حقيقت عقل و قلب
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
در اين فصل بسيار مهم و در اين حديث با عظمت سخن از انديشه و تعقل و فهم و فكر است.
سخن از واقعيتى است كه نسبت به تمام واقعيتها و نسبت به خير دنيا و آخرت انسان و سعادت و سلامت آدمى، در همه شؤون همانند روح براى جسم و چون ريشه براى درخت و به منزله بنيان و پى براى ساختمان است.
عقل و لب و فكر و قلب و مشتقات هر يك و آثار و نتايج اين حقايق بلند ملكوتى، بارها در قرآن و روايات و آثار و معارف اسلامى آمده است.
دقت در آيات قرآن و انديشه در مهمترين آثار الهى، ما را به اين معنى رهنمون مىشود كه فكر كردن و انديشيدن كار مغز و يافتن و فهميدن كار قلب است.
قرآن مجيد فهم را از كفار سلب ولى تفكر را برايشان اثبات كرده، مىفرمايد:
[وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ] «1».
داستان [دعوت كننده] كافران [به ايمان]، مانند كسى است كه به حيوانى [براى رهاندنش از خطر] بانگ مىزند، ولى آن حيوان جز آوا و صدا [آن هم آوا و صدايى كه مفهومش را درك نمىكند] نمىشنود. [كافران، در حقيقت] كر و لال و كورند، به همين سبب [درباره حقايق] انديشه نمىكنند.
و در مورد ديگر درباره كافرى مىفرمايد:
[إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ] «2».
او [براى باطل كردن دعوت قرآن] انديشيد و [آن را] سنجيد.
آرى، آن كافر انديشيد ولى دنبال يافتن حقيقت آن انديشه نرفت و به آنچه سنجيده بود، توجه نكرده و به درك آن خود را حاضر نگردانيد.
در هر صورت دانستن، نتيجه فكر كردن و شناختن و فهميدن، كار قلب است و اين دو عضو بسيار مهم، گستردهترين و برترين نقش را در دستگاه حيات انسان دارند.
در تمام مسائلى كه در شرح جملات عالى روايت مطرح مىشود، توجه به عقل و قلب و مغز و دل به طور يكسان است و هر دو در زمينه تمام حقايقى كه بازگو مىشود مورد نظر است؛ زيرا نظام مسئله فكر و نتيجهگيرى از آن بدين صورت است: كه حواس پنچگانه را بايد وادار به رابطه گرفتن با حقايق مادى و معنوى و ظاهرى و باطنى و مكانى و زمانى كرد، سپس حواس يافتههاى خود را به مغز داده و مغز براى رساندن انسان به واقعيتها، يافتهها را به قلب مىدهد و اين قلب است كه براى درك نهايى، آخرين منزل و مرحله است.
مثلًا، انسان با چشم خويش خرابههاى كاخهاى ستمگران تاريخ را مىبيند، مغز ديده را مىگيرد، در اين صورت واقعيت علمى در دنياى درون درست مىشود، آن گاه قلب اين علم را مىفهمد، سپس انسان در نتيجه اين فهم عبرت گرفته و خويش را از ستم و ستمكارى دور مىكند.
دستگاههاى بسيار عظيم و پيچيدهاى چون:
درّاكه، حافظه، متفكره، متخيّله، متصوره، مميزه، مدبره، در ارتباط با مغز و قلب هستند كه هر يك براى خود دنياى اسرارآميزى هستند.
براى قدم گذاشتن در راه رشد و كمال انسان با تمام وجود، نيازمند به كار گرفتن تمام اين استعدادهاى خدايى است، با بكارگيرى حواس و دستگاههاى عظيم دماغى و قلبى، مىتوان به فضاى باعظمت معنى و باطن و حقايق و اسرار ملكوتى قدم گذاشت و در آنجا با رسالت انبيا و امامت ائمه عليهم السلام و آيات آفاقى و انفسى و تشريعى آشنا شد و از طريق اين آشنايى، به پاكى جان و دل و پاكى نفس و عمل رسيد.
مغز را براى انديشه در آنچه دستور انديشه داده شده و قلب را براى فهم محصول مغز بكار بگيريد كه تنها راه نجات و به دست آوردن سعادت دنيا و آخرت همين است.
حكيم نكته سنج، نظامى در ترغيب به انديشه و فهم مىگويد:
|
اى ناظر نقش آفرينش |
بردار خلل زراه بينش |
|
|
كين هفت حصار بركشيده |
بر هزل نباشد آفريده |
|
|
هر ذره كه هست اگر غبار است |
در پرده مملكت بكار است |
|
|
در راه تو هر كه با وجود است |
مشغول پرستش و سجود است |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره (2): 171.
(2)- مدثر (74): 18.
English