آفرينش در خدمت خداوند
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد پنجم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
مالكيّت خداوند بر اشيا و انسانها از نوع مالكيت در ميان انسانها نيست؛ زيرا ملكيت بشر اعتبارى و مجازى است كه براى حفظ اعتبار حقيقى و حقوقى خود قوانينى را جعل نموده به گونهاى كه با سلب ملكيت از فردى نسبت به مال معين در خارج، او ديگر صاحب آن نيست. امّا نسبت به ذات حق تعالى ملكيت مطلق است و در آن اعتبار و تعلق معنى ندارد؛ زيرا وابستگى و ارتباط حياتى موجودات به رابطه معلول با علّت است كه مبدأ آفرينش هستى سبب پديد آمدن آنان شده است و پديدهها ربط محض به خدايند و همه معارف عميق در جهان بينى از اين مبادى وحى به دست آمده است. جملگى با زبان حال مىگويند: آنچه در فضا يا خاك در حركت است از سيطره خداوند بر هستى است.
و آن قانون هستى كه عبارت از حكمت رابطههاى گوناگون بين مخلوقات و تدبير امور و تنظيم حركات و سكنات بر پايه نظم و حساب است؛ از مديريت تكوينى قادر حكيم بر همه آفرينش است.
حضرت على عليه السلام درباره آفرينش جهان فرمود:
أَنْشَأَ الْخَلْقَ انْشاءً، وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِداءً بَلا رَوِيةً اجالَها وَ لا تَجْرِبَةً اسْتَفادَها، وَ لا حَرَكَةٍ احْدَثَها، وَ لا هَمامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فيها. احالَ الْأشْياءِ لِاوْقاتِها، وَ لاءَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفاتِها، وَ غَرَّزَ غَرائِزَها، وَ الْزَمَها اشْباحَها، عَالِماً بِها قَبْلَ ابْتِدائِها، مُحيطاً بِحُدُودِها وَ انْتِهائِها، عارِفاً بِقَرائِنِها وَ احْنائِها. «1»
بىسابقه ماده و مواد مخلوقات را لباس هستى پوشاند و آفرينش را آغاز كرد، بدون به كارگيرى انديشه و سود جستن از تجربه و آزمايش و بدون آن كه حركتى از خود پديد آورده و فكر و خيالى كه ترديد و اضطراب در آن روا دارد. موجودات را پس از به وجود آوردن به مدار اوقاتشان تحويل داد و بين اشياى گوناگون ارتباط و هماهنگى برقرار كرد، ذات هر يك را اثر و طبيعتى معين داد و آن اثر را لازمه وجود او نمود، در حالى كه به تمام اشيا پيش از به وجود آمدنشان دانا و به حدود و انجام كارشان محيط و آگاه و به اجزا و جوانب همه آنها آگاه و آشنا بود.
به راستى، شكوه و عظمت آفرينش بر ما پنهان مانده است كه خود را در برابر بزرگى چون خداوند منّان عددى فرض مىكنيم. بزرگى را بايد از كلام بزرگان آموخت كه در عظمت خلقت او متحيّر ماندهاند.
امام على عليه السلام درباره آن شكوهمندى چنين مىفرمايد:
منزهى از هر عيب چه بزرگ است شأن تو! چه عظيم است آنچه از آفرينش تو مىبينيم! و چه كوچك است هر بزرگى در برابر قدرت تو! چه دهشت آور است آنچه ما از ملكوت تو مىبينيم! و چه اندازه حقير است آنچه ديده مىشود در برابر آنچه از سلطنت تو براى ما ناپيداست. چه نعمتهايت در اين دنيا گسترده و فراوان است و با اين حال در برابر نعمتهاى آخرتت چقدر كوچك است. «2» آيات قرآن تنها براى خواندن نيامده است، بلكه براى فهم و درك اهل ايمان و عمل فرستاده شده است كه:
إِنَّ فِى خَلْقِ السَّموَ تِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلفِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَأَيتٍ لِاُوْلِى الْأَلْببِ* الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّموَ تِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بطِلًا سُبْحنَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» «3»
يقيناً در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانههايى [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى خردمندان است.* آنان كه همواره خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مىكنند، و پيوسته در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند، [و از عمق قلب همراه با زبان مىگويند:] پروردگارا! اين [جهان با عظمت] را بيهوده نيافريدى، تو از هر عيب و نقصى منزّه و پاكى؛ پس ما را از عذاب آتش نگاهدار.
انديشه در اسرار آفرينش آسمانها و زمين به انسان آگاهى و بينش مىدهد و نخستين اثر آن توجه به هدفمند بودن آفرينش است و اين كه همگان در خدمت دستگاه خداوندند.
