طواف كعبه
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
وَطُفْ بِقَلْبِكَ مَعَ الْمَلائِكَةِ حَوْلَ الْعَرْشِ كَطَوافِكَ مَعَ الْمُسْلِمينَ بِنَفْسِكَ حَوْلَ الْبَيْتِ
امام صادق عليه السلام در دنباله روايت مربوط به حج مىفرمايند:
چنانچه با وجود ظاهرت با تمام زائران به دور خانه حق طواف مىكنى، با وجود باطنت و حقيقت روح و قلبت همراه ملائكه ملكوت كه بر حول محور عرش در طوافند، طواف كن.
|
كعبه يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود |
حاجى احرام دگر بند ببين يار كجاست |
|
چه موقعيت حساسى، چه مرحله باعظمتى، طواف، آرى طواف، آنهم طوافى ملكوتى، طوافى روحانى، طوافى آسمانى، طوافى كه دور اولش از دور زدن به دور بيت شروع و دور آخرش به دور صاحب خانه ختم مىشود.
طوافى برتر از طواف ملكوتيان كه آن طوافى بر حول عرش و اين طوافى بر حول صاحب عرش است.
طواف، آرى طوافى من اللّه و الى اللّه و باللّه و عاقبتش فى اللّه، مىفهمى كجايى؟ و مىدانى در چه مرحلهاى هستى؟ و توجه دارى كه وجود مقدس حضرت اللّه آن وجود بىنهايت در بىنهايت عظمت، تو را كه وجودى بىنهايت در بىنهايت كوچك است، به مطاف بيت خود راه داده و اجازه فرموده دور اول طواف را به دور بيت شروع كرده و دور هفتم را بر محور عظمت خودش به طواف آيى؟!
در مطاف كه جاى طواف عاشقان واقعى است، قدر خود را بدان و متوجه باش كه در آنجا طواف حقيقى، وقتى تحقق پيدا مىكند كه ظاهر و باطن از تمام خبائث و آلودگىها و پليدىها پاك باشد كه از شرايط بسيار مهم طواف، طهارت است و اين طهارت تنها طهارت جسم نيست، بلكه طهارت عقل و روح و قلب و نفس و روان برتر و بالاتر از طهارت ظاهر است و با طهارت باطن براى طائف امكان پرواز در آن فضاى عالى معنوى هست كه حضرت دوست در آن مقام باطنت را مىنگرد و به تناسب پاكى درون، راه به حريم قربش براى تو مىگشايد.
اسرار طواف
طواف، اين مسئله باعظمت را مىتوان هماهنگ با مقامات عالى الهى و ملكوتى كه براى رشد و كمال انسان تعبيه شده توضيح داد و به شرح آورد، هر زائرى بنا بر حكم واجب حضرت حق بايد سه بار در طول حج خانه خدا طواف كند و هر بار هفت مرتبه و هر يك از اين هفت مرتبه را معنايى و سرّى است.
اين سيه باطن عاصى و تهى دست از معنويت را جرأت آن نيست كه براى هر دورى از طواف توضيحى ارائه دهد، در اين زمينه بايد دست به دامن اولياى الهى زد كه آن بزرگواران از اسرار حقايق باخبرند.
شبى از شبها در جمعى از پاكان، در اين مقوله سخن بود. اين اسير هوا و گرفتار چاه طبيعت عرضه داشت: هفت دور طواف عمره تمتع، اشاره به خروج از هفت زنجير خطرناك است كه هر كدامش به دست و پاى وجود انسان بسته باشد براى دور ماندنش از حريم قرب و معذب شدنش به عذاب قيامت كافى است.
زائر بايد به نحو حقيقت با هر دورى به دور بيت محبوب زنجيرى از زنجيرهاى هفتگانه شيطان را از دست و پاى زندگى باز كند، تا به حقيقت و واقعيت طواف كرده باشد.
1- با طواف اول هستى خود را از حجاب كفر ظاهر و باطن برهاند.
2- با طواف دوم از شرك درون و برون آزاد گردد.
3- در طواف سوم از دورويى و نفاق برهد.
4- با طواف چهارم از آلودگى هوا و هوس و اسارت زرق و برق، نجات يابد.
5- با طواف پنجم از زنجير طمع و حرص و بخل بيرون آيد.
6- در طواف ششم از مرض خطرناك عجب و خودبينى علاج شود.
7- و در طواف هفتم از حالت خطرناك كبر و استغناى نفس و استعلا آزاد شود.
چون هفت دور تمام شود و از مطاف خارج گردد، به حقيقت حس كند كه از زير بار اين برنامههاى شيطانى رسته و با لطف و عنايت حضرت حق اين زنجيرهاى اسارت را از دست و پاى زندگى باز نموده و آن چنان سبك بال شده كه هر لحظه مرغ جانش مىخواهد قفس تن را بشكند و به سوى جانان با كمال شوق و عشق به پرواز آيد.
