طلب ناحق
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
انسان گاهى در امورى، همانند مقام، مال، عنوان، در صورتى كه حق او نيست براى به دست آوردنش اهتمام مىورزد و در اين زمينه مجبور به پايمال كردن حقوق ديگران مىشود و اين كارى است كه آيات و روايات از آن نهى كردهاند و آن را عملى حرام و گاهى خيانت به خدا و رسول او و مردم مؤمن دانستهاند.
حضرت سجّاد عليه السلام در اين قسمت از دعا از حضرت حق مىخواهد وى را از طلب آنچه حق او نيست حفظ فرمايد.
اگر انسان از ابتداى زندگى جلوى طمع ورزى خود را بگيرد، به اين بليّه سخت و مصيبت مهلك دچار نمىشود.
امام صادق عليه السلام درباره كسى كه مثلًا رياست بر مردم حق او نيست ولى در طلب آن كوشش مىكند مىفرمايد:
مَنْ طَلَبَ الرِّياسَةَ هَلَكَ. «1»
هر كس طالب رياست باشد هلاك مىشود.
حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد:
مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ، مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِها، مَلْعُونٌ كُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِها نَفْسَهُ. «2»
از رحمت خدا دور است كسى كه به ناحق ادعاى رياست كند، ملعون است آن كه اهتمام به آن ورزد و از رحمت الهى دور است هر كس با خود از رياست سخن بگويد.
مَنْ طَلَبَ الرّياسَةَ لِنَفْسِهِ هَلَكَ، فَإنَّ الرّياسَةَ لاتَصْلَحُ إلّا لِأَهْلِها. «3»
هر كس براى خود طلب رياست كند هلاك گردد، به حقيقت كه رياست جز براى اهلش صلاح نيست.
ساير امورى كه نيز حق انسان نيست، اگر آدمى در طلبش برآيد و به اين خاطر حق ديگران پايمال گردد، از رحمت حق محروم مىشود.
از روى نادانى سخن گفتن
آنچه را انسان به آن علم ندارد، وقتى درباره آن وارد سخن مىگردد، يا منتهى به تهمت، يا گمراهى ديگران، يا آشوب در يك خانواده، يا يك اجتماع، يا از بين رفتن مال، يا آبروى يك انسان بىگناه، يا ردّ يك حق و يا استقرار امر باطل مىگردد كه گناه هر كدام از اينها در پيشگاه حضرت حق گاهى از كوهها سنگينتر است.
امام صادق عليه السلام از شخص حكيمى روايت مىكند:
الْبُهْتانُ عَلَى الْبَرىء أثْقَلُ مِنَ الْجِبالِ الرّاسِياتِ. «4»
تهمتزدن به پاكدامن از كوههاى استوار سنگينتر است.
گناه گمراه كردن ديگران بنابر تفسير حضرت صادق عليه السلام از آيه:
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفسٍ أوْ فَسادٍ فِى الأْرْضِ فَكَأنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعاً» «5»
هر كس انسانى را جز براى حق، [قصاص] يا بدون آن كه فسادى در زمين كرده باشد، بكشد، چنان است كه همه انسانها را كشته.
ازكشتن تمام انسانها سنگينتر است.
و نيز آشوب ايجاد كردن در بين مردم و خانوادهها و باعث ريخته شدن آبروى مردم يا از بين رفتن مال بىگناه، گناهانى بس عظيم و اعمالى بس قبيح است. در اين زمينهها تمام مردم را يك آيه در قرآن مجيد بس است كه مىفرمايد:
وَ لا تَقْفُ مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» «6»
و از چيزى كه به آن علم ندارى [بلكه برگرفته از شنيدهها، سادهنگرىها، خيالات و اوهام است] پيروى مكن؛ زيرا گوش و چشم و دل [كه ابزار علم و شناخت واقعىاند] موردِ بازخواستاند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
تو را از دو خصلت بازمىدارم كه در آن دو خصلت مردم تباه شدند: يكى آن كه خدا را از روى نادرستى بپرستى و ديگر آن كه از روى نادانى براى مردم حكمى و فتوائى صادر كنى. «7» زرارةبناعين مىگويد: از حضرت باقر عليه السلام پرسيدم:
ما حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبادِ؟ قالَ: أنْ يَقُولُوا ما يَعْلَمُونَ، وَ يَقِفُوا عِنْدَ ما لا يَعْلَمُونَ. «8»
حق خدا بر بندگان چيست؟ فرمود: اين كه بگويند آنچه مىدانند و باز ايستند از آنچه نمىدانند.
[ «5» وَ نَعُوذُ بِكَ أَنْ نَنْطَوِىَ عَلَى غِشِّ أَحَدٍ وَ أَنْ نُعْجَبَ بِأَعْمَالِنَا وَ نَمُدَّ فِي آمَالِنَا «6» وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ سُوءِ السَّرِيرَةِ وَ احْتِقَارِ الصَّغِيرَةِ وَ أَنْ يَسْتَحْوِذَ عَلَيْنَا الشَّيْطَانُ أَوْ يَنْكُبَنَا الزَّمَانُ أَوْ يَتَهَضَّمَنَا السُّلْطَانُ «7» وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسرَافِ وَ مِنْ فِقْدَانِ الْكَفَافِ «8» وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ وَ مِنْ الْفَقْرِ إِلَى الْأَكْفَاءِ وَ مِنْ مَعِيشَةٍ فِي شِدَّةٍ وَ مِيتَةٍ عَلَى غَيْرِ عُدَّةٍ «9» وَ نَعُوذُ بِكَ مِنَ الْحَسْرَةِ الْعُظْمَى وَ الْمُصِيبَةِ الْكُبْرَى وَ أَشْقَى الشَّقَاءِ وَ سُوءِ الْمَآبِ وَ حِرْمَانِ الثَّوَابِ وَ حُلُولِ الْعِقَابِ «10» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِذْنِى مِنْ كُلِّ ذَلِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.]
