تفكر در زمين
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
قرآن مجيد در بسيارى از آياتش، زمين را آيتى از آيات حق و دليل توحيد و نشانه قدرت و علامت عنايت و محبت و لطف حضرت حق مىداند.
[الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً] «1».
آن پروردگارى كه زمين را براى شما بسترى گسترده.
[وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً] «2».
و اوست كه زمين را گسترانيد، و در آن كوههايى استوار و نهرهايى پديد آورد.
[وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها] «3».
و خدا از آسمان آبى نازل كرد، و زمين را به وسيله آن پس از مردگىاش زنده ساخت.
[الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا] «4».
همان كسى كه زمين را براى شما بسترى گسترده قرار داد، و براى شما در آن [به خاطر آسان شدن رفت و آمدتان] راههايى پديد آورد.
[إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا] «5».
يقيناً خدا آسمانها و زمين را از اين كه از جاى خود منحرف شوند [و فرو ريزند] نگه مىدارد.
[اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً] «6».
خداست كه زمين را براى شما جايگاه امن و آسايش آفريد.
[وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً] «7».
و خدا زمين را براى شما فرشى گسترده قرار داد.
[أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً] «8».
آيا زمين را فراهم آورنده [انسانها] قرار نداديم؟
زمين با هزاران عوامل آسايش و رفاه، يكى از نشانههاى بارز حكمت و قدرت خداوندى است، به همين جهت، قرآن مجيد انسان را به انديشه در عجايب و اسرار آن دعوت مىكند.
سطح زمين داراى وسعت زيادى است، تا انسانها بر حسب امكانات علمى و قدرتهاى صنعتى خود از اين عرصه پهناور، از اين گنج خدا داده استفاده كنند و وسايل رفاه و تمدن خود را مهيا كنند.
مجموع مساحت زمين به 509 ميليون كيلومتر مربع بالغ مىشود كه 361 ميليون آن را درياها فرا گرفته و 148 ميليون قسمت ديگر را خشكىها تشكيل مىدهند.
وسعت زمين به اندازهاى است كه به هر فردى از جمعيت كه به چهار هزار ميليون بالغ مىگردند 170 هزار متر مربع مىرسد و اگر فقط خشكىها را در نظر بگيريم سهم هر نفرى 49 هزار متر مربع است.
راستى، اگر زمين اين وسعت را نداشت، مردم مانند كسانى بودند كه در قلعهاى محصور باشند، لذا قرآن كريم در ضمن بيان نعمتهاى الهى از وسعت زمين در سوره عنكبوت آيه 58 سخن گفته است.
وزن كره زمين به 000، 000، 000، 000، 000، 000، 955، 5 بالغ مىگردد، تنها وزن هوايى كه زمين را احاطه كرده است 000، 000، 000، 000، 000، 263، 6.
حجم زمين 000، 000، 320، 083، 1.
فراهم شدن وسايل حيات، معلول فصول چهارگانه است، در فصل بهار، حرارت ملايم و جانبخش خورشيد، باران پر بركت و نسيم فرحانگيز، زمين را زنده مىكند، چشمهها مىجوشد، جوىها جارى مىگردد، درختها شكوفه مىكند، دانهها مىرويد، دامن دشت و صحرا سرسبز و خرم مىشود.
در فصل تابستان، اشعه گرم آفتاب، معادنى در اعماق زمين و دل كوهها و آغوش سنگها تربيت مىكند، رشد و تكامل گياهان تأمين مىگردد و ميوهها و محصولات مىرسند.
در فصل پاييز، انواع نعمتها و مواهب حيات در دسترس قرار مىگيرد و ذخيره غذايى جانداران مهيا مىشود.
در فصل زمستان، سكوت و خواب عميقى زمين را فرا مىگيرد و به يك استراحت نسبتاً طولانى مىپردازد، ضمناً به جهت مساعدت و سردى هوا، باران و برف فراوان از آسمان فرو مىريزد، در نتيجه زمين كهنسال براى زندگى جديدى آماده مىشود.
علت پيدايش اين فصول، حركت انتقالى زمين است كه در 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 40 ثانيه، در يك مدار بزرگى كه طول آن 930 ميليون كيلومتر است، يك مرتبه به دور خورشيد مىگردد و در نتيجه آن، سال پديد مىآيد.
