محرمات احرام
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
زائر چون تلبيه گفت بيست و پنج چيز بر او حرام مىشود و حرمت اين بيست و پنج مرحله براى اين است كه انسان براى رسيدن به قسمتى از درجات بندگى و اخلاص آماده گشته، بتواند به حضور مقدس آن جناب و حريم حرم آن محبوب واقعى بار يابد.
معلوم نيست آنچه در توضيح اين بيست و پنج مسئله بيايد، فلسفه و اسرار آن باشد كه عقل ناقص ما از درك بسيارى از حقايق عاجز است، ولى مىتواند دورنمايى از حقايق اين محرمات را نشان دهد.
1- صيد حيوانات
توجه خود را، به هنگام احرام از خدا برداشتن و متوجه صيد كردن عين بىادبى نسبت به حضرت مولاست، علاوه بر اين، در اين مقام رقت قلب و عاطفه و مهر مىپسندند و اين مسئله با صيد حيوان تناسب ندارد.
اين سفر براى سير به مقامات عالى الهى است، نه تفرج و خوشگذارنى، براى حفظ جان است، نه جاندارى را بىجان كردن، براى مهر و عاطفه است، نه بىرحمى و سنگدلى.
بيدار باش، تو در مقامى هستى كه هم اكنون با كشتى اميد به سوى درياى رحمت در حركتى و مقصدت اتصال به لطف و كرم اوست، شكار نوعى تفريح است و ترا از رسيدن به هدف باز مىدارد، از طرفى در آن موقعيت آسيب رساندن به جانداران گناه است و از طرف مولايت نهى اكيد شده است.
از طرفى خود تو اكنون صيد عالم معنايى و مجذوب جهان ملكوت، با دنبال كردن صيد، از آن مقام بلند به پستى رسيده و از آن حريم عالى جدا خواهى شد، سعى كن چشم حق بينت باز باشد و مواظب دل باش، باشد كه جمال مولا در آن تجلى كرده و تو را از اسارتها نجات بخشيده و به حضورش بپذيرد.
2- نگاه در آيينه
آرى، در اين موقعيت عالى و گران، بايد چشم انداز تو مقام عالى قرب باشد و نظر تو متوجه تكاليف و مسؤوليتهايى كه از طرف حضرت دوست بر عهده تو است.
چشم تماشا به اوامر و نواهى مولا انداز و از خود ديدن و خود تماشا كردن و خودبينى بپرهيز.
در هر صورت در آنجا به خود منگر كه اگر با ديد الهى نظر كنى، خودى براى تو نمانده و اصولًا خودى براى تو نيست.
اگر هم بنا شود به خود بنگرى به نقايص و عيوبت بنگر و ببين آيا حضرت دوست تو را با اين همه عيب مىپذيرد؟!
به حقيقت كه آنجا جاى رفع عيب و شستشوى باطن است، آنجا جاى آزادى از ما سوا و پيوند خوردن به اوست.
آرى، در آنجا يك دم با كمال اخلاص گوش جان بر در دل بگذار و ببين چه مىشنوى:
|
هر دم بشارتهاى دل از هاتف جان مىرسد |
هر كس كه از جان بگذرد آخر به جانان مىرسد |
|
|
يكدم مياسا روز و شب مردى بجو دردى طلب |
چون جان زدرد آمد به لب ناگاه درمان مىرسد |
|
|
ره گر دراز آيد تو را شيب و فراز آيد ترا |
چون ترك تاز آيد تو را آخر به پايان مىرسد |
|
|
اين خانه چون ويران شود معمور و آبادان شود |
اين سر چو بىسامان شود ناگه به سامان مىرسد |
|
|
اى مبتلا اى مبتلا بركش صلا بركش صلا |
در دل اگر رنج و بلا روزى به مهمان مىرسد |
|
|
انديشه و اندوه و غم رنج و تعب درد و الم |
هر يك نهد در دل قدم با حكم و فرمان مىرسد |
|
|
بر دل اگر بارى بود بار غم يارى بود |
در پا اگر خارى بود خار از گلستان مىرسد |
|
3- بوى عطر
در اين سيرى كه برايت پيش آمده از استشمام بوى خوش عوامل ظاهرى بپرهيز و جز بوى محبوب و وصال آن جناب چيزى مبوى.
از بوى عطر دورى كن تا از ياد زندگى مادى و تجملاتش آسوده بمانى، تو اى مهمانى كه به گل گشت بوستان يار آمدهاى، از عوامل معنوى ببوى تا به تزكيه وجودت از تمام آلودگىها قيام كرده باشى، در اين سفر خود را به پاكان و خوشبويان حريم دوست نزديك كن تا از اين بوستان معنوى گلها بچينى.
