رسالت پيامبر همراه با دو هدف اساسى
منابع مقاله:
کتاب : تفسير حكيم جلد چهارم
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
مشركين مكه هم چون پيشينيان خود از يهود و نصارى كه در تاريكى جهالت و نادانى و كبر و غرور و مادىگرى به سر مىبردند، به گمان باطلشان تصور مىكردند درب سخنگوئى خدا به روى هر كس باز است، كه هر وقت بخواهند خدا با آنان سخن گويد، يا ميدان ارائه نشانه و معجزه چنان گسترده است كه هر گاه ميلشان اقتضا كند نشانه و معجزهاى رخ نمايد به اين خاطر مىگفتند لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ؟
در حالى كه نزول وحى و تكلم خدا با انسان و پديده معجزه حقيقتى است كه از افق نبوت طلوع مىكند و نبوت مقام شامخ خاصى است كه در اهلش و آن كه شايسته و لايق آن است قرار مىگيرد.
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ: «1»
خدا داناتر است كه مقام رسالت را كجا قرار دهد.
مقام پيامبرى ويژه انسان كاملى است كه از ابتدا در سايه تربيت حضرت حق رشد كند
«ادبنى ربى فاحسن تأديبى.»
پروردگارم مرا به ادب آراست و اين تأديب را به صورت احسن به انجام رسانيد.
اميرمؤمنان به كميل فرمود:
«ان رسول الله ادبه الله عزوجل و هو ادبنى و انا اؤدب المؤمنين:»
خدا رسولش را به ادب آراست و او مرا مؤدب به آداب نمود و من مؤمنين را به ادب مىآرايم.
پيامبر فرمود:
«انا اديب الله و على اديبى:»
من تأديب شده خدايم و على ادب شده من است.
حضرت صادق (ع) فرمود:
«ان الله عزوجل ادب نبيه فاحسن ادبه.»
خداى عزوجل پيامبرش را مؤدب به آداب نمود و اين ادب را به نيكوترى صورت در وجودش قرار داد.
پيامبرى ويژه انسان جامعى است كه پيش از طلوع آفتاب نبوت از افق قلبش در ميان بدترين مردم مشهور به حس سلوك، وقار و بزرگوارى، متانت و بردبارى، درستى و صحت عمل و آراسته به اخلاق حسنه باشد، و چنان كه در كتابهاى حديث و تاريخ آمده پيامبر اسلام پيش از بعثت از چنان حسن سلوك و اخلاقى برخوردار بود كه همگان از درستى و سلامت كردارش شگفتزده بودند و قوم خائن و معصيت پيشه مكه او را ملقب به لقب امين نمودند.
پيامبرى ويژه آن انسان ويژهاى است كه داراى ريشه خانوادگى اصيل و آباء و امهات و اجدادى با كرامت و موّحد باشد، چنان كه در اين رابطه اميرمؤمنان دربارهى پيامبر اسلام مىفرمايد:
«مستقره خير مستقر، و منبته اشرف منبت، فى معادن الكرامة و مماهد السلامة، قد صرفت نحوه افئدة الابرار و ثنيت اليه ازمة الابصار:» «2»
قرارگاه خانوادگىاش بهترين قرارگاه، و محل رشد و نموش شريفترين محل است، در معادن بزرگوارى و گهوارههاى سلامت، قلب خوبان بخاطر آن همه خوبىها و ريشه اصيلش شيفته او شد، و توجه ديدهها به سوى او متوجه گشت.
«حتى بعث الله محمداً صلىاللهعليهوآله شهيداً و بشيراً و نذيراً خير البرية طفلا و انجبها كهلا، و اطهر المطهرين شيمة و اجود المستمطمرين ديمة:» «3»
تا اين كه خداوند محمد صلىاللهعليهوآله را گواه همه خوبىها و بشارت دهنده و بيمرسان برانگيخت، آن وجود مباركى كه در كودكى بهترين مردم، در بزرگسالى نجيبترين انسان و در اخلاق پاكترين پاكان و دوام و پيوستگى وجودش از همه بيشتر بود.
«جعله الله سبحانه بلاغا لرسالته و كرامة لامته، و ربيعا لاهل زمانه و رفعة لاعوانه، و شرفا لانصاره:» «4»
خداوند پاك او را تبليغ كننده پيامهايش، و وسيلهى كرامت امتش و بهار اهل زمانش و بلندى مرتبت يارانش و شرف هواخواهانش قرار داد.