سرعت حركت انتقالى زمين در هر ثانيه 29 كيلومتر و نيم و در هر دقيقه 1770 كيلومتر است «9».
زمين منبع تمام نعمتهاى مورد نياز انسان است، چيزى در زندگى بشر لازم نيست، مگر اين كه وجود مقدس حضرت حق در روى زمين، يا در درياها يا در دل زمين قرار نداده باشد.
به قول صاحب كتاب علم و زندگى «10»:
«اگر لحظهاى درباره آنچه از فلز ساخته مىشود بينديشيم فوراً، هواپيما، كشتى، قطار، پلهاى فلزى، انواع و اقسام ماشينها، بخارى، ميخ، پيچ و مهره و پول و هزاران چيز ديگر در نظر مجسم مىشود، آيا مىتوانيد تصور كنيد كه بدون اين وسايل، زندگى ما با حالا چه فرقى داشت؟!»
شكل زمين و حكمت آن
شكل زمين، كميت و كيفيت زمين، پستى و بلندى زمين، موجودات زمين همه و همه در راه حيات انسان دركارند.
اگر سطح كره زمين، صاف و هموار مىبود، پست و بلندى نداشت، تپه و ماهورى در آن نبود، كوهسار و درههايى در آن يافت نمىشد، آبهاى باران روى زمين مىماندند و به دريا نمىرفتند و در آنجا انبار نمىشدند، چرا؟ زيرا در زمين سراشيبى نبود، تا آن ها به سويى روند، جوى شوند، رود گردند، به دريا بريزند.
در اثر ماندن آن بر روى زمين، خاكستانهاى زمين به باتلاقى تبديل مىگرديد، ديگر جايى براى كشت يافت نمىشد، مراتع سرسبز، چمن زارهاى خرم نبود، چرندگان، چراگاهى نمىيافتند، در نتيجه بشر، از غذاى نباتى و حيوانى محروم مىشد و بشرى در اثر گرسنگى باقى نمىماند.
آبهاى باران در سنگستانها كه مىماندند مىگنديدند، توليد حشرات سمى مىكردند، بوى گند جهان را فرا مىگرفت، حشرات زندهاى را باقى نمىگذاردند، نه نباتى مىماند، نه حيوانى، نه انسانى.
او جهان و جهانيان را به هم بستگى داده، سطح زمين را دندانهاى قرار داده، كوهها، درهها، دشتها، پستىها، بلندىها، براى زمين درست كرده، تا خطرى از سوى آب باران، براى زندگان نباشد، تا آن ها به راحتى زيست كنند، تا آن ها به مانند، تا نابود نشوند؛ آيا مهربانى، لطف، دانش، قدرت، از اين بالاتر مىشود؟
هفتاد و دو صدم از كره زمين را آب فراگرفته است، آنجا كه درياها و اقيانوسها را تشكيل مىدهد.
بيست و هشت صدم از كره زمين خاك و خشكى است كه قارههاى ششگانه زمين، از آن تشكيل مىشوند.
آب درياها و اقيانوسها، مادر بارانها و برفهاى زمين مىباشند، چون در اثر تبخير آن ها، باران و برف پديد مىآيد و اين درست به مقدار احتياج زندگان زمينى مىباشد.
اگر وضع كره زمين برخلاف اين بود چه مىشد؟
اگر بيست و هشت صدم سطح آن، آب بود و هفتاد و دو صدمش خاك بود، باران و برف يك سوم مىشدند.
اگر آب و خاك در زمين به نسبت 50- 50 بودند باران و برف از نصف مقدار موجود كمتر بودند، سطح زمين تبديل به بيابانى خشك و صحرايى سوزان مىگشت، نه گياهى در آن مىروييد و نه مرغزارى خرم در آن يافت مىشد، نه باغى و نه بوستانى ديده مىشد، نه محصولى بود و نه مزروعى، نه بيشهاى بود نه جنگلى كه انسانها و جانورها از آن ها تغذيه كنند.
تشنگى و گرسنگى همگان را فرا مىگرفت و همه نابود مىشدند و جاندارى در روى زمين باقى نمىماند.
