لطفا منتظر باشید

ركوع، مظهر خشوع‏

  

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد ششم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

امام صادق عليه السلام در دنباله روايت مى‏فرمايد:

ركوع كن اما ركوعى كه خشوع قلب و بيم و ترس بسيار از مقام حضرت رب العزه همراه آن باشد، مانند بيم و ترسى كه به مجرمى در زير شمشير سلطان دست دهد و تمام اعضا و جوارحت را با خضوع و فروتنى همراه كن و آن‏ها را از حركت‏هاى لغو باز دار، تا در حقيقت شغلى بجز ركوع براى تو نباشد و از فوائد ركوع محروم نگردى.

با صاف نگاه داشتن خود، ركوعت را كامل كن و بدان كه تو آن همت ندارى تا به خدمت او قيام كنى مگر با يارى او و از صميم دل از وسوسه‏ها و حيله‏ها و نيرنگ‏هاى شيطان فرار كن كه خداوند درجه بندگانش را به هر اندازه كه براى او تواضع كنند بالا مى‏برد و به هر مقدار كه عظمت خداوند بر عمق جانشان ريشه دواند، آنان را بر اصول تواضع و خضوع رهبرى فرمايد، از جملات عالى روايت اشارات و لطايفى استفاده مى‏شود:

اول آن كه: ركوع عبارت است از خشوع و اظهار ذلت و اقرار بر اين كه در قيام به‏ خدمت حق‏تعالى، حق خدمت را بجاى نياورده، پس با اين هيئت پناهنده به خدا مى‏شود و به از دست دادن فوايدى كه خداوند به فضل خود بر ركوع‏كنندگان عنايت فرمايد اظهار تحسر كند.

دوم آن كه: مستحب است در ركوع پشت خود را مستوى نگه دارد و اين استوا، اشاره به آن است كه هر چند در قيام به خدمت تقصير نموده، ولى با خضوع و ذلت و بدون اعوجاج و انحراف به خداى تعالى اظهار نياز كرده، به پيشگاه حضرت او آمده.

و نيز مستحب است علاوه بر استواى ظَهر، تجنيح نيز بنمايد، يعنى آرنج‏ها را هم چون بال مرغ باز كند و به نشانى نفى هر قدرت و نفى اتكال و اتكا به هر نيرويى، بازوها را كه در جسم مظهر قدرت است از جسم خود جدا نگاه دارد.

سوم: انحناى ركوعى رمز انحطاط از مرتبه‏اى است كه بود و آن مرتبه را در حال قيام براى خود انگاشته بود و در صف قيوميت با قيوم حقيقى ولو در اسم مشاركت كرده بود، با اظهار خضوع و ذلت و خلوص اعتقاد، بر اين كه اين قيام تنها براى خدمت بارى تعالى است و در عين حال به جز با حول و قوه الهى امكان‏پذير نيست.

چهارم آن كه: انحناى ركوعى رمز آن است كه عابد متأله، به صميم قلب از وسوسه‏هاى شيطانى فرار كند؛ زيرا ممكن است در حال قيام نوعى از استقلال و مشاركت و مدخليت در امور براى خود در دلش خطور كند كه همگى از وساوس نفس و شيطان پليد است و چون از اين وسوسه‏ها فرار كرده و با خضوع و ذلت به درگاه خداوند پناه برد، خداى عزوجل او را در تحت صفات خود قرار مى‏دهد و به مقدار ذلتش مقام او را بالا مى‏برد كه:

مَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللّهُ‏ «1».

كسى كه براى خدا فروتنى كند خداوند مقامش را بالا مى‏برد.

از امام على عليه السلام سؤال شد، گردن كشيدن در ركوع چه معنى دارد؟ فرمود:

تأويلش آن است كه نمازگزار به زبان حال مى‏گويد:

خدايا! من به تو ايمان آورده‏ام هر چند در اين راه گردنم با شمشير زده شود «2».

