توبه پنهانى دزد
اين دزد نيز با خود گفت : مگر من تا كى زندهام ؟ بعد از مردن ، گناه لكّهدار كردن دامن اين زن و بردن اثاث منزل او را در دادگاه قيامت چگونه جواب دهم ؟ آنجا چه كسى مىخواهد به داد من برسد ؟ از ديوار پايين آمد و به خانه رفت .
تا صبح خوابش نبرد . گذشت از زن زيبا و از آن همه مال ، واقعاً آزاردهنده بود . فشار روحى عجيبى داشت تا زمانى كه بلال اذان گفت . او با خود گفت : برويم دو ركعت نماز پشت سر پيغمبر صلى الله عليه وآله بخوانيم تا ببينيم چه مىشود . به صف جماعت آمد . وقتى سلام نماز تمام شد و مردم به خانه مىرفتند ، كسى در كنار محراب ، به پيغمبر صلى الله عليه وآله آهسته عرض كرد : خانمى با شما كار دارد .
حضرت فرمودند : بگوييد بيايد . همان خانم با ادب و محجّبه كنار محراب آمد ، عرض كرد : يا رسول الله ! گويا ديشب دزد مىخواسته به خانه من بيايد ؛ چون من روى ديوار خانهام شبحى را ديدم ، نمىدانم خيال بوده ، يا واقعاً دزد بوده است ؟ شوهر من مرده و ثروت خوبى به من رسيده است . من جوان هستم و مىترسم در آن خانه زندگى كنم . شما مرا شوهر بده .
English