آيا بهتر از اين نشانهاى براى او مىخواهى كه در ميان هزاران نسبت ميان آب و خاك، نسبتى را آورده كه دهنده حيات است؟
آيا بهتر از اين گواهى براى دانايى او، توانايى او، مهربانى او، مىخواهى؟ اگر انصاف در تو حكومت كند.
آرى، انديشه و تفكر در نعمت، انسان را با يك دنيا محبت با صاحب نعمت آشنا مىكند و از طريق اين آشنايى انسان را با مسؤوليتها روبرو كرده و در رأس تمام مسؤوليتها، مسؤوليت اطاعت از حضرت او را بر دوش وجود آدمى مىگذارد و از اين طريق انسان را، پروانهوار به دور شمع وجودش به حركت مىآورد.
به قول عاشقى سرمست، چون فيض شوريده حال:
|
دلم پيوسته با مهرش قرين است |
محبت خاتم دل را نگين است |
|
|
سرم ديوانه گنج الهى |
دلم ديوانه عقل آفرين است |
|
|
دو عالم در سر من جاى دارد |
نه پندارى وجود من همين است |
|
|
گهى پرواز بالم آسمانست |
اگر چه آشيان من زمين است |
|
|
سر من كرسى سلطان عشق است |
دل من معنى عرش برين است |
|
|
فضاى سينهام منزلگه دوست |
درون اين صدف دُرّ ثمين است |
|
|
چو با حق در سخن آيم كليمم |
كلامم آن دم آيات مبين است |
|
جاذبه زمين
مردم مىگويند: باران و برف مىآيد، ولى حقيقت حال چنين نيست، باران و برف نمىآيد، نيروى جاذبه زمين است كه بارانها را به سوى خود مىكشد و برفها را از بالا به سوى خود سرازير مىكند.
اگر زمين، بارانها و برفها را نمىتوانست جذب كند، آن ها در فضا مىماندند و همان جا پخش مىشدند، آيا در اين صورت جاندارى در زمين يافت مىشد، آيا اگر جاندارى يافت مىشد، مىتوانست زيست كند؟
چه كسى به زمين نيروى جاذبه داده است، او... نيروى جاذبه زمين نشانه عقل او، حكمت او، دانش او، توانايى او، مهربانى او به بشر مىباشد.
طوفان، از عجايب زمين
زمين داراى درياهاست، در درياها عجايبى وجود دارد، يكى از عجايب طوفانهاست.
طوفانهايى كه در درياها و اقيانوسها پديد مىآيد گوناگون است.
طوفانهاى سرد كه از مناطق سردسير و دشتهاى قطبى مىآيند.
طوفانهاى گرمى كه از مناطق استوايى مىآيند.
طوفانهاى سطحى كه در روى آب قرار دارند.
طوفانهاى عميقى كه تا زير آبهاى دريا نفوذ مىكنند.
كشتىها از طوفانها مىگريزند و شهرستانهاى ساحلى از دست طوفان داد دارند، ولى طوفانها آنقدر براى بشر سودمند مىباشند كه اندازه ندارد.
مقصود از اين سود، شكستن شدت گرما در نقاط گرمسير و شدت سرما در نقاط سردسير كه از كارهاى طوفان مىباشد، نيست.
مقصود اين است كه سود طوفان همگانى است و آن ها به تمام افراد بشر در جميع نقاط جهان، حق حيات دارند.
اگر طوفانها نمىبودند، هيچ فردى در روى كره زمين نمىتوانست زندگى كند، اگر طوفانها نبودند آبهاى درياها حركتى نداشتند و همگى راكد بودند، در اثر ركود دائم، آبها مىگنديدند و جهان را گند و تعفن پر مىكرد، جو مسموم مىشد، دريا مسموم مىشد، گازهاى مرگآور فضا را مىگرفت، زمينيان همگى مىمردند، درياييان همه مىمردند.
طوفان، آب درياها را در حركت دائم قرار مىدهد، در اثر حركت دائم، حرارت آب دريا و شورى آن پيوسته در تغيير مىباشد، در نتيجه آب دريا، از يكنواخت بودن خارج شده، از خطر گنديدن دور مىشود.
دهنده حيات با چنين پديدهاى، زندگى موجودات زنده را از خطر نابودى محفوظ نگاه داشته است.