آرى، به تماشاى او و استشمام بوى او اقدام كن تا در همان لحظه اول از شوق حضرتش به وجد آيى و سراسر وجودت را مستى و شور بگيرد و با تمام وجود بتوانى به محضر حضرت او عرضه بدارى:
|
ببوى آن كه دمى در حرم بياسايند |
هزار باديه سهل است اگر بپيمايند |
|
|
طريق عشق جفا بردنست و جانبازى |
ديگر چه چاره كه با زورمند برتابند |
|
|
در گريز نبسته است ليكن از نظرش |
كجا روند اسيران كه بند برپايند |
|
|
فداى جان تو گر جان من طمع دارى |
غلام حلقه بگوش آن كند كه فرمايند |
|
|
حديث حسن تو و داستان عشق مرا |
هزار ليلى و مجنون بر او بيفزايند |
|
4، 5، 6- لمس بدن زن، آميزش، بوسيدن
مهمترين مقدمه اين سه برنامه، نظر كردن و چشم دوختن به زنان است و در آن حريم با حالت احرام فرقى نمىكند كه آن زن، همسر خود انسان باشد يا ديگرى، آرى قوىترين عامل نزديك كننده انسان به شهوات جنسى نظر بازى است.
اهل حق در اين مسئله ترديد ندارند كه تماشا كردن چهره و بدن زنانى كه پروردگار آنان را نامحرم دانسته سرچشمه و مبدأ تمام مفاسد خانمانسوز خانوادگى و اجتماعى است.
انسان غربى گو اين كه زمان مسيحى بودنش هم لامذهب بود، ولى اين لامذهبى پس از عصر رنسانس به اوج بىقيدى و افسارگسيختگى رسيد، جنس مرد پس از انقلاب صنعتى هجوم عجيبى به شخصيت زن برد. پرده حرمت او را گرفت، تا بتواند هر زنى را بخواهد ببيند و هرگونه تمتعى از او ببرد، مانعى براى او نباشد.
آرى، انسان غربى خود را از نظركردن به هر زن و دخترى ممنوع مىديد و اين ممنوعيت را از چشم دين مىدانست، اساس دين و اصول اخلاق را ويران كرد تا دسترسى او به جنس زن از هر جهت آسان شود و از راه رسيدن به وصال او بتواند براى ارضاى غرايز حيوانيش تا آنجا كه ممكن است از او استفاده كند.
ظهور مفاسد، پيدا شدن خيانتهاى بىسابقه، افتادن زن و مرد در وادى گمراهى، فرار دختران از محيط خانواده، پناه بردن همه غربىها و مقلدانشان به انواع بىبند و بارىها، پديد آمدن مراكز فحشا و منكرات، لاقيدى و بىبند وبارى، همه و همه دليل بر غلط بودن خط زندگى غربيان است و عجيبتر از زندگى غربىها، زندگى مقلدان شرقى و بعضى از مسلمانان از آنان است كه بدون فكر و انديشه و بدون غور در حقايق و عاقبت كار، به دنبال آنان روانند.
سراسر ممالك غربى و بعضى از ممالك شرقى، از حكومت فساد در همه شؤون زندگى در نالهاند و به خاطر متلاشى شدن اوضاع اجتماعى و اخلاقى به علت اين بىبند و بارى در عزايند.
فقط خداى عالم مىداند كه از اين راه چه ضرر و چه ضربههاى خطرناكى به حيات انسان در كره زمين وارد شده.
آرى، اگر مرد نتواند به هر صورت كه بخواهد زن را ببيند و زن نتواند به هر صورت كه مىخواهد با مرد رابطه برقرار كند، اين همه خسارت به بار نخواهد آمد.
در مكتب سعادتبخش اسلام، مسئله حجاب و پوشش زن و مسئله محرم و نامحرم در همه جا و همه وقت از ضروريات دين قلمداد شده و منكر آن با علم به ضرورت دينى آن، كافر و نجس است.
اين دستور گرانبها، سدى عظيم در برابر سيل انحرافات و جنايتها و خيانتها و بيدادگرىها و انواع امراض مضره و اخلاق فاسده است.
حرام بودن تماس مرد با زن خود در وقت احرام به صورت لمس بدن، يا آميزش يا بوسيدن، تمرينى براى مرد و زن است كه به فضاى ملكوتى تقوا نزديكتر شده و قدرت اراده آنان براى ترك اين سه برنامه در مسير نامشروع افزون گردد.
علاوه بر اين بايد هر نوع لذتى در اين برنامه بر مرد و زن حرام شود، تا به درك و فهم لذت وصال محبوب حقيقى نائل آيند و آن بهره الهى و حظ معنوى را از آيين حج ببرند.