پيامبرى ويژه آن موجود والائى است كه از عقل كامل و بصيرت جامع، و چشم حقبين، و ظرفيتى به گنجايش هستى، و قلبى مركز انوار برخوردار باشد.
اين خصوصيات در وجود مبارك پيامبر بنابر آيات قرآن و روايات به طور اكمل وجود داشت و بهمين خاطر خورشيد نبوت و خاتميت آن از افق جان ملكوتىاش طلوع كرد، و جهان را به نور عقل و علم و بصيرت و رسالتش روشن ساخت.
حضرت حق خبر ظهورش را به همه پيامبران اعلام نمود، و اوصاف كمالش را در كتب آسمانى بيان كرد، و از رسولانش ايمان به نبوت او را پيمان گرفت و از پيامبرانش خواست براى حل مشكلات و گشوده شدن گره از كارهايشان به معنويت او و اهل بيتش توسل جويند.
او براى نجات بشر از همه مفاسد و مهالكى كه به آن دچار بود، با همه ارزشهاى ملكوتى و حقايق معنوى و قرآنى كه سراسرش حق و هدايت بود مبعوث به رسالت شد.
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ.
اميرمؤمنان اوضاع پيش از رسالت او را به اين صورت بيان مىكند:
«ارسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الامم و اعتزام من الفتن، و انتشار من الامور، و تلظ من الحروب و الدنيا كاسفة النور، ظاهرة الغرور، على حين اصفرار من ورقها، و اياس من ثمرها، و اغورار من مائها، قد درست منار الهدى، و ظهرت اعلام الردى، فهى متجهمة لاهلها، عابسة فى وجه طالبها، ثمرها الفتنة، و طعامها الجيفة و شعارها الخوف، و دثارها السيف:» «5»
پيامبر را در زمانى فرستاد كه رشته رسالت منقطع، و خواب غفلت ملّتها طولانى، و فتنهها جدّى، و امور زندگى و ارزشها از هم گسيخته، و آتش جنگها شعلهور بود.
نور دنيا و آفتاب حقايق در كسوف، و دنيا با ظهور چهره فريبنده در حال خودنمائى، برگهاى درخت زندگى زرد، نوميدى از بارور شدن شجره حيات بر دلها چيره، و آب زندگى فروكش كرده بود.
زمانى كه نشانههاى هدايت كهنه، علائم گمراهى نمايان بود، دنيا به اهلش روى زشت نشان داده و نسبت به خواهندهاش عبوس بود، ميوهاش فتنه، غذايش مردار، جامه زيرينش ترس، و جامه رويش شمشير بود.
اميرمؤمنان (ع) در خطبه ديگر دربارهى روزگار پيش از بعثت ميفرمايد:
«بعثه و الناس ضلال فى حيرة، و خابطون فى فتنة، قد استهوتهم الاهواء، و استزلتهم الكبرياء، و استخفتهم الجاهلية الجهلاء، حيارى فى زلزال من الامر، و بلاء من الجهل، فبالغ صلىاللهعليهوآله فى النصيحة، و مضى على الطريقه و دعا الى الحكمة و الموعظة الحسنة:» «6»
خداوند هنگامى پيامبرش را مبعوث به رسالت كرد كه مردم در وادى گمراهى حيران بودند، و كوركورانه در فتنه مىرفتند، هواهاى نفسانى عقل و خرد را از آنان ربوده، كبر و خودپسندى آنان را دچار لغزش نموده بود، و جاهليت تاريك، آنان را به سبكسرى و بىاعتبارى نشانده از اين جهت در كارها ناآرام و سرگردان و جامعهاى دچار جهالت و نادانى بودند، پيامبر اسلام خيرخواهى را نسبت به آنان به نهايت رسانيد، و در تبليغش به راه حق حركت نمود، و آنان را به حكمت و موعظه حسنه دعوت فرمود.
گروهى از مفسران كلمه حق را در ابتداى آيه شريفه إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِ به قرآن معنا كردهاند يعنى خداوند مهربان براى هدايت جامعه انسانى پيامبر را همراه با قرآن مبعوث به رسالت نمود.
