بصيرت بر نفس
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد پنجم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
خود شناختن و خود ديدن براى درك خويش و پى بردن به موقف و موقعيّت خود به اين كه احوالات باطنى و خُلقيّات روحى و نفسى انسان در چه مرتبهاى است، آيا آراسته به حسنات است يا آلوده به رذايل، بصيرت بر نفس است.
مؤمن آل فرعون كه يك سوره به نامش در قرآن مجيد آمده، آسيه، همسر فرعون كه آياتى در عظمتش نازل شده، سَحَره زمان فرعون كه آيات سوره طه دلالت بر بزرگوارى و شخصيت ايمانى آنان دارد، حرّ بن يزيد رياحى كه چراغى فرا راه تائبان و پشيمان شدههاى از گناه است، بِشر حافى، فُضَيل عياض كه داستان حيات هر كدامشان داراى عبرتها و پندهاست همه و همه محصول بصيرت بر نفساند.
آنان با اندك توجّهى كه معلول توفيق حق و بارقه الهى و جرقّه ملكوتى است وضع خود را يافتند و ملاحظه كردند كه اگر آن وضع ادامه يابد و اسير آن حالات بمانند به هلاكت ابدى و عذاب سرمدى مىرسند، از اينرو، دست از تمام حالات غلط و احوالات شيطانى باطن شستند و خود را از منجلاب شقاوت نجات داده، با كشتى بصيرت به درياى رحمت وارد شده و با سير معنوى و اخلاقى و عملى تا رسيدن به آغوش رضاى حق ره سپردند.
از امام موحّدان، پير عارفان، نور عاشقان، اميرمؤمنان عليه السلام روايت شده است:
إنَّ للَّهِ تَعالى شَراباً لأِوْليائِهِ إذا شَرِبُوا سَكِرُوا، وَ إذا سَكِرُوا طَرِبُوا، وَ إذا طَرِبُوا طابُوا، وَ إذا طابُوا ذابُوا، وَ إذا ذابُوا خَلَصُوا، وَ إذا خَلَصُوا طَلَبُوا، وَ إذا طَلَبُوا وَجَدُوا، وَ إذا وَجَدُوا وَصَلُوا، و إذا وَصَلُوا اتَّصَلُوا، وَ إذا اتَّصلُوا لا فَرْقَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ حَبيبِهِمْ. «1»
همانا براى خدا شرابى مخصوص اوليائش است، چون بنوشند مست شوند و چون مست شوند خوشحال شوند، چون خوشى يابند پاكيزه گردند، چون به پاكيزگى برسند ذوب شوند، چون ذوب شوند خالص گردند، چون خالص شوند در مقام طلب برآيند و چون دست به طلب بزنند بيابند و چون بيابند، وصل شوند و چون وصل شوند بين آنان و حبيبشان فرق و جدايى نماند.
اين شراب بصيرت است كه قرآن مجيد آن را صفت انبيا و اوليا مىداند و با اين صفت به تمام كمالات و مقام فناء فى اللَّه رسيدند.
ما معمولًا در حالتى هستيم كه از خود به خارج مىنگريم، مثلًا ديدگان ما در بدن ما قرار دارد، در زير پيشانى ما و با اين دو چشم به خارج خود نگاه مىكنيم. همچنين حسّ لامسهاى كه در بدن ما هست به وسيله اين حس، خارج بدن خود را، يعنى آنچه بيرون از ما هست، لمس مىكنيم.
راست است كه با چشمها دست و پاى خود را نيز مىبينيم و با اين دست آن دست را لمس مىكنيم، به اعضاى تن خودمان هم مىنگريم و با دست لمس مىكنيم، امّا غالباً چنين است وقتى كه با اين حواسّ به اشياى خارج از خود مىنگريم، حكم چراغى را داريم كه نورش پرتو مىافكند به محيط و پيرامونش، همچنين با قوّه خيال و با قوّه وهم و با قوّه عاقله كه اينها هر كدام مرتبهاى از ادراكات باطنى ما هستند، با اين قواى ادراكيّه هم غالباً به خارج از خود مىنگريم و آنچه را كه بيرون از ما هست به آسانى هم مىتوانيم مورد نظر و ادراك قرار بدهيم.