7- پوشاندن روى پا
توجه داشته باش كه در حريم مقدسى هستى، حريمى كه وادى سينا و محوطه طور از آن كسب نور مىكند، هم چون موسى عليه السلام كفش تعلقات از پاى جان و كفش عادى از پاى بدن به درآر، سزاوار نيست در اين وادى ملكوتى همراه با زر و زيور پا از قبيل كفش و جوراب حركت كنى.
[إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً] «2».
زيرا تو در وادى مقدس طوى هستى.
اگر بتوانى به كلى پا برهنه حركت كن، اگر نه از كفش بسيار ساده آن هم در حدى كه روى پا را نپوشاند به سوى مسجد الحرام متوجه شو، تا از نظر ظاهر نهايت تواضع را در پيشگاه كبريايى او رعايت كرده باشى و از نظر باطن به تدريج به حال خشوع برسى و براى شنيدن نداى محبوب دلربايت از وادى سيناى قلب و طور جان آماده گردى.
كفش متكبران از پاى به در كن، جلال و جبروت ظاهرى و اعتبارى را از سراسر وجود بريز، آهسته قدم بردار، با وجود مبارك مولايت زمزمه كن و حال معنوى خود را ادامه بده تا جواب آن جناب را از درون قلب بشنوى، در حالى كه از ديدگانت اشك شوق يا اشك ندامت از گذشته خويش بر چهرهات جارى است، با كمال ذلت و خاكسارى به حريم مقدس او عرضه بدار:
|
كسى كه روى تو ديدست حال من داند |
كه هر كه دل به تو پرداخت صبر نتواند |
|
|
هر آدمى كه دو چشمش بر آن جمال افتاد |
دلت ببخشد و بر جانت آفرين خواند |
|
|
چه روزها به سر آورد جان منتظرم |
ببوى آن كه شبى با تو روز گرداند |
|
|
مگر تو روى بپوشى و گرنه ممكن نيست |
كه آدمى كه تو بيند نظر بپوشاند |
|
|
به دست رحمتم از خاك آستان برگير |
كه گر بيفكنيم كس به هيچ نستاند |
|
|
چه حاجب است به شمشير قتل عاشق را |
حديث دوست بگويش كه جان برافشاند |
|
|
پيام اهل دل است اين سخن كه سعدى را |
نه هر كه گوش كند معنى سخن داند «3» |
|
8- قسم خوردن
قواعد عالى اسلام در شرايط عادى هم، انسان را از قسم خوردن منع مىكند، مگر در جايى كه احتياج به اثبات حقى آن هم در محضر قضاوت شرعى باشد.
باور كردنى نيست كه زائر خانه حق و سالك الى اللّه، آن هم در مسير حج، حقى را پايمال كند تا نياز به قسم خوردن داشته باشد، براى محرم در حال عادى قسم خوردن ممنوع است و هرگز كار او به برنامه غير عادى نخواهد كشيد تا در آنجا بحثى باشد!!
حاجيان با آهنگى واحد به سوى حريم توحيد با كمك ايمان و عشق در حركتند، سخن آنان جز خدا نيست و هم آنان حرمت نام دوست را نگاه داشته و در گفتار خود از تكيه زدن بر قسم به نام حق دورى دارند.
براى زائر در آن حريم مقدس، جز ذكر حق و ياد حق و سعى در بريدن تعلقات غلط چيزى نيست.
براى زائر شيرينترين حقيقت ياد محبوب است و بس و ذكرى جز التجا به پيشگاه مقدس او براى بار يافتن در آن ملكوت ندارد.
9- انگشتر براى زينت
زائر در حال احرام بايد از هر زيور و زينتى بدور باشد؛ زيرا يار او را بىرنگ و بىتعلق و آزاد خواسته.
گر چه انگشتر وزنى ندارد ولى به قصد زينت، سنگين وزن مىشود و همين سنگينى از سرعت حركت معنوى مىكاهد.
مولاى مهربان دوست ندارد كه هر چه موجب منيت يا انحراف فكر، يا خرابى حال است با انسان همراه باشد.
بگذار با بدنى آزاد از تعلقات مادى و روحى پاك و پاكيزه از رذائل و عقلى آرام از شوائب به سوى او در حركت باشى، با يك حلقه انگشتر، خود را حلقه بگوش برنامه دنيايى مكن، دستت را از امور مادى تهى كن تا از رحمت و عنايت پر كنند.
اينجا ذلت و مسكنت و فقر و سوز دل مىپذيرند، اينجا قلب خاشع، بدن خاضع و اشك چشم هم چون سيل و ندامت از گذشته مىخرند.