اميرمؤمنان (ع) دربارهى اهداف قرآن در جامعه انسانى مىفرمايد:
«فجاءهم بتصديق الذى بين يديه والنور المقتدى به، ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لكن اخبركم عنه الا ان فيه علم ما يأتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم:» «7»
پس او با كتابى كه تصديق كننده حقايق كتابهاى آسمانى بود و نورى كه بايد از آن پيروى شود به جانب مردم آمد آن نور قرآن است، آن را به سخن آوريد ولى هرگز سخن نمىگويد اما من شما را از آن خبر دهم كه چه اهدافى را دنبال مىكند، آگاه باشيد كه دانش آنچه مىآيد، و خبر آنچه در عالم گذشت، و درمان دردهاى شما و مقررات نظم دهنده زندگيتان در اين كتاب است.
و نيز آن حضرت دربارهى قرآن مىفرمايد:
«و ان الله سبحانه لم يغط احداً بمثل هذا القرآن، فانه حبل الله المتين، و سببه الامين، و فيه ربيع القلب و ينابيع العلم، و ما للقلب جلاء غيره:» «8»
و يقيناً خداوند احدى را به مانند اين قرآن پند نداده، قرآن رشته محكم خدا، و وسيله امين اوست، در آن بهار دل و چشمههاى دانش است، دل را به غير آن مايه جلا نيست.
آرى پيامبر بزرگ اسلام اين انسان كامل و جامع، و اين چهره عرشى و ملكوتى با دارا بودن همه ارزشهاى انسانى و پختهترين عقل، و سرشارترين علم و دانش و آراسته بودن به بصيرت همه جانبه همراه با قرآن مبعوث به رسالت شد تا جهانيان را از تاريكى جهل و ظلم و بىخبرى و سيئات اخلاقى برهاند و با ارزشهاى الهى و اسلامى و انسانى آشنا سازد و با حكمت پيامبرىاش و قرآن حكيمش به توفيق خداى حكيم جامعهاى حكيم بسازد.
با رسالت او و نزول قرآن حجت همه جانبه بر بشر كامل شد، و نيازى نبود كه با بعثت او و قرآن عظيمش خداوند با كسى ديگر يا جمعى ديگر گفتگو كند و آيه و نشانهاى براى آنان ارسال نمايد، تا از حضرت حق توقع بيجا داشته باشند و خواسته غير معقول مطرح كنند كه لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ.
او با عنوان خاتميت و معلم حكمت و كتاب و تزكيه كننده نفوس، و منجى انسان از مفاسد و مهالك، و تأمين كننده خير دنيا و آخرت، و تضمين كننده سعادت بشر، مبعوث به رسالت شد، و با بودن او كه از هر جهت كامل بود، و با گوهر بىنظيرى چون قرآن كه از هر جهت جامع بود نيازى به حجت ديگر نبود، بنابراين هر كس مايل به هدايت و سعادت و نجات باشد بايد به او و كتابش توسل جويد، و هر كه از او و قرآنش روى برگرداند هلاكت و شقاوت او حتمى و ابدى است.
او براى اصلاح عقايد مردم، و تزكيه نفوس آنان از سيئات اخلاقى و آراستن انسانها به عمل صالح مبعوث به رسالت شد، و با بعثتش تحولى شگرف در همه جوانب حيات بشر پديد آورد، و راهى نو پيش پاى انسان باز كرد، و چراغى خاموش نشدنى در خيمه حيات او برافروخت.
اگر پس از مرگ او خائنان و منافقان و يهود و نصارى جلوى پيشرفت آئين او را در حيات انسان نمىگرفتند، و قرآن و اهلبيتش را به زنجير اسارت و تعطيلى در خانهنشينى نمىكشيدند يقيناً وضع تاريخ و مسير حيات انسان و چهره تمدن و مدرسه علم غير از اين بود كه الان هست.
آن نابكاران پيشرفت آئين او را كُند و طلوعش را محدود به زندگى قليلى مؤمن و اهل باور كردند، و اكثر مردم روزگار او و پس از او را از بهرهگيرى از نبوت و قرآنش محروم و خائن و منافق و لائيك و يهودى و نصرانى و زردشتى بودائى باقى گذاشتند!!
صدرالمتألهين درباره عظمت پيامبر اسلام و اين كه آن حضرت فرستاده بر حق خداست، و وجود مباركش بر هر حقيقتى برهان و دليل است مىگويد:
«در علوم الهى ثابت شده است كه حق تعالى بر هر چيزى برهان و دليل است، چنان كه فرمود:
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ: «9»
آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز گواه است؟
و نيز ثابت شده كه ابتدا همانند انتهى و بدايت عين نهايت و خداوند فاعل تمام اشياء، و انسان كامل كه از آن كاملتر وجود ندارد نتيجه و غايت مخلوقات است.