صاحبان عقل و خرد پس از اعتراف به وجود هدف در خلقت به ياد شريفترين موجود در آفرينش مىافتند كه انسان ميوه اين جهان هستى مىباشد و همه حركت و گردش كرات و طبيعت به خاطر تربيت و پرورش و تكامل انسان است.
«نوف بِكالى كه از ياران صميمى امام على عليه السلام بود گفت: شبى در خدمت حضرت بودم هنوز چشم مرا خواب نگرفته بود، ديدم امام از بستر برخاست و به ستارگان آسمان چشم دوخت و سپس مرا صدا زد و فرمود: اى نوف! خوابى يا بيدارى؟ عرض كردم بيدارم يا امير. فرمود: اى نوف! خوشا به حال زاهدان در دنيا ودلدادگان به آخرت، آنان مردمى هستند كه زمين را فرش و خاكش را بستر و آبش را خوشگوار قرار دادند، قرآن را لباس دل و دعا را جامه رو نموده و دنيا را بر روش مسيح از خود بريدند چه بريدنى!» «4» مرحوم علّامه در تفسير الميزان نگاشته است:
«انديشيدن و دقت در آفرينش اشيا و اين كه هر يك اجزايشان متناسب با يكديگر و مجموع وجودشان براى رسيدن به كامل و سعادت به نحو تمام و كمال؛ مجهز به ابزار و وسايل هستند؛ نشان مىدهد كه هر پديدهاى در جاى خود از كمال حسن و نيكويى برخوردار است.» «5» امام صادق عليه السلام به مفضّل بن عمر مىفرمايد:
اى مفضل! نخستين پند و دليل بر وجود آفريدگار، پديد آوردن جهان و تركيب اجزاى آن و نظم بخشيدن آن اجزا به شكل كنونى است. هر گاه درباره اين جهان به انديشه دقت كنى آن را همانند خانهاى يابى كه هر آنچه بندگانش بدان نياز دارند در آن فراهم است. آسمان همچون سقف برافراشته شده و زمين همانند فرش گسترده است و ستارگان مانند چراغها كنار هم چيده شدهاند و گوهرها همانند گنجينهها در دل زمين اندوخته شدهاند و هر چيز عالم به جاى خود فراهم گشته است و انسان همچون مالك و صاحب وسايل و لوازم آن است. انواع گياهان براى اهداف او آماده گشته و حيوانات گوناگون در خدمت مصالح و منافع او مىباشند. «6» در عهد سليمان بن داود مردم گرفتار خشكسالى سختى شدند. پس به آن حضرت شكايت كردند و از ايشان خواستند كه طلب باران كند.
سليمان فرمود: بعد از نماز صبح براى طلب باران بيرون خواهم رفت. چون نماز صبح خواند به همراه مردم بيرون رفت. در راه مورچهاى را ديد كه بر دو پاى خود ايستاده دست به آسمان برداشته است و مىگويد: پروردگارا! ما نيز از آفريدگان تو هستيم و از روزى تو بىنياز نيستيم، ما را به سبب گناهان آدميان هلاك مفرما.
در اين هنگام سليمان به مردم گفت: برگرديد كه به سبب موجوداتى غير از شما باران داده شديد. پس در آن سال بارانى آمد كه هرگز مانند آن را به خود نديده بودند. «7»
روز از نو، روزى از نو
اهل لغت يوم را به سه گونه تفسير كردهاند:
1- فاصله طلوع خورشيد تا غروب آفتاب يا طلوع فجر صادق تا غروب خورشيد
2- زمان حاضر
3- مطلق زمان
چرخش روزها و نو شدن روزها به مانند صندوقچهاى از اعمال نيك و بد انباشته است كه در قيامت در آن را بگشايند. خداوند در روز قيامت بيست و چهار مخزن را باز مىكند؛ بعضى پر از نور و بعضى پر از آتش و بعضى خالى است. اين مخازن كنايه از بيست و چهار ساعت شبانه روز است كه انسان در آن به عمل نيك يا عمل گناه مشغول بوده و يا وقت خود را به بيكارى و ولگردى گذرانده است.
زمان به تنهايى از شاهدان و گواهان اعمال انسان است كه در روز رستاخيز زبان زمان به گويش آيد و گذشته را براى دادگاه حق گزارش كند. همه رخدادها و حوادث شبانه روز در ظرف زمان ثبت مىشود سپس به روز حساب به مانند دستگاه حافظه نگار آن را ارائه دهد.
خداوند منّان در آيات كتاب خود به موقعيت زمان اشاره فرموده است:
يَسَلُهُ مَن فِى السَّموَ تِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» «8»
هر كه در آسمان ها و زمين است از او درخواست [حاجت] مىكند، او هر روز در كارى است.