10- لباس زينت براى زن
مىدانيد كه در غير برنامه حج، زينت كردن زن به لباس گوناگون و ساير ادوات از قبيل طلا و نقره و جواهرات براى محرم خودش، از نظر اسلام بىمانع است ولى پس از پوشيدن لباس احرام و گفتن تلبيه، تمام زينتها بر او حرام مىشود، تا بدين وسيله براى مدتى بتواند از مرز ماديت خارج شده، الهى محض گردد و لذت بندگى حق را خارج از تعلقات مادى بچشد.
در آن سرزمين پاك بايد زنان به نداى بانوى دو سرا فاطمه زهرا عليها السلام كه هنوز بعد از گذشت چهارده قرن از فضاى مكه و مدينه به گوش مىرسد توجه كنند كه فرموده:
بهترين زينت زن، حيا و پاك دامنى است و اين كه مردان را نبيند و مردان او را نبينند «4».
زنان بايد همه جا و همه وقت خصوصاً در اين سفر، حضرت احديت را به ياد داشته باشند و بدانند كه با جلوه خود، چه در اين سفر، چه در حضر، هزاران بلاى خانمانسوز براى جامعه بشرى به ارمغان آورده و ملتى را غرق در فساد و افساد مىكنند.
آرى، اى زن! در اين سفر بيش از پيش تمرين حيا و عفت كن و به جامعه و به خصوص نسل جوانش ترحم آر كه جامعه و جوانانش به وسيله خودنمايى و عشوههاى تو به چاهى مىافتند كه گاهى نجات از آن چاه، براى آنان غير ممكن مىنمايد.
11- پوشاندن سر
به وقت حركت از ميقات تا رسيدن به سر منزل مقصود، هر پوششى براى سر مرد حرام است.
كلاه، ديهيم، عمامه، افسر، تاج و... در محضر مقدس او بر سر نداشته باش و بدان كه كبريايى همه جا و در همه زمان برازنده حضرت اوست.
هر كلاهى به سر دارى از سر برگير، سرپوش تكبر از سر بردار، مرغ عقل را از جمجمه غرور و كبر آزاد كن تا بتواند در هواى حقيقت به پرواز آيد و برايت كسب معنى كند.
راستى، اين چه ننگى است كه عمرى، گوهر گرانبهاى آفرينش، يعنى عقل را در زندان استخوانى سر به صورت اسير نگاه دارى.
حج، جاى حركت است و مركز آزادى از زنجيرهاى مرئى و نامرئى، مانعى در راه انديشه و تفكر قرار مده، با كمك حضرت دوست و عنايت حضرت رب به ملكوت عالم به پرواز آى و در آن محضر پاك و حريم مقدس و پيشگاه معنى، عرضه بدار:
|
خداوندا دلم لبريز غم كن |
درون درد پروردى كرم كن |
|
|
زصهباى شهودم كن چنان مست |
كه نشناسم سر از پا پاى از دست |
|
|
سر از عشق تهى در گور بادا |
هر آن كه جز تو بيند كور بادا |
|
|
غلط گفتم جز او كى در ميان بود |
كجا از غير او نام و نشان بود |
|
|
چه گويم از جمال آفتابش |
كه عين بىحجابى شد حجابش |
|
12- كندن موى بدن
در اين سرزمين و در حال انجام برنامههاى الهى، نبايد سر مويى از كسى كم شود، با كندن يك موى بدن خود و ديگران، جسم آزرده مىشود و تا اين حد آزار رساندن به نفس خود و ديگران ممنوع است.
اگر به اين دستور عالى توجه شود، معلوم مىگردد كه قسمتى از اعمال حج، حس بشردوستى و ترحم را در لطيفترين مرحله در قلب انسان زنده مىكند و آدمى را در مسيرى قرار مىدهد كه از آزردن خود و ديگران حتى به اندازه يك سر سوزن و يك سر مو بپرهيزد.
آيا شما مىتوانيد در ساير مكتبها چنين قواعدى براى حفظ حقوق انسان گرچه به اندازه يك سر مو باشد بيابيد؟
تنها مدرسهاى كه به بشر اجازه نمىدهد به اندازه يك سر مو آلوده به تجاوز شود مدرسه حق و آيين الهى است.
13- دروغ و مفاخرت و ناسزا
پليدى دروغ را احدى از افراد انسان انكار ندارد، دروغ اعتماد و اطمينان را از حريم حيات جامعه ريشه كن مىكند و ضربههاى سنگينى بر پيكر زندگى وارد مىكند.
دروغگو، در كتاب خدا مورد لعنت قرار گرفته و محروم ماندن دروغگو از عنايت حضرت حق از بارزترين گواه بر پليدى اين گناه است.
