد؟
2- قارچها در اثر نداشتن مادّه سبز رنگ «كلروفيل» (كه در اكثر گياهان براى كربنگيرى موجود است ودر ساختن قند و چربى و نشاسته موادّ غذايى نباتات به كار مىرود) همواره مىكوشند تا با گياه كلروفيل دارى رفاقت كنند و بدين وسيله حيات نباتى خود را با تغذيه مناسب ادامه دهند، لذا با جلبكها كه آنها نيز به درد ديگرى دچارند، يعنى داراى ريشه كافى كه بتواند مواد معدنى و انرژىهاى زمينى را به خوبى جذب كنند نمىباشند، اما در عوض ماده كلروفيل فراوانى دارند رفيق و شريك مىشوند.
با طرح اين رفاقت يا سرمايه گذارى هر دو جانبه و تأسيس يك شركت، قارچ از كلروفيل جلبك استفاده مىكند و جلبك از ريشههاى نيرومند قارچ. آيا اين قارچ و جلبك به طور مشترك مىتوانند با اين تعاون عاقلانه خود ما را به مبدأ هشيار و بصير و حكيمى هدايت كنند؟
هر گياهى نظير خود را توليد مىكند و اين توليد مثل، خود از عجيبترين تشكيلات پيچيده نباتى است و روى مشيّت و برنامه بسيار مفصّلى انجام مىگيرد.
گلها و گروههاى مختلف نباتى بر اثر دارا بودن كارخانهها و غدّههاى خاصّى، به تهيه انواع مختلف شيرهها كه هر يك از آنها مورد توجّه نوع خاصّى از حشرات است پرداخته و حشرات خاصّه را به دور خود جمع مىكنند تا در مقابل، حشرات نيز وسيله تلقيح آنها باشند، در نتيجه بذر لازم براى توليد نبات و گلهاى سال آينده و نسل آينده به وجود آيد! اين جا از آنجاهايى است كه نباتات، حيوانات را استخدام مىكنند! يا بهتر بگوييم نظامات الهى، حيوانات را در خدمت توليد نباتات گمارده است.
رابطه گياهان و حيوانات در كلام دكتر جان ويليام كلاتس
بهتر است اين بحث پيچيده و راز مهم را با ديده يك متخصّص فن كه استاد علم الحيات يا فيزيولژى و علوم طبيعى و دكتر در فلسفه از «پيتسبورك» و متخصّص در وراثت چند نوع حشره مىباشد يعنى دكتر جان ويليام كلاتس ببينيم، مىگويد:
«يكى از مسائل بغرنج عالم وجود يك نوع رابطه و علاقه اجبارى است كه در بين پارهاى از موجودات مثلًا يك گياه خاص با يك حيوان خاص مشاهده مىشود.
يكى از مصاديق آن ارتباط مرموز و عميق، رابطهاى است كه ميان «گل يوكا» «مگس يوكا» وجود دارد.
گل يوكا سرش پايين است و مادگى يعنى قسمت ماده گل نيز از بساك يا قسمت نر گل پايينتر است. كلاله يا مادگى گل كه بايد گرده به آن وارد شود به شكلى است كه ورود گرده به درون آن به خودى خود امكان ندارد. گرده يوكا توسط مگس ماده يوكا كمى بعد از غروب آفتاب به مادگى حمل مىشود، بدين ترتيب كه مگس يوكا قسمتى از گرده را از بساك در دهانش گرفته به سوى كلاله پرواز نموده، تخمدان گل را مىشكافد و چند دانه از تخم خود در آن مىگذارد و سپس روى آن را با گردهاى كه آورده مىپوشاند. گل دانههاى زيادى مىدهد كه قسمتى از آن را كرمهاى نوزاد مگس مىخورند و قسمت ديگر گلهاى تازه توليد مىكند. توليد مثل گل يوكا يا بهتر بگوييم بقاى نسل اين گل از آغاز پيدايش آن تا كنون تنها به وسيله اين مگس انجام مىگيرد! اين گل نيز به نوبه خود محل مناسبى براى بقاى نسل مگس يوكا است.
بين انجيرهاى تجارتى و چند نوع از زنبور كوچك نيز همين رابطه برقرار است.
خوشههاى درخت انجير دو نوعند: عدّهاى هم گلهاى نر دارند و هم گلهاى ماده، و عدّهاى ديگر فقط گلهاى ماده دارند.