آيا اين طوفانهايى كه ضامن حيات زندگان هستند، نشانه حكمت و دانش و قدرت آفريننده حيات نمىباشد؟ آرى.
آيا اين دقتهاى علمى كه پس از هزاران سال كشف شده، در خور فهم ماده ابتدايى، ماده فاقد شعور و علم مىباشد؟ هرگز.
آيا اين قدرت پهناور طوفانها، اين اثر حيات بخش آن ها، از كجا آمده و كه به آن ها داده است؟ او... «11».
گياهان، از عجايب زمين
از عجايب بسيار مهم زمين گياهان هستند، گياهان در تداوم حيات ارزندهترين نقش را به عهده دارند و داراى انواع گوناگونى هستند و گوناگون بودن انواع آنان، نشانه بارز صاحب و كارگردان آفرينش است.
اگر ماشينى به طور خودكار به كار خود ادامه دهد و مغز متفكرى در آن تصرف نكند، محصول آن كارخانه يكجور خواهد بود و بس.
اتومبيلى اگر به راه افتد و رانندهاى نداشته باشد جز به يك سو نخواهد رفت، مگر نشيب و فراز زمين، سير او را تغيير دهد.
از گوناگون بودن محصولات كارخانه، تشخيص مىدهيم كه مغزى متفكر، آن را اداره مىكند.
از اختلاف سير اتومبيل و پيچيدنش به اين سو و آن سو، تندى و كندى آن، تشخيص مىدهيم كه اتومبيل تحت فرمان رانندهاى عاقل قرار دارد.
اكنون به كارخانه خلقت و محصولات آن نظرى مىافكنيم و نمونهاى بسيار كوچك را كه بيشتر با انسان ارتباط دارد در نظر مىآوريم.
به گياهان مىنگريم كه برگهاى سبزى دارند، ولى برگهاى آن ها هيچ كدام به يك شكل نيستند، برگ هر گياهى شكل مخصوصى دارد.
سبزى برگها يك جور نيستند، اگر برگ اين درخت را نزديك آن درخت بگذاريم، مىبينيم در سبزى با هم اختلاف دارند، عدد انواع ميوهجات در عالم مشكل است به شمار آيد، اقسام گلها در جهان آن قدر بسيار است كه به طور عادى در حساب نمىآيد.
از يك ميوه چندين نوع موجود است، مىگويند در هند سيصد قسم انبه مىباشد.
يكى از مهندسين كشاورزى مىگفت: در باغ كشاورزى پاريس، بيش از پنج هزار قسم انگور موجود است و آن ها را با شماره معرفى مىكنند مثلًا مىگويند: انگور شماره 1752.
آيا كسى مىتواند انواع يك سيب را بشمارد؟
هر ميوهاى كه روى آن انگشت بگذاريد نيز چنين است.
آيا اين تنوع محصولات و گوناگون بودن فرآوردههاى كارخانه خلقت، نشانه آن نيست كه ارادهاى متفكر، اين كارخانه عظيم و پهناور را اداره مىكند و هزاران سال است كه اين روش برقرار است، نه خستگى بر آن عارض شده و نه اشتباهى در كار آن رخ داده است، اين اراده از آن كيست؟ از آن او... «12».
گياهان در همه جاى زمين، از سطح خاك و اقيانوسها گرفته، تا مرتفعترين نقاط هوا يافت مىشوند.
بعضى از گياهان به حدى كوچكاند كه فقط با ميكروسكوپ ديده مىشوند، بعضى ديگر مانند درختان مشهور جنگلى كاليفرنيا «سرخ دار» به قدرى بزرگند كه از ميان تنه عظيم آن ها جاده عبور دادهاند.
انواع مختلفى از گياهان در روى زمين وجود دارند، تا كنون بيش از سيصد هزار قسم گياه، توسط گياهشناسان مطالعه و نامگذارى شده است كه مىتوانيم آن ها را به دستههايى تقسيم كرده و هر دسته را جداگانه مورد مطالعه قرار دهيم.
انواع گياهان
سلسله گياهان را به چهار دسته تقسيم كردهاند:
1- سبزينه دار و بىسبزينه يا جلبكها و قارچها.
2- خزهها.
3- سرخسها.
4- مولدين دانه.