دروغ، همه جا و در همه وقت از نظر اسلام- مگر در موارد خاصى كه پاى حفظ جان يا مال يا آبرو آن هم در مسير حق در ميان باشد- ممنوع و حرام است.
اعلام حرمت مسئله در هنگام احرام شايد براى اين باشد كه زائر با تمرين ترك اين گناه بتواند از بلاى خانمانسوز آن نجات پيدا كرده و ريشه اين پليدى، از سرزمين وجود او كنده شود.
فخرفروشى بر ديگران امريست ناپسند، چون انسانها همه از يك پدر و مادرند و براى آنان امتيازى جز به پاكى و تقوا و درستى نيست و اين پاكى و درستى هم توشه آخرت است، نبايد علت عجب براى پاكان و نيكان باشد.
شارع مقدس در چهارده قرن قبل با صداى رسا اعلام فرمود كه عرب را بر عجم، سپيد را بر سياه، غنى را بر فقير و امير را بر رعيت فخرى نيست.
فحش و ناسزا كار مردم بىايمان و سست بنيان است، در روايات عالى اسلامى آمده كه:
فحش كار مردم مسلمان نيست «5».
قرآن مجيد در اصول اخلاقى و تربيتى خود مردم را از فحش دادن حتى به دشمنان حق منع كرده؛ مسلمانى كه به وسيله فحش و ناسزا، سبب رنجش خاطر ديگران است، در ارزيابى اولياى خدا آمده كه مسلمان نيست.
14- سرمه كشيدن
راستى، سزاوار نيست، پس از آن كه جذبه الهى و نداى پاك سفيرش ابراهيم، آدمى را به تماشاى معانى بلند آسمانى در سفر حج كشيد، وقت تماشا را صرف سرمه كرد!
اين را مىدانيد كه سرمه براى مرد و زن، جنبه زينت دارد و به خاطر جلب توجه ديگران و پوشاندن عيب چشم و ابروست.
جايى كه جلب توجه حضرت دوست بايد محور عمل باشد، احتياجى به سرمه نيست، بهترين سرمه، خلوص در عمل و عالىترين زينت، تقوى و پرهيزكارى است.
15- رو گرفتن زن
چه كلاس عجيبى است و چه زمينه استوارى براى تربيت، به مردان مىگويد:
در اين اجتماع بزرگ كه مرد و زن در يك محوطه جمعند، از نظر كردن به روى زن بپرهيز كه نظر به او حرام است و به زنان مىگويد: روى خود را مپوشانيد.
آنچه مرد را با تمام وجود به سوى شهوات جنسى مىكشد در برابرش آزاد مىگذارند، آن گاه به او مىگويند: حق استفاده از آن را ولو به يك نظر ندارى.
آرى، اين است راه زنده كردن مايه تقوا در جنس مرد، آرى، حريم با عظمت ايمان و وادى معناست، در اين حريم خود را آلوده مكن كه گناهش عظيم و بارش بسيار سنگين است.
ديده از تمام مناظر زيبا، حتى چهره همسر خودت برگير، تا به درك زيبايى مطلق نائل آيى و به تماشاى رخ محبوب با ديده دل موفق شوى.
16- روغن ماليدن به بدن
در مراسم عالى حج، بايد تمام كوشش زائر بر اين باشد كه خود را از قيود و رسوم مادى بركنار داشته و تمام وجود خويش را هم چون ماهى در آب غرق درياى رحمت كند.
اسلام عزيز در تمام شؤون حيات از آدمى مىخواهد كه براى خدا باشد و براى خدا زندگى كند.
وجوب نمازهاى يوميه به اين خاطر است كه آدمى حتى يك روز از عالم معنى جدا نباشد.
مراسم حج براى اين است كه حقيقت بندگى در آدمى قوى گردد و توان معنوى بيشتر شود، در برنامه حج آن هم به وقت احرام اجازه روغن ماليدن به بدن را نمىدهند تا شامه و پوست و حواس خود و ديگران از حريم حضرت دوست دور نشود.
17- زير سايه بودن
از ميقات تا حرم با سر برهنه و زير آفتاب سوزان حركت كردن، يكى از برنامههاى مهم حج است.
در اين وقت است كه انسان به ياد محشر كبرى و قيامت عظمى مىافتد.
زائران خانه دوست! اينجا جاى سايه انداختن بر سر نيست كه سايه رحمت و عنايت و لطف و مرحمت بر سر تست.
تحمل اين معنى احتمالًا براى اين است كه انسان از كسالت و تنبلى دور شده و چرخ وجودش براى فعاليتهاى عالى الهى به حركت در آيد.
حاجى پس از محرم شدن در ميقات، چون قصد حركت به سوى حرم كرد، تا در خود قوت و قدرت مىبيند، بايد در فضاى آزاد حركت كند.
