فضيلت عفو و گذشت در روايات
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد پنجم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
گذشت و عفو از كسى كه به نادانى يا به خاطر سوء اخلاق و كم ظرفيّتى در حقّ انسان بدى كرده، از اخلاق حق و روش انبيا و اولياى الهى است.
آيات قرآن مجيد از مردم مؤمن مىخواهد كه عفو و گذشت را از برنامههاى جدّى خود قرار دهند؛ روايات باب عفو روايات بسيار مهمى است كه لازم است تمام مردان مؤمن و زنان مؤمنه از آن روايات كه از منابع وحى و علم و دانش و بينش و نورانيّت و صداقت و تقوا و فضيلت رسيده مطلع گردند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از سخنرانىهاى خود، خطاب به مردم فرمودند:
ألا اخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ خَلائِقِ الدُّنْيا وَ الآْخِرَةِ؟ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ الاْحْسانُ إلى مَنْ أساءَ إلَيْكَ وَ إعْطاءُ مَنْ حَرَمَكَ. «1»
آيا شما را خبر ندهم به بهترين شيوههاى دنيا و آخرت؟ گذشت از هر كه به تو ستم كرده، پيوست با هر كه از تو بريده، احسان به هر كه به تو بدى كرده و بخشش به هر كس كه از تو دريغ داشته است.
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مىكند:
عَلَيْكُمْ بِالْعَفْوِ، فَإنَّ الْعَفْوَ لايَزيدُ الْعَبْدَ إلّا عِزًّا، فَتَعافَوا يُعِزَّكُمُ اللَّهُ. «2»
بر شما باد به گذشت، عفو و گذشت جز عزّت براى عبد نيفزايد، از هم بگذريد تا خدا به شما عزّت دهد.
حضرت باقر عليه السلام فرمود:
النَّدامَةُ عَلَى الْعَفْوِ أفْضَلُ وَ أيْسَرُ مِنَ النَّدامَةِ عَلَى الْعُقُوبَةِ. «3»
پشيمانى بر گذشت بهتر و آسانتر از پشيمانى بر كيفر است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
قالَ مُوسى: يا رَبِّ، أىُّ عِبادِكَ أعَزُّ عَلَيْكَ؟ قالَ: الَّذى إذا قَدَرَ عَفا. «4»
موسى به پروردگار عرضه داشت: الهى، كدام بنده نزد تو عزيزتر است؟
فرمود: آن كه به وقت قدرت گذشت كند.
در روايت است:
إنَّ رَسُولَ اللَّهِ لَمّا فَتَحَ مَكَّةَ طافَ بِالْبَيْتِ وَ سَعى وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ أتَى الْكَعْبَةَ فَأخَذَ بِعِضادَتَىِ الْبابِ فَقالَ: ما تَقُولُونَ وَ ما تَظُنُّونَ؟ قالُوا: نَقولُ:
أخٌ وَابْنُ عَمٍّ حَليمٌ رَحيمٌ- قالُوا ذلِكَ ثَلاثاً- فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أقولُ كَما قالَ أخى يُوسُفُ:
لاتَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أرْحَمُ الرّاحِمينَ» «5»
قالَ: فَخَرَجُوا كَأنَّما نُشِرُوا مِنَ الْقُبُورِ فَدَخَلُوا فِى
الإْسْلامِ. «6»
زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مكّه را فتح كرد، خانه خدا را طواف و صفا و مروه را سعى كرد، آنگاه دو ركعت نماز گزارد، سپس كنار كعبه آمد و چهار چوب درِبيت را گرفت و به مردم فرمود: چه مىگوييد و چه گمان مىبريد؟ گفتند:
مىگوييم برادر و پسر عموى مايى و تو را بردبارى و رحمت است- اين جمله را سه بار تكرار كردند- حضرت فرمود: من هم همان را مىگويم كه برادرم يوسف گفت: «برويد، آزاديد، امروز بر شما سرزنشى نيست، خداوند از شما درگذرد و او بهترين رحم كنندگان است.» راوى مىگويد: آن چنانكه مردگان از قبر درآيند، از مسجد خارج شدند و اسلام را پذيرفتند.
