لطفا منتظر باشید

اخلاق و نفس‏

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد هفتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

نفس در وجود انسان عامل حيات و مرگ ظاهر و علت حيات و مرگ باطن است.

نفس تابلويى است كه در وقت ولادت هيچ نقشى جز استعدادهاى محض بر آن نيست، اگر از ابتدا به اين حقيقت توجه شود كه اين تابلو در برابر نقاش عادل و عالم و حكيم يعنى حضرت حق قرار بگيرد، عالى‏ترين محسنات اخلاقى از وجود و كرامت و فضيلت و شرف و حقيقت و سخا و درستى و مروت و مردانگى و تواضع و... بر آن نقش خواهد زد، در اين صورت انسان با آن محسنات اخلاقى، داراى سلامت نفس خواهد بود و به فرموده قول حضرت صادق عليه السلام به طور جدى براى حفظ آن سلامت كه به توفيق حق در ناحيه نفس بدست آمده، بايد بكوشد.

اما اگر به نفس توجهى نشود، در برابر قلم شياطين قرار خواهد گرفت، آن گاه هر نقش ضد حقى كه آنان بخواهند بر اين تابلو نقاشى خواهند كرد و از انسان در جهت اخلاق رذيله و ذمايم و رذايل هيولايى خواهند ساخت كه نمونه‏اش در هيچ صحرا و دريا و بيابان و جنگلى يافت نخواهد شد.

نفس، اگر بى‏نقش خدايى بماند، زحمت و كوشش انسان نسبت به او در حقيقت پروراندن گرگ خطرناكى است.

نفس را بايد از حالت نفسى يعنى حالت حكومت غرايز و شهوات و اميال به سوى عالم معنى و ملكوت وجود، سير داد كه در اين مسافرت، آنچه نصيب انسان مى‏شود، گوشى نشنيده و چشمى نديده و زبانى قدرت وصف آن را پيدا نكرده است.

در حالت اولى نفس نمانيد كه اين حالت، در ارتباط با حالت حيوانات است.

عارف بزرگوار مرحوم شاه‏آبادى صاحب كتاب «رشحات» مى‏گويد:

آدمى، در مرحله نفس تمام همتش مصروف به تدبير امور ظاهر بدن و زندگانى عالم دنيا و ظواهر و مظاهر طبيعت است.

چنانچه خداى تعالى در آيه شريفه اشاره فرموده:

[زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ‏ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ‏] «1».

محبت و عشق به خواستنى‏ها [كه عبارت است‏] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپايان و كشت و زراعت، براى مردم آراسته شده است؛ اين ها كالاى زندگىِ [زودگذرِ] دنياست و خداست كه بازگشت نيكو نزد اوست.

كسانى كه شهوات عالم دنيا از زن و فرزند و زيورآلات و وسايل سوارى و دامدارى و كشاورزى در نظر آنان جلوه كرده است و هم چون پيره زالى كه چهره كريه خود را آرايش نموده و چين و چروك‏هاى صورتش را در زير خميرهاى آرايشى از چشم بيننده‏ها پنهان مى‏دارد، دنيا نيز مظاهر شهوات خود را با آرايش‏هاى ساختگى در چشم آنان جلوه داده و از آنهمه نعمت‏ها و بهجت‏هاى ابدى دائمى به اين لذت‏هاى فانى زودگذر قانعشان ساخته است.

چنين افرادى هنوز از مرتبه نفس پا فراتر نگذاشته‏اند و هم چون چهارپايان در چراگاه دنيا مى‏چرند.

[يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ‏] «2».

و مى‏خورند، همان گونه كه چهارپايان مى‏خورند.

و زبان حالشان گوياى اين دعاست:

[رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ‏] «3».

پروردگارا! به ما در دنيا [كالاى زندگى‏] عطا كن. و آنان را در آخرت هيچ بهره‏اى نيست.

پس اى سالك مجاهد بر توست كه در حالات اين گونه افراد تأمل نموده و خود را هم رديف آنان نكنى و به هر زحمتى هست خود را از اين مرحله نجات بخشى.