به قول عارف عاشق، الهى دل سوخته:
|
مىروم با اشتياق روى او |
در بدر منزل به منزل سوى او |
|
|
شايد از راهى به آگاهى رسم |
تا شوم از سالكان كوى او |
|
|
اى صبا با آشناى زلف يار |
گو حديثى گو زمشكين موى او |
|
|
تا نگيرم من خم گيسوى دوست |
تا نبويم سنبل خوشبوى او |
|
|
هم چو نى از دل بنالم زار زار |
پر كنم گيتى زهاى و هوى او |
|
هفت شوط، هفت برنامه
چون از اين طواف بهرههاى معنوى لازم را يافت و وارد اعمال بعد گشت، نوبت به طواف حج تمتع مىرسد، در اين هفت دور نيز بايد خود را از هفت برنامه ظاهرى كه مناسب پيشگاه دوست نيست برهاند.
1- از گناهان سر و اعضايى كه چون چشم و گوش و زبان در سر است براى هميشه چشم بپوشد و سر و آنچه در اختيار اوست، در اختيار دوست بگذارد، يعنى با حضرت حق پيمان ببندد كه جز خيال او نداشته باشد و جز به آثار او ننگرد و جز به سخن او گوش ندهد و جز سخن دوست نگويد.
و خلاصه اين عضو بسيار مهم را كه خود داراى اعضايى است، تسليم حضرت يار كند و تصميمش بر اين مصمم باشد كه تا زنده است سر در راه دوست داشته باشد كه هر كس بدينصورت آراسته شود بندهاى وارسته گردد و مورد لطف و عنايت حضرت حق شود.
قال النبىُّ صلى الله عليه و آله لِأَصْحابِهِ: إسْتَحيُوا مِنَ اللّهِ حَقَّ الحَياءِ قالُوا يا رَسُولَ اللّهِ إنّا لَنَفْعَلُ ذلِكَ.
قال صلى الله عليه و آله: لَيْسَ ذلِكَ الحَياءُ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَلكِنْ مَنِ اسْتَحيى مِنَ اللّهِ حَقَّ الْحَياءِ فَلْيَحْفَظِ الرَّأسَ وَما حَوى وَالْبَطْنَ وَما وَعى وَلْيَذْكُرِ الْمَوْتَ وَالْبَلى وَمَنْ أرادَ الآخِرَةَ تَرَكَ زينَةَ الدُّنيا فَمَنْ فَعَلَ ذلِكَ فَقَدِ اسْتَحيى مِنَ اللّهِ حَقَّ الْحَياءِ «1».
نبى بزرگوار صلى الله عليه و آله به يارانش فرمود: از خداوند شرم كنيد حق شرم را. گفتند: يا رسول اللّه! ما داراى چنين شرمى هستيم.
فرمود: نه، شما را چنين حيايى كه من مىگويم از خدا نيست، كسى كه حيا مىكند از خدا، آن هم حق حيا بايد سر و آنچه از چشم و گوش و زبان در بردارد از جميع معاصى حفظ كند و شكم و آنچه در آن جاى مىگيرد توجه دقيق به آن داشته باشد و ياد مرگ و پوسيده شدن در قبر باشد، هر كس آخرت بخواهد زينتِ فريباى دنيا را رها كند، چون كسى چنين شود از خداوند حيا كرده، در حالى كه حق حياى از خدا را رعايت كرده است.
2- در طواف دوم حج تمتع از جميع گناهان و معاصى دو دست خويشتن را آزاد كند كه هر كس اسير گناهان دست از قبيل گرفتن رشوه، غصب مال، بر سر مظلوم كوفتن و باطل نويسى است، راهى به حريم قرب ندارد و اين طواف او را به جايى نمىرساند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در «نهج البلاغة» مىفرمايد:
فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ وَيَدِهِ «2».
پس مسلمان واقعى كسى است كه تمام مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند.
و نظير اين روايت در جوامع حديث هم چون «الكافى» از پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است.
3- در دور سوم طواف حج تمتع، خويشتن را از تجاوزات شكم آزاد كرده و براى ابد خود را گرسنه طعام معنوى كند و از دنيا و خوراك و پوشاك آن به اندازه لازم قناعت كند.
4- در طواف چهارم به آزادى در شهوت و به خصوص غريزه جنسى خاتمه دهد و آن را به قيد عفت مقيد كند كه شهوت ديو خطرناكى است كه در صورت غلبه بر انسان، عاقبتى جز سخط حق و عذاب آخرت براى انسان باقى نخواهد گذاشت.
5- در طواف پنجم، زنجير گناه از دو پاى خويش باز كند و از برداشتن قدم عصيان خود را آزاد نمايد و تصميم بگيرد با قدمهايى كه در مطاف كعبه قرار داده، به جايى كه رضاى دوست در آن نيست، تا زنده است نرود.