سر برهنه بودن، با دو قطعه پارچه حركت كردن، آن هم زير آفتاب سوزان عربستان خود رياضتى شرعى و تحمل مشقتى الهى است.
سر برهنه، دلى شكسته، غم دورى از وطن و زن و فرزند و دوستان، حالى به انسان مىدهد كه آدمى از بيانش عاجز است.
چه عالى است اگر انسان در ميان كاروانيان، اهل دلى پيدا كند و با اتصال به حال او حالى به او دست دهد، از فراق رها شده به فضاى وصال بيايد و در برابر حضرت جانان با كمال انكسار عرضه بدارد:
|
دل من بياد جانان زجهان خبر ندارد |
سر من به غير مستى هنرى ديگر ندارد |
|
|
هنر دگر نباشد بر ما به غير مستى |
نبود هنر جز آن را كه زخود خبر ندارد «6» |
|
|
كند آن كه عيب مستان نچشيده ذوق مستى |
خودش او تمام عيب است و يكى هنر ندارد |
|
|
ز ره ملامت آيى و گر از در نصيحت |
چه كنى به مست عشقى كه در او اثر ندارد |
|
|
تو كه زاهدى بپرهيز تو كه عابدى سحر خيز |
سر من مدام مست و شب من سحر ندارد |
|
|
من و باز عشق و رندى كه درين خرابه دل |
همه علم و زهد كشتيم و يكى ثمر ندارد |
|
|
دل ماست شاد و خرم بهر آنچه مىكند دوست |
غم آن نمىخورد فيض كه دعا اثر ندارد |
|
18- آزار دادن جانوران
در برنامه حج حتى حيوانات بايد از ايمنى و امنيت برخوردار باشند، در وادى امن هر جاندارى بايد از شر انسان مصونيت داشته باشد.
حمايت از حيوانات در آن حريم و حفظ حقوق جانداران در آن وادى مقدس صورتى حقيقى دارد، بر خلاف اداره حمايت از حيوانات در غرب كه باطن و ظاهرش منافقانه است.
غربىها از طرفى انجمن حمايت از حيوانات تشكيل مىدهند، از طرف ديگر در ممالكى كه به بند استعمار كشيدهاند روزى صدها نفر را به جرم حقخواهى، آرى فقط به جرم حقخواهى، به خاك و خون مىكشند.
19- استمناء
در حال احرام، دست زدن به عملى كه قبل از احرام هم از محرمات سنگين دينى است، عملى بسيار زشت و كارى فوق العاده ناپسند است.
گمان نمىرود زائرى به چنين برنامه كثيفى دچار شود، مگر كسىكه به غلط در ميهمانان خدا خودش را جا زده است!!
اين برنامه يكى از ره آوردهاى فرهنگ ضد انسانى غرب است و اگر انسان بخواهد، بدبختىهاى اين قبيل برنامهها را شرح دهد از چند جلد كتاب بيشتر مىشود.
عوامل تحريك شهوت و در انداختن مردم به خصوص نسل جوان در گناه و گناهكارى به حدى است كه هر حسابگرى از برشمردن آن عاجز است.
اكثر مردم جهان در تمام شؤون زندگى به ناپاكى دچار شده و بر اثر انواع معاصى به بنبستهاى مخوفى گرفتار شدهاند.
راه فحشا و منكرات به هر صورتش به روى مردم باز است، جهان دچار سرگردانى است، بلايى به سر بشر آمده كه، گويى جز افتادن به ورطه هلاكت راه ديگرى ندارد.
فرداى قيامت كارگردانان كره زمين، در دادگاههاى الهى چه جوابى راجع به اين همه مفاسد كه خودشان شديدترين عامل آن هستند، خواهند داد؟!
عمل ناپسند استمناء كه در مدرسه الهى در همه وقت ممنوع اعلام شده، در برنامه حج هم بر آن تاكيد شده؛ زيرا عملى است كه سودى جز شكستن اركان بدن و از حركت انداختن عقل و روح ندارد.
20- عقد و شاهد بودن بر آن
ورود در لباس احرام و پس از آن تلبيه گفتن و در حقيقت محرم شدن، براى اينست كه انسان جز به حضرت دوست نينديشد و عقدى جز عقد وصل او نبندد و بر چيزى جز حركت به سوى عالم ملكوت شاهد نباشد.
آنجا كه نور حق در تجلى است، انسان بايد از آن تجلى به عنوان بهترين و پرسودترين فرصت استفاده كند، بايد برگذشتهاش حسرت خورده و حال فعلى را غنيمت دانسته به فكر آيندهاى روشن و ملكوتى باشد، شايد با اين انقلاب حال، بتواند اصول سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين كند.