اى دل زغير دوست تبرا نكرده‏اى‏

 

جز آرزوى نفس تمنا نكرده‏اى‏

در جستجوى طلعت چون آفتاب او

 

خود را چو ذره بى‏سر و بى‏پا نكرده‏اى‏

هر تيره شب به خون جگر رو نشسته‏اى‏

 

هر صبحدم زيارت دل‏ها نكرده‏اى‏

در هر ديار خيمه عزت زدى ولى‏

 

در خاطر شكسته دلى جا نكرده‏اى‏

هرگز به ذكر و فكر و تقرب نجسته‏اى‏

 

هرگز به صبر و شكر تولا نكرده‏اى‏

هر صبح در خصومت و هر شام در بلا

 

يك روز ميل صلح و مدارا نكرده‏اى‏

در صورتى كه عجايب معنى نديده‏اى‏

 

در خانه‏اى تفرج صحرا نكرده‏اى‏

     

امروز لاف زنده دلى مى‏زنى عماد

 

ليكن به عمر خود شبى احيا نكرده‏اى‏

يا رب كدام جرم كه از ما نيامدست‏

 

يا رب كدام فضل كه با ما نكرده‏اى‏ «4»

     

 

اخلاق اولياى الهى‏

حسنات اخلاقى، عبارت از واقعياتى است كه رابطه انسان را با حضرت حق و جهان خلقت و عباد الهى بر اساس صحيح و در جهت تأمين خير دنيا و آخرت قرار مى‏دهد.

در اين زمينه گذشته از آيات قرآن مجيد، روايات بسيار مهمى در جوامع حديث آمده كه ذكر چند نمونه از آن روايات لازم است، اميد است حقايقى كه در روايات آمده، در هر خواننده‏اى باشد، چون عامل سعادت اوست و سلامت نفسش در گرو آن هاست، با تمام وجود در حفظش بكوشد و در هر كس نيست، براى تحقق‏ وجودش به آن حقايق، اقدام عاجل نمايد.

بزرگى از مملكت شام خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد، حضرت به او فرمودند:

اى مرد بزرگ! خداوند عزوجل بندگانى را آفريده كه از باب عنايت به آن ها دنيا را در نظرشان محل بسيار تنگى جلوه داده، پس آنان را نسبت به دنيا و ثروت دنيا بى‏رغبت نموده است.

اينان مردمى هستند كه تمام رغبت و ميل را به دار السلامى دارند كه خداوند در قرآن مجيد آنان را به آن جايگاه عالى دعوت فرموده است.

در تنگى معيشت، داراى صبر و استقامتند به اين معنى كه به خاطر ضيق معيشت به حرام دچار نمى‏شوند.

بر بلاها و مكروهات و پيش آمدها صابرند و به آنچه از كرامت نزد حضرت حق است، مشتاقند.

جان خود را در راه خواسته خدا بذل مى‏كنند و خاتمه كار آنان شهادت است.

خدا را در حالى ملاقات مى‏كنند كه از آن ها خشنود است، اينان از مرگ واهمه‏اى ندارند، چون مى‏دانند مرگ راه درگذشتگان و باقى‏ماندگان است.

غير طلا و نقره براى آخرت خود توشه مى‏گيرند، لباس آنان لباس خشن است و بر قوت در حد قناعت اهل تحملند، زيادى از رزق خود را انفاق مى‏كنند، در راه خدا دوست دارند و براى خدا دشمنى مى‏ورزند، اينان چراغ‏هاى روشن حق در اجتماعند و اهل نعمتِ دوست در عالم آخرت والسلام‏ «5».

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: در نوشته‏اى از حضرت على بن الحسين عليهما السلام يافتيم:

ألا إنَّ أولياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ. إذا أَدُّوا فَرائِضَ اللّهِ وَأخَذُوا سُنَنَ رَسُولِ اللّهِ وَتَوَرَّعُوا عَنْ مَحارِمِ اللّهِ وَزَهِدُوا فى عاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْيا وَرَغِبُوا فيما عِنْدَ اللّهِ وَاكْتَسَبُوا الطَّيِّبَ مِنْ رِزْقِ اللّهِ لِوَجْهِ اللّهِ لا يُريدُونَ بِهِ التّفاخُرَ وَالتَّكاثُرَ ثُمَّ أنْفَقُوا فيما يَلْزِمُهُمْ مِنْ حُقُوقٍ واجِبَةً فاولئِكَ الَّذينَ بارَكَ اللّهُ لَهُمْ فيما اكْتَسَبُوا وَيُثابُونَ عَلى‏ قَدَّمُوا لِآخِرَتِهِمْ‏ «6».

