اشتياق امام حسين (ع) به مرگ، شديدتر از اشتياق يعقوب به ديدار يوسف
منابع مقاله:
کتاب : عرفا چگونه مى بينند؟
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
حضرت امام حسين (ع) وقتى از مكه به طرف كربلا مىآيند، جلوى اسبش را مىگيرند و به او مىگويند كه نرو. مىپرسد چرا؟ مىگويند، سفرت بوى خون مىدهد؛ يعنى جانت در خطر است. البته، گفتند، او را بترسانيم كه شايد نرود. براى همين آمدند و مرگ را براى حضرت مطرح كردند. به محض اين كه مرگ را مطرح كردند، ببينيد حضرت چه جوابى دادند. در سخن حضرت خوب دقت كنيد، ببينيد، در ارزيابى، باطنبينى چه كمكى به آدم مىكند. فرمودند: اشتياقم به مرگ، از اشتياق يعقوب (ع) به ديدن يوسف (ع)، شديدتر است. «1» همان لحظه قلبش را پيش قلب يعقوب (ع) مىگذارد و مىگويد، قلب من را با يقعوب (ع) ارزيابى كنيد. من و مرگ را با يعقوب (ع) و يوسف (ع) ارزيابى كنيد؛ شوق من به مرگ، از شوق يعقوب (ع) به يوسف (ع)، شديدتر است. اصلًا من خودم نمىفهمم، يعنى چه كه حضرت مرگ را به جاى يوسف (ع) گذاشته و خودش را هم به جاى يعقوب (ع) گذاشته و گفته است شوق من به مرگ، از شوق يعقوب (ع) به يوسف (ع) بيشتر است؟ يعنى وجود مقدس حضرت سيدالشهدا (ع)، آدمى مطمئن به خدا است؛ مطمئن به خود؛ مطمئن به ايمان خود؛ مطمئن به كار خود؛ مطمئن به سفر خود؛ مطمئن به مرگ خود؛ مطمئن به برزخ خود و مطمئن به قيامت خود. «مطمئن»؛ يعنى آرام آرام است. او از مرگ براى چى بترسد؟ مگر او چه كمبودى در پرونده اعمال خود دارد كه بايد براى آن بترسد؟ به خاطر اين اطمينان همهجانبه است كه ائمه ما فرمودند، در نمازهاىتان سوره فجر را بخوانيد. به خاطر آيه آخر آن كه محض حسين (ع) ما نازل شده است: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ. ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ» «2»؛ يعنى از طريق اين آيه، نماز خود را به حضرت حسين (ع) وصل بكنيد. اين آيه را بخوانيد كه حسين (ع) را ببينيد تا عبادتتان در حدّ خودتان در طول عبادت او باشد. كارتان اطمينانآور باشد. به نمازت مطمئن هستى؛ درست است؛ يعنى مطابق رساله است؛ يك حرامى در مال تو نيست؛ حرامى در فرشت، در زمين خانهات، در لقمهات، در لباست و در آب وضويت نيست.
مطمئن هستى. در اين صورت، اين اطمينان به عبادت، اطمينان به خدا، اطمينان به قرآن، اطمينان به حلال و حرام خدا و اطمينان به خود، آدم را نسبت به مرگ، شايقتر از يعقوب (ع) به يوسف (ع) مىكند.
چنين كارى ساده نيست. اين معناى سخن اميرمؤمنان (ع) است: «إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا.» «3» اگر پيغمبر (ص) سه روز گرسنه مىماند، والله او اين گرسنگى را حسنه دانسته و دعايش را به: «رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَهً» «4»، مستجاب شده مىبيند. اين جزو حسنات حيات پيغمبر است، نه جزو سيّئات. شما درباره پيغمبر (ص) چنين مىتوانيد بگوييد.
روزى پيغمبر اكرم (ص) داشتند به مسجد مىرفتند، درحالى كه تكهاى حصير به خودشان بسته بودند، كسى به پيغمبر (ص) گفت، پيراهن شما كجاست؟
فرمود: يكى پيراهن نداشت، پيراهنم را درآوردم و به او دادم. من هم اين قطعه حصير را داشتم و حالا از آن به جاى پيراهن استفاده مىكنم تا خدا پيراهنى برساند. پيغمبر (ص) اينها را حسنه مىداند، و شما مىتوانيد اينها را سيّئه حساب كنيد. نعوذبالله يعنى مىشود، زشتى را در زندگى پيغمبر (ص) ديد؟ مىشود، زشتى را در زندگى حضرت سيدالشهدا (ع) ديد؟ اين جا قاتل زشت است و مقتول و قتل او زيبا است.
حضرت كلثوم (س) مىفرمايد كه شب نوزدهم پدرم، اميرمؤمنان (ع)، در خانه من قرار و آرام نداشت؛ روى پايش بند نبود. وقتى من از ايشان پرسيدم، چى شده كه امشب شما همينطور به ستارهها نگاه مىكنيد؟ فرمود: دخترم امشب شبى است كه حبيب من پيغمبر (ص) درباره آن به من خبر داده است. از شدت عشق روى پا نبود. «5»
اين نگاه اولياى خدا است. البته، مقامى بالاتر از عبادت نيست. اگر مقامى بالاتر بود، خداى كريم آن را مطرح مىكرد و به آن راهنمايى مىنمود؛ چون چنين مقامى نبوده، خداوند آن را مطرح نكرده است. ديگر يك وقتى چنين مقامى هم مطرح نباشد، راهنمايى لازم ندارد. ولى خداوند همه را به اين مقام راهنمايى كرده است. «أَيُّهَا النَّاسُ»، كل است، و نمىگويد، اى مردم مؤمن! بلكه كل را به اين مقام راهنمايى كرده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ»؛ يعنى اى تمام انسانها! «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» «6»: خدايى را عبادت كنيد كه شما را و پيشينيانتان را آفريد براى اين كه او را عبادت كنيد؛ يعنى زير اين تكليف، بار و مشقت قرار بگيرد؛ چون عبادت تكليف بوده و تكليف بار است؛ سنگينى است؛ مشقت است. چرا زير بار عبادت قرار بگيرد؟ «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»: براى اين كه به قدرت حفظ خود از افتادن در خطرات دنيا و آخرت برسيد. اين معناى «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» «7» است. لام آن هم لام علت مىباشد. «لَعَلَّكُمْ» خدا را عبادت كنيد؛ «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»: براى اين كه به مقام حفظ خود از افتادن در همه خطرات دنيا و لجنزارهاى اين زندگى مادى و افتادن در خطرات آخرت برسيد؛ چون اگر به خطر بيفتيد، اولين خطر، از دست دادن خود است، و اما اگر فرد در عبادت قرار بگيرد، از اول بندگى تا آخر آن، فقط و فقط به دست آوردن مقام است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1) 1. ابننما حلى، مثيرالاحزان، ص 29.
(2) 1. فجر: 27.
(3) 1. نهجالبلاغه، حكمت:. 424.
(4) 2. بقره: 201.
(5) 1. مجلسى، شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 193.
(6) 2. بقره: 21.
(7) 1. بقره: 21.
English