هر روز كار خداوند در برنامهاى است هر لحظه طرحى نو در مىاندازد. اين مقتضاى طبيعت آفرينش و پاسخگويى به نيازهاى موجودات است، روزى به قومى قدرت مىدهد و روزى ديگر آنها را شكست مىدهد. يك روز سلامتى و جوانى مىبخشد، روز ديگر بيمار و ناتوان مىكند، زمانى مايه اندوه و افسردگى مىآورد و وقتى غم را از دل بزدايد.
گاهى بر اساس حكمت و نظام احسن پديده تازه و حادثه جديدى به وجود مىآيد. موضوعات بديع و بىسابقه اتّفاق مىافتد كه نشانه نظارت خداى متعال به امور است. بنابراين برنامه آفرينش و تدبير حق لحظهاى تعطيل بردار نيست.
از مراحل امور خداوند در عبوديت اين است كه گناهى را مىبخشد و رنجى را برطرف مىسازد، گروهى را بالا مىبرد و ديگرانى را مىكوبد. گاهى بندگانى را ناز و نوازش مىدهد و برخى را به بلايى چوب مىزند و در حقيقت خداوند با اين حالات گوناگون با موجودات و بندگان عشق مىكند، حالى مىدهد و حالى مىگيرد تا او را بشناسند.
پيروز كسى است كه امروز در عمل خود را بسازد و كوتاهىهاى ديروز را جبران نمايد، دنيا كه ساعتى بيش نيست لحظهاى دردى و لحظهاى شادى، از آينده هم خبرى نداريم. پس آن ساعت را در طاعت باشيم بهتر است يا در معصيت غرق باشيم؟!
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
ما مَنْ يَوْمٍ يَاْتى عَلَى ابْنِ آدَمَ إِلَّا قالَ ذَلِكَ الْيَوْمُ: يَابْنَ آدَمَ، أَنَا يَوْمٌ جَدِيدٌ وَ أَنَا عَلَيْكَ شَهِيدٌ. فَافْعَلْ بِى خَيْراً وَ اعْمَلْ فِىَّ خَيْراً، أَشْهَدْ لَكَ يَوْمَ القِيامَةِ، فَإِنَّكَ لَنْ تَرانى بَعْدَهَا أَبَداً. «9»
هيچ روزى بر فرزند آدم نيايد مگر اين كه آن روز بگويد: اى پسر آدم! من روزى نو هستم و بر تو گواهم پس به وسيله من كار نيك كن و در من نيكى به جاى آر، تا در روز قيامت به سود تو گواهى دهم، چه ديگر مرا هرگز نخواهى ديد.
برخى بزرگان گفتهاند:
اين فرمايش حضرت زبان حال مىباشد كه سزاوار است مؤمن به گوش دل بگيرد و عمل كند هر چند به اين حقيقت اشاره دارد كه زمان پر و زمان خالى در آخرت عبارت از بروز درون زمانها يعنى تجلّى ظرف زمان به صورت مظروف آن كه اعمال به عرصه ظهور در آيند چنانكه زمان پر بركت به زمانى گويند كه در آن خيرات و بركات بسيار باشد و زمان نحس به هنگامى كه فيض و نيكى در آن نباشد.
پس هر كه زمان را شناخت در گرداب نكبت و ذلّت گرفتار نيايد.
امام على عليه السلام انسان را متوجّه اين روزها مىكند و مىفرمايد:
هان! روزها سه روزند: روزى كه گذشته و اميدى به آن ندارى و روزى كه ماند و گريزى از آن نيست و روزى كه مىآيد و به آن اطمينان ندارى. ديروز پند و اندرز است و امروز غنيمت و فردا را نمىدانى از آن كيست. «10» گاهى اوقات خداوند متعال دلخورى از بندگانش را به وسيله پيامبران خود با احترام به همگان مىفهماند كه در احاديث قدسى با بيانى خوش و خطابى آرام يادآورى مىكند. به عنوان نمونه به حضرت موسى عليه السلام مىفرمايد:
يَابْنَ آدَمَ ما مِنْ يَوْمٍ جَديدٍ إِلَّا وَ يَأْتى فِيهِ رِزْقُكَ مِنْ عِنْدى وَ ما لَيْلَةٍ إِلَّا وَ تَأْتى المَلائِكَةُ مِنْ عِنْدِكَ بِعَمَلٍ قَبيحٍ، خَيْرى الَيْكَ نازِلٌ وَ شَرُّكَ الىَّ صاعِدُ. «11»
اى فرزند آدم! هر روز تازهاى نيست مگر روزى تو از نزد من مىآيد و هر شب فرشتگان كار زشتى را از تو نزد من مىآورند؛ بركت من به سويت روان است ولى بدى تو به سوى من بالا مىآيد.