عفو و گذشت مردان الهى
شخصى به خواجه نصير الدين طوسى به هنگامى كه بر مسند قدرت بود نامهاى بسيار تند كه در آن به خواجه توهين بدى شده بود نوشت، ولى خواجه بزرگوار كه از اولياى الهى بود از او گذشت.
در روايت آمده است كه:
شخصى در وسط بازار به مالك اشتر نخعى در آن هنگام كه از جانب اميرالمؤمنين امير ارتش اسلام بود، توهين كرد در حالى كه مالك را نشناخته بود، مالك از نزد او رفت، مردم آن شخص را نسبت به عمل زشتش سرزنش كردند، او به دنبال مالك رفت و وى را در مسجد يافت، تا عذرخواهى كند، مالك به او فرمود:
من بدينجا آمدم و براى تو دو ركعت نماز خواندم و سپس از خداوند براى تو طلب مغفرت نمودم. «7»
مسأله رفق و مدارا و دوستى
چون به سبب مجاهدت، برنامه غضب و آتش خشم و آب كظم غيظ فرو نشست و حالت بردبار و حلم، انسان را به عرصهگاه عفو و گذشت رهنمون شد، نوبت رفق و مداراى با مردم مىرسد، مدارا و رفقى كه مورد علاقه حق و دستور جناب او در قرآن و كتب آسمانى و از اخلاق انبيا و اولياى الهى است.
رفق و مدارا در روايات
روايات و اخبار كتب معتبره شيعه در اين زمينه رهنمودهاى مهمّى دارند:
حضرت باقر عليه السلام فرمود:
إنَّ لِكُلِّ شَىْءٍ قُفْلًا، و قُفْلُ الإْيمانِ الرِّفْقُ. «8»
به راستى كه براى هر چيزى قفلى است و قفل ايمان نرمش است.
علّامه مجلسى در زمينه حديث بالا مىفرمايد:
رفق عبارت از نرمى و مهر و ترك بزرگ منشى و سختگيرى است در گفتار و كردار بر مردم در هر حال خواه آن كه به او بىادبى كرده باشند يا نه.
و در اينجا ايمان به گوهر نفيسى تشبيه شده كه بايد نسبت به نگهداريش توجه شود و دل گنجينه آن است و نرمش قفل آن كه ايمان را از دستبرد شياطين و دزدان راه حق حفظ نمايد. «9» سختى كردن و دشنام و قهر زدن و تباهىهاى ديگر مايه كاستى و نابودى ايمان گردند.
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كند:
الرِّفْقُ يُمْنٌ، وَالْخُرْقُ شُؤْمٌ. «10»
نرمش ميمنت دارد و سختگيرى شوم است.
از امام باقر عليه السلام روايت شده است:
إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَفيقٌ يُحِبُّ الرِّفْقَ، وَ يُعْطِى عَلَى الرِّفْقِ ما لا يُعْطِى عَلَى الْعُنْفِ. «11»
به راستى خداى عزّ و جلّ داراى رفق و نرمش است و رفق را دوست دارد و به نرمش عوض و اثرى دهد كه به سختگيرى ندهد.
امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مىكند:
إنَّ الرِّفْقَ لَمْ يُوضَعْ عَلى شَىْءٍ إلّا زانَهُ، وَ لانُزِعَ مِنْ شَىْءٍ إلّا شانَهُ. «21»
رفق را به چيزى ننهند مگر آن كه آن را زيور بخشد و از چيزى نگيرند جز آن كه زشتش نمايد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
إنَّ فِى الرِّفْقِ الزّيادَةَ وَ الْبَرَكَةَ، وَ مَنْ يُحْرَمِ الرِّفْقَ يُحْرَمِ الْخَيْرَ. «31»
به راستى در نرمش فزونى و بركت است، هر كه از نرمش محروم است از خير محروم است.