مثلًا ما آدمها به آدمهاى ديگر به خوبى نظر مىكنيم و در مورد آنها نيكو دقّت مىكنيم، گفتار پسند و ناپسند آنها را، رفتار نيك و بد آنها را، خوب از يكديگر باز مىشناسيم. در مواقعى كه با گرمى و شيرينى گرد هم مىنشينيم و به غيبت هم مىپردازيم ببينيد كه با چه باريك بينى تمام خوبىها و بدىهاى اشخاص را از هم جدا مىكنيم.
با اين دقت و روشنى كه ما مىتوانيم به اشياى خارج از خود بنگريم متأسفانه به خودمان با همين دقت نمىنگريم. وجود ما از براى ما حكم سنگر را دارد و ما مانند سربازى هستيم كه در سنگر نشسته و از سوراخ آن مواظب بيرون مىباشيم. اگر ما بتوانيم به توفيق حضرت حق و با توجه و فكر و انديشه در عواقب امور، از خود خارج گرديم و از خارج وجود خودمان به خودمان بنگريم آن چنانكه ديگران به ما مىنگرند، در آن صورت خود ما خواهيم توانست از براى خود معلم و مربّى نيكويى باشيم كه اين قدم اول بصيرت است.
در دستورهاى حكيمانه آمده:
طبيب خود باش. يعنى تو مريضى، عنايت كن كه طبيب خودت باشى، به امراض و دردهاى خود هم واقف باش و درصدد علاج آن امراض و مداواى آن دردها باش كه بى خبران از خود در ورطه هلاكت و نابودى هستند. خود را فهميدن و به عيب خود واقف شدن، خيرى است كه حضرت ربّ العزّه به انسان عنايت مىفرمايد.
بصيرت نفس در روايات
از امام صادق عليه السلام روايت شده:
إذا أرادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً، زَهَّدَهُ فِى الدُّنْيا، وَفَقَّهَهُ فِى الدّينِ، وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَها، وَ مَنْ اوتيهِنَّ فَقَدْ اوتِىَ خَيْرَ الدُّنْيا وَ الآْخِرَةِ. «2»
چون خداوند خيرى را به بندهاش اراده كند، او را زهد در دنيا، فهم در دين و بصيرت به عيوب نفس عنايت كند و هر كس اين حقايق به او مرحمت شود، خير دنيا و آخرت به او رسيده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
إذا أرادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً فَتَحَ لَهُ قُفْلَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ فيهِ الْيَقينَ وَ الصِّدْقَ، وَ جَعَلَ قَلْبَهُ واعياً لِما سَلَكَ فيهِ، وَ جَعَلَ قَلْبَهُ سَليماً، وَ لِسانَهُ صادِقاً، وَ خليقَتَهُ مُسْتَقيمَةً، وَ جَعَلَ اذُنَهُ سَميعَةً وَعَيْنَهُ بَصيرَةً. «3»
چون خداوند خيرى را براى بندهاى اراده كند، قفل قلبش را مىگشايد و در آن يقين و صدق قرار مىدهد و دل او را فراگير آنچه بدان راه مىيابد قرار مىدهد و دلش را از حالات شيطانى، سالم و زبانش را به صدق و اخلاقش را به مستقيم بودن آراسته مىكند و نيز گوشش را شنوا و ديدهاش را منوّر به نور بصيرت مىفرمايد.
از رسول عزيز اسلام صلى الله عليه و آله روايت شده:
إذا أراد اللَّهُ بِأهْلِ الْبَيْتِ خَيْراً، فَقَّهَهُمْ فِى الدّينِ، وَ وَقَّرَ صَغيرُهُمْ كَبيرَهُمْ، وَ رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فى مَعْيشَتِهِمْ وَالْقَصْدَ فى نَفَقاتِهِمْ، وَ بَصَّرَهُمْ عُيُوبَهُمْ فَيَتُوبُوا مِنها، وَ إذا أرادَ بِهِمْ غَيْرَ ذلِكَ تَرَكَهُمْ هَمَلًا. «4»
چون خداوند به خانوادهاى اراده خير فرمايد، آنان را دينشناس مىكند و كوچكترهاشان را حس احترام به بزرگتر عنايت مىفرمايد، در امر معيشت و زندگى رفق و مداراشان مىدهد و آنان را در مسأله دخل و خرج در خط ميانه روى مىاندازد و عيوبشان را به آنان مىنماياند تا درون و برون را از آن شستشو دهند. و چون نظر لطف و مرحمت به آنان نداشته باشد مهمل و بىقيد آنان را رها مىكند تا به هر بدبختى كه مىخواهند دچار شوند.