انسان با توجه به اين حقايق مى‏فهمد كه با اين همه حقارت و ذلت و كوچكى‏اش، چگونه مورد لطف و احسان حضرت حق شده و چگونه عنايت حضرت او دستش را گرفته و چگونه محبت او اجازه داده كه عبد براى اظهار تواضع و ذلت به پيشگاهش براى عبادت قيام كند؟!

سحر هاتفى آمد از كوى دوست‏

 

مرا گفت كاى عاشق روى دوست‏

تويى مرغ لاهوت عرش آشيان‏

 

تويى بلبل باغ مينوى دوست‏

نشين بر سر سرو باغ بهشت‏

 

به ياد قد سرو دلجوى دوست‏

تويى يوسف مصر از اين چه برآى‏

 

بزن چنگ در تار گيسوى دوست‏

دو چشم از تماشاى عالم بپوش‏

 

گشا ديده بر روى نيكوى دوست‏

چو من گر خطاكار و زشتى مترس‏

 

كه لطف است و عفو و كرم خوى دوست‏

الهى مشو غافل از كار خويش‏

 

كه جان سازى آيينه روى دوست‏ «3»

     
 

 [يُحْكى‏ أنَّ الرَّبيعَ بْنِ خُثَيمٍ كانَ يَسْهَرُ بِاللَّيلِ الْفَجْرِ فى رُكُوعٍ واحِدٍ فَإذا أصْبَحَ يَزْفِرُ وَقالَ: آه سَبَقَ الْمُخْلِصُونَ وَقُطِعَ بِنا]

نقل شده كه ربيع بن خثيم كه يكى از عباد و زهاد ثمانيه است، شب را به يك ركوع به روز مى‏آورد و با وجود اين فرياد مى‏زد و ناله مى‏كرد و مى‏گفت: دريغ كه مخلصان كار خود را پيش بردند و من هنوز در اول جاده مانده‏ام.

شخصيت ربيع بن خثيم‏

آراى علما و دانشمندان درباره ربيع مختلف است، گروهى او را شيعه واقعى و مخلص و از موثقين شمرده‏اند مانند مولا سلطان حسين واعظ استرآبادى كه معاصر با شيخ بهايى بوده.

او در كتاب فارسى خود موسوم به «تحفة المؤمنين» مى‏گويد:

او از اصحاب امام حسن عليه السلام است و چون خبر شهادت آن حضرت به او رسيد چندان گريست كه چشمانش معيوب شد، يكى به او گفت: چرا علاج چشمان خود نكنى؟ گفت: من مشغول از ايشانم، آن شخص گفت: دعا كن تا بينا شوى، ربيع گفت: اهم از اين مطلب هست كه در آن باب دعا كنم و گفته‏اند: ربيع بن خثيم سخن كم مى‏گفت و به هر فضولى در محاورات دنيا متكلم نمى‏شد، هر چه مى‏فرمود همه موعظه بود و نصيحت و چون خبر شهادت شاه شهيدان امام‏ حسين عليه السلام را شنيد سه مرتبه از دل پاك آه دردناك كشيد و بى‏خود افتاد و كسى ديگر تا آخر عمر او را سخنگو و خنده‏روى نديد و الحق جاى آن بوده‏ «4».

و اين همه در وقتى بوده كه در ارض طوس زندگى مى‏كرده و مردم را به مسائل الهيه آشنا مى‏كرده است.

راوى بزرگوار، مرحوم حاج شيخ عباس قمى در «سفينة البحار» «5» ربيع را مردى موثق و شيعه و قابل اطمينان مى‏داند.

مرحوم آيت اللّه حاج سيد هبة الدين شهرستانى صاحب كتاب «الهيئة والاسلام»، استدلالاتى ذكر مى‏كند كه صحت ايمان و عمل و تشيع و وثاقت ربيع را ثابت مى‏نمايد و سخن مخالفين از علما را رد مى‏نمايد.