هِشامِ بْنِ أحْمَدَ، عَنْ أبِى الْحَسَنِ عليه السلام قالَ: قالَ لى- وَ جَرى بَيْنى وَ بَيْنَ رَجُلٍ مِنْ الْقَوْمِ كَلامٌ فَقالَ لى: ارْفُقْ بِهِمْ فَإنَّ كُفْرَ أحَدِهِمْ فى غَضَبِهِ، وَ لا خَيْرَ فيمَنْ كانَ كُفْرُهُ فى غَضَبِهِ. «41»
هشام بن احمد مىگويد: در حالى كه ميان من و مردى از مردم سخنى رفته بود، حضرت ابىالحسن به من فرمودند: با آنان نرمش كن؛ زيرا هر كدامشان به محض اين كه خشم گيرند به كفر گرايند و خيرى نباشد در كسى كه كفر او در خشم است.
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود:
الرِّفْقُ نِصْفُ الْعَيْشِ. «15»
نرمى و خوشخويى و لطف، نيمى از زندگى است.
رسول خدا عليه السلام فرمودند:
لَوْ كانَ الرِّفْقُ خَلْقاً يُرى ما كانَ مِمّا خَلَقَ اللَّهُ شَىْءٌ أحْسَنَ مِنْهُ. «16»
اگر رفق و نرمش به چشم ديده مىشد، آفريدهاى از آن زيباتر و نيكوتر نبود.
حضرت صادق از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مىفرمايد كه:
مَا اصْطَحَبَ اثْنانِ إلّا كانَ أعْظَمُهُما أجْراً وَ أحَبُّهُما إلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أرْفَقُهُما بِصاحِبِهِ. «17»
دو كس با هم مصاحبت و دوستى نكنند، جز آن كه مزد بيشتر و محبوبيت فزونتر نزد خداوند از آن كس است كه به دوست خود نرمش و لطف بيشتر دارد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
مَنْ كانَ رَفيقاً فى أمْرِهِ نالَ ما يريدُ مِنَ النّاسِ. «18»
هر كه در كار خود داراى نرمش باشد، بدانچه از مردم خواهد، برسد.
مسأله مهرورزى و دلسوزى به يكديگر
در اين باب قرآن مجيد و روايات برنامههاى مهمّى را ارائه كردهاند:
امام صادق عليه السلام به يارانشان مىفرمودند:
اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا إخْوَةً بَرَرَةً، مُتَحابّينَ فِى اللَّهِ، مُتَواصِلينَ مُتَراحِمينَ، تَزاوَرُوا وَ تَلاقُوا وَ تَذاكَرُوا أمْرَنا وَ أحْيُوهُ. «19»
از خدا پروا كنيد (تقوا و اجتناب از محرّمات پيشه كنيد) و برادران نيك رفتارى باشيد، در راه خدا به همديگر دوستى كنيد، پيوند با هم داشته باشيد، نسبت به يكديگر مهربانى نماييد، به زيارت و ديدار هم برويد، برنامه ما را به هم يادآورى كرده و آن را زنده بداريد.
امام صادق عليه السلام فرمودند:
تَواصَلُوا وَ تَبارُّوا وَ تَراحَمُوا وَ كُونُوا إخْوَةً بَرَرَةً كَما أمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ. «02»
با هم پيوند داشته باشيد، به هم نيكى كنيد، به هم مهربانى نماييد و برادران خوشرفتارى باشيد، چنانكه خداوند عزّ و جلّ شما را به آن امر فرموده است.