آگاه باشيد، اولياى خدا را خوف و حزنى نيست، آن گاه اين آيه را بدينصورت توضيح داده بودند:

اولياى خدا را اين علامات در كار است: ادا كننده واجبات حقند، اخذ كننده سنن رسول اللّه، از محارم خدا در پرهيزند، به زر و زيور زودگذر دنيا زاهدند، به آنچه نزد خداست داراى ميل و رغبتند، حلال از روزى را كسب مى‏كنند و قصد تفاخر و تكاثر با آن ندارند، حقوق واجب مالى خود را مى‏پردازند، خداوند به كسب آنان بركت داده و به آنچه به آخرت فرستاده‏اند از جانب حضرت حق جزا داده مى‏شوند.

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:

موسى بن عمران على نبينا و عليه السلام به پروردگار عرضه داشت: خداوندا! برگزيدگان از خلقت كيانند؟

پاسخ شنيد: آن كس كه داراى سخاوت بسيار است، قول صادقانه دارد، متواضعانه حركت مى‏كند، كوه از جا كنده مى‏شود و اينگونه عبادم از راه من منحرف نمى‏گردند.

عرضه داشت: كدام يك از بندگانت در دار قدس بر تو وارد مى‏شود؟ خطاب‏ رسيد: آنان كه به دنيا نظر ندارند، اسرار دينشان فاش نمى‏شود، بر حكومت خويش رشوه نمى‏گيرند، حق در قلب آنان است، صدق برزبانشان تجلى دارد، اينان در دنيا زير پوشش من و در آخرت در دار قدس نزد من هستند «7».

عَنْ أبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: سُئِلَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله عَنْ خِيارِ الْعِبادِ فَقالَ: الَّذينَ إذا أحْسَنُوا إسْتَبْشَرُوا، وَإذا أساؤُوا اسْتَغْفَرُوا وَإذا اعْطُوا شَكَرُوا وَإذا ابْتَلَوا صَبَرُوا وَإذا أغْضَبُوا غَفَرُوا «8».

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: از پيامبر سؤال شد، نيكان از عباد خداوند كيانند؟ حضرت فرمود:

زمانى كه نيكى كنند، شاد مى‏شوند و هرگاه بدى كنند، طلب مغفرت مى‏نمايند، چون به آنان نعمتى عطا شود، شكر مى‏كنند و چون به بلا دچار شوند، استقامت مى‏كنند و به وقت غضب از طرف خود گذشت مى‏نمايند.

در هر صورت اين ها حقايقى است كه باعث سلامت نفس انسان است و در اين فضاى سالم است كه انسان، حق خدا و بندگان خدا را آن چنان كه هست ادا خواهد كرد و اين دارندگان اين سلامتند كه بايد به فرموده حضرت صادق عليه السلام در صدد حفظ آن باشند.

عظمت و كرامت انسان، پس از ايمان در ارتباط با پاكى نفس او از رذايل و آراستگيش به حسنات است.

الهى قمشه‏اى، آن عارف عاشق مى‏گويد:

امشب چه خوش است روزگار من‏

 

كآمد به كنار من نگار من‏

     

بنشست به باغ دل گل حسنش‏

 

برخاست زراه ديده خار من‏

نقش دل و ديده شد خيال او

 

بگرفت نهان و آشكار من‏

آهويى چشمى چه شير مست افكند

 

مژگانش پنجه بر شكار من‏

چشمش كه به غمزه غارت دل كرد

 

زد خيمه ناز در ديار من‏

مى‏كوش كه قدر خويش بشناسى‏

 

اى گوهر جان هوشيار من‏

     

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- آل عمران (3): 14.

(2)- محمد (47): 12.

(3)- بقره (2): 200.

(4)- عماد فقيه كرمانى.

(5)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 384، من الفاظ رسول اللّه صلى الله عليه و آله...، حديث 5833؛ الأمالى، صدوق: 395، المجلس الثانى والستون، حديث 4؛ بحار الأنوار: 66/ 272، باب 37، حديث 4.

(6)- تفسير العياشى: 2/ 124، حديث 31؛ بحار الأنوار: 66/ 277، باب 37، حديث 11.

(7)- الأمالى، مفيد: 85، المجلس العاشر، حديث 1؛ بحار الأنوار: 66/ 278، باب 37، حديث 13.

 

(8)- الكافى: 2/ 240، باب المؤمن وعلاماته، حديث 31؛ صفات الشيعة: 45، حديث 64؛ بحار الأنوار: 66/ 305، باب 37، حديث 26.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه