عجایب حیوانات
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
نوزادان پستانداران
نوزادان پستانداران همانكه دمى چند از ولادتشان گذشت به جنبش درآمده مىخيزند، و بو مىكشند، تا خود را در آغوش مادر جاى دهند، آنها مىكوشند پستان مادر را پيدا كرده تا با حركت لبهاى خود شير بمكند. تنها كمكى كه از طرف مادر پس از زاييدن به آنها مىشود همان ليسيدن آنهاست وگرنه هيچ گونه كمك ديگرى از طرف مادر به نوزادان نمىشود.
اين حركت كردن را در آغاز ولادت چه كسى به اين نوزادان تعليم كرده است؟
بوى مادر را كه به آنها شناسانيده؟ پستان مادر را كه به آنها نشان داده تا بدانند آن است كه شير مىدهد و اعضاى ديگر مادر شير ندارد؟ حركت لب و مكيدن شير و بلعيدن آن را چه كسى به آنها تعليم داده است؟ اين تعليمات قبل از ولادت شده و يا بعد از آن؟ اگر معلّم اين درسها، پدر يا مادر باشند كه خود آنها از درك اين معنا عاجزند، و قابليّت تعليم در نوزاد مفقود است، جنين در شكم مادر نمىخيزد و راه نمىرود و از دهان غذا نمىخورد، بلكه به وسيله ناف تغذّى مىكند.
البته نوزاد جانوران پستاندار اين كارها را به وسيله غريزه انجام مىدهد. اين غريزه را كه به اين نوزاد داده است؟ چرا غريزههاى ديگر را ندارد؛ چون غريزه خود به خود نمىتواند پيدا شود، پس به طور قطع پديد آورندهاى دارد.
پديدآورندهاى كه نياز نوزاد را به اين وظايف طبيعى دانسته و به وى عنايت كرده است؛ پديدآورندهاى كه مىدانسته نوزاد به غريزههاى ديگر نياز ندارد؛ پديدآورندهاى كه داناست و توانا و كريم است و در ذات او بخل راه ندارد.
حيات عنكبوت
كارتونك كه در زبان عربى به آن عنكبوت گفته مىشود كارهاى عجيبى انجام مىدهد، بدون آن كه از كسى ياد گرفته باشد و يا آنها را تمرين كرده باشد.
كارتونك براى شكار، دام را اختراع كرده است، دام وى تار اوست. تار وى از نخهاى ابريشم مانند درست شده است، نخهايى را كه خودش ايجاد كرده و خودش ريسيده است، و از آن نخها تار را بافته است. كارتونك تار را به شكل هندسى و محكم در مىآورد و براى شكار مگس دام قرار مىدهد.
كارتونك پل را اختراع كرده است كه به وسيله آن از جوىها عبور مىكند و از گودالهاى ژرف مىگذرد. پل كارتونك نخى است باريك كه خودش آن را ريسيده است و به وسيله باد دو سوى جو و گودال را به هم وصل مىكند، آنگاه خود را با سرعتى عجيب روى آن مىلغزاند تا از آن عبور كند.
آيا مقدار طول پل را كارتونك از كجا به دست آورده است كه طول نخ را به همان اندازه قرار داده است؟ آيا ايصال پل را به وسيله باد كه به وى تعليم داده است؟
مقدار مقاومت پل را براى حمل خودش چه كسى به وى ياد داده است؟ گذشتن از روى پل را به وسيله ليز خوردن از چه كسى آموخته است؟
كارتونك، كشتى اختراع كرده است. برگهاى درخت را جمع مىكند و با نخهاى حريرى خودش برگها را به هم وصل مىكند و مىبندد، سپس آن را در آب مىاندازد و آب اين كشتى را تا آنجا كه دلخواه اوست مىبرد و بارى را كه خودش نمىتواند ببرد كشتيش مىبرد! كارتونك خندقهاى زمينى و پناهگاههاى محكم مىسازد. و براى آنها درهاى محكمى قرار مىدهد و وسايل گريز از خطر را در آنها آماده مىكند.