اما اين همه گلها به وسيله زنبورهاى ماده تلقيح مىشوند، بدين ترتيب كه مدخل اين گلها در نتيجه وجود پوششهاى مختلف به قدرى صعب العبور است كه حشره بينوا به زحمت مىتواند به داخل آن راه يابد و غالباً بالهايش در سر اين كار جدا مىشود، اما عاملى مرموز او را با وجود اين همه مشكلات تحريص مىكند تا بالأخره به درون گل راه يابد. اگر گل از آنهايى است كه هم قسمت نر دارد و هم قسمت ماده، زنبور ماده تخم گذارى مىكند و خود مىميرد.
تخمها رشد كرده، زنبور مىشوند، زنبورهاى نر مىميرند و زنبورهاى ماده از گل بيرون شده به سوى گلهاى ديگر به پرواز مىآيند ولى قبل از خروج از داخل گل با گرده درون گل آغشته مىشوند تا آن را به گلهاى ديگر ببرند. اگر گل ديگر كه زنبور بر آن مىنشيند مثل اولى نر و ماده باشد كه همان عمل گذشته تكرار مىشود، و اگر گل جديد فقط ماده باشد به علّت عمق زياد اين گل، زنبور بدون آن كه بتواند تخم گذارى كند، پس از نشستن روى آن از آنجا مىگذرد، ولى با همين مكث مختصر بر روى گل ماده، گل ماده را با گرده نر كه به آن آغشته بود و به همراه داشت تلقيح كرده است. در نتيجه اين گل بزرگ شده و تبديل به انجير رسيده كاملى مىشود.
نخستين درختهاى انجيرى كه در آمريكا آورده شد ميوه ندادند، بعدها متوجّه شدند كه موقع حمل اين درختها آن زنبورها را با خود نياوردند، وقتى زنبورهاى مخصوص را نيز به آمريكا آوردند، درختها ميوه دادند و انجير از مال التجارههاى مهم آن كشور شد.
دكتر جان ويليام پس از آن كه مثالهاى ديگر مىآورد در آخر نتيجه مىگيرد:
اين زحمت كشان به فرمان چه كسى على الدوام مأموريت خود را انجام مىدهند؟ آيا اين شواهد به وجود خداوند متعال دلالت نمىكند؟ خيلى مضحك و نامعقول و مشكل است كه همه اين كارهاى منظم و مُنتج را از آغاز پيدايش اين نوع گياهان و درختها و اين نوع حشرات به تصادف حمل كنيم!» «6»
روشنايى گياهان، انگلها، قارچها
دو گروه از گياهان، انگلها، قارچها هستند كه داراى پيكرى درخشنده مىباشند. روشنايى آنها به نحوى است كه در تاريكى شب كاملًا خود را نشان مىدهند. روشنايى آنها از چيست؟ آيا چه مادّه محترقهاى تمام نشدنى در پيكر آنها موجود است كه اين روشنايى از آن پديد مىآيد آيا اين نورها به چه وسيله پخش مىشود؟ به وسيله لامپ، يا وسيله ديگر؟ آيا نورافكن آنها در كدام كارخانه به دست كدام مهندس ساخته شده است، و چه كسى آن را نصب كرده است؟ آيا ماده، دانشمند است و مىتواند موادّ محترقه را از غير محترقه تميز بدهد؟ هرگز؛ چون مادّه فاقد علم مىباشد.
آيا مهندسين عالى مقام بشرى مىتوانند از آب و هوا و غذاهايى كه نباتات از زمين مىخورند، چراغى نورانى به اين كوچكى و ريزى بسازند؟ آنهم چراغى كه خودش پيوسته ماده احتراقى خود را درست كند و نيازى به كمك خارجى نداشته باشد؟
اگر پزشكى، بيمارى بيماران را به خوبى تشخيص دهد و داروى صحيح هر بيمارى را بداند، عقلا او را دانشور و خردمند مىخوانند.
اگر داروشناسى داروهاى بيمارىها را خوب بشناسد و يكايك آنها را براى بهره بردارى بيماران آماده داشته باشد عقلا وى را دانا و عاقل مىدانند.
اگر كسى هم پزشك باشد و هم داروشناس، هم پزشكى را بداند و هم داروپزشكى، عقلا وى را بسيار دانا دانسته و در برابر دانش او سر تعظيم فرود مىآورند.
اگر موجودى هم پزشك باشد و هم داروشناس و هم سازنده دارو و پديد آورنده دارو و هم گذارنده دارو به طور رايگان در دسترس بيماران، چنين وجودى بسيار دانا و توانا و حكيم و كريم و مهربان خواهد بود.
