آيين ازدواج در نظام هستى
رابطه توالد و تناسل در عالم جمادات، به هر صورتى كه هست، به صورت ميل تركيب عنصرى با عنصر ديگر، و در نتيجه پديد آمدن عنصر سوم، مانند تركيب اكسيژن و هيدروژن كه دو عنصر سوزان و سوزنده است، و نتيجه تركيب و ازدواج اين دو گاز سوزان و سوزنده، به صورت آب سرد و خنك و مايه حيات و نشاط است، يا به صورت جذب و انجذاب، همراه با نتايج بسيار زياد آن، يا به صورت دو جريان مثبت و منفى، و پديد آمدن منافع بىشمار، از عجايب و شگفتىهاى هستى، و محصول اراده و رحمت حضرت ربّالعالمين است، و همين رابطه بين دو عنصر يا عناصر، و ميل به يكديگر، و خلاصه خط عشقى كه بين جمادات نسبت به يكديگر حاكم است، باعث تكثيرنسل وتداوم نوع، و برپابودن نظامعالى خلقتو عرصهگاه زيباى هستى است.
راستى اين چه قدرت شگرف و چه اراده عظيمى است، كه بين دو عنصر سوزان و سوزنده، آنچنان الفت و رابطه و حالت عشق برقرار مىكند كه از ازدواج آن دو عنصر، آب سرد و چشمهسار باصفا، و رودهاى خروشان، و درياهاى عظيم، و اقيانوسهاى بىكران، و باران لطيف بوجود مىآيد؟!!
اين چه نيروى شگفتانگيزى است كه با تركيب عناصر با يكديگر در دل خاك سياه و تيره، و در قلب سنگ خارا، و در بسترى قيرگونه و تيرهتر از شب، الماس بوجود مىآورد؟!
اين چه اراده قاهرى است كه از تركيب چند مادّه در تاريكى معادن يمن، عقيق سرخ، و از عمق خاك نيشابور، فيروزه آسمان رنگ، و از آميجتن خاك با فسيل حيوانات، هزاران جنس مورد نياز بشر پديد مىآورد؟!
اين چه رحمت و لطفى است، كه با تركيب سنگ و خاك و ساير مواد با سنگ و خاك، مولودى با منفعت چون طلا و نقره، و مس و آهن، تحويل خانه هستى مىدهد؟!
و اين چه اراده و حكمتى است كه از تركيب و تزويج عناصر با يكديگر اين همه نعمت به بندگانش عنايت مىفرمايد؟!!
اين چه اراده و حكمتى است كه بين خورشيد و زمين و مجموعه عناصر اين گوى آتشين، و عناصر زمين، اين همه مهر و الفت، و عشق و محبت برقرار ساخته، كه از تركيب عناصر خورشيد با عناصر زمين، و ازدواج مواد خورشيد با مواد زمين نعمتهائى پديد آورده كه به فرموده خودش در قرآن مجيد، كسى را قدرت و قوّت شماره كردن آنها نيست.
اوست خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريد، و از عالم بالا آب فرو ريخت، و به سبب آن ميوهها را روزى شما قرار داد، و كشتى را در تسخير شما در آورد تا در دريا به دستور او حركت كند، و نهرها را در پهنهگاه زمين در اختيار شما قرار داد، و خورشيد و ماه را كه در حركتند، و در درياى هستى روانند مسخّر شما نمود، و شب و روز را در اختيارتان گذاشت، و از آنچه از او خواستيد به شما عنايت فرمود، و اگر در مقام شماره كردن نعمتهاى خداوند برخيزيد، شما را توان احصاء نعمت او نيست ...
!! ميزان ميل و كشش، و جذب و انجذاب، و مثبت و منفى بودن عناصر، و رابطه عاشقانه بين آنها، براى توالد و تناسل، بر اساس نظمى معين و قوانينى خاص، و مقرراتى عادلانه است.
اين ميل و كشش از افراط و تفريط بدور است، و هرگز اين رابطه و محبت به سردى نمىگرايد، و قهر و دعوا و بههمخوردگى و اختلاف در اينعرصهگاه زيبا و عاشقانه، و طلاق و جدائى در اين ازدواج جانانه معنا و مفهومى ندارد.
اگر در اين صحنه از پهنه آفرينش زمينه اختلاف و قهر و طلاق، و جدائى و بىمهرى راه داشت، بدون ترديد فساد و افساد سفره لعنتى خود را مىگستراند، و اوضاع را به هم مىپيچيد، و بساط را از بيخ و بن ريشه مىزد.
عناصر در جهان جمادات هر كدام داراى حجم و وزن معين، و فاصله به اندازه، و رشد و گردشى متناسب با وضع خود هستند، و تركيب هر يك با ديگرى بر اساس كفويت است.
عناصر از نظام معين به خود دست برنمىدارند، با يكديگر به دشمنى و دعوا برنمىخيزند، و در هر كجاى از اين نظام احسن قرار دارند حدّ وجودى و قانونى خود را رعايت مىكنند.
لَا الشَّمْسُ يَنْبَغى لَها انْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فى فَلَك يَسْبَحُونَ.
نه خورشيد را شايد كه به ماه فرارسد، و نه شب را كه بر روز سبقت گيرد، و همه در مدار معين بخود شناورند.
در وزن و حجم و طول و عرض و عمق، و رنگ و صفات، و فاصلههاى عناصر عالم بالا از يكديگر، از جمله فاصله خورشيد و زمين كه نزديك به صد و پنجاه ميليون كيلومتر است، و هيچگاه اين فاصله را كم و زياد نمىكنند، كه زياد شدنش باعث منجمد شدن تمام موجودات زمين، و كم شدنش علت سوختن تمام عناصر كره خاكى است، غير از علم و عدل و حكمت بىنهايت كه بر اساس اراده حضرت حق در وجود تمام موجودات در تجلّى است، چيزى مشاهده نمىشود، اين است كه هر وقت اهل حال و بصيرت، و اهل انصاف و وجدان، و بيداران و بينايان، و پاكان و پاكيزگان با ديده سر، و چشم دل به نظام هستى مىنگرند با كمال خضوع و خشوع و با تمام وجود از صاحب آفرينش و خالق هستى، و نظامدهنده اين نظام اعجابانگيز ياد مىكنند و از عمق جان فرياد برمىآورند.
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا.
اى مالك و مربّى ما، اين خلقت و آفرينش را بر باطل بوجود نياوردهاى.
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود*** هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
آرى نظم و قانون، و حدّ و حدود، و حق و حقيقت در ظاهر و باطن تمام عناصر هستى در تجلّى است، و بر تابلوى وجود تمام موجودات اسماء و صفات حق ديده مىشود، و آنچنان خطّ اسماء و صفات روشن است كه براى هر عامى بىسوادى هم قابل خواندن و درك كردن است.
بنزد آنكه جانش در تجلّاست*** همه عالم صفات حقتعالى است
از همه عجيبتر اين كه تمام اين موجودات با نظام خاصّ خودشان در راهى مستقيم براى رسيدن به محبوب و مقصود خود كه همانا حضرت ربّ است؛ در حركتند.
وَ انَّ الى رَبِّكَ الْمُنْتَهى.
English