21- پوشيدن لباس دوخته
به هنگام مراسم معنوى حج، اگر پوشيدن هر نوع لباسى آزاد بود، باز به پيروى از هوا و هوس مسئله رنگها و خود نمايىها و مفاخرتها به ميان مىآمد و مقصود عالى حج عملى نمىشد.
يك رنگ بودن لباس و دوخته نبودنش، براى اين است كه به انسان بفهماند، همه شما از يك حقيقت هستيد، رنگ و نژاد و تعلقات ظاهرى، هيچ علتى براى امتياز طايفهاى نيست.
تبعيض نژادى محصول كفر و شرك و الحاد است، وننگ بزرگى بر تارك حيات ماديگران.
22- 23- 24- دندانكشيدن، ناخنگرفتن، بيرونآوردن خون از بدن
وقتى زائر لباس احرام پوشيد و تلبيه گفت، بايد متوجه سلامت و امنيت ظاهر و باطن خود باشد و جز جلب عنايت حق و گرفتن عطاى خدا و بيرون آمدن از گناه چيزى در نظر نداشته باشد.
آرى، وقتى مهمان حضرت دوست در لباس احرام يعنى لباس مخصوص مهمانى وارد شد، دندان كشيدن، يا ناخن گرفتن، يا بيرون آوردن خون از بدن، خلاف ادب و وقار و شرايط مهمانى است، مهمان واقعى مهمانى است كه حتى با تمام وجود، چشم از نعمتها برگيرد و فقط نگران صاحب نعمت باشد.
25- حمل اسلحه
مسير حج على الخصوص از ميقات تا حرم و تا پايان اعمال و مناسك مسير امن، مسير سلامت و درستى است، منظرهاى ملكوتى و نمايشى از بهشت جاودانى است.
راهى است كه حتى كندن مو و گرفتن ناخن و بيرون آوردن گياه حرم و بسيارى از برنامهها ممنوع است، چرا كه در اين ميهمانى بايد از هر جهت امنيت كامل برقرار باشد.
در اين مسير هر كس موظف و مكلف به اجراى وظايف الهى و انسانى است، حمل اسلحه در اين مسير، ايمان و اراده است كه بايد عليه دشمن بيدادگر حقايق، شيطان رجيم كه با اشكال مختلفى در زندگى راه دارد به كار گرفته شود.
بالاترين سلاح در اين مسير، دعا است كه در آثار و معارف اسلامى آمده است:
الدُّعاءُ سِلاحُ الْمُؤمِنِ «7».
دعا و نيايش اسلحه مؤمن است.
آرى، در تمام مواقف حج بايد دست نياز به درگاه بىنياز برداشت و از آن جناب، تقاضاى آمرزش گناه و خير دنيا و آخرت براى خود و همه مسلمانان جهان داشت.
حريم امن
كاروان نور، پس از احرام و تلبيه و توجه به محرمات احرام، با دلى پر از صفا و ديدهاى اشكبار و نيتى خالص به سوى حريم امن حق به حركت مىآيد.
اولين بار كه نظر آهنگكنندگان به شهر مكه مىافتد به خاطر مىآورند و بايد به خاطر بياورند كه آنجا محيط امن، محيط نور، مركز وحى، مهبط ملائكه و در بردارنده قبله عبادت است.
آرى، به منطقه امن و امان وارد مىشوند، منطقهاى كه در آنجا از هر ستم و تجاوزى در امان هستند و همان جاست كه بايد با تمام وجود، براى نجات از عذاب قيامت فعاليت كنند.
به محيطى مىرسند كه بايد در تمام لحظاتش غرق حق بود، حق شد و حق گفت و حق ديد و حق شنيد و به سوى حق بازگشت، بازگشتى كه در آن بازگشتى نباشد. به محيطى در مىآيند كه رنج فراق را بايد به شيرينى وصال تبديل كنند و با توفيق صاحب بيت همه حجابها را از جلوى ديد قلب و چشم جان بردارند.
زائر، بايد در اولين نگاه به شهر مكه، به ياد آورد كه اينجا شهريست كه خداوند آن را به موجب نيايش ابراهيم، محل امن قرار داده و شأنش را آن چنان والا گردانده تا آنجا كه به آن قسم ياد كرده و فرموده است:
[وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ] «8».
و سوگند به اين [مكه] شهر امن
زائر با همان حال روحانى وارد محيطى مىشود كه براى همه چيز محيط امن است، محيطى كه درختان و گياهانش بدون اين كه آن ها را با زره پوش در حفاظت قرار داده باشند از تجاوز متجاوز در امان است، حتى شاخهها و ريشهها و بوتهها همه در امانند.