آيا اين كارها نشانه آن نيست كه آفريننده كارتونك بسيار دانا و توانا مىباشد؟
آرى، به قول حضرت سجاد عليه السلام:
«يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائِبُ عَظَمَتِهِ»
|
منم اين بى تو كه پرواى تماشا دارم |
كافرم گر دل باغ و سرِ صحرا دارم |
|
|
بر گلستان گذرم بى تو و شرمم نايد |
در رياحين نگرم بى تو و يارا دارم |
|
|
كه نه بر ناله مرغان چمن شيفتهام |
كه نه سوداى رخ لاله حمرا دارم |
|
|
بر گل روى تو چون بلبل مستم واله |
به رخ لاله و نسرين چه تمنّا دارم |
|
|
گر چه لايق نبود دست من و دامن تو |
هر كجا پاى نهى فرق سر آنجا دارم |
|
|
با توام يكنفس از هشت بهشت اولىتر |
من كه امروز چنينم غم فردا دارم |
|
|
سعدى خويشتنم خوان، كه به معنى ز توام |
گر به صورت نسب از آدم و حوّا دارم |
|
(سعدى شيرازى)
عجايب بال پرندگان
آيا تاكنون در نيرويى كه در بال پرندگان موجود است و آنها را به مسافتهاى دور و دراز مىبرد انديشيدهايد؟ اين چه نيرويى است و حقيقت آن چيست و چگونه در بال آنها جاى دارد و در چه جاى بالهاى آنها مىباشد و به چه وسيله در بالها نهاده شده است؟ چگونه اين نيروى عظيم در بال كوچك آنها گنجانيده شده است؟
نيروهاى محرّكه اگر كمك خارجى به آنها نرسد، مىمانند و مقدارى كه كار كردند فرسوده مىشوند و نياز به تعمير دارند، ولى نيروى پرش پرندگان نياز به كمك خارجى و احتياج به تعمير ندارد.
آيا غذاى پرندگان كه معمولًا حشرات و يا برگهاى درختان است چگونه تبديل به اين نيروى عظيم مىشود؟ چه ماشين شيميايى دقيقى و عظيمى در اين جثّه كوچك نهفته است كه آن غذاى ساده را تبديل به اين نيروى بزرگ مىكند؟
آرى، اينها نشانه قدرت عظيم و دانش نامحدود پديدآورنده پرندگان و نگاهدارنده آنهاست.
غالب حشرات نر با آواز خود مادهها را به سوى خويش مىخوانند و آنها را به طرف خود جلب مىكنند مانند سوسك، ملخ، پشه و جيرجيرك.
صداى پشهها
حشره شناسان تاكنون براى پشهها سه نوع صدا و سخن تشخيص دادهاند:
صداى خشم، صداى كمك و صداى طلب معشوق.
دانشمندان براى از بين بردن پشههاى موذى صداى جنس نر آن را به گاهى كه ماده را به سوى خود مىطلبد ضبط كرده و در نقاط معيّنى پخش مىكنند. وقتى پشههاى ماده در اطراف دستگاه پخش صدا كه زبان پشه ناميده مىشود جمع مىشوند آنها را به وسيله د. د. ت يا سمهاى ديگر معدوم مىنمايند.
تقليد از سخن پشههاى نر و آواز آنها براى گرد آوردن پشهها از سم پاشى مزارع و كشتزارها بهتر و به صرفهتر است، زيرا سمّ، تنها حشره موذى را از بين نمىبرد بلكه ميليونها حشرات مفيد مانند زنبور عسل را نيز نابود مىسازد و از ميزان ميوهها و حبوبات هم مىكاهد، زيرا حشرات به لحاظ گرده افشانى و تلقيح گلها، ميوهها را فراوان مىكنند، از طرف ديگر هزينه سمپاشى مزارع خيلى بيشتر و سنگينتر از سمپاشى اطراف دستگاه پخش صداى پشه مىباشد.
عجايب كرگدن
كرگدن فقط يك دوست در دنيا دارد و آن پرنده كنه خوارى است كه بر پشت او سوار است و كنههاى داخل چينهاى پوست پشتش را مىگيرد. اگر در موقعى كه كرگدن چرت مىزند، چيزى به او نزديك شود سر و صداى پرنده بلند مىشود و او را آگاه مىكند. اين پرنده براى كرگدن مثل چشم است، زيرا اگر چه عضو بوياييش حسّاس و حسّ شنوايى آن قوى است، ولى قدرت ديدش به مانند هوشش بىاندازه كم است.