«لولاك لما خلقتك الافلاك:» «10»
اگر تو نبودى افلاك را نمىآفريدم.
پس لازم است كه انسان كامل برهان و دليل بر همه اشيا باشد چنان كه فرمود:
وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً: «11»
و تو را بر اين امت گواه و برهان آوريم.
و از شواهدى كه دلالت بر اين مطلب دارد اين است كه حضرت حق به هر پيامبرى معجزه و برهانى عطا فرمود ولى شخص پيامبر اسلام و وجود او را برهان و دليل قرار دارد و فرمود:
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً: «12»
اى مردم يقينا از سوى پروردگارتان براى شما برهان و دليلى چون پيامبر آمد، و نور روشنگرى چون قرآن به سوى شما نازل كرديم.
برهان پيامبران و دلايل آنان در حقايقى غير خودشان بود مانند برهان موسى كه در عصا و دست و ديگر معجزاتش بود، ولى همه وجود پيامبر اسلام برهان بود.
برهان چشمش آن بود كه فرمود: از من در ركوع پيشى نگيريد زيرا شما را از پشتسر خود همانطور كه پيش روى خود را مىبينم مشاهده مىكنم.
و برهان بصيرت و باطن او آن كه:
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى (17) لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى: (18) «13»
چشم او از حقايق آنچه بايد بنگرد بىهيچ كم و بيش مشاهده كرد، آنجا از بزرگتر آيات حيرت انگيز پروردگار را به حقيقت ديد.
و فرمود:
زمين برايم كشف و آشكار شد، خاور و باختر آن را ديدم. «
و برهان چشائى او آن كه فرمود: اين دست پخته گوسپند مسموم است.
و برهان لمس و سودن او آن است كه فرمود: خداوند دستش را ميان دو كتف من قرار داد تا اين كه خنكى آن را احساس نمودم.
و برهان زبانش اين كه خداوند فرمود:
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى: «14»
و هرگز از روى هوا و هوس سخن نمىگويد، سخن او جز وحى خدا نيست.
و برهان آب دهانش اين كه در روز خندق به جابر فرمود: خمير خود را نان نكنيد و ديگهاى خود را از اجاق پائين نياوريد تا من بيايم، پس آمد و آب دهان در خمير و ديگ انداخت و بركت يافت، جابر گويد: به خدا سوگند آنان هزار نفر بودند، هر چه توانستند خوردند تا اين كه رها كرده و برگشتند، در حالى كه ديگ ما در حال جوشيدن بود و خمير ما همانگونه نان مىشد.
و برهان ديگر آب دهان او آن كه در روز خيبر در حالى كه اميرمؤمنان چشم درد سختى داشت آب دهان بر چشم او ماليد كه به توفيق و اذن الهى چشم درد حضرت برطرف شد.
و برهان دستش آن كه خداوند فرمود:
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى: «15»
و هنگامى كه به سوى دشمنان تير انداختى تو نينداختى بلكه خداوند انداخت.
و برهان ديگر دستش اين كه ريگ در دست او تسبيح گفت.
و برهان انگشتان او آن كه چون به آن اشاره به ماه نمود دو نيمه گشت «16» و ديگر اين كه آب از انگشتانش جارى شد و مردم بسيارى از آن نوشيدند.
و برهان سينه او آن كه خداوند فرمود:
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ. «17»
اى رسول من آيا ما تو را شرح صدر عنايت نكرديم.
و برهان قلب او آن كه چشمانش به خواب مىرفت ولى قلبش بيدار بود خداوند مىفرمايد:
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى: «18»
آنچه را دل پيامبر ديد آن دل به پيامبر دروغ نگفت هر چه را دل ديد حق و حقيقت بود.
امثال اين دلايل و براهين در ظاهر وجود مقدس او (عليهما السلام) به اندازهاى است كه شماره نتوان كرد.
و اما براهين باطن وجود او و قواى پنهانى وى، از آنها برهان حافظه اوست:
سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى: «19»
ما آيات قرآن را بر تو قرائت مىكنيم پس هرگز فراموش نخواهى كرد.