و هر يك به جاى خود نقش عمدهاى در تداوم حيات در روى زمين به عهده دارند، مثلًا جلبكهاى كوچك غذاى جانوران كوچكى هستند كه طعمه ماهىها واقع مىشوند، ماهىهاى كوچك به نوبه خود طعمه ماهىهاى بزرگ مىباشند، اگر در درياچهها و رودخانهها و اقيانوسها، جلبكى وجود نداشت ماهىهاى خوراكى به زودى از ميان مىرفتند، تمام جانوران دريايى از كوچكترين آن ها گرفته تا بزرگترينشان، مستقيماً يا غير مستقيم، به غذاهايى كه گياهان آبى مىسازند، بستگى دارند.
قارچها شامل باكترىها، كپكها، مخمرها و قارچهاى چترى است، بعضى از قارچها از بهترين دوستان انسانند.
هزارها نوع قارچ وجود دارد، تقريباً در همه جا يعنى در خاك و آب و روى اغذيه و داخل و خارج بدن موجودات زنده يافت مىشوند، بعضى از قارچها به صورت گرد و خاك، زنده در هوا معلقند.
بسيارى از باكترىها براى انسان پر ارزشند، براى بعضى صنايع و در تهيه برخى غذاها و در كشاورزى به آن ها احتياج است.
باكترىها در بعضى صنايع و تهيه كتان لازماند، در چرمسازى پوستها را در محلولى از پوست درخت بلوط قرار مىدهند، در اين جا باكترىها به نرم شدن پوست كمك مىكنند.
براى تهيه كتان، ساقه بزرگ را مىبرند و آن را در چاههاى مرطوبى حفظ مىكنند، باكترىها مادهاى را كه سبب اتصال رشتههاى كتان مىباشند مىپوسانند، الياف كتان با اين عمل از هم جدا مىشوند و از آن كتان تهيه مىشود.
باكترىها براى تهيه بعضى اغذيه لازم مىباشند، بعضى باكترىها الكل را به سركه تبديل مىكنند.
قند محتوى در شيره ميوهجات، تحت اثر مخمرها به الكل مبدل مىگردد، سپس الكل تحت اثر باكترىها به سركه تغيير مىيابد.
بعضى باكترىهاى ديگر، لاكتوز شير را به اسيد لاكتيك، تبديل مىكنند، اين فعل و انفعال شير را بريدن شير مىگويند.
اسيد لاكتيك براى تهيه پنير ترش مانند پنير سويس لازم است، باكترىهاى مولد اسيد لاكتيك براى تهيه كلم شور نيز مفيدند.
باكترىها به كشاورزى نيز كمك مىكنند، رشد گياهان باعث جذب مقادير مهمى از عناصر خاك مىشود.
اگر ازت و بعضى عناصر ديگر لازم دوباره به خاك نمىرسيدند، گياهان قادر به رشد نبودند.
باكترىها به تهيه مجدد اين عناصر كمك مىكنند، وقتى گياهان و جانوران مىميرند، باكترىها به اجساد آن ها اثر كرده، مواد درهم بدن آن ها را به صورت مواد ساده تجزيه مىكنند، اين مواد ساده مىتوانند مورد استفاده گياهان ديگر قرار گيرند.
مسئله كپكها نيز مانند باكترىها از عجايب دستگاه حضرت حق است.
در بعضى غذاها وجود كپك لازم است، مثلًا مزه و رنگ پنير «راكفور» مربوط به كپكهايى است كه روى آن زندگى مىكنند.
يكى از كپكهاى پست، داروى شگفتآور «پنى سيلين» را به وجود مىآورد كه از رشد ميكروب بعضى امراض در بدن انسان جلوگيرى مىكند.
كپكها مانند باكترىها، روى بقاياى گياهان و جانواران زندگى كرده، آن ها را تجزيه مىنمايند و با اين عمل زمين را حاصلخيز مىكنند.
مخمرها، قارچهاى كوچك تك سلولىاند و غذاى خود را از قندى كه به صورت محلول است مىگيرند، با انجام اين عمل، قند را به انيدريد كربنيك و الكل تبديل مىكنند.