آيا وجود گياهان دارويى در اين جهان، از آغاز تا كنون و آينده به ما نمىگويد كه پديدآورنده آنها دانا و تواناست، حكيم و كريم و مهربان است؟
اوست كه بيمارىهاى بشر را يكايك دانسته و داروهاى آنها را يكايك شناخته و داروها را يكايك ساخته و پرداخته و از نيستى به هستى آورده و به طور رايگان تحت اختيار بشر قرار داده است، ولى بشر خود را به نادانى مىزند! اين دانش نامتناهى را ناديده مىگيرد، اين قدرت نامتناهى را نمىبيند، اين حكمت نامتناهى را به هيچ مىانگارد، اين كرم نامتناهى را نمىفهمد، اين مهر نامتناهى را درك نمىكند! برناى كاشف پنى سيلين و مانند آن بسيار احترام و ارزش قائل است ولى آفريننده پنىسيلين و مانند آن را منكر مىشود؛ نمك را مىخورد و نمكدان را مىشكند!
بزرگوارى و رحمت او اقتضا مىكند كه براى مدتى از اين گناه بزرگ بشر چشم پوشى كند. كريم و مهربان است، اوست كه بيمارىهاى بشر را يكايك دانسته و داروى آنها را يكايك شناخته و داروها را يكايك ساخته و پرداخته است.
در بخشهاى استوايى كره زمين گياهى مىرويد كه هم گل مىدهد و هم بر مىدهد. برهاى اين گياه به اندازه دانه باقلا مىباشد. اين گياه به وسيله برگهاى گل خود تنفّس مىكند، در صورتى كه گل آن تحمل گرد و غبار را ندارد. وقتى كه مقدارى گرد روى برگ آن گل جمع شود، برگها از گازى كه خود آن گياه توليد كرده پر مىشود و ناگهان منفجر مىگردد. گل باز مىشود و گردها ريخته مىشود، در اثر انفجار گاز بيرون مىآيد و صدايى مىدهد كه شبيه سرفه كودك مىباشد.
آيا اين نشانه آن نيست كه اين گياه، سازندهاى دارد بسيار دانا و حكيم و توانا، به طورى كه دقيقترين چيزها از نظرش محو نمىشود و قدرت بر هر چيزى دارد؟!
|
تا ديدهام فتاده به زنجير موى دوست |
دل مىكشد ز راه جنونم به سوى دوست |
|
|
غير از طريق عشق مرا خطّ سير نيست |
تا گشته نقطه نظرم خال روى دوست |
|
|
با اين كه پاى بر سر هستى نهادهام |
دستم نمىرسد كه نهم پا به كوى دوست |
|
|
خوشتر بود ز ناله جانسوز چنگ و تار |
تارى اگر به چنگ من افتد ز موى دوست |
|
|
گر چون دهان يار نماند ز من نشان |
از لوح سينهام نرود آرزوى دوست |
|
|
كى سر فرو برم چو صراحى «7» به جام جم |
دستم اگر رسيد به جام سبوى دوست |
|
|
از آب ديده خاك وجودم دهد به باد |
اين آتشى كه در دلم افكنده خوى دوست |
|
|
چون نى كه از نوازش نايى نوا كند |
از ناى من به گوش رسد هاى و هوى دوست |
|
|
بر ما گمان عقل ز ديوانگى مبر |
اى بى خبر ز سلسله مشكبوى دوست |
|
داستان گلها و گياهان و مواد خوراكى و آثار عجيبه آنها در حيات جانداران، مسألهاى نيست كه در اين دفتر بگنجد. در اين زمينه تاكنون هزاران كتاب ارزشمند نوشته شده و هزاران محقّق بزرگ عمر خود را در تحقيق مسائل اين عرصه گاه اعجابانگيز سپرى كردهاند.
اين وجيزه به گوشهاى بسيار ناچيز از اين جهان بزرگ براى پى بردن به عظمت حضرت محبوب اشاره كرد، باشد كه نورى از آن منبع بىنهايت در بىنهايت به قلب بتابد و آثار آن نور، سعادت دنيا و آخرت تهيدستان از حقيقت را تأمين نمايد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- شگفتىهاى آفرينش: 10.
(2)- بقره (2): 22.
(3)- طه (20): 53- 54.
(4)- تفسير نمونه: 13/ 222، ذيل آيه 53 سوره طه.
(5)- نمل (27): 60. (6)- جاهليّت و اسلام: 320.
(7)- صراحى: قسمى از ظروف شيشه يا بلور با شكمى نه بزرگ و نه كوچك و با گلوگاهى تنگ و دراز.
English