حرم، چهار فرسخ در چهار فرسخ است و اين محيط را خداوند محيط امن قرار داده به حدى كه هرگاه شاخهاى از حرم سر درآورده باشد، به احترام اين كه ريشهاش در حرم است نمىتوان آن را بريد و يا برگى از او چيد و هم چنين اگر درختى در بيرون حرم باشد ولى يك شاخهاش سر به حرم آورده باشد به هيچ چيز آن درخت هم نمىتوان دست درازى كرد.
محيطى كه وحش هامون و آهوانش چهار فرسخ در چهار فرسخ از تعرض مصونند، از اين جهت رم نمىكنند و نمىتوان آن ها را رم داد و وحشت زده كرد، نبايد به نحوى رفتار كرد كه از انسان برمند و در اين محل حتى با اشاره چشم هم نمىتوان صيدى را رماند!!
محيطى كه مرغان هوايش با سواران تماس مىگيرند و نمىرمند، با آن كه در پشت كوهها و پهنه دشتها و در همه جاى دنيا آدميان را هم وحشت هست، ولى در اين منطقه و وادى، نيرويى غيبى كه امان بخش است حكمفرماست، آن چنان كه مرغان پناهنده را نيز چنان ايمنى داده كه سواران راه مكه در بين كوههاى مهيب دست به كاكل آن مرغان مىكشند ولى آن ها نمىرمند، با آن كه مرغ پر پرواز دارد و پايى هم در گل ندارد كه اگر بترسد نتواند پرواز كند.
محيطى كه از بيرون آن اگر آهويى رو به حرم دارد، هر چند به حرم نرسيده باشد نمىتوان آن را هدف قرار داد، يا به كسى نشان داد تا او را هدف قرار دهد، حتى با گوشه چشم هم نمىتوان به او صدمه رساند و نيز نمىتوان با چشم به كسى اشاره كرد تا به آن حيوان آزار رساند.
محيطى كه اگر مرغى بر شاخهاى از درختى بنشيند كه ريشه آن در حرم روئيده، اجازه نيست آن مرغ هدف قرار گيرد، يا اگر به شاخه درختى نشسته كه يك شاخه آن درخت سر در حرم كشيده آن را هدف گرفت!!
محيطى كه اگر كسى دسته كبوترى را رم بدهد، براى جبران اين بىانضباطى بايد يك گوسپند كفاره بدهد و هر گاه آن دسته رفتند و به جاى خود برنگشتند بايد به عدد هر يك، يك گوسپند جريمه بدهد، محيطى كه اگر در آن از كسى ظلمى صادر شود در حكم الحاد و خروج از حق و به منزله بىدينى است.
محيطى كه اگر كسى مال بىسرپرستى جلوى پاى خود ديد حق برداشتن آن را ندارد، حتى حق انگشت پا زدن به آن هم ندارد.
زائران پس از ورود به چنين محيطى كه از آن به عنوان حرم ياد مىشود، به تدريج براى انجام مناسك به سوى مسجد الحرام حركت كرده و براى ديدن آن جايگاه مبارك و مقدس و انجام مناسكش آماده مىشوند.
زائر پس از طى راه به درب مسجد الحرام مىرسد، در اينجا بايد با كمال ذلت و انكسار و شرمسارى و حيا و خضوع و خشوع، صورت به ديوار مسجد الحرام گذاشته عرضه بدارد:
اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيتُك والحَرَم حَرَمُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ.. .
خدايا، خانه خانه توست و حرم حرم توست و بنده بنده توست.
زائر پس از ورود به مسجد الحرام نظرش به كعبه مىافتد، آرى كعبه كه جلال و شكوهى بىاندازه دارد، در آن وقت است كه بايد تمام لحظات بندگى انبيا و ائمه و اوليا عليهم السلام و به خصوص ابراهيم و اسماعيل را به ياد آورده و با تمام وجود خود را پشت سر آنان قرار دهد و به سوى حقيقت حقه الهيه به حركت آيد، تا در اين مسير كه مسير بندگى و خلوص است، خير دو جهان را براى خويش تأمين نمايد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- سعدى شيرازى.
(2)- طه (20): 12.
(3)- سعدى شيرازى.
(4)- بحار الأنوار: 37/ 69.
(5)- روايات مربوطه به فحش را مىتوانيد در مستدرك الوسائل: 9/ 136، باب 138 بنگريد.
(6)- ملا محسن فيض كاشانى.
(7)- الكافى: 2/ 468، باب أن الدعاء سلاح المؤمن، حديث 1؛ عيون اخبار الرضا: 2/ 37، باب 31، حديث 95؛ بحار الأنوار: 90/ 288، باب 16، حديث 1.
(8)- تين (95): 3.
English