امام صادق عليه السلام فرمود:
يَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمينَ الاْجْتِهادُ فِى التَّواصُلِ، وَ التَّعاوُنِ عَلَى التَّعاطُفِ، وَالْمُواساةِ لأِهْلِ الْحاجَةِ، وَ تعاطُفِ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْضٍ حَتَّى تَكُونُوا كَما أمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:
رُحَماءُ بَيْنَهُمْ
مُتَراحِمينَ، مُغْتَمّينَ لِما غابَ عَنْكُمْ مِنْ أمْرِهِمْ عَلى ما مَضى عَلَيْهِ مَعْشَرُ الأْنْصارِ عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. «21»
بر مسلمانان است كه كوشا باشند در پيوستن با هم و كمك كردن به هم در مهرورزى و همراهى با نيازمندان و در محبّت به يكديگر، تا آن چنانكه خداوند شما را امر فرموده: «مهربانان در بين خودشان» مهرورز به يكديگر باشيد و غمناك شويد براى آنچه از مسلمانان در دسترس نداريد، بر همان روشى كه انصار در دوران رسول خدا صلى الله عليه و آله داشتند.
|
اگر عالم همه پرخار باشد |
دل عاشق همه گلزار باشد |
|
|
وگر بيكار گردد چرخ گردون |
جهان عاشقان بر كار باشند |
|
|
همه غمگين شوند و جان عاشق |
لطيف و خرّم و عيّار باشد |
|
|
به عاشق ده تو هر جا شمع مرده است |
كه او را صدهزار انوار باشد |
|
|
وگر تنهاست عاشق نيست تنها |
كه با معشوق پنهان يار باشد |
|
|
شراب عاشقان از سينه جوشد |
حريف عشق در اسرار باشد |
|
(مولوى)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- الكافى: 2/ 107، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 12/ 172، باب 113، حديث 15993.
(2)- الكافى: 2/ 108، حديث 5؛ وسائل الشيعة: 12/ 169، باب 112، حديث 15984.
(3)- الكافى: 2/ 108، حديث 6؛ وسائل الشيعة: 12/ 170، باب 112، حديث 15986.
(4)- المحجة البيضاء: 5/ 319؛ منية المريد: 323.
(5)- يوسف (12): 92.
(6)- المحجة البيضاء: 5/ 319؛ تفسير السمرقندى: 2/ 44، الدرّ المنثور: 4/ 34.
(7)- مجموعة ورّام: 1/ 2؛ بحار الأنوار: 42/ 157، باب 124، حديث 25.
(8)- الكافى: 2/ 118، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 15/ 269، حديث 20479.
(9)- بحار الأنوار: 72/ 55، باب 42، ذيل حديث 20.
(10)- الكافى: 2/ 119، حديث 4؛ وسائل الشيعة: 2/ 498، باب 9، حديث 2742.
(11)- الكافى: 2/ 119، حديث 5؛ وسائل الشيعة: 15/ 269، باب 27، حديث 20478.
(21)- الكافى: 2/ 119، حديث 6؛ وسائل الشيعة: 2/ 498، باب 9، حديث 2741.
(31)- الكافى: 2/ 119، حديث 7؛ وسائل الشيعة: 15/ 271، باب 27، حديث 20486.
(41)- الكافى: 2/ 119، حديث 10؛ وسائل الشيعة: 15/ 271، باب 27، حديث 20488.
(15)- الكافى: 2/ 120، حديث 11؛ وسائل الشيعة: 15/ 270، باب 27، حديث 20483.
(16)- الكافى: 2/ 120، حديث 13؛ وسائل الشيعة: 15/ 270، باب 27، حديث 20482.
(17)- الكافى: 2/ 120، حديث 15؛ وسائل الشيعة: 15/ 271، باب 27، حديث 20490.
(18)- الكافى: 2/ 120، حديث 16؛ وسائل الشيعة: 15/ 272، باب 27، حديث 20492.
(19)- الكافى: 2/ 175، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 12/ 22، باب 10، حديث 15539.
(20)- الكافى: 2/ 175، حديث 2؛ بحار الأنوار: 71/ 401، باب 28، حديث 46.
(21)- الكافى: 2/ 175، حديث 4؛ وسائل الشيعة: 12/ 215، باب 124، حديث 16119.
English