اين پديده به تخمير موسوم است، مخمرها در تهيه نان بكار مىروند، وقتى مخمر و قند در خمير نان با هم مجاور شدند، الكل وانيدريد كربنيك متصاعد مىشوند و سبب برآمدن نان و متخلخل شدن آن مىگردند، وقتى نان مىپزد الكلش تبخير شده و وارد هوا مىشود.
خزهها، از جلبكها و قارچها كه فاقد ريشهاند و ساقه و برگ ندارند، كاملترند، خزهها داراى برگهاى ساده و اندامهايى ريشه مانند و ساقه مانند مىباشند.
اندازه آن ها هيچ وقت از چند سانتى متر تجاوز نمىكند؛ زيرا آن ها بافت چوبى را كه براى نمو طولى لازم است، فاقد مىباشند.
خزهها، در اماكن مختلف و داراى رطوبت كافى، به حد وفور مىرويند و در نواحى قطبى و كوهستانهاى مرتفع يافت مىشوند، بسيارى از آن ها در آبهاى شيرين و اطراف مردابهاى مشجر نمو مىكنند، در اماكن باتلاقى، در جنگلهايى كه نور آفتاب كم است مىرويند، خزهها به خرد شدن سنگها كمك مىكنند و وقتى مىميرند، بقاياى فاسد شده آنان زمين را حاصلخيز مىسازد.
گياهان گلدار، گياهانى هستند كه ما به آن ها بيشتر آشنايى داريم و مهمترين گياهان هستند؛ زيرا كه آن ها را براى غذا و مواد بافتنى و مسكن تهيه مىكنند.
گياهان گلدار، بيش از احتياج خود غذا تهيه مىكنند و از اين نظر مقدارى اندوخته در خود نگه مىدارند، اغلب همين اندوختههاست كه مورد استفاده انسان واقع مىگردد.
گياهان، مواد اضافى را در كجا ذخيره مىكنند؟ ممكن است در يك يا چند اندام اندوخته كنند، مانند ريشهها، ساقهها، برگها، ميوهها، يا دانهها.
بعضى گياهان نظير كاهو و اسفناج و كلم، غذاى اضافى را در برگهايشان ذخيره مىنمايند؛ هويج و چغندر، غذاى اضافى را در ريشههايشان اندوخته مىنمايند؛ گل كلم و مارچوبه در ساقههايشان ذخيره مىنمايند.
گياهان گلدار، عموماً در ميوهها و دانهها اندوخته مىكنند، معروفترين گياهان گلدار درختان ميوه هستند:
سيب، هلو، گيلاس، گوجه، گلابى، غلات نظير: گندم، چاودا، ذرت، برنج، جو، دانه دار مىباشند.
الياف بعضى گياهان به كار ساختن پارچه مىآيد، البسه گوناگونى كه اكنون بر تن داريد از يك يا چند ماده از مواد زير ساخته شدهاند:
پنبه، كتان، ابريشم مصنوعى، پشم، ابريشم، چرم؛ پشم و ابريشم و چرم از فرآوردههاى حيوانى هستند، ولى به خاطر بياوريد كه جانوران به گياهان زندهاند.
فرآوردههاى حيوانى قسمتى از گياهان است كه توسط حيوانات خورده شدهاند.
پنبه، از بزرگترين محصولات صنعتى جهان است و از گياهان مهم مولد الياف است، موارد استعمال بسيار دارد كه قسمت اعظم آن بافتن پارچههاى گوناگون است.
كتان از بزرك تهيه مىشود، الياف بزرك كه سخت و محكم مىباشند به كار ساختن لباس و طناب مىآيد، پارچههاى كتانى، فرش، نخ قند، طنابها و تور ماهيگيرى و عالىترين كاغذهاى تحرير از كتان ساخته مىشوند.
الياف گياهى بيشتر از سلولز ساخته شدهاند، سلولز براى تهيه ابريشم مصنوعى به كار مىرود، امروزه الياف مصنوعى نظير نايلون كه از زغال و آب و هوا ساخته مىشود، به سرعت جاى الياف طبيعى، گياهى و حيوانى را مىگيرد.
لاستيك طبيعى، از عصاره شيرى رنگ (لاتكس) درخت كائوچو گرفته مىشود.
اين درختان اكنون تقريباً در تمام كشورهاى گرمسير كاشته مىشوند، بيشتر لاستيك خام براى ساختن لاستيك رويى و تويى چرخهاى اتومبيل به كار مىرود.