پرندگان كنه خوار كوچك علاوه بر كنه، خار و علفهايى را كه بر پشت و لايههاى پوست كرگدن فرو مىروند بيرون مىآورند و مىخورند. مراقب جوانب نيز هستند و خطر را با صداى مخصوص خود به كرگدن گزارش مىدهند و ارباب خود را براى دفاع آماده و مهيّا مىسازند!
پس كرگدنها به صداى پرندههايى كه به منزله محافظين آنها هستند آشنا مىباشند، زيرا آنچه مسلّم است اين پرنده كوچك تنها يك صدا ندارد، بلكه احتياجات خود را با نواهاى مختلف اعلام مىكند، ولى كرگدن وقتى آماده حمله مىشود كه صداى وحشت پرنده را بشنود، در غير اين صورت عكس العملى از خود نشان نداده با دوستان خود به گردش و چرا مىپردازد، زيرا با خارج شدن خارها و كنهها از چين و چروك پوست كرگدن، هم او احساس آرامش و راحتى مىكند و هم پرندهها از غذاى آماده و مهيّا شكمى از عزا درمىآورند.
صداهاى مرغ و خروس
جانورشناسان براى مرغ و خروس هر كدام 9 نوع صدا تشخيص دادهاند و شگفت اين جاست كه صداى خروس در دو مورد با صداى مرغ مشابه است و در ساير موارد اختلاف دارد.
صداى مرغ خانگى وقتى جوجهها را از خطر آگاه مىكند خيلى جالب است.
وقتى جوجهها در اطراف پراكندهاند و مشغول جمع كردن دانهاند اگر پرندهاى كه مادر، او را مخالف و خطرناك تشخيص دهد در هوا پرواز كند، مرغ با صداى مخصوص، جوجهها را از خطر آگاه مىسازد، ناگهان تمام جوجهها در هر نقطهاى كه هستند به زمين مىچسبند و مانند سربازانى كه به سنگر مىروند تكان نخورده و استتار مىنمايند. بعد از لحظهاى كه خطر مرتفع شد، مرغ صداى ديگرى كرده همه جوجهها از زمين برخاسته، سينهها را راست نموده آماده حمله مىشوند، ولى كاملًا در محلّ خود پا بر جا مىايستند، وقتى خطر به كلى رفع شد و مادر دانست كه پرنده از آن محيط دور شده است سومين صدا را از حلقوم خارج مىكند كه ناگهان جوجهها به سرعت خود را به مادر رسانيده زير بالهاى او پنهان مىشوند. اين منظره به قدرى جالب است كه تماشاچى انتظار مىكشد بارها تكرار شود.
پرنده پارس كننده
در آمريكاى مركزى يك نوع پرنده شبيه كلنگ وجود دارد كه مانند سگ پارس مىكند و روستاييان از آن استفاده مىنمايند و اين پرنده با صداى خود به مرغان خانگى فرمان مىدهد و آنها را براى تغذيه هدايت مىكند و مرغها را شب به لانه مىآورد و به وسيله آواز آنها را مىخواباند و يا از خواب بيدار مىكند، و به مجردى كه خطرى متوجه مىشود، مثلًا عقاب يا سگ و گربه وحشى نزديك مرغها شوند يك نفير شديد به عنوان اعلام خطر مىكشد و با صداى مخصوص به دشمن حمله مىكند و با وجودى كه منقار خيلى كوتاه دارد و فاقد چنگال است هميشه طرف را مغلوب مىسازد!
پرنده آكسى كلوپ
عملى كه پرنده آكسى كلوپ هنگام تخم گذارى انجام مىدهد بسيار محيّر العقول است. يكى از دانشمندان فرانسه به نام «وارد» درباره اين حيوان مىگويد:
من در حالات اين پرنده مطالعاتى كردهام، از خصايص او اين است كه وقتى تخم گذارى او تمام شد مىميرد، يعنى هرگز روى نوزادان خود را نمىبيند، همچنين نوزادان هيچگاه روى پر مهر مادران خود را نخواهند ديد.
هنگام بيرون آمدن از تخم، به صورت كرمهايى هستند بى بال و پر كه قدرت تحصيل آذوقه و مايحتاج زندگانى را نداشته و حتى قدرت دفاع از خود را در مقابل حوادثى كه با حيات آنها مىجنگد ندارند، لذا بايد تا يك سال به همين حالت در
يك مكان محفوظى بمانند و غذاى آنها مرتب در كنار آنها باشد. به همين جهت وقتى مادر احساس مىكند كه موقع تخم گذارى او فرا رسيده است قطعه چوبى پيدا كرده و سوراخ عميقى در آن احداث مىكند، سپس مشغول جمع آورى آذوقه مىشود و از برگها و شكوفههايى كه قابل استفاده براى تغذيه نوزادان او مىباشد به اندازه آذوقه يكسال به جهت يكى از آنها تهيه كرده و در انتهاى سوراخ مىريزد، سپس يك تخم روى آن مىگذارد و سقف نسبتاً محكمى از خميرهاى چوب بر بالاى آن بنا مىكند، باز مشغول جمع آورى آذوقه مىشود و پس از تأمين احتياجات يك سال براى يك نوزاد ديگر و ريختن آن در روى اتاق اول، تخم ديگرى در بالاى آن گذارده و طاق دوم را روى آن مىسازد، به همين ترتيب چندين طبقه را ساخته و پرداخته و بعد از اتمام عمل مىميرد!
فكر كنيد اين پرنده ضعيف از كجا مىداند كه نوزادان او چنين احتياجاتى را دارند، و اين تعليمات را از كه آموخته؟ آيا از مادر خود آموخته در حالى كه هرگز روى او را نمىبيند؟ يا اين كه به تجربه دريافته؟ با اين كه اين عمل در طول زندگانى او يك مرتبه بيشتر رخ نخواهد داد، آيا نبايد اعتراف كرد كه اين كار صرفاً متّكى به يك الهام غيبى و غريزهاى است كه دست قدرت و عظمت خداوند دانا در وجود او قرار داده است، خداوندى كه عجايب عظمت او تمام شدنى نيست.
«يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائِبُ عَظَمَتِه»
|
اى وجود تو اصل هر موجود |
هستى و بودهاى و خواهى بود |
|
|
صانع هر بلند و پست تويى |
همه هيچند هر چه هست تويى |
|
|
نقشبند صحيفه ازلى |
يا وجود قديم لم يزلى |
|
|
نى ازل آگه از بدايت تو |
نى ابد واقف از نهايت تو |
|
|
از ازل تا ابد سپيد و سياه |
همه بر سرّ وحدت تو گواه |
|
|
ورق نانوشته مىخوانى |
سخن ناشنيده مىدانى |
|
|
پيش تو طايران قدّوسى |
بهر يك دانه در زمين بوسى |
|
|
روى ما سوى توست از همه سو |
سوى ما روى توست از همه رو |
|
|
در سجوديم رو به درگه تو |
پا ز سر كردهايم در ره تو |
|
(هلالى جغتايى)
من علاقه داشتم بيش از اين در اين زمينه توسن قلم را به جولان آورم، ولى فكر كردم مشت را نمونه خروار قرار دهم بهتر است تا از مسائل ديگر در حدّى كه لازم است باز نمانم.
شرح حيات اعجابانگيز جانوران را در كتابهاى «نشانههايى از او»، «نطق و شعور جانوران»، «شگفتىهاى آفرينش»، نوشتههاى مترلينگ، «دنياى زير اقيانوسها»، «شگردهاى طبيعت»، «راز آفرينش انسان»، «مجلّه شكار و طبيعت» و ساير كتب مربوط ملاحظه كنيد، باشد كه از اين رهگذر به گوشهاى از عظمت قدرت حضرت ربّ العزّه واقف گرديد.
خداوند بزرگ در بسيارى از آيات قرآن مجيد، اوضاع عالم هستى، جهان نباتات و عالم حيوانات را از نشانههاى قدرت و اراده و حكمت و عظمت خود دانسته و انسان را به مطالعه در آثار قدرتش فراخوانده و او را به درك حقايق هستى براى يافتن هستى آفرين تشويق كرده است. لازم است با قرآن مجيد انس بگيريد و عقل تشنه خود را از اين چشمه پرفيض الهى سيراب نماييد.
English