6- در طواف ششم بايد قلب، اين حرم مقدس حضرت دوست را از كششهاى غلط آزاد كرده و هر چه بيگانه در آن جا خوش كرده، از آن بيرون ريخت و يكسره اين خانه باعظمت را تبديل به آيينه تجلى اسما و صفات كرد كه اگر دل اسير بتها و شياطين و جواذب غلط باشد، طواف، تحقق پيدا نكند. مگر در آداب ظاهر طواف در رسائل عمليه فقهاى عظام نخواندهاى، كم و زياد در طواف مبطل طواف است، در طواف اگر دل همراه نباشد از طواف كم گذاشتهاى و اگر دل با بتها و شياطين در طواف آيد از حد طواف خارج شدهاى.
7- در طواف هفتم حج تمتع، از نقطه دورى و بعد با تمام قدرت و قوت و در كمال خلوص و اخلاص بيرون آمده و در محور قرب و وصل قرار بگير و در اين مرحله آماده تماشاى جمال با دو ديده بصيرت شو، تا از اثر تماشاى او يكپارچه در مقام ابراهيم قرارگيرى و با تمام هستى سر به سجده گذاشته از دنيا و مافيها براى ابد چشم بپوشى!!
|
كس اين كند كه دل از يار خويش بردار |
مگر كسى كه دل از سنگ سختتر دارد |
|
|
كه گفت من خبرى دارم از حقيقت عشق |
دروغ گفت كه از خويشتن خبر دارد |
|
|
اگر نظر به دو عالم كند حرامش باد |
كه از صفاى درون با يكى نظر دارد |
|
|
هلاك ما به بيابان عشق خواهد بود |
كجاست مرد كه با ما سر سفر دارد |
|
|
گر از مقابله تير آيد از عقب شمشير |
نه عاشق است كه انديشه خطر دارد |
|
|
اگر بهشت مصور كنند عاشق را |
به غير دوست نشايد كه ديده بردارد |
|
|
از آن متاع كه در پاى دوستان ريزند |
مرا سرى است ندانم كه او چه سر دارد |
|
|
دريغ پاى كه بر خاك مىنهد معشوق |
چرا نه بر سر و بر چشم من گذر دارد |
|
|
عوام عيب كنندم كه عاشقى همه عمر |
كدام عيب كه سعدى خود اين هنر دارد «3» |
|
هفت منزل سلوك
آخرين طواف در ارتباط با طواف نساء است كه بعد از آن عملى باقى نيست و به تدريج آماده برگشتن به وطن مىشوى، در اينجا كه آخرين نقطه اوج و كمال است بايد در هر دورى وارد مقامى از مقامات عالى هفتگانه سلوك شوى و آن منازل به ترتيبى كه در معارف الهى آمده، چنين است:
1- در طواف اول وارد منزل توبه شو، آن هم توبه از غير دوست، كيفيت توبه و اقسام آن در باب هفتاد و نهم توضيح داده خواهد شد.
2- در دور دوم قدم در منزل باعظمت ورع بگذار، حقيقتى كه به خواست حق توضيح و شرحش در باب سى و سوم خواهد آمد.
3- در طواف سوم به منزل پرقيمت زهد وارد شو، آرى به منزل زهد كه توضيح واقعيت آن موكول به باب سى و يكم است.
4- در دور چهارم قدم به منزل با اهميت فقر بگذار، فقرى كه افتخار اوليا و عاشقان بود و حضرت ختمى مرتبت آن را بالاترين سرمايه معنوى مىدانست و به آن فخر داشت و مىفرمود:
الْفَقْرُ فَخْرى «4».
فقر و ندارى سرافرازى و افتخار من است.
و منظور از اين فقر، ضد استعلا و استغناى نفس در برابر حضرت حق است، حقيقتى كه با وجود تمام موجودات عجين است و هر كس به آن توجه داشته باشد، لحظهاى از بندگى خالصانه نخواهد نشست.
فقر، آن واقعيتى كه مايه اصلى عشق انسان نيازمند به حضرت بىنياز است، آن حقيقتى كه انسان را با تمام وجود، در پيشگاه حضرت رب به گدايى و ذلت و طلب براى ابد نگاه مىدارد.
5- در طواف پنجم، قدم در وادى الهى صبر گذار، آن حقيقتى كه ضامن حفظ تو از تمام خطرات دنيا و آخرت است و توضيح آن در باب نود و يكم بيايد.
6- و در طواف ششم، به منزل با عظمت توكل درآى، واقعيتى كه در باب هفتاد و پنجم به رشته شرح درآيد.
7- و در دور هفتم، قدم به وادى پرنور رضا بگذار كه اينجا نقطه اوج تمام اعمال و حالات است و شرح آن در باب هشتاد و نهم به خواست حضرت حق خواهد آمد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- منهاج الطالبين: 25؛ روضة الواعظين: 2/ 460 (باكمى اختلاف)؛ كنز الفوائد: 1/ 217 (با كمى اختلاف).
(2)- نهج البلاغة: خطبه 167؛ بحار الأنوار: 32/ 40، باب 1، حديث 26.
(3)- سعدى شيرازى.
(4)- عوالى اللآلى: 1/ 39، حديث 38؛ جامع الأخبار: 111، فصل 67؛ بحار الأنوار: 69/ 55، باب 94، حديث 85.
English