و به تو پناه مىآوريم از اين كه راه خيانت به كسى را به پيماييم، و نسبت به كردارمان خودپسندى كنيم، و آرزوهاى خود را دور و دراز سازيم و به تو پناه مىآوريم، از بدى باطن و ناچيز شمردن گناه كوچك، و اين كه شيطان بر ما چيره شود، يا روزگار ما را به عرصه بلا و نكبت اندازد، يا پادشاه بر ما جور و ستم روا دارد.
و به تو پناه مىآوريم، از رسيدن به اسراف، و از دست دادن آنچه كه در زندگى به اندازه و كافى است و به تو پناه مىآوريم از سرزنش دشمنان و از احتياج به هم نوعان، و از معيشت در سختى، و از مرگ بدون توشه.
و به تو پناه مىآوريم، از حسرت عظيمتر و بلاى بزرگتر، و بدترين بدبختى و بدى بازگشت، و محروميت از ثواب، و داخل شدن مجازات.
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست و مرا و تمام مؤمنين و مؤمنات را به رحمتت از همه اين امور زشت پناه ده، اى مهربانترين مهربانان!
غشّ و خدعه
مكر و فريب و حيله و خدعه و به تعبير روايات غشّ با مردم عملى شيطانى و مورد نفرت حق و جاذب لعنت و شقاوت براى مرتكب آن است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
إنْ كانَ الْعَرْضُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْمَكْرُ لِماذا؟ «9»
اگر عرضه شدن تمام برنامهها بر حضرت حق امرى مسلّم و حتمى است پس خدعه و حيله براى چيست؟
امام رضا عليه السلام از پدرانش، از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مىكند كه آن حضرت فرمود:
از امين وحى شنيدم:
إنَّ الْمَكْرَ وَالْخَديعَةَ فِى النّارِ. ثُمَّ قالَ صلى الله عليه و آله: لَيْسَ مِنّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً، وَ لَيْسَ مِنّا مَنْ خانَ مُسْلِماً. «10»
مكر و خدعه و فريب و غشّ در آتش است. سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: از ما نيست هر كس مسلمانى را بفريبد و از ما نيست هر كس به مسلمانى خيانت ورزد.
در منهيّات رسول خدا صلى الله عليه و آله است:
مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فى شِراءٍ أوْ بَيعٍ فَلَيْسَ مِنّا، وَ يُحْشَرُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَعَ الْيَهُودِ لإنَّهُمْ أغَشُّ الْخَلْقِ لِلْمُسْلِمينَ. وَ قالَ عليه السلام: مَنْ باتَ وَ فِى قَلْبِهِ غِشٌّ لأِخيهِ الْمُسْلِمِ باتَ فى سَخَطِ اللَّهِ وَ أصْبَحَ كَذلِكَ حَتّى يَتُوبَ. «11»
هر كس در خريد يا فروش با مسلمانى خدعه كند از ما نيست و در قيامت با يهود محشور مىشود؛ زيرا يهود خائنترين مردم به مسلمانانند. و نيز فرمود:
هر كس شب را به سر برد در حالى كه در نيّتش خدعه با مسلمان باشد، شب را در غضب حق به سر برده و همچنان صبح مىكند تا توبه نمايد.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
الْمُؤْمِنُ لايَغُشُّ أخاهُ، وَ لايَخُونُهُ، وَ لايَخْذُلُهُ، وَ لايَتَّهِمُهُ، وَ لايَقُولُ لَهُ انَا مِنْكَ بَرىءٌ. «12»
مومن با برادر دينى خدعه نمىكند، به او خيانت نمىورزد، وى را بىيارى نمىگذارد، به او تهمت نمىزند و از وى برائت و بىزارى نمىجويد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 70/ 150، باب 124، حديث 2؛ الكافى: 2/ 297، حديث 2.
(2)- بحار الأنوار: 70/ 151، باب 124، حديث 5؛ الكافى: 2/ 298، حديث 4.
(3)- بحار الأنوار: 70/ 154، باب 124، حديث 12؛ مستدرك الوسائل: 11/ 381، باب 50، حديث 13311.
(4)- بحار الأنوار: 72/ 194، باب 62، حديث 3؛ الأمالى، شيخ صدوق: 245، حديث 1.
(5)- مائده (5): 32.
(6)- اسراء (17): 36.
(7)- الكافى: 1/ 42، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 27/ 21، باب 4، حديث 33102.
(8)- الكافى: 1/ 43، حديث 7؛ الأمالى، شيخ صدوق: 420، حديث 14.
(9)- من لايحضره الفقيه: 4/ 393، حديث 5836؛ الخصال: 2/ 451، حديث 55.
(10)- بحار الأنوار: 72/ 284، باب 72، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 12/ 241، باب 137، حديث 16198.
(11)- بحار الأنوار: 72/ 284، باب 72، حديث 3؛ الأمالى، شيخ صدوق: 429، ذيل حديث 1.
(12)- بحار الأنوار: 72/ 285، باب 72، حديث 4؛ الخصال: 2/ 622، حديث 10.
English