بدون شك وقتى انسان با توفيق حضرت محبوب عيوبش را شناخت، علاجش آسان است. ولى وقتى وجود ما داراى عيب باشد و ما آن را نبينيم البته علاجش امكانپذير نيست. با كمال تأسف اكثر مردم به عيوب خود جاهلند و بر اثر اين جهل است كه براى خود و ديگران مشكلات فراوان به وجود مىآورند. از پى اين جهل است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
خاشاك را در چشم ديگران مىبينند و شاخه را در چشم خود نمىبينند. «5» علت عقب افتادگى فرد و خانواده و جامعه همين است و بس. كفر عيب است، شرك عيب است، نفاق و بد دلى، كينه و عجب، كبر و حسد و حرص و منيّت و ... همه و همه عيب است. اگر انسان اين عيوب را در خود بفهمد و ضرر دنيايى و آخرتى اين صفات ناپسند را واقف شود، البته درصدد علاج و مداواى اين امراض برمىآيد.
اهل بصيرت، مريدان بينش، عاشقان حقيقت، چون به عيوب خود بنگرند، قدم در ميدان مبارزه و جهاد با رذايل گذاشته و تمام تلاش و سعى خود را در اين مىگذارند كه هدف بعثت انبيا كه تزكيه نفوس بوده و به خصوص هدف بعثت رسول با كرامت اسلام را كه رساندن آدمى به مكارم و حسنات اخلاقى بوده، در وجود خويش تحقّق دهند.
اينان با تمام وجود در درجه اول خود را مديون حضرت حق و در مرحله بعد خويش را مديون انبيا و مخصوصاً رسول اسلام و ائمه طاهرين عليهم السلام مىدانند و اداى دَين را در اين مىبينند كه علاوه بر ايمان و عمل، آراسته به واقعيتهاى اخلاقى شوند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
إنَّما بُعِثْتُ لُاتَمِّمَ مَكارِمَ الأْخْلاقِ. «6»
همانا من براى كامل نمودن مكارم اخلاق، از جانب خدا برانگيخته شدهام.
و نيز فرمود:
إنَّما بُعِثْتُ لُاتَمِّمَ حُسْنَ الأْخْلاقِ. «7»
همانا من براى تكميل نمودن حسن اخلاق، مبعوث به رسالت شدهام.
حضرت مولا، على عليه السلام مىفرمايد:
عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الأْخْلاقِ فَإنَّها رِفْعَةٌ، إيّاكُمْ وَ الأْخْلاقَ الدَّنِيَّةَ فَإنَّها تَضَعُ الشَّريفَ، وَ تَهْدِمُ الْمَجْدَ. «8»
بر شما باد به مكارم اخلاق كه آن رفعت و بزرگى است و از اخلاق پست بپرهيزيد كه بلند مرتبه را پست و مجد و بزرگى را منهدم مىكند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- التحفة السنية: 86؛ شرح الاسماء الحسنى: 1/ 198؛ جامعالاسرار: 205؛ نقدالنقود؛ 676؛ كلمات مكنونه، فيض: 35.
(2)- بحار الأنوار: 70/ 55، باب 122، حديث 28؛ الكافى: 2/ 130، حديث 10.
(3)- كنز العمال: 11/ 96، حديث 30768؛ الجامع الصغير: 1/ 62، حديث 387.
(4)- كنز العمال: 10/ 137، حديث 28691؛ الجامع الصغير: 1/ 62، حديث 388.
(5)- كنز العمال: 16/ 122، حديث 44141؛ فيض القدير: 6/ 591، حديث 9992.
(6)- مستدرك الوسائل: 11/ 187، باب 6، حديث 12701؛ بحار الأنوار: 16/ 210، باب 9.
(7)- كنز العمال: 3/ 16، حديث 5218؛ الطبقات الكبرى: 1/ 193.
(8)- بحار الأنوار: 75/ 53، باب 16، حديث 89؛ تحف العقول: 215.
English