و برهان قدرت و نيروى علم او: على (ع) فرمود: رسول خدا هزار باب از دانش را به من آموخت و من از هر باب آن هزار باب استنباط نمودم، وقتى حال ولى چنين باشد پس حال پيامبر آموزنده چگونه است؟
و اما برهان قوت و قدرت عملى او معراجش به جسد نورانىاش «20» به دورترين نقطه آسمانها يعنى «سدرة المنتهى» است. «21»
و اما برهان عقل عملى او: خداوند مىفرمايد:
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. «22»
و يقيناً تو بر بلنداى ملكات و سجاياى اخلاقى عظيمى قرار دارى و خود فرمود:
«بعثت لاتمم مكارم الاخلاق:»
«مبعوث شدم تا ارزشهاى اخلاقى را به كمال برسانم» «24»
رسول خدا در رواياتى درباره خود مىفرمايد:
«ايها الناس لا نبى بعدى و لا سنته بعد سنتى فمن ادعى ذلك فدعواه و بدعة الى النار و من ادعى ذلك فافتلوه:» «25»
اى مردم پس از من پيامبرى نخواهد بود، و روشى بعد از روش من نيست، كسى كه پس از من ادعاى نبوت كند ادعا و بدعتش راهى به سوى آتش است و هر كس بعد از من ادعاى پيامبرى نمايد او را به قتل برسانيد.
«انا دعوة ابراهيم و كان آخر من بشر بى عيسى بن مريم:» «26»
من درخواست ابراهيم از خدا، و آخرين پيامبرى هستم كه عيسى به ظهورم بشارت داد.
«كنت اول الناس فى الخلق و آخر هم فى البعث:» «27»
من در آفرينش اول انسان و در نبوت آخرين پيامبرم او مبعوث به رسالت شد تا اهل ايمان و عمل صالح را به سعادت ابدى و پاداش سرمدى بشارت دهد، و بىدينان و آلودگان به اعمال زشت و اخلاق پست را از شقاوت دائمى و عذاب هميشگى بترساند.
شيوه او در تبليغ براساس بشارت و انذار درسى آموزنده براى همه مبلغان است، مبلغ معارف دينى و حلال و حرام الهى اگر بخواهد سخنش در مردم اثر بگذارد بايد از روش پيامبر اعظم در بشارت دادن و انذار پيروى نمايد.
او در برابر كسانى كه از نبوت و قرآنش و بشارت و انذارش روى بگردانند و دوزخى شوند هيچ مسئوليتى ندارد، زيرا با بشارت و انذار و بيان حقايق و اشاره به عواقب خوبىها و زشتىها حجت را بر همگان تمام مىكند و بر اين اساس هر كس دوزخى شود به دست خود دوزخى شده و پيامبر در برابر او هيچ مسئوليتى ندارد.
در مسئله بشارت و انذار نسبت به هر كدام به يك آيه و يك روايت اكتفا مىكنم.
پيامبر اسلام بشارت دهنده به پاكان است كه در آخرت به مزد پاكى خود به چنين جايگاهى مىرسند:
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ: «28»
صفت بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده چنين است:
در آن نهرهائى است از آبى كه مزه و رنگش برنگشته و نهرهائى از شير كه طعمش دگرگون نشده، و نهرهائى از شراب كه براى نوشندگان مايه لذت است، و نهرهائى از عسل خالص است و در آن بهشت از هر گونه ميوهاى براى آنان فراهم است، و نيز آمرزشى از سوى پروردگارشان ويژه آنان است آيا اينان مانند كسانى هستند كه در آتش هميشگى و جاودانهاند و از آبى جوشان به آنان مىنوشانند كه رودههايشان را متلاشى مىكند؟!
حضرت باقر (ع) مىفرمايد:
«اما الجنان المذكورة فى الكتاب فانهن جنة عدن، و جنة الفردوس، وجنة النعيم، و جنة المأوى قال: و ان لله تعالى جنانا محفوفة بهذه الجنان و ان المؤمن ليكون له من الجنان ما احب و اشتهى يتنعم فيهن كيف يشاء.
«و اذا اراد المؤمن شيئاً انما دعواه به اذ اراد ان يقول: سبحانك اللهم، فاذا قالها تبادرت اليه الخدام بما اشتهى من غير ان يكون طلبه منهم او امر به و ذلك قول الله تعالى دعواهم فيها سبحانك اللهم و تحيتهم فيها سلام و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمين يعنى بذلك عند ما يقضون من لذاتهم من الجماع و الشراب يحمدون الله تعالى عند فراغهم.