علت اين كه بعضى از علما روى توجه از وى برگردانند جمله‏اى است كه نصر بن مزاحم در كتاب «صفين» نقل مى‏كند كه:

ربيع نسبت به حقانيت جنگ اميرالمؤمنين در واقعه صفين شك داشت و از حضرت درخواست كرد كه او را به جنگ با كفار در مرزها بفرستد!!

در هر صورت جنبه مثبت قضيه و به خصوص توجه بسيارى از علماى بزرگ شيعه از بار منفى قضيه سنگين‏تر است و مى‏توان به وثاقت و ايمان و درستى ربيع مطمئن شد.

اما اين كه نام او در ضمن چند روايت امام صادق عليه السلام در كتاب «مصباح الشريعة» آمده، دو احتمال مى‏توان داد:

يكى آن كه بر اساس موثق بودن ربيع حضرت نام او و گوشه‏اى از اعمالش را ذكر كرده‏اند، تا پند و درسى براى ديگران باشد كه اين نكته نسبت به اصحاب ائمه زياد است كه ائمه عليهم السلام براى هدايت مردم، از ايمان و اعمال اصحاب خود ياد مى‏كردند.

و احتمال ديگر آن كه مؤلف بزرگوار «مصباح الشريعة» به عنوان روشن‏تر شدن مطلب روايت، از او- به عنوان جمله معترضه- نام برده كه اين احتمال به عقيده من از احتمال اول مناسب‏تر است والعلم عنداللّه.

 [وَاسْتَوْفِ رُكُوعَكَ بِاسْتِواءِ ظَهْرِكَ وَانْحَطَّ عَنْ هِمَّتِكَ فى الْقِيامِ بِخِدْمَتِهِ إلّابِعَوْنِهِ، وَفَرِّ بِالْقَلْبِ مِنْ وَساوِسِ الشَّيْطانِ وَخَدائِعِهِ وَمَكايِدِهِ فَإنَّ اللّهَ تَعالى‏ يَرْفَعُ عِبادَهُ بِقَدْرِ تَواضُعِهِمْ لَهُ وَيَهْديهِمْ إلى‏ اصُولِ التَّواضُعِ وَالْخُضُوعِ وَالْخُشُوعِ بِقَدْرِ إطِّلاعَ عَظَمَتِهِ عَلى‏ سَرائِرِهِمْ‏]

در پايان اين روايت، حضرت صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

پشت خود را به وقت ركوع به حالت استوا و مساوى بودن سطح پشت با يكديگر قرار بده، چنانچه اگر قطره آبى بر آن گذارند به هيچ طرف ميل نكند و به خاطر گذران كه اين ركوع را به مدد و يارى حضرت او انجام مى‏دهى نه به قوت و قدرت خود.

و با يارى گرفتن از حضرت حق، وسوسه و فريب و خدعه شيطان را از دل پاك كن چرا كه مراتب بندگان نزد حق‏تعالى به قدر تواضع و فروتنى آنان است، هر كه را عجز و انكسار بيشتر قدرش نزد محبوب افزون‏تر است و تواضع و خشوع دل محصول پاكى آن از وساوس ابليسى است، چون عبد اين واقعيت‏ها را لحاظ كند به اندازه معرفتش به عظمت حضرت حق به اصول تواضع و خضوع و خشوع راهنمايى مى‏شود و عظمت حق هم در حد امكان مكلف تجلى نمى‏كند، مگر اين كه عبد به عجايب و اسرار و غرائب مصنوعات حضرت او پى ببرد.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- الكافى: 2/ 122، باب التواضع، حديث 3؛ تحف العقول: 46؛ بحار الأنوار: 16/ 265، حديث 64.

 

(2)- من لا يحضره الفقيه: 1/ 311، باب وصف الصلاة، حديث 927؛ علل الشرايع: 2/ 320، باب 10، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 6/ 325، باب 19، حديث 8095.

 (3)- الهى قمشه‏اى.

(4)- سفينة البحار: 3/ 293، باب الراء بعده الباء.

(5)- سفينة البحار: 3/ 294، باب الراء بعده الباء.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه