مفهوم اعراض از دنيا از ديدگاه اميرالمؤمنين
روزى دنيا در برابر اميرالمؤمنين عليه السلام جلوه كرد . سير بودن اميرالمؤمنين عليه السلام از لذتهاى الهى را ببينيد چقدر بوده است كه با ديدن اين دختر زيبا چهره كه اميرالمؤمنين او را درك كردند كه چيست اما فرمودند :
» طلّقتك ثلاثاً « من قبلاً تو را طلاق دادهام ، آن هم سه طلاقه كردم .(209) البته اصلاً ازدواجى پيش نيامده بود ، ولى با اين وجود ، من تو را سه طلاقه كردم ، يعنى سه طلاقه قلبى .
مرحوم علامه طباطبايى بياناتى داشتند . آن زمان يكى از لذتهاى معنوى طلبگى من ، ديدن ايشان بود . البته با ايشان همصحبت نشدم ، ولى هر بار كه ايشان را مىديدم ، ديدن ايشان ، حال و دل و مسير آدم را عوض مىكرد . همدرسى داشتم كه با هم مباحثه مىكرديم . ايشان گاهى خدمت علامه طباطبايى صحبت مىكرد . يك بار به ايشان عرض كرد : مرا نصيحت كنيد . علامه به فكر فرو رفتند . از آن حالت تفكر كه در آمدند ، به همدرسى من فرمودند :
» الَّذِينَ إِذَا أَصَبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ «
يعنى تو نه براى اينجايى ، نه براى آخرت ، نه براى خودت هستى ، نه براى مردم ، نه براى زن و بچه ، نه براى پول و نه براى صندلى . تو براى خدا هستى و آخر نيز براى خدا خواهى بود . نمىتوانى خودت را از اين مالكيت خدا در بياورى و به ملكيت كسى ديگر درآورى . اين امكان ندارد .
مرحوم علامه طباطبايى(211) مىفرمودند: من در نجف اين اساتيد را داشتم ؛ آيات عظام شيخ محمد حسين اصفهانى(212) كه خودش اهل مكاشفه بود ، مرحوم نايينىكه چهره كم نظير علم اصول شيعه بود ، حاج سيد حسين بادكوبى(213) كه يكى از سفارشهاى ايشان اين بود كه : در بيست و چهار ساعت ، يك ساعت به خودتان برسيد . يعنى خود را براى يافتن عيبها ، نقصها ، كمبودها و امور منفىتان ارزيابى كنيد . اين سفارش را به يكى از شاگردان بسيار مهم خود كرده بودند .
علّامه بعد از فارغ التحصيل شدن وقتى كه به تبريز مىآيند ، احوال مرحوم بادكوبى را از كسى مىپرسند ، عرض مىكند : استاد شما ، سفارش مىكردند كه ساعتى به خود برسيد . خودتان را فراموش نكنيد و بخواهيد هميشه به ديگران برسيد . خدا به حضرت عيسى عليه السلام فرمود : » عظ نفسك « اول خودت را موعظه كن ، بعد ديگران را .
»قال رسولُ اللّهِ صلى الله عليه وآله: أوحَي اللّه ُ إلي عيسَي بنِ مَريمَ: عِظْ نفسَكَ بحِكمَتى، فإنِ انتَفَعتَ فَعِظِ النّاسَ، وإلاّ فاستَحىِ مِنّى.«
يكى از اساتيد ما مىفرمودند : آيت الله حاج سيد على قاضى، بُعد تربيتى و رشد دادن روح و باطن شاگردان ، بر بُعد علمى ايشان برترى داشت . البته از نظر علمى در رده مراجع بودند ، ولى خود را در اين مقام قرار ندادند و از مقام ، فوق العاده فرارى بودند .
مرحوم علّامه مىفرمودند : ايشان به من و چند شاگردى كه بطور خصوصى آنها را تربيت مىكرد ، فرمود : به مسجد سهله كه مىرويد ، با عبادت قلبى و ذكر باطن و ظاهر » سير الى الله « مىكنيد . اگر از بركت اين عبادات ، زيبايىهايى را نشان شما دادند ، دست از عبادت بر نداريد و خود را به دامان آن زيبايىها نياندازيد .
سالك طى مراحل سلوك را سپرى مىكند و چيزهايى مىبيند . »نخواستن« در وجود او قابل مقايسه با »خواستن« نيست ، بلكه نخواستنهاى او فوق العاده قوى است . اين نخواستن يعنى تقوا . خودشان را نگه مىدارند ، و الّا به اين مقامات نخواهند رسيد .
مرحوم علّامه مىفرمودند : يكى از آنهايى كه زيبايىها را به او نشان دادند ، من بودم . در مسجد سهله ، در مقام عبوديت حضرت حق و ذكر قلبى و غالبى نشسته بودم كه ديدم حوريهاى بهشتى ، با جامى از شربت بهشتى ، طرف دست راست من آمد ، گفت : محمد حسين ! اين شربت ويژه توست و من نيز ويژه تو . شربت را بگير ! قيافه او را نگاه كردم :
» وَ حُورٌ عِينٌ × كَأَمْثَلِ اللُّؤْلُوِ الْمَكْنُونِ «
اين حوريه آمد . شما قدرت شهوت جنسى ، لذت بدنى ، زيبايى حورالعين ، همه را حساب كنيد و مقام نخواستن را نيز حساب كنيد . علامه فرمودند : ياد استادم افتادم كه گفته بود : اگر در فضاى عبادت و اتصال به حق ، پردهها كنار رفت و چيزى نشان شما دادند ، از هول حليم در ديگ نيافتيد و راه را رها نكنيد .
به او گفتم : نمىخواهم . سمت چپم آمد ، گفت : اين شربت و من ويژه تو هستيم . دوباره گفتم : نمىخواهم . آن دوران ، علامه جوان بود . اگر پيرمردى به زيبا چهرهاى بگويد نمىخواهم ، نخواستنش طبيعى است ، چون موجود خاموشى است ، اما اين نخواستن ، نخواستن تقوايى بود .
گفتم : نمىخواهم ، او چهرهاش درهم كشيده شد و از دست من كسل شد . شصت سال است كه از آن جريان گذشته ، من هنوز به ياد ناراحتى و تلخى او هستم كه چرا او رنجيده شد ؟
English