واما قوله اولئك لهم رزق معلوم قال: يعلمه الخدام فيأتون به اولياء الله قبل ان يسألوهم اياه
واما قوله تعالى فواكه و هم مكرمون قال: فانهم لا يشتهون شيئاً فى الجنة الا اكرموا به.» «29»
بهشتهاى ذكر شده در قرآن عبارتاند از: بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعيم، بهشت مأوى آنگاه حضرت باقر فرمود: براى خدا بهشتهائى است گرداگرد اين بهشتها، يقيناً براى مؤمن از بهشتها آنچه را دوست دارد و مىخواهد فراهم است، در آنها آنگونه كه بخواهد بهرهمند از نعمتها است.
چون چيزى را بخواهد و اراده كند بدون طلبيدن يا فرمان دادن به آوردن آن مىگويد: سُبْحانَكَ اللَّهُمَ
بناگاه خدمه بهشت آنچه را خواسته به سرعت نزد او مىآورند، و اين همان قول خداست كه در قرآن از آنان نقل مىكند:
دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ: «30»
خدا را وقتى به نعمت حورالعين و نوشيدنىها بهرهمند شدند و از لذاتش فراغت يافتند به آن سپاس و ستايش مىنمايند.
و اما گفته حق
أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ: «31»
حضرت باقر در توضيح اين آيه مىفرمايند: خادمان بهشتى پيش از آن كه بهشتيان از آنان رزقى را درخواست كنند به نزد آن دوستان خدا مىآورند.
و اما گفتار خداوند
فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ: «32»
معنايش اين است كه بهشتيان چيزى را از نعمتهاى بهشت نمىخواهند مگر اين كه آنان را به نعمت درخواستى آنان اكرام مىنمايند.
پيامبر اسلام ناپاكان و بىدينان و متكبران از حق را از عذاب آخرت عذابى كه به گوشهاى از آن در اين آيه اشاره شده بيم مىدهد.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: «33»
اى اهل ايمان خود و اهل خود را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهايند حفظ كنيد، بر آن فرشتگانى خشن و سختگير گمارده شدهاند كه از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمىكنند، و آنچه را به آن مأمورند همواره انجام مىدهند.
آن روز به كافران گفته مىشود: اى كافران امروز عذرخواهى نكنيد فقط آنچه را همواره انجام مىداديد جزا داده مىشويد.
صدوق به اسنادش از حضرت صادق (ع) روايت مىكند.
روزى رسول خدا در ميان يارانش نشسته بود كه امين وحى غصهدار و حزين و با رنگى تغيير يافته به محضر آن حضرت آمد پيامبر از او پرسيد چه شده كه تو را غصهدار و حزين مىبينم؟ عرضه داشت چرا اينگونه نباشم در حالى كه امروز منافيخ دوزخ را نهادند، پيامبر پرسيد منافيخ دوزخ چيست؟
جبرئيل گفت:
«ان الله تعالى امر بالنار فاوقد عليها الف عام حتى احمرت، ثم امر بها فاوقد عليها الف عالم حتى ابيضت، ثم امر بها فاوقد عليها الف عام حتى اسودت و هى سوداء مظلمه فلو ان حلقة من السلسلة التى طولها سبعون ذراعاً وضعت على اهل الدنيا لذابت الدنيا من حرها، و لو ان قطرة من الزقوم و الضريع قطرت فى شراب اهل الدنيا مات اهل الدنيا من نتنها قال: فبكى رسول الله و بكى جبرئيل فبعث الله اليهما ملكا فقال ان ربكما يقرئكما السلام و يقول: انى قد امنتكما من ان تذنبا ذنباً اعذبكما عليه:» «34»
خدا امر به آتش كرد پس هزار سال آن را برافروخت تا قرمز شد، سپس امر به آن كرد پس هزار سال ديگر آن را برافروخت تا سپيد گشت، آنگاه امر به آن نمود پس هزار سال ديگر آن را برافروخت تا سياه شد، هم اكنون آن آتش سياه تاريك است، اگر حلقهاى از زنجيرى كه در آن آتش است بر اهل دنيا بگذارند دنيا از شدت حرارتش آب مىشود، و اگر قطرهاى از زقوم دوزخ را و مايه ضريع آن را در نوشيدنى اهل دنيا بچكانند همه اهل دنيا از بويش نابود مىشوند!!
حضرت صادق فرمود: پيامبر و جبرئيل گريستند، خدا فرشتهاى را نزد آن دو نفر فرستاد و گفت پروردگارتان به شما سلام مىرساند و مىفرمايد من شما را از اينكه دچار گناهى شويد كه بخاطر آن به عذاب دوزخ معذب گرديد امنيت و مصونيت دادم.
پی نوشت ها:
(1)- علم اليقين فيض كاشانى ج 2، ص 1032.
English