اين نكته براى اهل فهم و عمل بس است كه بعضى نمك خورند و نمكدان شكنند. چقدر براى خداوند رشوه و بهانه مىآوريم و قول تهذيب و پاكى نفس مىدهيم امّا به روز آسايش و رفاه مادى ناسپاسى مىكنيم و حق مولا را ادا نمىكنيم.
مؤمن بايد هر روز پيوسته از درگاه رب العالمين، گشايش روزى معنوى و توفيق قدردانى نعمتهاى او و ترك گناهان را بخواهد تا هر روزش به مانند عيد مبارك باشد.
كلام فيض الاسلام در فرازى از دعا
مرحوم فيضالاسلام در توضيح جمله اخير فرموده است:
«گفتهاند گفتار و گواهى دادن روز به زبان حال است و آنچه در آن واقع مىشود در علم خداى تعالى به منزله شهادت و گواهى است، پس سزاوار است مؤمن گفتار آن را به گوش دل بشنود و به مقتضاى آن عمل نمايد.
و گفتهاند: آن از باب تجسّم ايّام و اعمال در روز قيامت است و حق هم همين است، چنانكه روايات بر آن گوياست و از آن جمله روايتى است كه سيّد عليخان رحمه الله در «شرح صحيفه» خود از كتاب «كافى» نقل نموده است:
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
روزى نيست كه بر پسر آدم بيايد جز آن كه به او مىگويد: اى پسر آدم! من روز نو هستم و بر تو گواهم و پس از اين هرگز مرا نخواهى ديد؛ بنابراين اگر كسى روزى كار بدى انجام داد و پس از آن پشيمان شد نبايد بگويد: فلان روز، روز بدى بود چون روز، بد نكرده است.» «21» عمق اين قسمت از دعابه ما مىگويد همه اشيا و تمام عناصر مملوك حقّند و از خود استقلالى ندارند، كارگردان آنان در تمام زمينهها خداست و اين همه چرخ به اراده حضرت او در گردش است. اين بالاترين خيانت است كه انسان از ربوبيت و مالكيت حضرت حق غافل شود و مربوب و مملوك غير او گردد كه هر كس مملوك غير حضرت ربّالارباب شود، به دست خود خانه شخصيت و كرامتش را ويران نموده و به راه دارالبوار در افتاده است.
آن كه مجذوب غير حق مىشود استعدادهايش در مسير غلط به كار مىافتد و از وجود وى در حدّ خودش فرعونى خطرناك به وجود مىآيد و عاقبت به خذلان دچار شده و به تازيانه عذاب گرفتار مىآيد و از چشم رحمت الهى مىافتد!
|
اى كه دارى هوس طلعت جانان ديدن |
نيست بايد شدنت وانگهش آسان ديدن |
|
|
آن جمالى كه فروغش كمر كوه شكست |
كى توان از نظر موسى عمران ديدن |
|
|
نشود تا دلت از قيد علايق آزاد |
نتوان جلوه آن سرو خرامان ديدن |
|
|
تار موى خرد از ديده دل بيرون كن |
تا به نورش بتوانى ره عرفان ديدن |
|
|
چشم خفّاش بمان چشم دگر پيدا كن |
نور خورشيد ازل كى بود آسان ديدن |
|
|
زنگ دل پاك كن از اشك و به دل بينا شو |
كان جمالى است كه نتوانش به چشمان ديدن |
|
|
جان تو را بايد و پايد، غم تن چند خورى |
بگذر از تن اگرت هست سرِ جان ديدن |
|
|
بر درش چند بَدى آرى و نافرمانى |
هيچ شرمت نشود زين همه احسان ديدن |
|
|
مزن اى فيض از اين بيش ز گفتار نفس |
اگرت هست سرِ آيينه جان ديدن |
|
(فيض كاشانى)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- نهج البلاغه: خطبه 1.
(2)- نهج البلاغه: خطبه 108.
(3)- آل عمران (3): 190- 191.
(4)- نهج البلاغه: حكمت 104.
(5)- تفسير الميزان: 16/ 249، ذيل آيه 7 سوره سجده.
(6)- بحار الأنوار: 3/ 61، باب 4؛ توحيد المفضّل: 47.
(7)- الكافى: 8/ 246، حديث 344؛ بحار الأنوار: 61/ 260، باب 10، حديث 9.
(8)- الرحمن (55): 29.
(9)- الكافى: 2/ 523، حديث 8؛ بحار الأنوار: 7/ 325، باب 16، حديث 20.
(01)- تحف العقول: 220؛ بحار الأنوار: 75/ 60، باب 16، حديث 137.
(11)- الجواهر السّنية: 79، باب 7.
(12)- ترجمه و شرح صحيفه سجّاديه، فيض الاسلام: 71.
English