از موارد استعمال ديگر، تهيه پوتينها و كفشهاى لاستيكى و لباسهاى نفوذناپذير و روكش سيمهاى الكتريكى، لولههاى لاستيكى و لوازم طبى و چسب است.
هزارها اشياى ديگر، از جمله داروها، قند، توتون، كاكائو، قهوه، چاى، بعضى عطرها، سقز و ادويه از گياهان به دست مىآيند، احتمال دارد شما بتوانيد چيزهايى ديگر نيز به خاطر بياوريد.
از جمله منابع بسيار مهم زمين جنگل است، محصولات جنگل زياد و متنوع است.
غير از غذا و لباس، چوب يكى از موادى است كه مورد استعمال بسيار در جهان دارد.
در آمريكا به تنهايى ميليونها متر مكعب الوار در سال مصرف مىگردد، جنگلها گرما و آب و هوا را تنظيم مىكنند و ذخاير آب را حفظ مىنمايند.
ريشه گياهان ممكن است از سرعت جريان آب باران، جلوگيرى به عمل آورده و مقدار زيادى خاك حاصلخيز را از شسته شدن محافظت نمايند.
در هر صورت به فرموده قرآن مجيد، نسبت به زمين و تمام جريانات طبيعى آن، اعم از درياها، خشكىها، گياهان و ساير نعمتهايى كه در آن و در كوههاى آن و در اعماق خاك است انديشه كنيد، باشد كه از اين انديشه به معرفت و از معرفت به محبت و از محبت به عمل و از عمل به رضايت دوست و از رضايت حضرت اللّه به بهشت جاودان برسيد.
|
فَرِّ جوانى گرفت طفلِ رضيعِ بهار |
لب زلَبَن باز شست شكوفه نوبهار |
|
|
باز درختان شدند بارور و باردار |
سِرِّ نهان هر چه داشت كرد عيان روزگار |
|
چنانچه امروز گشت سِرِّ خدا آشكار
|
طبيعت لعل ساز لعل تراشيده باز |
لعل تراشيده را پهلوى هم چيده باز |
|
|
پهلوى هم چيده را به نقره پيچيده باز |
به نقره پيچيده را به حُقّه پوشيده باز |
|
بحقه پوشيده را به نام ناميد نار
|
درخت نارنج بود با كره و كامله |
زنفخ باد بهار به باغ شد حامله |
|
|
طفل سمينى بزاد بىمدد قابله |
طفل سمينش بدن پُر بود از آبله |
|
به چهر گلگونش ماند آبله آبدار
|
بر زبر شاخ بين سيبك سيمين زغن |
نيمرخ سرخ دوست نيم رخ زرد من |
|
|
عاشق و معشوق بين رفته به يك پيرهن |
نى غلطم عاشقى است كشته خونين كفن |
|
به جرم دلدادگى زدند او را به دار
|
درخت امرود بين حكمتى انگيخته |
صراحى ساخته شكر در او ريخته |
|
|
مشك و گل زعفران به هم برآميخته |
برابر آفتاب به شاخ آويخته |
|
كز پى شش مه شود دواى بيمار زار
|
مهندس طبع ساخت زهندوانه كُره |
علوم جغرافيا دَرج در او يكسره |
|
|
جزيره و بحر و بر چشمه و كوه و دره |
بعرض چون بايدش زدن خط دايره |
|
بزن خط استوا به خط نصف النهار
|
روى دل آراى به از چه سبب زرد شد |
چهر مصفاى او از چه پر از گرد شد |
|
|
گمان برم هم چو من جفت غم و درد شد |
چنين شود هر كسى زدلبرش فرد شد |
|
چنانچه من گشتهام زهجر زار و نزار «13»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره (2): 22.
(2)- رعد (13): 3.
(3)- نحل (16): 65.
(4)- طه (20): 53.
(5)- فاطر (35): 41.
(6)- مؤمن (40): 64.
(7)- نوح (71): 19.
(8)- مرسلات (77): 25.
(9)- انسان و جهان: 23.
(10)- علم و زندگى: 139.
(11)- نشانههايى از او: 42.
(12)- نشانههايى از او: 38.
(13)- صفير يا نعيم اصفهانى.
English